روز اعلام رسمی جنبش سبز؛ خاطرات سبز۳ – روایت سیامک قادری از رخ‌دادهای پس از انتخابات ۸۸

ندای سبز آزادی – سه‌سال می‌گذرد از رخ‌دادهایی که تاریخ انقلاب اسلامی را به سمت و سویی دیگر هدایت کرد. امروز، گذشت سه سال از مرگ جمهوریت نظام و استیلای یکسونگری بر ذهنیت حاکمیت خودکامه، بازخوانی رخ‌دادهای پس از انتخابات ۱۳۸۸ را بیش‌از پیش غیرقابل اجتناب می‌سازد.

سالگرد انتخابات ۱۳۸۸ و وقایع پس از آن فرصتی را پیش‌روی ما گذاشت تا از دریچه دید یک روزنامه‌نگار و فعال رسانه‌ای این رخ‌دادها را بازخوانی کنیم تا مگر از این رهیافت تصویری فارغ از حب و بغض از تمامی آنچه بر این مردم رفت ارائه شده حقانیت اعتراض‌های مردمی پس از کودتای خردادماه ۱۳۸۸ اثبات شود.

در این سلسله یادداشت‌ها (که برای نخستین‌بار نشر می‌یابند) سیامک قادری که به اتهامات واهی هم‌اکنون در زندان اوین به‌سر می‌برد سعی دارد تا تصویری واضح از تمامی رخ‌دادهای پیش و پس از انتخابات پیش‌روی مخاطب قرار دهد.

سیامک قادری روزنامه‌نگار شاخص حوزه اجتماعی و سردبیر اسبق سایت کلمه که مردادماه سال ۱۳۸۹ پس از چند ماه شکنجه‌های طاقت‌سوز ازجمله ضرب و شتم و فروبردن سر در توالت و… به اتهام‌های واهی دوسال است که در زندان اوین به‌سر می‌برد و دادستانی انقلاب تاکنون با مرخصی وی موافقت نکرده‌است.

متن اولین قسمت و دومین قسمت از این یادداشت ها را اینجا می توانید مشاهده کنید.

آنچه در پی می آید سومین قسمت از سلسله یادداشت های سیامک قادری است که نسخه ای از آن در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است:

خاطرات سبز/ روز اعلام رسمی جنبش سبز

امروز فراتر از یک روز عادی حداقل در ۳۰ سال گذشته است از صبح زود جوش و خروشی در همه بخشهای جامعه به چشم می خورد و شنیده می شد. چند تلفن کوتاه به دوستان در ادارات مختلف و دهها تلفن از دوستان از تهران و برخی از شهرهای دیگر نشان می داد همه به بعد از ظهر روز دوشنبه چشم دوخته اند و اینکه آیا رای دهندگان معترض به ندای نامزد مورد نظر خود پاسخی در خور خواهند داد؟

واقعیت این است که به عنوان خبرنگاری که در برهه های مختلف به عنوان خبرنگار حاضر بودم ، هرگز تصور نمی کردم جمعیتی که به ندای یک نامزد ریاست جمهوری بدون تریبون و بدون رسانه بیش از چند ده هزار نفر باشد و تا حدی هم دچار نگرانی و ترس شده بودم.

از صبح زود شایعاتی زیادی دهن به دهن می گشت . عده ای از تلفن های ناشناس و اتوماتیک می گفتند که به شهروندان هشدار می داد در راهپیمایی غیر قانونی شرکت نکنند. تلفن های همراه نیز مثل اس ام اس ها دچار اختلال است.

ارسال ای میل هم عیر ممکن شده است و شکه بی بی سی که این روزها مورد توجه مردم واقع شده است با امواج پارازیتی دولت از کار افتاده است.

ساعت ۱۰ یکی از همکاران خبرنگار از خوابگاه دختران دانشگاه تهران زنگ زد و از حمله شبانه به کوی دانشگاه گفت که منجر به کشته و زخمی شدن عده ای از دانشجویان شده است.

او با گریه و وحشت زده از ویرانی های زیاد در کوی دانشگاه می گفت و از صدور حکم تیر مستقیم برای مقابله با مردم در تظاهرات عصر امروز.

م.ی همچنین از این می گفت که قرار است مردم برای تجمع مسیر تعیین شده را به سوی کوی دانشگاه تغییر دهند و اینکه میرحسین به دلیل این حمله و احتمال خشونت تظاهرات امروز را منتفی کرده است.

