اکنون رسما نامه می آید که درباره مرغ تیتر نزنید، از گرانی ننویسید/ خط قرمز ها به مرغ رسید!!

«دیگر تبریک نگویید. چون ۱۷ مرداد دیگر روز ما نیست». این واکنش یک روزنامه نگار است به روز خبرنگار در ایران.

امیرهادی انواری، روزنامه نگار اقتصادی در وبلاگش با توصیف فضای حاکم بر رسانه ها و روزنامه نگاران نوشته: «ما امروز چهار راه داریم: به فرموده آمار های خوشبینانه بدهیم، ننویسیم گران است! در این حالت خبرنگار خوب هستیم، فعالان عرصه اطلاع رسانی هستیم و شایسته تقدیر و کارت هدیه در برنامه های خبری و… بنویسیم «چطور» و «چرا» که نتیجه اش مشخص است! در این حالت ما جیره خوار دشمن هستیم، پیاده نظام دشمن هستیم و فتنه گر!…مثل خیلی از دوستان در روابط عمومی سازمان ها مشغول به کار شویم حقوق سر برجی داشته باشیم، دلالی آگهی کنیم، هر از چندی هم گزارشی برای همکاران و رفقا رد کنیم و بیمه شویم، بابت حقوق کارفرمای خودمان، با دوست و همکار قدیمی خودمان درگیر شویم و توصیه شکایت کردن از او را به روسا بکنیم و…. ! در این حالت حرفی برای گفتن نیست… و چهارم اینکه رسما خفه شویم«.

۱۷ مرداد در تقویم جمهوری اسلامی به عنوان روز خبرنگار ثبت شده؛ روزی که ۱۴ سال پیش محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی در افغانستان به دست طالبان کشته شد. آخرین خبری که او به خبرگزاری ایرنا مخابره کرد خبر سقوط مزار شریف بود.

پس از آن بود که انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به همراه وزارت ارشاد پیشنهاد داد ۱۷ مرداد به نام روز خبرنگار نامیده شود.

هرچند نامگذاری ۱۷ مرداد به عنوان روز خبرنگار در دولت سید محمد خاتمی و روزهای شکوفایی مطبوعات پس از دوم خرداد ۷۶ صورت گرفت اما شادی برگزاری بزرگداشت به مناسبت این روز صباحی نپایید. برخوردهای صورت گرفته با روزنامه نگاران، تا جایی که ایران را تبدیل به بزرگترین زندان روزنامه نگاران در جهان کرد، توقیف های فله ای مطبوعات در سالهای گذشته از سویی و نداشتن امنیت شغلی، مشکلات اقتصادی و سانسور و خط قرمز هایی که هر روز بیشتر می شوند و پر رنگ تر از سوی دیگر، باعث شده بسیاری از روزنامه نگاران ایران در آستانه روز خبرنگار، مواضعی چون آقای انواری اتخاذ کنند و به بیان مشکلات و مسائل خود بیشتر بپردازند تا برگزاری بزرگداشت و…

یک روزنامه نگار در تهران به «روز» میگوید: «اگر زمانی خط قرمز مسائل سیاسی و امنیتی بود اکنون خط قرمز به مرغ و گوشت رسیده و اگر زمانی شورای امنیت ملی بخشنامه میکرد از انرژی هسته ای ننویسید اکنون رسما نامه می آید که درباره مرغ تیتر نزنید، از گرانی ننویسید. اگر روزگاری برخی مسائل سیاسی کشور خودمان از سوی حاکمیت خط قرمز و تابو بود اکنون نوشتن از سوریه یا بحرین به تابویی تبدیل شده که جز قرائت رسمی و حکومتی، چیز دیگری نوشته نشود. از این مصائب کم نداریم با این اوصاف روز خبرنگار را کجای دلمان بگذاریم؟»

