بخش دوم گفتگو با احمد قابل؛ حجاب و اسلام سیاسی از منظر شریعت عقلانی و مسئله دین گریزی

بخش دوم گفتگو با احمد قابل؛ حجاب و اسلام سیاسی از منظر شریعت عقلانی
  جرس: بخش اول گفتگوی جرس با احمد قابل در خصوص کتاب «مبانی شریعت» که حاصل پژوهش های اجتهادی اوست، در اختیار خوانندگان قرار گرفت. این اندیشمند دینی تاکید کرده است که هیچ امر غیرعقلانی در این شریعت پذیرفته نمی شود و تمام احکام شریعت مبتنی بر «عقلانیت» است. در این بخش ادامه گفتگو با احمد قابل را در خصوص جایگاه زنان و حجاب و همچنین اسلام سیاسی، مسئله دین گریزی پی می گیریم.

مبانی شریعت به روایت احمد قابل چه اصولی دارد و با دیگر قرائتهای دینی چه تفاوتی دارد؟
واقع امر این است که کسانیکه این متن را می خوانند باید نظر بدهند و قضاوت کنند که تفاوت و انطباق آن چه قدر است. از نظر خود من تفاوت زیادی است و به خاطر همین تفاوتها هم این متن را نوشته ام. به هر حال همانگونه که از نامگذاری آن پیداست من از همان ابتدا شریعت را از عقلانیت جدا نمی دانستم. به این معنا که شما نمی توانید شریعتی داشته باشید که با عقلانیت قهر و بیگانه باشد. کم نبوده اند افرادی که نسبت بین شریعت و عقلانیت را قبول نداشتند و هم اکنون هم بر همین اعتقاد هستند و این تفاوت رای را می رساند. البته تفاوت رای در اینجا یک تفاوت مبنایی است، لذا همانگونه که در مبانی شریعت هم آورده ام ما به لحاظ مبنایی با بعضی از علما و آقایان تفاوت رای داریم و اگر لحاظ مبنایی را نمی خواستیم مورد توجه قرار دهیم یک اختلاف جزئی یا فقهی یا اصول فقهی می شد. کتاب مبانی شریعت، بیانگر اختلافات مبنایی بین نظراتی که مثلا احمد قابل در این کتاب معرفی می کند با نظریاتی که سایر فقها و علما در کتابها یا در دیدگاههای خودشان دارند، است. در هر حال اگر بیماری نداشتم و ذهنم یاری می داد می توانستم بیشتراز این چیزی که الان نوشته شده، بنویسم و مسائل را ریز کنم و نشان دهم که چه قدر تفاوت رای وجود دارد. آنچه در مبانی شریعت عرضه می شود با آنچه که در صحنه اندیشه است خیلی با هم متفاوت است. اما الان مجبورم به کلیات بسنده کنم یا بخشی را به صورت شفاهی بیان کنم. انشاالله خداوند سبحان توفیق این کار را بدهد تا بتوانم این تفاوت را گزارش کنم.

بخش دوم گفتگو:

آقای قابل جایگاه مشکلات زنان در شریعت عقلانی کجاست؟ آیا هنوز تبعیض، توجیه و تفسیر می شود یا به حقوق مساوی دست یافته اند؟
البته آنچه که در صحنه عمل می بینیم این است که زنان به حقوق مساوی دست نیافته اند و علت آن هم نگاههای تبعیض آمیزی است که در اندیشه شریعت نسبت به زن و مرد و همچنین نگاههای تبعیض آمیز عرفی که در مساله زن و مرد وجود دارد، است. درنوردیدن این فاصله ها در عالم ذهن شاید آسان باشد اما در عالم عمل و کشاندن مسائل ذهنی و مسائل نظری به عالم عمل تا این فاصله ها پر شود و زنان از حقوق خودشان در برابر حقوق مردان به طور مساوی بهره مند شوند کمی دشوار است. از قدیم الزمان تا الان این یکی از مشکلات صحنه نظر و عمل بوده است. الان هم که حساسیتها بیشتر شده است اگر کسی بخواهد ادعا کند که در