سعی کردم با تشریح وقایع قبلی در کوی دانشگاه کمی آرام اش کنم . بهش تذکر دادم که به احتمال زیاد شایعه کشتار و تمام شایعاتی که امروز در شهر جریان دارد و تغییر مسیر و عدم حضور موسوی و حکم تیر را به عنوان پروژه جنگ روانی دولت برای جلوگیری از حضور گسترده مردم مطرح کنم.به نظر کمی آرام و متقاعد شد.

از ساعت ۳۰/۲ بعد از ظهر با تاکسی همکارم چند بار مسیر حرکت تظاهرکنندگان را رفتیم و برگشتیم. تاکسی را در کوچه ای نزدیم بزرگراه یادگار امام ، طوری ÷ارک کردیم که میانه مسیر باشد تا رد صورت نیاز بتوانیم زودتر از مهلکه فرار کنیم.

به سوی میدان انقلاب پیاده حرکت کردیم تا از ابتدای تظاهرات همراه با مردم باشیم.

مردم دسته دسته از کوچه ها و خیابانهای اطراف با نمادهای سبز رنگ به سوی کیدان انقلاب در حرکت بودند. در تمامی کوچه های منتهی به خیابان آزادی هزاران نیروی ضد شورش با خودروهای رعب آور و زندانهای سیار مسنقر بودند و نشان از آن داشت که دولت تصمیم به مقابله با این تظاهراتی که غیر قانونی خوانده می شد ، دارد.

با دیدن این نیروها کمی نگرانی در دلم ایجاد شد اما موج مردمی که به سوی میدان انقلاب رهسپار می شدند نگرانی را تا حد زیادی رفع کرد.

به انقلاب که نزدیک شدیم از دور صدای شعارها و همهمه جمعیت دلگرمی زیادی را با خود همراه داشت.
خبرنگار فرانس پرس را دیدم که لابلای جمعیت می گشت و به دنبال مصاحبه بود. حال و احوالی کردیم به شوخی گفت : » اینا همش نواره » .

جمعیت میدان انقلاب و تا سر خیابان … را مملو کرده بود . پلیس آرام گوشه های خیابان نظاره گر بود و از خیابانهای منتهی به میدان انقلاب موج جمعیت چونان چشمه ای جوشان به ازادی سرازیر بود.

در چشم به هم زدنی فشار جمعیت حرکت را راس ساعت ۵ آغاز کرد. موچ جمعیت شعارهای ابداعی خود را اشکال مختلف فریاد می زد . از تقلب در انتخابات تا دروغ گویی و خرافه گرایی رییس جمهوری و نهایتا درخواست عاجزانه ملتی از نامزد مورد علاقه خود که رای آنها را پس بگیرد.

در ابتدای راه ، هنوز گوشه و کنار نیروهای یگان ویژه به چشم می خورد و مردم شاخه های گل را به سوی آنها پرتاب می کرد و برای انها علامت پیروزی می فرستادند . نیروهایی که تا دیروز صورت سیاه و تیره آنان پس پشت کلاه خودهای رعب آور هرگز به چشم نمی آمد، امروز لبخند می زدند ، گاهی اوقات هم بدون اینکه جلب توجه فرمانده خود راکنند ۲ انگشت را به نشانه پیروزی نشان می دادند.

جمعیت حالا مقابل وزارت کار بود ، یکصدا فریاد وزارت کار این همه بیکار به آسمان بلند شد. بدون هیچ خشونت یا شعار تندی جمعیت به میدان آزادی نزدیک می شد ، هر لحظه خیل جمعیت از خیابانهای اطراف به رود خروشان به سوی آزادی می پیوست .

جمعیت انبوه بالای پل های عابر در خیابان آزادی به مانعی بر وسوسه صعود و دیدن این رود خروشان تبدیل می شد اما گریزی از این میل سرکش نبود.

تا چشم کار می کرد جمعیت متراکم از انقلاب سرازیر بود و از جهت دیگر پل تا میدان آزادی امواج خروشان مردم عرصه را بر خیابان تنگ کرده بود.

تلفن زنگ می زند و دوستی از میدان فردوسی می گوید که پشت تقاطع خیابان فردوسی به سپهبد قرنی ساعتی است به انتظار گسست در صف جمعیت منتظر مانده است و امیدی هم به باز شدن ترافیک ندارد و این در حالی بود که ما در میدان آزادی بودیم.

نیم ساعتی در میدان آزادی در انتظار میر جنبش بودیم اما نیامدو از سمت محمد علی جناح و سمت مقابل آن جنوب و شهرک فکوری و اکباتان عده ای سسراسیمه خود را به میدان نزدییک می کردند.هوا گرم بود و نفس کشیدن مشکل.

