از شعرای صله‌گیر رهبر جمهوری اسلامی تا شاعران آزاده و مردمی، آنانی که به سلطان وقیح نه گفتند

شاعران بریده از رهبری و اقتدارگرایی

ندای سبز آزادی_ شهاب عموپور: «رمضان» گرچه ماه خدا و نزدیکی بندگان با او نامیده می شود اما سالیانی ست که فرصتی شده برای برخی از بندگان تا به جای آنکه سراغ خدا بروند، سراغ یکی دیگر از بندگانش را بگیرند و به جای بهره بری از خوان الهی، بر سر سفره ی بنده نشینند و با خواندن سروده ای، شعری، ترانه ای، تقرب به درگاه وی جویند. رمضان هر سال، دفتر رهبر جمهوری اسلامی دیداری میان برخی اهالی شعر و ادبیات با آیت الله خامنه ای ترتیب می دهد. در این دیدار آنهایی که مشتاق نزدیکی با رأس هرم قدرت در ایران هستند، با نوشته ها و سروده های تازه منتشره در بغل و مدیحه ای در دهان، به افطاریِ طعام تحبیب در بیت می نشینند. اما آنچه در سالهای اخیر مشهود است، کاهش حضور چهره های شناخته شده ی ادبیات پس از انقلاب ایران در این مراسم است. در آخرین مراسم اینچنینی و در رمضان 1390 بود که ترتیب دهندگان این برنامه برای اولین بار مجبور شدند برای به چشم نیامدن عدم حضور بسیاری از شعرا که تا آن زمان نیز خودی نامیده می شدند، از شعرای «تاجیک» و «افغان» برای پر کردن جای آنان بهره گیرند. «علیرضا قزوه» شاعر صاحب ارج در بیت رهبری و «محسن مومنی» رییس کنونی حوزه هنری انقلاب اسلامی که سازمان دهندگان معنوی آن مراسم بودند، نتوانستند بسیاری از نام های آشنا را که تا سالهای پیش مشتاق چنین نزدیکی هایی بودند، به حضور در آن برنامه ترغیب کنند.

لشكری را گَه به كام گرگ مردمخوار، خواهد/ کشوری را گه به دست مرد مردمدار دارد

شاعران، در تاریخ مبارزات سیاسی اجتماعی چند صد ساله ی اخیر ایران نقش چشمگیری داشته اند، چه با سرودن اشعار با مضامین مرتبط به گاهِ مناسب و چه با فعالیت رسمی و خارج از فضای ادبی در قالب حزب یا جمعیت موافق و مخالف. از «قائم مقام فراهانی» که خود زمانی درون حکومت بود و «فرخی یزدی» و «سید اشرف الدین گیلانی» و «میرزاده عشقی» گرفته تا «اخوان ثالث» و «شاملو» و «یدالله رویایی» و «هوشنگ ابتهاج» و «سیاوش کسرایی» و «خسرو گلسرخی» و «ایرج جنتی عطایی» و «منوچهر آتشی» و ده ها نام شناخته شده ی دیگر که بسیاری از آنها نیز جان و موقعیت خود را نیز بر سر همین کارها نهادند و برخی مجبور به ترک وطن در همان برهه ی مبارزه شدند؛ و البته برخی هم بودند که کنار آمدند و حتی خود نیز درون جریان حاکمی که پیش از آن مخالفش بودند، جذب شدند.

 در طی این دوران برشمرده ی طولانی، انقلاب سال 57 اما بیشترین پس راندن ها را چه در همان سال و چه در سال های بعد از آن رقم زد. اعدام، زندان، تبعید، اخراج از کار، بایکوت خبری، بازجویی های گاه به گاه، تهدیدهای مناسبتی؛ موقعیت های مختلفی بوند که شاعر و ادیبی منتقد، برحسب چگونگی عملکرد خود توسط حکومت در آن قرار داده می شد.