صحنه نظر دینی و عمل دینی، زن و مرد از حقوق مساوی برخوردارند مخالفتهای زیادی خواهد شد. اما باید این مخالفتها مبتنی بر مدارک علمی و قابل رویت باشد. برای مثال شما در ارتباط با حق زن مدعی می شوید که زن از حقوق مساوی در صحنه فقهی برخوردار است، باید مشخص کنید در کجای فقه این مساله را می گویید. مثلا اگر در حیطه ازدواج این را در نظر بگیرید و اینکه آیا زنان از حقوق مساوی در ازدواج با مردان برخوردارند طبیعتا جواب اولیه نه است، مگر اینکه شما توجیهی داشته باشید و بتوانید توجیهتان را به گونه ای مطرح کنید که مخالفان در برابر شما سکوت کنند. یا همچنین در برابر ازدواج چندگانه مردان و نبود چنین امری برای زنان (البته این سخن من حمل بر این نشود که من مخالف خود حکم هستم و به این رسیده ام که زنان چنین حقی ندارند و مردان حق دارند، من هنوز به این ادعا نرسیده ام و اگر بخواهم ادعا کنم باید مدرک ارائه دهم). بحثهای فقهی مثل سایر بحثهای علمی است که نفی و اثبات آن نیاز به دلیل دارد. به عبارتی اگر بخواهیم ادعا کنیم که زنان با مردان حق برابر دارند باید دلیل اثباتی بیاوریم و اگر بخواهیم حقی را از زن یا مردی نفی کنیم آنهم نیاز به دلیل دارد تا مخالف را قانع کند. اگر نتوانستیم مخالف را قانع کنیم، عملا رای شما معلق می ماند و به جایی نمی رسد. این در همه زمینه ها از جمله بحث ارث ، شهادت، طلاق، حضانت و… صادق است. فرض کنید احمد قابل نظریه ای در بحث ارث دارد که اختلاف را حل می کند یا در زمینه شهادت می توانم نظریاتی ارائه دهم که شهادت زن و مرد مساوی است، اما به صرف ادعای من مساله حل نخواهد شد باید بتوانیم نظریات و استدلالات مخالف را هم رد کنیم. خلاصه این دشواری هایی است که البته قابل حل است اما وقت گیر و باید بتوانیم فرصت داشته باشیم تا تک تک مباحث را به صورت علمی مطرح کنیم. بحثهای فقهی یک خصوصیت دارند که اجازه نمی دهند که در طرح مبحث شتاب گرفته شود یعنی گاهی کند پیش می رود اما کندی آن به نفع پیشبرد بحث است. متاسفانه در حوزه اندیشه دینی کم حوصلگی زیاد است. یعنی کسی که وارد این مباحث می شود دلش می خواهد همان اول، حرف آخر را بزند. اگر فقیهی حوصله داشته باشد و وارد این مباحث شود خیلی از این مباحث می شود به جوابهای علمی برسد. اما اگر گرفتار شتاب شود از جوابگویی باز می ماند. من همین دیشب داشتم در مورد حضانت فکر می کردم که مساله ای به این آسانی که قابل حل است چرا پیچیده اش می کنیم؟! پیچیدگی آن هم به خاطر شتابی است که اجازه نمی دهد بحث در جایگاه خودش مطرح شود. حضانت بدون شک از آن پدر و مادر است و در نبود پدر از آن مادر است. مدارک محکم داریم و مقاومت بسیاری از علمای سنتی در برابر این موضوع خیلی اصولی نیست و به راحتی می شود با مدارک مطمئنه ثابت کرد که حق حضانت در نبود پدر با مادر است. روایات و مدارک مطمئنه زیادی در این زمینه است منتهی در جوسازهایی که الان وجود دارد و شتابی که به بحث می دهند عملا به ضرر این اندیشه تمام می شود. یعنی شما حرف حق خود را نمی توانید بزنید به خاطر اینکه به بحث سرعت می دهند و در سرعت بحث شما گم می شوید.
