بایگانی دسته‌ها: شكنجه جوانان جنبش سبز

چرا فیلم بازجویی ستار بهشتی را نشان نمی دهند؟!

ادامه واکنش ها به قتل ستار بهشتی: آیا از بازجویی‌ها فیلمبرداری می‌شود؟

جرس: آیا کسانی که به عوامل تحت امر خود این مجوز را داده اند که متهمان را احیانا مورد ضرب و شتم قرار دهند و از آنها اعتراف بگیرند، تقصیر بیشتری ندارند و آیا نباید به نحوی عمل کرد که به طور کلی این نحو برخوردها از رویه دستگاه های مسوول حذف شود؟

سایت بازتاب در یادداشتی با بررسی قتل ستار بهشتی نوشته است: برای پیشگیری از چنین جرایمی، از مدتی پیش مطابق دستورالعمل ناجا باید از بازجویی ها فیلمبرداری شود که باید دید در ادارات آگاهی انجام می شود یا خیر؟

نویسنده در ادامه تاکید کرده است که موضوع فوت ستار بهشتی به دستور کار مقامات عالی مجلس، دستگاه قضایی و نیروی انتظامی وارد شده، بهترین زمان است که از این حادثه تلخ، مانعی برای تکرار موارد تازه ایجاد کرد که این هر سه دستگاه در این زمینه نقش اساسی دارند. به خواندن ادامه دهید

پینه های پیشونی وزیر اطلاعات و مدال افتخار جنایت بر گردن بازجویانش

وزیر اطلاعات بخواند!

وزیر اطلاعات بخواند!     محمد نوری زاد

*  من یک پیشنهاد دارم. این که: در یک جشنواره ی سراسری، از این همه استعداد بازجویان خود تجلیل بعمل آوریم و آنان را از این اینهمه گمنامی بدر ببریم. مجسمه ی آنان را بر دوش خود بنشانیم و در میادین شهر بچرخانیم و مدال افتخار از گردنشان بیاویزیم.

طبق قانون، وزیر اطلاعات باید مجتهد باشد. نشانه ی اجتهاد آقای مصلحی احتمالا همان پینه ای است که ایشان بر پیشانی نشانده است. پینه ای که لابد ایشان در عبادات فردی و جمعی به نهایت رسانده اند و از امامشان نیز – که پینه ای بر پیشانی نداشت – جلو افتاده اند. ماجرای کشته شدن “ستاربهشتی” از همین منظری که قانون، اجتهاد اسلامی و شیعی را ضرورت وزیریِ این وزارتخانه دانسته قابل اعتناست. به خواندن ادامه دهید

عمق اعتقادات فرعونی نوچه های رهبراز زبان یک اطلاعاتی در ربایش نوریزاد: خداهم اگه بیاد زمین وبخواد با نظام و ولایت دربیفته، خدا روهم زیرپا می گذاریم؛

چگونگی ربایش و بازداشت محمد نوری زاد به قلم خودش
چگونگی ربایش و بازداشت محمد نوری زاد به قلم خودش
جـــرس: محمد نوری زاد، نویسنده، سینماگر و فعال جنبش سبز، بخشی از وقایع آخرین بازداشت خود توسط ماموران امنیتی و نظامی را شرح داده و در اختیار رسانه ها قرار داده است .

 به گزارش جرس، این مستند ساز و وبلاگ نویس منتقد حکومت، در شرح وقایع بازداشت آخر خود می نویسد: در روز روشن دزدیدند و در نیمه شب رهایم کردند. من خیلی خوش شانس بودم که از این آدم ربایی جان سالم بدر بردم. چه مردان و زنان بی نشانی که گونی به سرشان کشیدند و به ناکجا بردند و بیخ تا بیخ گلویشان را بریدند وهیچ نشانی نیز از آنان درز پیدا نکرد. دخترم گفت: شکایت کن. گفتم: ازکه؟ با چه سندی؟ به کجا؟ راستی عجب سرودی می شود این پرسش های پی درپی: قانون؟ دستگاه قضایی؟ ادب؟ انسانیت؟ تکریم شهروندان؟ اسلام؟ جمهوری اسلامی؟»