تا این ساعت تصورم این بود که باید یک میلیون نفر در این نمایش اراده ملی شرکت کرده باشند و به نیت اینکه انتهای جمعیت را ببینیم عازم میدان انقلاب شدم.

به عنوان خبرنگار در هیچ مراسمی این همه جمعیت یکجا و یکدل جع نشده بودند . همه لبخند می زدند و ۲ انگشت را به نشانه پیروزی به رخ یکدیگر می کشیدند.

چیزی که خیلی روشن بود و در سیمای تک تک تظاهر کنندگان می شد دید ، بازسازی اعتماد به نفس یک ملت در جهت اراده تغییر بود.

به عنوان یک منتقد همواره دلم می خواست پاسخی به یک شبهه حکومتی که مردم شرکت کننده در جشن انقلاب را به رخ مخالفان می کشید با ما به ازای متقابل پاسخ دهم . و امروز این فرصت فراهم آمده بود که دهها برابر آن تجمع ناشی از تبلیغات مستمر رسانه ملی را که با هزاران وعده و وعید و جایزه و … به میدان می کشیدند را یکجا ببینم که به حکومت به دلیل خیانت و تقلب در ارایشان معترض بود.

باری میدان انقلاب همچنان مملو از مردمی بود که می گفتند آغاز حرکتشان از خیابان تهران نو بوده است و این یعنی بیش از ۲ میلیون معترض که برای دفاع از حیثیت خود و رای خویش به میدان آمده بودند.

یکی از عجایب این تظاهرات پس از دو روز سرکوب و کتک و آتش سوزی این بود که در جریان تظاهرات خونی از دماغ کسی نریخت و جنبش سبز مردم ایران بدون خشونت متولد شده بود اگرچه در پایان این تظاهرات عده ای خائن به ملک ملت بر روی مردم آتش گشودند ولی جنبش همچنان بی خشونت باقی ماند.

میر جنبش در غیاب ما سخنانی ایراد کرده بود و مردم رای داو را باور کرده بودند که موسوی اهل مصالحه نخواهد بود.
در میانه راه بازگشت اما به یکباره جمعیت متراکمتر شد و در مقابل دانشگاه صنغتی شریف شیخ اصلاحات را دیدیم که بر روی خودرویی برای مردم سخن می گفت که البته فریادهایش به گوش کسی نرسید اما خضورش گرما بخش و دلگرم کننده بود.

جمعیت قرار فردا را با قطعه ای آهنگین فریاد می کرد که » فردا ۵ عصر، میدان ولی عصر » . آنها قصد داشتند صدای جنبش سبز خود را در زیر گوش صدا و سیما زمزمه کنند شاید که گوشهای ناشنوای این رسانه کمی باز شود و خروش ملت را ببیند.

در بعد از ظهر روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۸ تن از کوشندگان آزادی و دموکراسی به تیغ حرامیان به شهادت رسیدند و توسط میر حسین موسوی شهدای راه دموکراسی نام گرفتند.

شهر آرام شده بود و از ÷لیس ضد شورش خبری نبود. قبل از ترک تظاهرات مشخص شده بود جمعیت به طور خودجوش فردا را اعتصاب اعلام کرده بود. بنا بر این فرصتی بود تا گشتی شبانه در خیابانهای تهران .
کوی دانشگاه سکوت حاکم بود و نشانه های یورش وحشیانه به این مکان مظلوم از بدو ورود به امیر آبد شمالی به چشم می خورد.

خیابانهای شهر نسبت به شبهای پیش آرام تر بود و نشان از آن داشت که ملت بغض فو خورده خود را به یکباره  فریاد کرده بود و دیگر آرام گرفته بود.

صدای الله اکبر در سراسر شهر طنین انداز بود و سکوت خیابانهای شهر را گاه به گاه بوق های ممتد نشان پیروزی طرفداران موسوی می شکست.

امشب فرصتی دست داد تا تحولات چند روز گذشته را مرور کنم . با خودم فکر می کردم اگر جنبش امروز به پایان می رسید ، این حرکت سبز توام با آرامش نشانه پیروزی آن بود.

درست ۳ روز دیگر براورد شهردار تهران از جمعیتی که امروز به خیابان آمدند نشان داد خیابان انقلاب و آزادی پذیرای ۳ میلیون تهرانی بود که فقط با تلفن های همراه و بدون مدد اتوبوس های دولتی و هدایای بعدی و تبلیغات صد و سیما به بزم خود آمده بودند.

qdry_0.jpg

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s