دوباره می سازمت وطن

اصلاحات که در حکومت جمهوری اسلامی شروع شد، بسیاری از شعرای منتقد حکومت و آسیب‌دیده از آن، دیگر حیات نداشتند. برخی نیز نه تنها مجبور به سکنا در هزاران کیلومتر دورتر از سرمین مادری خویش شده بودند؛ بلکه امید به اصلاح آن را نیز در ذهن خود راه نمی دادند و جبهه گیری های شدید و غلیظی علیه تلاش های مصلحانه داشتند. در سوی مخالف، بسیاری بودند که نه تنها در امتداد شعر سرایی حرفه ای خویش، فعالیت های آزادی خواهانه را در داخل و سفرهای خارج از کشور دنبال می کردند، بلکه با جنبش های اجتماعی و دانشجویی وقت نیز همکاری داشتند و البته از گزندهای مداوم مقامات امنیتی و قضایی در امان نمی ماندند.

«سیمین بهبهانی» که شعر معروف «دوباره می سازمت وطن» وی در ابتدای سالهای پس از پیروزی انقلاب، توسط «داریوش اقبالی» خواننده ی تبعیدی ایران به عنوان ترانه مورد استفاده قرار گرفته و از ترانه ی اجرا شده هم استقبال فراوانی نیز در میان ایرانی های داخل و خارج صورت گرفته بود، در آن دوران نیز بیکار نبود؛ بهبهانی با حضور در محافل روشنفکری آزادی خواه از یک طرف و تجمعات و حرکت های گاهگاهی خیابانی از طرف دیگر، نقشی پر رنگ داشت. شاعره شهیر معاصر از شعرایی بود که علی رغم کهنسال بودن، در دهه های هفتاد و هشتاد خورشیدی، مورد آزار و اذیت فراوان حکومت قرار داشت. او حتی یک بار در تجمع خیابانی در اواسط دهه هشتاد مورد ضرب و شتم هم قرار گرفت و سر انجام در پایان آن دهه، حکم ممنوع الخروجی اش نیز صادر شد.

طیب الله انفاسکم

در دوران حضور دولت اصلاحات و اندکی بعد از آن، گرچه بسیاری از شعرای انقلاب و جنگ نیز از حکومت بریده بودند و جایگاه خود را نه در تقریب به مقامات ارشد حکومتی بلکه در فواصلی دور از آنها و در نزد نهادهای اجتماعی مردم نهاد و محافل کوچک ادبی و آکادمیک می جستند، اما بودند بسیاری که هنوز هم آرزوی شان نزدیکی به رهبر انقلاب و صِله ربایی از وی به وقت دیدار بود. اشعار گاه مناسبتی و گاه مدیحه وار که نه تنها توسط شعرا و ادیبان جوان بسیجی بلکه توسط برخی از نامداران عرصه ی شعر پس از انقلاب سروده می شد کم نبود. این اشعار مجالی برای عرضه ی شاعر نزد رهبر جمهوری اسلامی فراهم می آوردند. قرائت اشعار در دیدارهای رسمی و غیررسمی با بالاترین مقام رسمی حکومت انجام می شد، و احیانا نقدی را باعث می گردید که آن نیز خودش نعمتی است؛ مواهب بعدی نیز برحسب معمول و موجود، فرا رسد. «حمید سبزواری»، «یوسفعلی میرشکاک»، «علیرضا قزوه»، «احمد عزیزی»، «علی معلم دامغانی»، از جمله نامدارترین شعرایی هستند که سال هاست در این رسته اند.

در همین دوران، برخی از آنهایی که تازه در راه شاعری پا نهاده اند و نیز برخی از شعرای جوان شعرهای منسوب به آیینی هم می توانند به مراسم شعرخوانی در حضور مقام رهبری راه یابند؛ اگر امکانی برای شعرخوانی پیش آمد که چه بهتر، اگر نه که سعی می کنند کتاب یا متن منتشره ی خود را در حین مراسم به طریقی به نظر رهبری برسانند. در صورت تاییدیه ی متعاقب وی بر آنها، سعی در انتشار دوباره ی شعر و کتاب داشته باشند و یا به نهادهای دولتی معرفی کنند تا راهی برای بهره بری از امکان خریداری انبوه توسط آن نهاد، برای شان فراهم شود.