متن کامل بازداشت محمد نوریزاد و وقایع اتفاقیه، به قلم خود وی، که نسخه ای از در اختیار جرس قرار گرفته، به شرح زیر است:

پیش ازشرح ماجرا این را بگویم که درزندان انفرادی، یک شب بازجویی که لهجه اصفهانی داشت برای شکستن مقاومت من دم گوش من غرید: آشغالِ کثیف، یا می شکنی یا می شکونیمت. اگه شده از رختخواب تو و زنت فیلم بگیریم و پخشش کنیم این کار رو می کنیم. و ادامه داد: خط قرمز ما نظام و ولایته. توکه عددی نیستی، خداهم اگه بیاد زمین وبخواد با نظام و ولایت دربیفته، خدا روهم زیرپا می گذاریم. بازجوی اصفهانی این حرفها را درست شب عاشورا به من می گفت. از دور دست های زندان اوین، صدای عزاداری مردم به گوش می رسید. که من درجوابش گفتم: این من و این رختخواب زن وبچه ام. اگه مردید و چیزی ازمردانگی توخودتون سراغ دارید نقشه تونو عملی کنید. وادامه دادم: شماها خیلی وقته برای حفظ نظام وولایت خدا رو زیرپا گذاشتید. جوری می گی خدا اگه بیاد زمین که انگار خدا توزمین نیست! خدا هست و شماها گوش تا گوش سرمی برید. به خواندن ادامه دهید

در ستاد انتخابات ۸۸ چه گذشت؟ روایت یک روزنامه نگار

فرشته قاضی: بعد از انتخابات ریاست جمهوری 88 روزنامه نگاران بسیاری بازداشت و در سلول های انفرادی بندهای 209، 240 و 2 الف سپاه زندانی شدند؛ روزنامه نگارانی که با وثیقه های سنگین آزاد و سپس به حبس های تعزیری محکوم شدند و تعدادی از آنها همچنان در بند 350 زندان اوین و همین طور زندان رجایی شهر به سر می برند.

احسان محرابی یکی از این روزنامه نگاران است که پس از انتخابات 88 بازداشت و در سلول های انفرادی بندهای 240 و 209 زندانی بوده و سپس به یک سال حبس تعزیری محکوم و در بند 350 زندان اوین به سر برده است.

با او در مورد فضای پس از انتخابات 88 مصاحبه کرده ایم؛ و فضای حاکم بر بندهای 209 و 240 و بازجویی ها. این مصاحبه در ذیل می آید. به خواندن ادامه دهید

ردپای سپاه و اظلاعات در جستجوی ادوات شنود و «سدیم اعتراف گیری»

شیرین کریمی: بر اساس گزارش های منتشره جمهوری اسلامی که در سال های اخیر از سوی نهادهای حقوق بشری متهم به کنترل لوازم مخابراتی و اینترنتی شهروندان ایرانی شده، در تلاش برای خرید میلیون ها دلار لوازم شنود مکالمات از دومین کمپانی بزرگ مخابراتی چین بوده است. همزمان اخبار حاکی از آن است که دستگاه های امنیتی تلاش ناکامی برای دریافت دارویی از آلمان داشته اند که امکان اعتراف گیری از زندانیان را برای بازجوها سهل می کند.

