دومین نامه همسر تاج زاده به همسر مجتبی خامنه ای

دوست دارم به عنوان یک زن، یک همسرو یک مادر، وضعیت نسرین ستوده ها، بهاره هدایت ها، مهسا امرآبادی ها و ژیلا بنی یعقوب ها را به یادت بیاورم که دور از مادر و پدر و همسر و فرزند در عسرت و تنگنا با حداقل حقوق یک زندانی به سر می برند.

فخرالسادات محتشمی پور در دومین نامه خود خطاب به زهرا حداد عادل ،همسر مجتبی خامنه ای،  از وی خواسته است تا با ایفای نقش شهروندی آگاه و متعهد و مسئول نشان دهد که  زر و زور و تزویر او را از کمال انسانی دور نکرده است.

به گزارش نوروز، همسر سید مصطفی تاجزاده در این نامه با روایت قسمتی از ظلم و ستمی که بر زندانیان سیاسی و خانواده های آنان می رود به طرح سوالاتی از شاگرد سابق خود پرداخته است .

محتشمی پور در قسمتی از نامه خود از همسر مجتبی خامنه ای پرسیده است: «هیچ می دانی اعتصاب غذای یک مادر که دست برقضا حقوق خوانده و وکالت آموخته تا مانع بی قانونی در کشورش شود و اتفاقا مدافع حقوق بشر و مدافع حقوق کودکان است، صرفا برای مرتفع شدن فشارهای وافر بر خانواده اش، چه سختی و تعبی بر او و فرزندان خردسال و همسر وفادار و مادر دردمندش وارد می آورد؟! می دانی انتقال یک مادر به زندان زنجان در کنار زندانیان عادی که کم خطرترینشان قاتل ها هستند و فجایعی که در آن می گذرد در روزگار ما به افسانه می ماند، چه آبرویی از نظام قضائی ما و زمامداران مدعی مسلمانی ما و ایران میراث دار تمدن و فرهنگی زرین در عالم می برد؟! آیا می توانی طعم رنجی که فرزندان خردسال این مادر و همسر و همه اعضای خانواده او می کشند تصور کنی؟ «

متن کامل این نامه که در اختیار نوروز قرار گرفته است در پی می آبد.

سلام زهراجان!

دومین نامه ام را به تو در حالی می نویسم که نمی دانم چگونه از محتوای نامه پیشین آگاه شده ای با این همه از آن جا که در همان دوران کوتاه معلمی تو را مانند دیگر دانش آموزان مدرسه فرهنگ دختری باهوش، متین و صادق یافتم که با فطرتی پاک در جستجوی حقیقت و ایمان است، فکر می کنم سخن گفتن با تو در این شرایط سخت که به قول مولایمان علی (ع) شرک مانند مور سیاهی بر روی تخته سنگ سیاهی در دل سیاه شب  غیرقابل تشخیص است، خالی از فایده نباشد.

دخترم لابد اطلاع داری که واکنش های افراطیون خشونت طلب بعد از ارسال اولین نامه من به تو چه بود و چه آشفته و سراسیمه از این که همسر یک زندانی سیاسی بی اذن و اجازت به حریم خانواده یک آقازاده وارد شده است، رطب و یابس را به هم بافتند تا معنای معلمی را تحریف کنند.

در حالی که همان مولود کعبه که در آستانه عید ولایتش هستیم و همیشه مدعی پیروی اش بوده ایم، فرموده است که «من علّمنی حرفاً فقد سیرنی عبداً» و این یعنی ارج گذاری به مقام معلم حتی اگر حرفی و کلمه ای به ما آموخته باشد. حال آن که من همیشه خود را شاگرد و آموزنده دانسته ام در برابر معلم ها و دانش آموزان سراسر عمرم.