بخوان همدرد من همنسل و همراه/  بخوان شعر مرا با حسرت و آه

سال ها بعد از شروع اصلاحات، انتخابات سال 1388 دگرگونی دیگری را در عرصه ی متقابل میان حکومت و برخی شاعران رقم زد. همراهی بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر و ادب ایران با یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری به نام «میر حسین موسوی» معنادار بود. اعلام نام «محمود احمدی نژاد» به عنوان برنده ی انتخابات علاوه بر آنکه واکنش های گسترده ای را موجب شد و اعتراضات میلیونی طولانی مدتی در سطح خیابان ها را رقم زد، واکنش بسیاری از اهالی شعر و ادب را نیز برانگیخت. سوای بسیاری از شعرا که همیشه در محافل داخلی و خارجی علیه حکومت و عملکرد آن موضع می گرفتند، برخی عملا تعلق خاطر خود به گروه های معترض به حکومت را با سرودن شعر نیز نشان دادند. از جمله ی آنها «هیلا صدیقی» شاعره ی متولد دهه شصت خورشیدی و «مصطفی بادکوبه ای» از شعرا و ادیبان کمتر شناخته شده و متولد دهه ی بیست در ایران است. هیلا صدیقی که قبل از انتخابات نیز از فعالان «ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی» بود، علاوه بر فعالیت های های ساماندهی ستادی می کوشید با سرودن شعرهای مهیج، خواسته های خود و بسیاری از همنسلان خویش را نیز آشکار کند. «این موج به پا خاسته دریا شود آخر/ دریا شده میهنی آباد بسازیم…» این شعر و نمونه هایی از این دست، تا مدتها مورد استفاده در بسیاری از مناسبتها و میتینگهای تبلیغاتی طرفداران میرحسین موسوی بود. پس از انتخابات و با اتفاقات روی داده در خیابان ها و مقابله های خشونت آمیزی که از سوی حکومت صورت گرفت، اشعار هیلا صدیقی که اکنون محبوبیت بیشتری نیز یافته بود، گزندگی بیشتری یافت و شاعرانی چون مصطفی بادکوبه ای نیز در راه نقد صریح عملکرد حکومت گام نهادند.

چندی ست دلم یک دله با فتنه گران است

خیابان ها پر خون شده بودند و هیلا صدیقی می سرود که «با برف زمین آب شود ظلم و قساوت/ فرداش ببینند که سبز است دوباره…» چنین سروده هایی او را به تحمل بازجویی های طولانی مدت روزانه وامی داشت و اما او همچنان ادامه می داد تا آنکه در تابستان 1390 از سوی دادگاه انقلاب اسلامی به 4 ماه حبس تعلیقی با دوره ی تعلیق 5 ساله محکوم شد. دکتر مصطفی بادکوبه ای نیز همچنان می سرود و مخالفت های خویش با وضع موجود و حمایت خود از میرحسین موسوی و مهدی کروبی دیگر کاندیدای معترض به نتیجه ی انتخابات را در قالب شعرهای خویش از جمله «دل بهر خدا یکسره با فتنه گران است» بیان می کرد. بادکوبه ای شاعر شیفه ی شریعتی ، ازجمله پای ثابت های تریبون حسینیه ارشاد در چند سال اخیر و در مناسبت های مختلف بود. البته تا زمانی که مراسم بزرگداشت دکتر شریعتی و مهندس بازرگان و ایت الله طالقانی مجال برگزاری داشت.

در حالی که برخی از رسانه ها توجه چندانی به فراخوانده شدن وی از طرف نهادهای امنیتی نشان ندادند، وی بالاخره در پایان سال 89 به محبس افکنده شد و بعد از سپری شدن تقریبی سه ماه از حبس اش، به طور موقت از زندان آزاد شد. تیرماه 1391 قاضی صلواتی که در این سالها نامش در جریان صدور احکام بسیاری شنیده می شود، بادکوبه ای را به «سه سال حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از شعرخوانی و سه میلیون ریال جریمه ی نقدی» محکوم کرد. او تا پنج سال دیگر، نمی تواند در هیچ محفلی بخواند: «هرچند نبینی تو ولی ملت ایران/ شیری ست که بر پرچم خورشید نشان است».