پیش از این مباحثی پیرامون «حجاب» در جرس منتشر شده است؛ لطفا اشاره ای به این مبحث در این رساله داشته باشید؟

خاطرمان است زمانیکه بحث حجاب مطرح شد یک جوسازیی شروع شد که کشف حجاب رضاخان شرعی شد و از این قبیل حرفها. اما امروز با زحمتی که بعضی از دوستان کشیده اند و تحقیقی که جناب آقای ترکاشوند کردند فکر نمی کنم هیچ فقیهی بتواند به آغاز بحث حجاب باز گردد. تحقیق آقای ترکاشوند همه چیز را بر روی دایره ریخت و نشان داد که هیچگونه بنیان محکم و قوی در بحث حجاب برای اندیشه سنتی وجود ندارد. آنچه که هست مربوط به اندیشه ای است که الان دارد نوشته می شود. مساله حجاب پوشش بدن است نه پوشش سر و گردن. اینقدر حساسیت بر روی یک تار مو را نمی دانم اینها از کجا آورده اند!؟
در حقیقت این بحثها بیشتر به عوامگرایی نزدیک است تا بحث علمی. چه معنا دارد که یک تار مو از دید فقیهی باعث شود که عرش خدا بلرزد و از طرفی همان فقیه بگوید که پوشاندن حجم بدن زن لازم نیست. متاسفانه کسانیکه این حرفها را می زنند به تبعاتش فکر نکرده اند که کدام از این حرفها با هم سازگار است. بحث من این است که در طرح مسائل مربوط به زنان یک ناآشنایی در طرح مباحث وجود دارد. آقایان فقهایی که عدم لزوم پوشش حجم بدن زن را مطرح کرده اند، یک مانکن زن را با آن مدل حجابی که عرضه کرده اند تصور کنند و آن حجاب خود را بر روی مانکن پیاده کنند، بعد خودشان به این مدل نگاه کنند. آیا خجالت نمی کشند که این را به عنوان یک نمونه پوشش زن مسلمان عرضه کرده اند؟
در عالم خیال که نمی شود پوشش را طرح کرد. آیا این آقایان می توانند بگویند که این پوشش در زمان رسول خدا وجود داشته است؟ آیا اضافه کردن مسائلی که مال دین نیست به دین قبیح و مضر نیست؟ اتفاقا آنچه که در دین ممنوع است به صورت صریح گفته شد که شما چیزی که از دین نیست به دین نچسبانید. چرا چیزی که خدا حلالش کرده است حرامش می کنید؟ جالب است که به آنچه که خدا حرام کرده گیر نمی دهند اما آنچه که خدا حلالش کرده حرامش می کنند. متاسفانه مثل اینکه اضافه کردن به دین عیب نیست اما کم کردن از دین را عیب می دانیم، در صورتیکه هم کم کردن و هم اضافه کردن به دین عیب است. متاسفانه در بحثهای دینی حالت بی طرفی رعایت نمی شود.
آیا در شریعت عقلانی احمد قابل، جایی هم برای بُعد فراعقلی یعنی شهودی و عرفانی اسلام باقی می ماند؟
بحث شهودی و عرفانی به مباحث اعتقادی بر می گردد و بحثهای اعتقادی جایگاه خودش را دارد. ما شریعت را به سه حوزه تقسیم می کنیم: بخش عقاید، بخش احکام و بخش اخلاق.
در بخش عقاید و اخلاق به خصوص در جاییکه این دو مقارن هم قرار می گیرند بحثهای عرفانی و شهودی را داریم. یعنی عقیده ای به نام توحید، معاد که جزو عقاید ما است و زمانیکه می خواهیم اینها را با هم مطرح کنیم ما را در مرحله خاصی قرار می دهد که با کشف و شهود به سراغش می رویم، در حالیکه اساس فکر اسلامی را باید به شکل علنی قرار داد. من با باورهای مخفیانه مخالف هستم. بر همین اساس هم همیشه گفته ام که من اهل عرفان نیستم و معتقدم که اندیشه شریعت باید اندیشه متجلی باشد. یعنی در جایگاهی مطرح شود که همه چیز آن در حال کشف و شهود باشد. من خیلی با اندیشه های پنهان کاری ندارم و وقت خود را هم صرف آن نمی کنم و زیاد به سوالاتی که در خصوص عالم عرفان می شود نمی پردازم. معتقدم خیلی از افرادی هم که پای در وادی عرفان می گذارند، نباید وارد آن شوند. گفت «مدعی خواست که آید به تماشاگه راز، دست غیب امد و بر سینه ی نامحرم زد.»
به نظر من وادی کشف و شهود وادیی نیست که هر کسی بتواند مدعی آن باشد و من خیلی مجاز نمی دانم افراد خودشان را در آن وادی بیندازند. گاهی اوقات حتی افرادی را که خود را سریع به آن وادی می اندازند متهم می کنم که آنها می خواهند از پاسخگویی فرار کنند. به عبارت دیگر عرفا را متهم می کنم به فرار از واقعیتها و جوابگویی ها، زیرا همانگونه که می دانید یکی از وادیهایی که عرفا بر می شمارند، وادی تحیر و مقام حیرت است و می گویند یک عارف باید به مقام تحیر برسد. من این اعتقادات را باور ندارم. مانند فردی که تحت تعقیب است و کنار استخر می رسد، برای اینکه از دست تعقیب کننده خلاص شود خودش را به داخل استخر پرتاب می کند. بنابراین اینها نوعی فرار از جوابگویی است.