به فاصله چند ساعت از انتشار نوشتار من، «یکی از معلم های تاریخ سابق مدرسه  فرهنگ»، برای دانش آموز سابقش که دست بر قضا اکنون همسر آقازاده ای است که پرونده همسرش و خانواده وی به دست اوست، نامه ای با امضای موهوم محبوبه . م همکار سابق مدرسه فرهنگ در سایت های دولتی و امنیتی وابسته به دولت و سپاه منتشر شد که این محبوبه. م علی الظاهر باید رئیس وقت دانشگاه الزهرا می بود که پس از مدیریت ارجمند بانوی هنرمند و فرزانه دکتر زهرا رهنورد که اولین اثرش در مورد حجاب زن مسلمان در روزهای اول انقلاب دست به دست می گشت و انتخاب راه و مرام و حتی نامش برای همه رهنوردان طریقت عدالت و آزادی طلبی سرمشق بود و هنوز هم هست، برکرسی سرپرستی و سپس ریاست این دانشگاه تکیه زده بود.

عزم آن داشتم که با توجه به فحاشی ها و گزاف گویی هایی که به نام وی خطاب به من صورت گرفته بود، دلیل عدم انشای نام کامل را از ایشان جویا شوم و بپرسم که این یادداشت با قلم آشنای مزدوران خدمتگزار به منافقین که اصرار بر زنده کردن نام و مرام آن ها را دارند و لفظ بدنام «میلیشیا» را بارها برای کسی که خود و خانواده و همسرش مذموم این گروهک مرده در نزد افکار عمومی ایران بوده و هستند، به کار می برند آیا با اجازه او به نام و امضای او نوشته شده یا خیر. اما نامرادی های حاصل از گردش دوران و فروافتادن ایشان از کرسی و مقامش موجب شد که از باب «مرّوا کراماً» براین گزاف گویی نیز اغماض کنم.

دخترم!

از آن جا که معلمی شغل انبیاست و من بهترین سال های عمرم را در بهترین شغل های عالم سپری کرده ام و از آن جا که مادر، اولین معلم بشر است که از دوران جنینی مراحل تربیت فرزند را آغاز می کند و هیچ مادری و هیچ معلمی آزرده شدن فرزند و شاگردش را خوش نمی دارد برای من نیز بیان برخی دردواره های این دوران تار برای تو که مانند دیگر دانش آموزانم درسه دوره  دبستان و راهنمایی و دبیرستان، مادرانه دوستت داشته و دارم، سخت است. اما همان تاریخ خوانی ها و تاریخ دانی اندک مرا برآن می دارد که با توجه به اهمیت و ضرورت ثبت و ضبط حقایق و واقعیت های تاریخی، نکاتی را بیان دارم.

زهرای عزیز!

بعید می دانم که با توجه به رشته دانشگاهی و موقعیت فعلی ات از آن چه در جامعه پیرامونی ات می گذرد بی خبر باشی و واقعیت ها یا به تو نرسد یا قلب شده و واژگون برسد. اما از باب تذکر دوست دارم یادآور شوم که اقدامات غیرقانونی و برخوردهای غیرانسانی، غیراخلاقی و غیرشرعی با بهترین فرزندان اسلام و انقلاب که امروز به عنوان زندانی سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی که بنایش بر قسط بود و اینک معنای حقیقی ستم را لااقل در دادگاه های نمایشی و طی حکم های فرمایشی و در جریان اجرای آن ها به تصویر کشیده است، حقانیت نظام اسلامی مان را نزد جهانیان بلکه مردم شریف و نجیب خودمان زیر سؤال برده است.