مخواه دفتر شعر شبانه را بگشایم/ که با طلوع تو دیگر من آن که بود، نبودم

«ساعد باقری» و «سهیل محمودی» را هرکس که در این دهه ها برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را می شنید و می دید، به خوبی می شناسد. محمودی که از شاعران شناخته شده در بعد از انقلاب است «مجری برنامه کاروان شعر و موسیقی در تلویزیون» بود و «ضیافت در رمضان» و «نغمه ی بهاران» را اجرا می کرد و جزو شاعران نسل انقلاب شمرده می شد. ساعد باقری نیز که دستی در نقد شعر و تربیت شاعر داشت از نسل برخاسته از «حوزه ی هنری انقلاب اسلامی» است. او «تماشاگه راز» را در سیما داشت و نقد و نظرهای بسیاری را در صدای جمهوری اسلامی. این دو هر دو در روزهای پیش از برگزاری انتخابات سال 88 به حمایت از میرحسین موسوی پرداختند. از همان زمان، صدا و سیمای جمهوری اسلامی همکاری با آنها را قطع کرد. اندکی بعد و با روی دادن اعتراضات خیابانی و شکل گیری جنبش سبز و در اعتراض به تصمیم گیری های مقام اول مملکت در برخورد با آن جنبش، بسیاری از اهالی ادب و هنر نزدیک به بیت رهبری، با وی فاصله گرفتند. از جمله ی آنها نیز سهیل محمودی و ساعد باقری بودند. باقری حتی در گذشته ای نه چندان دور از سال 88، پیام های آیت الله خامنه ای را در مجامع ادبی قرائت می کرد. شاید کمتر کسی می داند که «سرود ملی فعلی ایرانیان» که در تمامی مجامع رسمی جهانی به وقت بالا بردن پرچم جمهوری اسلامی ایران خوانده می شود نیز، توسط همین ساعد باقری سروده شده است. سرودی که در پایان آن چنین خوانده می شود که «پاینده مانی و جاودان؛ جمهوری اسلامی ایران». باقری ازجمله منتقدان و معترضان به سرکوب های خشن و غیرانسانی پس از انتخابات 88 است. گفته می شود یکی از بستگان نزدیک وی در جریان بازداشت های پس از کودتای انتخاباتی، متحمل بدترین شکنجه ها شده است. چیزی که برای باقری قابل فهم نبود؛ او خشونت های غیرانسانی را دید، وجدانش تاب نیاورد و همنشینی و همراهی با مرکز ثقل قدرت را رها کرد. باقري در کنار عبدالجبار كاكايي و سهيل محمودي داوري چهارمين جشنواره شعر فجر را در سال 1388نپذيرفت و کناره گرفت.

روزی که شب قدر بوَد شام جهالت/ قرآن متنفر ز حلول رمضان است

ماه رمضان حلول کرده و مراسم سالیانه ی دیدار شعرا با رهبر انقلاب اسلامی به زودی برگزار خواهد شد. چندین سال پیش از انقلاب، «مهدی اخوان ثالث» شاعر شهیر ایرانی، از دوستان و همرزمان آن زمان آیت الله خامنه ای بود. بعد از انقلاب، سیدعلی خامنه ای به وی دستور داد که بیاید و برای حمایت از آنچه در حکومت در جریان بود، شعر بسراید. اخوان ثالث نپذیرفت و نه تنها بعدا در خیابان مورد هجوم قرار گرفت، بلکه به عنوان شاعری ضد انقلابی طرد شد و تا سال های بسیاری کتاب هایش اجازه ی انتشار نداشتند. در این سال ها که هنوز برخی از شاعران همچون علیرضا قزوه و یوسفعلی میرشکاک در صحنه ی تقرب به رهبری حضور می یابند و حتی همچون شعرای صله بگیر قدیمی در نزد پادشاهان، دست های آیت الله خامنه ای را نیز می بوسند، بسیار بوده اند شاعرانی که به خاطر عملکرد چند ساله ی اخیر رهبر ایران، دوری از وی و محروم ماندن از مواهب شغلی را به نزدیکی و برخورداری ترجیح داده اند. سراینده ی سرود جمهوری اسلامی ایران، ساعد باقری یکی از همان هاست که تا سال 1387 نیز خودش برنامه ی دیدار شاعران با رهبر جمهوری اسلامی ایران را برنامه ریزی و اجرا می کرد. او ازجمله هنرمندانی است که اینک در متن جامعه مدنی نشسته و همراه مردمان زمان خویش است. اینک باقری بجای رهبر جمهوری اسلامی با سیمین بهبهانی در یک قاب تصویر می نشیند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s