اسلام سیاسی در مبانی شریعت چه جایگاهی دارد؟
اسلام سیاسی به معنای اینکه سیاست بخشی از زندگی بشر را تشکیل می دهد. سیاست عبارت است از مناسبات اجتماعی که به صورت مدون در زندگی بشر وجود دارد، حالا چه به صورت تئوری آن را فهمیده باشیم چه در مقام عمل. من تصویری که از زندگی دارم خواه ناخواه در زندگی من تاثیر می گذارد و به یک معنا زندگی سیاسی آغاز می شود. لازم نیست این زندگی سیاسی را حتما رنگ شریعت بزنند. من از شرعی کردن همه مسائل پروا دارم و فکر می کنم این هم یکی از آن کلاههای است که دارند بر سر بشر می گذارند. من در مبانی شریعت اعتقادی به مبحث خلیفه اللهی ندارم. مبنای تفکر سیاسی دینی هم متاسفانه مبتنی بر این شده است که بشر را خلیفه الله دانسته اند. من می گویم که هیچکس نه می تواند خلیفه خدا باشد و نه هست. اساسا عنوان خلیفه الله یک عنوان متناقض، غیر علمی و غیر برهانی است. اگر خلیفه الله نیست پس نمی توانند ادعای حکومت الهی داشته باشند. حکومت الهی که برخی از بزرگان دین گفته اند و ما قبول کرده ایم در حد بسیار نازل و در خصوص اولیاء الله و معصومین است. هیچ انسان متوسطی از جانب خدا ماموریتی برای تشکیل حکومت ندارد. (بر روی قید متوسط دقت کنید) هرکس که ادعا می کند جانشین خدا در زمین است و مدعی است که حکومت دینی تشکیل داده است (غیر از انسانهای خاص) همه ادعاهای باطل است. آن کسی که انسان خاص است خود خدا قدرت خاصی به او می دهد و ارتباطی هم به ما ندارد. (بحث امامت باید در جای خود مطرح شود) واقعیت امر این است که بیشتر این ادعاها از سوی کسانی بوده که اصلا قابلیت نداشته اند. بعبارتی امام معصوم این ادعا را نکرده، بلکه انسانهای عادی آمده اند ادعای امامت ائمه معصومین را مطرح کرده اند. آیا از نظر منطق کسی می تواند جانشین خدا شود؟ خدایی که لم یلد و لم یولد است و خدایی که قادر مطلق است، مگر کسی می تواند جانشین او شود؟! از سوی دیگر مگر خدا کار خود را تعطیل کرده است که کسی جانشین او شود؟ معنای جانشینی چیست؟ یک باوری در بعضی از اقشار یهود بود که می گفتند «یدالله مغوله» خدا دست و بالش بسته است و خودش امر دنیا را به دنیاییها واگذار کرده و خودش در آسمان نشسته است. اساسا این مساله جانشینی مبتنی بر چند اصل «باطل» است. یک، برای خدا جا تعیین می شود. یعنی خدا جایش در آسمان است و عده ای در زمین قرار است جانشین او باشند. خب، در باورهای دینی شما که گفته شده خداوند جایگاهی ندارد، مکان ندارد پس چرا به این امر توجه ندارید و می گویید جای خدا در آسمان است و در زمین برای او جانشین می خواهیم. چرا جای خدا در آسمان باشد و در زمین نباشد؟ حکایت همان مساله است که می گفتند خدا فرزند دارد. برای او فرزندانی قرار می دادند و در فرض زنان را ملائکه الله (در تمام اندیشه های دینی به صورت مونث است) قرار می دادند. در خود قرآن هم به این امر اعتراض می شود که شما که از جنس مونث فراری هستید پس، چطور برای خدا دخترانی را قرار می دهید. خود خدا نشان می دهد که اینها تا چه حد دچار اشتباه هستند. یا چرا اصلا گفته می شود جای خدا در آسمان است و چرا در زمین نیست؟ اینها همه پیش فرضهای غلطی است که ما مسلمانان هم در ناخودآگاه ذهنمان آمده و از خودمان نمی پرسیم که چرا این باورهای غلط را در ذهنیت خودمان راه داده ایم! متاسفانه می بینیم علمای بزرگ هم این را به ذهن خود راه داده اند. متاسفانه نمی دانم چرا دچار این انحطاط فکری و اخلاقی می شویم و متوجه این امر نیستیم؟ واقعیت این است که در اندیشه دینی دقت نمی کنیم و این فقط یکی از نمونه هاست و دیگر جنبه ها مانده است.