شاید سخن گفتن از حکم های حدود ده سال برای زنان و مردان دانشجو و احکام حدود پنج و شش و هشت سال برای روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و حکم های بالای ده سال برای حقوق دانان و فعالان حقوق بشر اعم از مردان و زنان، دردآور باشد اما وقتی برخوردها با زندانیان سیاسی، در حال گذراندن دوران حبسشان، را مشاهده می کنیم فی الفور این سؤال برایمان پیش می آید که به واقع ما در کشوری اسلامی زندگی می کنیم و حاکمان ما و مسئولان این نظام دین و آئین مسلمانی دارند؟! مگر می شود مسلمان بود و احکام اسلام را به راحتی زیرپا نهاد؟ چگونه می شود یک انسان را گیریم غیرمسلمان، بدین سان تحت فشار روحی و روانی قرار داد؟

دوران پرونده سازی های کینه توزانه،  بازجویی های سخت، شکنجه های سپید، برگزاری دادگاه های نمایشی بعضا با حضور بازجوها و مأموران امنیتی و صدور احکام سنگین به تشخیص و فرمان حضرات بازجوها که سپری می شود باز هم نقش بازجوهای سپاه و اطلاعات تمام نشده و ایشان مداخلات خود را در جریان زندگی روزمره زندانی سیاسی و خانواده او به جدّ دنبال می کنند. تلاش برای شکستن زندانی به ای نحو کان و گرفتن اعتراف به جرایم مرتکب نشده که دادگاه های تفتیش عقاید قرون وسطی را به یاد می آورد، از مهم ترین نقش های بازجوهاست که این روند متأسفانه اختصاص به دوران به اصطلاح تحقیقات اولیه(بازجویی) ندارد و برای دادن هرگونه حقی که از نظر آقایان امتیاز محسوب می شود، این مسئله درنظر گرفته می شود و عجیب تر این که در هر اعتراض از جانب زندانیان سیاسی در داخل زندان، پای بازجو باز می شود و مداخله می کند و خط و نشان می کشد. چنان که گویی مرگ و حیات زندانی معترض و منتقد به دست اوست!

دخترم!

اینک دوست دارم به عنوان یک زن، یک همسرو یک مادر، وضعیت نسرین ستوده ها، بهاره هدایت ها، مهسا امرآبادی ها و ژیلا بنی یعقوب ها را به یادت بیاورم که دور از مادر و پدر و همسر و فرزند در عسرت و تنگنا با حداقل حقوق یک زندانی به سر می برند. عزیزم، هیچ می دانی اعتصاب غذای یک مادر که دست برقضا حقوق خوانده و وکالت آموخته تا مانع بی قانونی در کشورش شود و اتفاقا مدافع حقوق بشر و مدافع حقوق کودکان است، صرفا برای مرتفع شدن فشارهای وافر بر خانواده اش، چه سختی و تعبی بر او و فرزندان خردسال و همسر وفادار و مادر دردمندش وارد می آورد؟! می دانی انتقال یک مادر به زندان زنجان در کنار زندانیان عادی که کم خطرترینشان قاتل ها هستند و فجایعی که در آن می گذرد در روزگار ما به افسانه می ماند، چه آبرویی از نظام قضائی ما و زمامداران مدعی مسلمانی ما و ایران میراث دار تمدن و فرهنگی زرین در عالم می برد؟! آیا می توانی طعم رنجی که فرزندان خردسال این مادر و همسر و همه اعضای خانواده او می کشند تصور کنی؟! می دانی قطع تماس های تلفنی روزانه زندانی با خانواده اش و یک هفته بی خبری تا رسیدن وقت ملاقات کابینی یعنی چه؟ می دانی ملاقات یک مادر با فرزندانش از پشت شیشه های دوجداره و شنیدن صدایشان از میان خش خش گوشی های تلفن کابین یعنی چه؟ درد فراموش کردن گرما و آرامش آغوش مادر برای اطفال و نوجوانان را که خوب درک می کنی؟ جنس درد دوری و هجران همسران جوان  و ممانعت سفاکانه از ملاقات های معمول با یک دیگرشان را چه؟ آیا این دردها را می شناسی؟ و زجر مادران را که هم از یک سو باید دوری فرزند مظلوم و محروم از حقوقش را تاب آورد و هم از سوی دیگر ناله ها و تمناهای کودکان خردسال او را این سوی میله ها تحمل کند و موظف به تسکین دردهایی باشد که پیش از این مسبوق به سابقه نبوده است. در حالی که خود نیز در معرض آسیب های گونه گون از محرومیت های اجتماعی و اقتصادی در جای جای زندگی شان باشند.