سایت خبرنگاران ایران در گزارشی با اشاره به خط قرمز های جدید در مطبوعات ایران نوشته: «مسوولان دادستانی تهران از مدیران رسانه ها خواسته اند به هیچ عنوان از گرانی ها ننویسند. از تحریم ها ننویسند. از بازار آشفته ارز و طلا ننویسند آنها به ویژه به رسانه ها تاکید کرده اند گرانی مرغ را که بحث روز مردم است در رسانه ها پررنگ نکنند، این موضوع حتی تا جایی پیش رفت که فرمانده نیروی انتظامی، اسماعیل احمدی مقدم از مسوولان صدا و سیما خواست تا صحنه خوردن مرغ را در تلویزیون سانسور کنند. به نظر می رسد مسوولان جمهوری اسلامی به این نحو می خواهند بحرانهای اقتصادی و اجتماعی که با آن روبرو هستند را فرو بنشانند.»

اما سانسور و خط قرمز هایی که هر روز گسترده تر می شوند تنها مشکل روزنامه نگاران ایرانی نیست.

 

روزنامه نگاران زندانند، سردار پیام میدهد

در حالیکه بسیاری از روزنامه نگاران ایرانی از جمله ماشاالله شمس الواعظین، بدرالسادات مفیدی، ژیلا بنی یعقوب، ریحانه طباطبایی و دهها روزنامه نگار دیگر با قرار وثیقه آزاد هستند، روزنامه نگاران دیگری نیز همچنان در زندان به سر می برند.. عیسی سحرخیز، احمد زیدآبادی، بهمن احمدی امویی، سیامک قادری، محمد داوری، مهسا امرآبادی، مسعود باستانی، علیرضا رجایی، محمدصادیق کبودوند، عدنان حسن پور، کیوان صمیمی، مزدک علی نظری، فرشاد قربان پور، رضا انصاری راد، رحمان بوذری، علی مصلحی، سعید متین پورف مهدی محمودیان و…

یک روزنامه نگار در این مورد میگوید: «اسامی کسانی را که در زندان هستند ببینید. وقتی روزنامه نگاران زندانی می شوند، وقتی امثال خانم مفیدی و شمس الواعظین ممنوع القلم و ممنوع المصاحبه می شوند، وقتی درهای انجمن صنفی روزنامه نگاران پلمپ می شود سر دار جلالی هم باید برای ما تبریک روز خبرنگار بگوید.»

اشاره این روزنامه نگار به پیام رييس سازمان پدافند غيرعامل كشور و فرمانده قرارگاه دفاع سايبري است که به مناسبت روز خبرنگار منتشر شده: «اينجانب در سال توليد ملي، حمايت از كار و سرمايه ايراني، روز پرشكوه خبرنگار را به مجاهدان عرصه عشق و قلم تبريك گفته و از درگاه خداوند متعال براي تمامي خبرنگاران ميهن اسلامي كه در اعتلابخشي به فرهنگ پايداري و صيانت از ارزش‌هاي انقلاب و پايبندي به منويات ولايت فقيه و مولفه‌هاي اطلاع‌رساني فعاليت مي‌كنند، توفيقات مستمر و تداوم خدمت صادقانه را مسألت مي‌كنم».

 

پرونده های بی فرجام روزنامه نگارانی که جان باختند

هرچند روز جان باختن محود صارمی توسط طالبان، هر سال با فرا رسیدن روز خبرنگار در ایران زنده و نام این خبرنگار در رسانه های رسمی و حکومتی نیز مطرح می شود اما روزنامه نگاران دیگری بعد از او در زندان یا بیرون از زندان جان باختند که هرگز راهی به رسانه های رسمی حکومتی نیافتند.