من می گویم باید از کلی ترین مباحث شریعت شروع کرد. به خاطر همین هم در مبانی شریعت، بحث را از جانشینی انسان برای خدا در زمین شروع کرده ام. در هر حال یک امر مبنایی را در شریعت درست کردند که از بیخ و اساس باطل است و توجه هم نمی کنند که چه آثار و عواقبی دارند. من در مبانی شریعت سعی کرده ام این نکاتی که دیده نمی شده را مطرح کنم و نشان دهم که چه بلاهای به اسم دین بر سر دین می آورند. اگر امروز در اندیشه های دینی به بن بستی بر می خوریم ناشی از همین بی توجهی هاست و تا زمانیکه این بی توجهی ها را برطرف نسازیم در همین بن بست می مانیم و هر روز اوضاع تفکر دینی بدتر می شود. متاسفانه علمای ما بی خیال این وضعیت هستند بحثهای اصلی را گذاشته اند و به دنبال بحثهای فرعی رفته اند. برخی از طلبه ها که بیشتر به مباحث جدیدتر توجه می کنند دردشان در جامعه علمی بسیار بیشتر از علمای دینی است، زیرا متوجه شده اند که چه بلایی به نام دین بر سر دین می آید. برای مثال همین قضیه امام هادی و اینها که در اینترنت پیش آمد فکر می کنید این قضیه از چه زمانی استارت خورده است؟ از آن زمانیکه آمدند صحنه تلویزیون، رسانه ها و منبرها را از این شایعه های مسخره که شاید این جمعه بیاید و پرده از چهره گشاید و … شروع شد. از همان زمان تفکر اسلامی را به تمسخر گرفتند. وقتی چند تا مداح نادان، صحنه گردان اندیشه دینی می شوند، اندیشه دینی هم همین می شود! با آن کفرگویی هایشان که بگویند در جواب اینکه خدای تو کیست؟ بگو علی… بی دلیل نیست که امیرالمومنین فرموده اند:«اُحثُوا التّرابَ فى وجوه المدّاحین» «خاک بر صورت مدح کنندگان و متملقان بپاشید» شاید آن زمان ایشان می دانستند که مداحان چه بلایی بر سر دین می آورند جالب است که علمای ما هیچ چیزی نمی گویند این در قاموس کدام شیعه می تواند گنجانده شود؟ اگر همین روند ادامه پیدا کند به خدا قسم بساط تفکر دینی جمع خواهد شد. اینجور تفکر دینی وجودش برای شریعت وبال است. این اندیشه ای که الان به اسم اندیشه شریعت عرضه می شود اساسش برای جمع شدن و نابودی بنیان گذاشته شده است.
متاسفانه حکومت ما که دغدغه دین ندارد، اگر دغدغه دین داشت که نمی گذاشت کار به اینجا بکشد. درهرحال امیدوارم خداوند خودش لطف کند و کسانیکه متدین و برای دین دل می سوزانند به فکر بیافتند و جلوی این همه تجاوز به محدوده تفکر دینی را بگیرند.
رابطه سیاست و دیانت را چگونه می بینید؟ آیا می توان دیانت را از سیاست جدا کرد؟
تا زمانیکه اسلام در صحنه اجتماعی کشور ما وزن و جایگاهی دارد این وضع غیر قابل انکار است. به این معنا که اقشار مختلفی از مردم به آن ابراز علاقه می کنند و سعی می کنند با اتکا به آن عقاید مسیر زندگی خودشان را تعیین کنند، زیرا عقاید مسلمانان از ذهنشان حذف نمی شود و به خاطر رفتارهای نامناسب برخی یا هجوم برخی از افراد به دیدگاههای اسلامی عقاید خود را طرد نمی کنند. ممکن است اتکای آنان به بعضی از مواضع سیاسی که از دیانت اخذ می کردند کمی سست شود، اما اساس آن از بین نمی رود. واقعیت این است که در صحنه سیاسی کشور ایران من به عنوان یک طلبه و شاگرد آیت الله منتظری هستم و این هویت من است. اگر بخواهم این را نادیده بگیرم هویت خود را نادیده گرفته ام. جایگاه سیاسی و مذهبی برای افراد است البته شاید افول و صعود داشته باشد به همین خاطر باید دقت کنیم که افول به معنای حذف کامل در نظر گرفته نشود. من در صحنه سیاسی اجتماعی معتقد هستم که اساسا تفکر سیاسی از کسانیکه اعتقاداتی (اعم از اسلامی و غیر اسلامی) دارند، قابل حذف نیست. من حتی زمانیکه بعضی از بزرگان این مملکت به محض دیدن یک افولی برای یک تفکری در صحنه سیاسی و اجتماعی، می گفتند این دیگر برای همیشه در گورستان تاریخ دفن شد را باور نداشتم و معتقد بودم که صحنه زندگی اجتماع از این طلوعها و غروبها کم نداشته است و الان هم بر همین باور هستم. من چهل سال آخوند هستم