متأسفانه اخراج و ممنوعیت از کار و شغل های دولتی و حتی مزاحمت برای اشتغال در مشاغل غیردولتی زندانیان سیاسی وخانواده هایشان( بعضاً نه فقط بستگان درجه یک) ممنوعیت خروج از کشور، ممنوعیت از انجام معامله، ممنوعیت از تحصیل، ممنوعیت از ارتباطات اجتماعی و ممنوعیت فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و شرم آورتر از همه این ها تلاش برای برهم زدن روابط خانوادگی و ایجاد نِقاش و تفرقه و رخنه و فتنه در خانواده ها  شمه ای از عطایا و مزایای نظام جمهوری اسلامی برای منتقدین قانون گرای خویش است!

من دوست دارم به عنوان عضوی کوچک از خانواده بزرگ زندانیان سیاسی، تو را به خانه این خانواده های عزیز ببرم تا از نزدیک با دردهای ناشی از ستم های مستمر و مکرر اعمال شده برپیران و کودکان و برنایان آنها آشنا شوی. باید سابقه و عملکرد خالصانه عزیزانشان و زندگی تؤام با رنج امروزشان آنان را ببینی. مردان و زنان آزادۀ دربند ما سرفراز و افتخارآفرین دوران حبس تحمیلی خود را می گذرانند تا برادران بازجو به مافوق شان گزارش دهند که همه چیز آرام است و دیگر احدی را جرأت و توان انتقاد قانونی نیست و پاداش بگیرند اما آن ها شور و غلیان درونی فرزندان ما را نمی بینند و معنای آرامش قبل از طوفان را نمی فهمند و حالی شان نیست که اگر نبود این تعلق جدایی ناپذیر از روح ما به نظامی که از خود و برای خود می دانیم  و به اصلاحش می اندیشیم، این طوفان تاکنون کار خود را کرده بود!

زهراجان!

دوست دارم برای نمونه ای از پرسش های سهل و ساده اما بی جواب خانواده های زندانیان سیاسی، سؤالات فرزندانم را که لابد هنوز به دنبال آن سفر چند روزه به جنوب و مناطق جنگی که یکی از آن ها کودک و دیگری نوجوان بود، به یادشان می آوری، برایت بازخوانی کنم و پیش از آن می خواهم یادآور شوم که پدر فرزندان من یکی از منتقدین قانون گرایی است که صرفا به دلیل بیان نقطه نظراتش که البته انتقادی و اصلاح گرایانه است، مورد خشم و کین قرار گرفته است. پدری که به دلیل مسئولیت های دولتی در حوزه های فرهنگی و سیاسی نتوانسته است مانند دیگر پدران برای فرزندانش وقت بگذارد و تنها از این بابت خود را سرزنش می کند که نقش های اجتماعی، او را گاه از انجام وظایف همسری و پدری بازداشته است هرچند که اینک بچه ها با درک معذورات پدر، از این همه فروتنی او برای تعذیر شرمنده هستند. پدر فرزندان من مردی است که به هنگام انقلاب تحصیلات و فعالیت های روشنگرانه مبارزاتی اش را در فرنگ نیمه کاره گذاشت و سراسیمه خود را به وطن رساند تا از خدمتگزاری به مردمش حتی روزی بازنماند. مردی که زندگیش را وقف انقلاب و مردم کرد تا شاهد بالندگی کشورش در مسیر اسلام راستین، نه اسلام طالبانی و خوارجی، باشد. مردی که عضو شورای هماهنگی تبلیغات بود و در اولین لیست انتخاباتی بعد از انقلاب، امضایش به عنوان نماینده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در کنار امضای پدر همسر شما به عنوان نماینده حزب جمهوری اسلامی قرار داشت. مردی که وقتی برای تشکیل خانواده در سن بیست و چهارسالگی به خواستگاری دختر یک زندانی سیاسی رژیم سابق رفت، عضو ستاد نمازجمعه ای بود که با تأیید امام جمعه وقت، این وصلت سرگرفت و معلم تاریخ سابق تو افتخار همسری وی را یافت. مردی که وقتی پدر عروسش از او پرسید از مال دنیا چه داری گفت: یک موتوسیکلت، یک تسبح شاه مقصود و یک دست کت و شلوار بدون هیچ سرمایه و حتی حقوق ماهیانه اما اگر تشکیل خانواده دهم باید به فکر گرفتن حقوق از جایی که کار می کنم، باشم! مردی که وقتی پای حق الناس و حقوق ملت، از هر قوم و مذهب و کیش و آئین و طبقه ای، در کار بود، مصلحت اندیشی و مسامحه و بی تفاوتی را پشت سر می گذاشت و آزادوار با تمام وجود به میدان کارزار می آمد و می آید.