زهرا کاظمی، خبرنگار عکاس ایرانی و کانادایی که هنگام عکسبرداری از بیرون محوطه زندان اوین بازداشت شد، در این زندان جان باخت. کمیته بررسی مجلس ششم، سعید مرتضوی را مسئول جان باختن خانم کاظمی معرفی کرد و محسن آرمین، نمیانده مجلس ششم در صحن مجلس گفت: «مرتضوی پس از دو روز بازجویی از زهرا کاظمی به دلیل نامعلومی این خبرنگار را به نیروی انتظامی تحویل داده که پس از آن زهرا کاظمی به بازجویان نیروی انتظامی گفته بود که او را به هنگام بازجویی در دادستانی از ناحیه سر مورد ضرب و جرح قرار داده اند. من می دانم قاضی مرتضوی در سطحی نیست که بتواند بدون پشتوانه دست به چنین اقداماتی بزند، اما این اعمال خودسرانه و غیر مسئولانه در صورت سکوت و مسامحه قطعا در این حد باقی نخواهد ماند.»

عاقبت علت جان باختن خانم کاظمی برخورد جسم سخت با سر او عنوان شد و محمدرضا اقدم احمدی، کارمند وزارت اطلاعات متهم به «قتل شبه عمد» زهرا کاظمی شد. او در نهایت به دلیل «فقدان مدرک برای اثبات اتهامات» تبرئه شد. پرونده خانم کاظمی بدون سرانجام پایان یافت.

علیرضا افتخاری اما روزنامه نگار روز نامه ابرار اقتصادی بود. او در جریان راهپیمایی میلیونی مردم در ۲۵ خرداد ۸۸ در خیابان آزادی مورد ضرب و شتم قرار گرفت، پس از آن هیچ خبری از او در دست نبود تا زمانی که جنازه اش را تحویل خانواده دادند.

مادر آقای افتخاری پیش از این در مصاحبه با «روز» گفته بود : علیرضا ۲۵ خرداد رفت و ۲۷ روز بعد جنازه اش را به ما دادند. گفتند خونریزی مغزی کرده. شکایت هم کردیم اما هیچ نتیجه ای نداشت. وکیل مان گفت به جایی نمی رسیم، بهتر است رضایت دهیم و…

هدی صابر روزنامه نگار دیگریست که به دلیل شوک قلبی ناشی از اعتصاب غذا در زندان جان باخت. او به اتفاق امیرخسرو دلیرثانی، دیگر فعال ملی ـ مذهبی که در بند ۲۵۰ زندان اوین به سر می‌برد از ۱۲ خرداد ماه دست به اعتصاب غذا زده بود؛ اعتصابی که هیچ خواسته ای به همراه نداشت و به گفته خانواده این دو زندانی سیاسی، در اعتراض به کشته شدن هاله سحابی صورت گرفته بود.

پرونده شکایت خانواده او نیز تاکنون سرانجامی نداشته. خانواده او پیشتر به «روز» گفته بودند: شکایت ما این است که اگر هدی به موقع به بیمارستان می رسید و در بهداری اوین آن برخورد با او نمی شد چنین اتفاقی هم نمی افتاد. هدی ورزشکار بود و به گفته هم بندی هایش همان روز ورزش هم کرده و دویده بود. وقتی دچار سکته شد یا به عمد او را نگه داشتند و بیمارستان نبردند یا بسیار سهل انگاری کردند؛در هر دو صورت باید جواب بدهند. کماکان خانواده ما در اعتراض و شکایت خود پابرجاست و دلایل هم کاملا روشن است. وقتی هدی دچار سکته شد با تاخیر ۷ ساعته او را به بیمارستان رسانده اند در حالیکه برای کسی که سکته کرده یک زمان طلایی وجود دارد که باید در آن زمان به بیمارستان برسد و در باره هدی عملا این زمان از دست رفته است.

سیامک پورزند دیگر روزنامه نگاری است که طی سالهای گذشته جان باخت هرچند او برای رهایی از خانه های امن وزارت اطلاعات، خودکشی را انتخاب کرد. خانواده او بارها در مصاحبه های مختلف از مسئولان جمهوری اسلامی خواسته بودند اجازه سفر این روزنامه نگار به خارج از کشور و حضور در کنار خانواده اش را بدهند. اما این مساله هرگز امکان پذیر نشد و آقای پورزند با پرت کردن خود از آپارتمان کوچک اش، چشم از جهان فرو بست.

روز

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s