و تحصیل، تحقیق، حضورم در صحنه اجتماع شاخصه آخوند بودنم است. الان این شاخصه را از دست نمی دهم و راضی هم نیستم که از دست دهم و این بخش عمده ای از هویت من را تشکیل می دهد. (البته این هویت منفی نیست و من می دانم چگونه از این هویت در جنبه مثبت استفاده کنم) بر همین دیدگاه، صحنه سیاست برای احمد قابل صحنه ای مشحون به مسائل اجتماعی، سیاسی و دینی است. شاید برخی دیدگاههایم مورد نقد جدی مخالفان قرار گیرد، اما اشکال ندارد. اساسا صحنه سیاست و اندیشه صحنه نقد و انتقاد است. تا زمانیکه به ضرر مطلقش معتقد نشوم، از آن دست بر نمی دارم و سعی می کنم از مواهب و جنبه های مثبت آن استفاده کنم. اگر هم جنبه منفی دارد آن را شناسایی کنم و خود را از مسیرش دور نگه دارم. نه معتقدم تمام تصمیمات مردم ایران (به زبان آماری و عددی یک جامعه هفتاد میلیون نفری) مبتنی بر باورهای دینی است و نه معتقدم هیچ کدام از این تصمیمات متاثر از باورهای دینی نیست، بلکه معتقدم از افراط و تفریط باید بر حذر بود. بخشهای عمده ای هنوز تحت تاثیر مسائل و باورهای دینی است و بخشهای عمده ای هم نسبت به روزهای اول انقلاب دچار افول شده و از برخی از باورهای دینی فاصله گرفته است. خیلی از نیروهای مذهبی ما هستند که در صحنه سیاست تلاش می کنند تا بتوانند خسارتهایی که از تصورات دینی غلط بعضی از همراهانمان ناشی شده است را جبران کنند. و در مقابل کسانیکه می خواهند بر رفتار این دوستان( که می خواهند جبران کنند) داوری کنند قاعدتا باید قبول کنند که آنها انسانهای متعهدی هستند. آنها زمانی باوری و تفکری داشته و این باور مورد سوءاستفاده کسانی قرار گرفته است. حالا سعی دارند این موارد سوءاستفاده را شناسایی کنند و به جامعه نشان دهند و جلوی صدمات آنرا بگیرند که کار آنان قابل تقدیر است. امروز باید قبول کنیم که خطا در صحنه عمل و نظر اتفاق می افتد. مرد آن است که وقتی دید این خطا رخ داده و صدماتی را وارد می سازد، با تمام وجود و صداقت بگوید که من اشتباه کردم و می خواهم جبران کنم. مسلما این مهلت هم از سوی جامعه به او داده می شود، حتی بعد از خسارت هم برای جبران مهلت می دهند. بدین ترتیب کسی نمی تواند دیانت را از صحنه سیاست جدا کند، منتها دیانتی که بخواهد در صحنه سیاسی و اجتماعی انحصارطلب باشد من این انحصارطلبی را رد می کنم. صحنه سیاست نه منحصرا باید در دست کسانی باشد که به اسم دین حرف می زنند و نه منحصرا در اختیار کسانیکه می خواهند دین را از صحنه زندگی بشر حذف کنند.من معتقدم صحنه سیاست نباید در انحصار مذهبیون قرار گیرد، نه در ایران و نه در هیچ کجای دیگر. بحث بیداری اسلامی که بعضی از آقایان مطرح کردند، از دید من یک ادعای نادرست است. چه کسی گفته است که هر اتفاقی در دنیای عرب بیفتد در راستای بیداری اسلامی است. یک بخشی از آن است اما همه ی آن نیست. چنانچه خیلی از افراد هم که کاری به اسلام ندارند، بیدار شده اند. اگر مقصود از بیداری اسلامی این باشد که همه کسانیکه لفظ اسلام را در گفتار و نوشته هایشان ندارند بروند تا بقیه سیاست را بر عهده بگیرند، چنین امری اصلا در مصر و تونس دیده نمی شود. اما بعضی ها یکجوری اظهار نظر می کنند که انگار تلویزیون جمهوری اسلامی ایران مردم مصر و تونس را راهنمایی می کند. از آنطرف هم کسانیکه ادعا می کنند در صحنه مصر و تونس هیچ نامی از اسلام وجود ندارد و هرچه هست نیروهای سکولار هستند، هم نادرست است. متاسفانه این افراط و تفریطی است که در صحنه سیاست وجود دارد. باید حواسمان جمع باشد که بیهوده گرفتار این افراط و تفریطها و شتابزدگی نشویم. بنابراین من مصرانه معتقدم صحنه سیاست را هیچکس در این دنیا نمی تواند از صحنه دیانت به طور کل جدا کند. یعنی اساسا قدرت انسانی در این عالم وجود ندارد که بتواند این دو صحنه را از هم جدا کند. هرکسی هم که تلاش کند سیاست و دیانت را از هم جدا کند تلاش عبث و بی فایده ای کرده است.