از این مرد  که اینک در آستانه دو سال روزه داری اعتراضی اش نسبت به رفتارهای غیرقانونی هم چنان مردانه و استوار ایستاده است، سخن بسیار باید گفت! بماند برای وقتش اما وقت طرح کردن سؤالات فرزندانش همین حالاست:

پدرمان به چه جرمی در زندان است؟ چرا از حقوق اولیه اش محروم است؟ در قرنطینه و انفرادی و دور از سایر زندانیان سیاسی، ممنوع التماس و به نوعی ممنوع الملاقات؟؟؟!!! چرا روند درمانی اش کند و مشمول بی توجهی های مکرر است؟ چرا دو سال روزه داری اعتراضی اش نسبت به اقدامات منحصر به فرد غیرقانونی که سلامت او را به مخاطره انداخته مورد توجه مردان قانون و قضا قرار نمی گیرد؟ چرا مرخصی ندارد  و این همه کینه از او برای چیست؟ چرا به شکایت هایش رسیدگی نمی کنند در حالی که بارها اعلام کرده اند در این نظام کسی مصونیت قضائی ندارد؟! حالا گیریم پدرمان به زعم آقایان مجرم  شناخته شده است، با مادرمان چکار دارند، این همه آزار و اذیت برای چیست؟ بازداشت های چند ساعته و چهل و پنج روزه و بازجویی و انفرادی و صدور حکم و محدودیت های اعمال شده گاه به گاه برای ملاقاتش با پدر و برخوردهای غیراخلاقی با او برای چیست؟! حالا گیریم پدر و مادرمان هردو به دلیل پای بندی به آرمان ها و اعتقاداتشان مجرم، ما چرا باید دچار محرومیت هایی چون ممنوعیت از ملاقات و شنیدن صدای گرم پدر و محرومیت از آغوش گرم او و ممنوع الخروجی و مشقّات و تبعات آن باشیم؟!

سؤال فرزندان من این است که آن چه با ما می شود در کجای قانون آمده است و یا کدام مقام فراقانونی فرمانش را صادر کرده است و چه کسی یا کسانی باید پاسخ گوی نامردمی ها به پدرمان و به مخاطره انداختن سلامت او باشند؟!. شما که مخاطب این سؤالات ساده را می شناسید، شاید بتوانید جواب هایش را برای ما و برای همه کسانی که پرسش های مشابه دارند، بگیرید.

دخترم!