«اختصاصی»؛ این پسوندی است که دهم آوریل ( سه شنبه) گزارش نویس رویترز برای گزارش افشای یک قرار داد فروش تجهیزات ممنوعه شنود از کمپانی چینی به وزارت مخابرات جمهوری اسلامی برگزید. استیو استکلو در مطلب خود پرده از معامله ای 130 میلیون دلاری بر می دارد که بر اساس آن شرکت ZTE در قامت دومین کمپانی بزرگ مخابراتی در چین وسایلی به تهران فروخته است که در لیست تحریم های ایالات متحده علیه ایران قرار دارد. گفتنی آنکه حدود 10 درصد ارزش این قرارداد شامل کامپیوترهای پیشرفته ای می شود که در آمریکا ساخته شده است؛ کشوری که سران جمهوری اسلامی آن را «شیطان بزرگ» می نامند. به خواندن ادامه دهید

افشاگری تکان دهنده مهدی خزعلی از زندان اوین طی نامه ای به احمد منتظری

حال می‌فهمم اگر فریاد اعتراض پدر شما نبود، چه بر سرما می‌آمد / حال می‌فهمم که والد معظم شما از چه فریاد می‌زد، خدایش رحمت کند و ریشه این ظلم را بکند.

افشاگری تکان دهنده مهدی خزعلی از زندان اوین

* از شرایط زندان شهریور 67 می گفت که در سلول های انفرادی که مرا حبس کرده بودند، یک تخت سه طبقه قرار می‌دادند و ٣٠ نفر در آن جا می داده‌اند، در هر طبقه ٩ نفر چمباتمه می‌زدند..

*دیروز یکی ازهم بندی‌ها که توسط صلواتی دو بار به اعدام محکوم شده بود، در اعاده دادرسی آزاد شده و نزد خانواده‌اش رفت. این نشانه‌ای از دقت نظر قاضی کذایی است!

* فرد دیگری را بدون ادله و اقرار به صرف یک ایمیل ١/۵ سطری دریافتی مجعول به اعدام محکوم کرده‌اند!

جـــرس: مهدی خزعلی، وبلاگ نویس، پزشک و زندانی سیاسی اعتصابی، طی نامه ای به احمد منتظری، با تشکر از پیام محبت آمیز وی، تاکید کرده است: «ظلمی که بر من می‌رود یک از صد برابر ستمی است که بر هم بندی‌های من روا داشته‌اند.» به خواندن ادامه دهید

مردمِ من در ایران گروگان گرفته شده اند؛ نامه به احمد شهید، بهارعلی نیا

نامه یک وبلاگ نویس ایرانی ربوده شده به احمد شهید گزارشگر ویژۀ حقوق بشر سازمان ملل: از نگاه جمهوری اسلامی زن یعنی مجرم، دانشجو یعنی مظنون و وبلاگ نویس یعنی جاسوس

جناب آقای احمد شهید*

نیک می دانم که مورد من تنها یک نمونه ی کوچک از مصادیق نقض حقوق بشر در ایران است، با این وصف تصمیم گرفته ام که با بیان آنچه بر من گذشت سهمی داشته باشم بر افشای وضعیت اسفناکی که مردم کشور مرا گرفتار خود کرده است. وقتی به سبب نگارش عقایدم در یک وبلاگ ساده و خروج از کشور برای تحصیلات، چه اتهامات سنگینی توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بر من وارد می آید، چگونه خانواده و زندگی من تحت تاثیر آن قرار گرفته و آنگاه مجبور به جلای وطن می شوم، به این می اندیشم که رژیم چگونه به سادگی با بهانه جویی، اعتراف گیری و اتهامات دروغین و واهی می تواند تمام مردم ایران را قربانی دستگاه سرکوب خود سازد. با توجه به این که شما مشغول تهیه گزارشی از وضعیت حقوق بشر در ایران هستید در حالی که رژیم از ورود شما به ایران ممانعت به عمل آورده است، تصور می کنم که ارائه ی حقایق توسط کسانی همچون من که قربانی نقض حقوق بشر بوده و مجبور به ترک کشور شده اند تنها دریچه ای است که می تواند نوری بر واقعیت جامعه ی ایران بگشاید و بر این گزارش بازتاب یابد. به خواندن ادامه دهید