می دانید برخی روشها و کج فهمی ها باعث دین گریزی برخی جوانان شده است، شما در مبانی شریعت آیا چاره ای برای این وضعیت یافته اید؟ چگونه به این شرایط نگاه می کنید؟
من پیش از بیماری و در چند سخنرانی بحث دین گریزی را در صحنه دنیا به عنوان یک بحث ضروری مطرح کردم. معتقدم شرایط زندگی در دنیا به گونه ای رقم خورده که باید یک دین گریزی به خصوص در ایران انجام می گرفت. یعنی در ایران یک دینی درست شده بود که باید گریز از آن آغاز می شد و الان هم بر همین اعتقاد هستم. اگر جوانان و مردم این مملکت تصمیم نگیرند که از این دینی که در اختیارشان گرفته گریزان شوند من به عقل این مردم شک می کنم. یعنی هرکس عقل داشته باشد باید از این دینی که عرضه شده و عرضه می شود گریزان باشد. زمانیکه یک دینی به شما عرضه می کنند که خط بر روی عقلانیت می کشد غیر از گریز از آن دین کاری نمی شود کرد. بعضی ها می گویند با آن بجنگیم. اما ما اهل جنگ نیستیم و جامعه را به خشونت دعوت نمی کنیم. حداکثر کاری که به صورت خردمندانه می توانیم انجام دهیم این است که به لحاظ منطقی با آن مبارزه کنیم. از آن گریزان باشیم و به جوانان بگوییم با این دین ارتباط برقرار نکنند. بنابراین دین گریزی بد نیست و در بعضی جاها به لحاظ عقلی لازم است. مدتی که از انقلاب گذشت و رفتارهای سوء همکاران و همصنفان خودم را دیدم پیش خودم می گفتم خدایا چگونه می شود و با چه قدرتی می توانیم جامعه را از این مساله آگاه کنیم که کسانی دارند به اسم دین به دین صدمه وارد می سازند؟ اما می دیدم هیچ راهکاری نیست. اما همینطور که زمان پیش می رفت می دیدم که خود روحانیت با دست خودش کارهایی می کند و با ادعاهای که صدمات را متوجه دیانت می کرد، صدماتی را دارد به خودش می زند. کسانیکه ادعا می کنند در اوج نشسته اند و هیچ چیز مثبتی برای عرضه کردن به جامعه ندارند و فقط صدمه وارد می سازند. متاسفانه نیرویی هم نداریم که این را به پایین بکشیم. من وقتی اینها را می دیدم زجر می کشیدم. تنها چیزی که به نظرم می رسید این بود که ظاهرا کار دارد از دست ما در می رود و به دست خود خدا می افتد و دیدیم که خدا تدبیر می کند. خداوند چنان ضربه حیثیتی به روحانیت مدعی (که چیزی هم برای ادعاهایش هم ندارد) می زند و آن را تقلیل جایگاه می دهد. من خوشحالم که این جایگاه از آن اوج ثریا تا جایی پایین آمده که قاعدتا باید در همین جا متوقف می شد. هنوز هم برخی از روحانیت ادعاهای نادرست دارند و باید جایگاهشان تقلیل پیدا کند تا به جایگاه درست خود برسد.