فرزندان من از پدر شنیده اند که پرونده او و مادرشان دست آقازاده ای است که دست برقضا همسر یکی از دانش آموزان سابق مادرشان است. و اتفاقا این دختر خوب و مؤمن و نجیب هم سفر روزهای دوری است که برایشان خاطره انگیز شده است. دختران من از دختر راه یافته به مجلس ششم با دست کاری آراء شهروندان تهرانی (به گفته پدرشان که منتظر است این ادعای خویش را در دادگاه صالح اثبات کند) و همسر آقازاده ای که پرونده تاجزاده و همسرش به دست اوست، پرسش می کنند که آن چه با ما می شود در کجای قانون آمده است و یا کدام مقام فراقانونی فرمانش را صادر کرده است. آن ها می پرسند آیا همه آن چه با ما می شود، از نظر خانواده شما شرعاً توجیه شده است و هیچ حق الناسی از جانب ما به گردن مردان خانواده شما نیست؟! آنان پرسش می کنند که این روزها آیا حال همه شما خوب است؟ از زندگی تان راضی هستید؟ نگاهتان به آینده تان روشن است؟ و بدون هیچ گونه بیمی از آه دل مظلوم روزگار می گذرانید؟!

زهرا خانم حدادعادل عزیز!

دختر بزرگ من که با صدور حکم ممنوع الخروجی خود و همسرش عملا از دیدار پدر و همه ما تا زمانی که ظالمان اراده کنند محروم است، از هم سفر دیروز خود می پرسد: حالِ پدر شما خوب است؟ آیا هنوز توصیه اش به دانشجویان و پژوهشگران، همان طور که به مادرش در سال 1370 در جریان تحقیق «نقش مدارس خارجی در ایران» به سفارش مرکز تحقیقات صدا و سیما توصیه کرده بود، رعایت بی طرفی و دوری از تعصب در انجام تحقیقات است یا این که دیگر هدف مقدسش هرگونه وسیله ای را توجیه می کند؟! دختر بزرگ من که چند سالی است به همراه همسرش مانند خواهر بزرگ شما برای ادامه تحصیل به خارج از ایران رفته و البته تا قبل از ممنوع الخروج شدن برای ورود و خروجش از پاویون دولتی استفاده نکرده می پرسد که آیا خانواده شما خواب هایشان کاملا آرام است و هیچ دغدغه ای برای فردای خود و فرزندانشان ندارند؟!

پدرش برای ما پیغام می فرستد که سعی کنید در همه رفتارهایتان به عنوان خانواده زندانی سیاسی رعایت قانون و اخلاق را بکنید و قدر شناس مردم فهیم و نجیبمان باشید و در عین حال صبوری کنید. این توصیه پدرانه، فرزندان مرا از طرح بسیاری پرسش های دیگرشان بازمی دارد. اما بی شک شما خود می توانید با مراجعه به فطرت پاکتان که انسان را تا مرز پیامبرگونه شدن چون آسیه، اسوه زنان گرفتار در چنبره ستم و زن ممدوح کتاب وحی، می رساند، همه سؤالات مقدر این روزگار تلخ تر از تلخ را از خود و از آقازاده ای که توفیق همسری شما را دارد و از پدر همسر این آقازاده بپرسید.

زهراجان!

من دومین نامه ام را برایت با نام خدا آغاز کردم و با نام خدا به پایان می برم تذکاری را که با توجه به نقش های چندگانه همسری، مادری، معلمی و فرزندی انجام شد. امید که نقش شهروندی آگاه و متعهد و مسئول به نقش های چندگانه پیش گفته افزوده شود و پیش از آن که من با رگبار ناسزاهای حامیان و پشتیبانان منافقین پشت نقاب طرفداران ولایت مطلقه فقیه مواجه شوم اثرات نقش آفرینی انسانی پاک فطرت و متخلق به اخلاق را مشاهده کنم که  زر و زور و تزویر او را از کمال انسانی دور نکرده و اراده الهی در پیراستن گوهر وجود او از پیرایه های متأثر از تبلیغات مسموم و خلاف واقع تعلق گرفته است.

والعاقبة للمتقین

09/8/1391

فخرالسادات محتشمی پور

همسر آزاده دربند سید مصطفی تاجزاده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s