تفاوت روحانیت با افراد غیر روحانی حتی در طرح مباحث دینی آنچنان بالا و والا نیست که در ایران تبلیغش را می کنند. ببینید روحانیونی که صفحه تلویزیون را پر کرده اند و در مباحث فلسفی و مباحث عرفانی حرفی برای گفتن ندارند و اگر بخواهید درصد بگیرید بیشتر حرفهایشان مداحی است. مثلا مساله امر به معروف و نهی از منکر که در متون قدیمی اسلامی وجود دارد و حضرت سید الشهدا و امیرالمومنین (علیه السلام) بارها از آن گفته اند، اما علمای ما این را مورد توجه قرار نمی دهند و صبر می کنند تا در صفحه تلویزیون یک حاکم اسلامی متجدد و جدید بگوید امر به معروف و نهی از منکر از احکام مهمه اسلام است. خب، این کشف فوق العاده ای است؟! مساله دیگرهم این است که تحت تاثیر مسائل سیاسی می خواهند برای خودشان جایگاهی درست کنند. متاسفانه در بحثهای دینی خیلی از مسائل است که ما هنوز به آن نپرداخته ایم. به این علت که جراتها را گرفته اند تا کسی نتواند حرف بزند. این یکی از خیانتهایی است که در این سالها به اندیشه دینی و کشور ما شده است. آیا یک اندیشمند دینی نباید بتواند آنگونه که می خواهد سخن بگوید. اگر یک کلمه بگوید تحت فشار قرار می گیرد و اگر نگوید تحت فشار قرار نمی گیرد اما عملا وزن آن تفکر و اندیشه را به خاطر منافع خود سبک و سنگین می کند.
بحث عمیق رجم طی هشت بخش در جرس منتشر شد، لطفا خلاصه ای از آراء جدیدتان را در این رساله بفرمایید؟

در بحث رجم غیر از آن هشت قسمت، قرار داشتم نه قسمت دیگر را بنویسم، اما متاسفانه وضعیت چشمم این فرصت را به من نداد. اتفاقا بحثی بود که حکومت هم روی آن حساسیتی نداشت، غیر از آن حساسیتی که بر روی امثال ما دارند که مبادا به عنوان صاحب رای و فهم و درک علمی به جامعه معرفی شویم. یک بحثی بود که به نفع خود حکومت هم بود. من از همان آغاز که به بحث رجم پرداختم، می دانستم که از نظر فقهی قابل حل خواهد بود و الان هم امیدوارم خداوند مهلتی بدهد تا این بحث را ولو به صورت گفتاری تکمیل کنم. این بحثی است که مهر حکومتی و غیر حکومتی به آن نزده اند و نمی زدند. تنها مشکلی است که ناشی از بی توجهی هایی است که در بحث فقهی شده است و اگر این بی توجهی ها بر طرف شود و علما یک توجهی به مجموع بحث داشته باشند مسئله قابل حل خواهد بود.
کتاب مبانی شریعت در ماههای رجب و شعبان در جرس بتدریج منتشر می شود چه توصیه ای به خوانندگان کتابتان دارید؟
بحث مبانی شریعت به علت اینکه متن نوشتاری آن طولانی بود من توانستم متن را به عربی تهیه کنم اما بعد که خواستم متن را به فارسی مطرح کنم این امر میسر نشد. متن از نظر من خیلی نقص دارد. درصدد هستم این متن را به صورت گفتاری به دوستان بگویم تا آنها زحمتش را بکشند که این خیلی کار و زمان می برد. انشاالله خداوند یاری دهد تا متن را کامل کنیم. البته دوستان خودشان انسانهای توانایی هستند و می توانند زحمت بکشند و بخشهایی از مطلب را پیگیری کنند. من بر این باور هستم که مسائل علمی متعلق به کسی نیست. مثلا من اگر یک روایتی را مبنای بحث قرار می دهم آن روایت متعلق به من نیست. در هر حال اگر دوستانی هستند که این نوشته های من را دور از آبادی نمی دانند، خودشان می توانند در حدی که فکر می کنند می شود چیزی به آن افزود بنویسند و منتشر کنند. مجاز هستند و این امری نیست که حتی نیاز به اجازه داشته باشد. در این بحثهای صوتی خودم حضور دارم و اینطور نیست که بحثها از دستم خارج شده باشد. من متاسفانه گاهی شاهد اظهار نظرهای غلطی بودم که گاهی از روی نادانی و گاهی از روی حسادت در بخشی از جنبه ها مطرح کردند و گفته اند که چرا عده ای متصدی این کار شده اند؟ در صورتیکه در این کار هیچکس متصدی کاری نشده است، مگر اینکه با لطف و عنایت و با اذن بوده است. یعنی هیچکس دخل و تصرفی نکرده است تا دیگران بخواهند نگران شوند. در هرحال انشاء الله با کمک دوستان و صحبتهای گفتاری بتوان کمبودهای این بحث را اندک اندک جبران کرد.
با تشکر از فرصت و زمانی که با صبوری در اختیار ما قرار دادید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s