گفت و گو با احمد قابل؛ امر غیر عقلانی در شریعت پذیرفته نمی شود

گفت و گو با احمد قابل؛ امر غیر عقلانی در شریعت پذیرفته نمی شود
 مژگان مدرس علوم: کتاب «شریعت عقلانی» که حاصل پژوهش های اجتهادی «احمد قابل» از شاگردان آیت الله منتظری است بزودی منتشر می شود؛ این کتاب که قرار است در دو ماه آینده (همزمان با ماههای رجب و شعبان) به‌تدریج در جرس منتشر شود بهانه‌ی گفتگو با احمد قابل است؛ پژوهشگری که پس از تحمل دو دوره زندان انفرادی در سالهای اخیر، این روزها را در بستر بیماری می گذراند.

پیش از آنکه بخواهیم گفتگو را درباره کتاب تازه شما یعنی «شریعت عقلانی» آغاز کنیم، نخست اجازه دهید از حال و شرایط جسمی تان بپرسیم و اینکه روزها را چگونه می گذرانید؟
در حال حاضر شرایط و توانایی جسمی مناسبی ندارم و خیلی زود خسته می شوم. چشمانم همراهی نمی کند و نمی توانم بر روی متون متمرکز شوم و مطالعه کنم و سعی می کنم از ذهن خود و داشته های گذشته استفاده کنم. در همین مبحث «مبانی شریعت» هم تنها می توانم به سوالات شما از آنچه در ذهن و چیزهایی که به یاد دارم، پاسخ دهم.

آقای قابل تازه ترین اثر شما در جرس در حال انتشار است، برایمان از این کتاب که گفته می شود حاصل تجارب طولانی علمی شماست بگویید؟


بحث این کتاب مربوط به سالها و ماهها پیش می شود. یک پروژه ای را شروع کردم که در ابتدا همانطور که شما از آن نام بردید «شریعت عقلانی» و بعد از تدوین (با توجه به اینکه من حق اجازه چاپ کتاب را در کشور نداشتم و این امکان را در حد جمع آوری بر روی اینترنت و غیره داشتم) نامش را به «مبانی شریعت» تغییر دادم و امیدوارم این مجموعه یک سیر مطالعاتی برای کسانیکه علاقمند به مسائل دینی و شریعت هستند، باشد. این کتاب در مجموع در حدود چهارصد و پانصد صفحه ورد می شود که البته خود من زیاد راضی نیستم زیرا با شدت گرفتن بیماری ام این مجموعه را نتوانستم بصورت نوشتاری تنظیم کنم و کار ناقص ماند. البته با دوستانی هماهنگ کردم تا متن را تکمیل کنند. اگرچه با توجه به اینکه بحثی را یک نفر شروع کند و شخص دیگری تمام کند شاید برای هر دو نفر راضی کننده نباشد. اما حقیقت این است که در این تلاش یک بن بست و عدم توفیقی برایم پیش آمد.
پیش از هر چیز، از امهات این اثر و اینکه عقلانیت در شریعت عقلانی یا مبانی شریعت به چه معناست، صحبت بفرمایید؟
شریعت عقلانی کمی شناخته تر است زیرا یک وبلاگی به نام شریعت عقلانی از سال 83 داشتم که مباحث را در آنجا می گذاشتم و بخشی از این مبانی شریعت همان وبلاگ شریعت عقلانی بود اما با نگارش جدید.
یکی از نکات اصلی این است که احمد قابل در این بحث معتقد است که هیچ چیز غیرعقلانی در شریعت وجود ندارد. بنیان فکر دینی بر «عقلانیت» است. زمانیکه می گوییم دین، مقصودمان باید مشخص باشد. من دین را در سه حوزه همانند مرحوم استادم که به این باور بودند تقسیم می کنم: حوزه ی مباحث کلامی ، حوزه ی مباحث اخلاقی و حوزه ی مباحث احکام.
متاسفانه در فرهنگ رایج زمانیکه می گوییم شریعت یا دیانت این تفکیکها صورت نمی گیرد و در تعاریف و نامگذاریها تداخلهایی ایجاد می شود که سبب سرگیجه مخاطب می گردد. برای مثال شریعت از نظر اهالی عرفان و صوفیها یک معنا دارد، اما همان شریعت از نظر کسانیکه اهل فقه هستند معنای دیگری دارد.
شریعت از نظر احمد قابل جزوء کدام دسته است؟
شریعت از نظر من از جنبه عرفانی قضیه نیست. هر مساله ای که مربوط به محمد مصطفی(ص) یک مساله شرعی، اخلاقی و مسائل احکامی شریعت هم هست. در صورتیکه در آن تقسیم بندی که عرفا دارند شریعت تنها احکام فقهی است. بنابراین، این تفاوتها در مقام عمل متفاوت می شود و در مقام نظرهم آدمی را به راههایی می برد که امکان اشتباه وجود دارد. من در تعاریف کمی سختگیر هستم و معتقدم ما باید از تعاریف مسائل دینی شروع کنیم. برای مثال من دین را از شریعت تفکیک می کنم. دین یک امر کلی تری است و شریعت یک امر جزئی تر. بعبارتی اگر بخواهیم دین را با معنای شریعت تعریف کنیم دین شریعت به معنی العلم می شود، در صورتیکه خود شریعت نسبت به دین معنی الاخص می شود. به عبارت دیگر شریعت محمد مصطفی یا شریعت عیسوی یا شریعت موسوی همه شرایعی هستند که در دین جای می گیرند و جزوی از دیانت هستند. این که ما می گوییم دین اسلام، دین عیسی، دین موسی به نظر من غلط است. دین از ابتدای خلقت تا آخر خلقت یک چیز بیشتر نبوده است اما شرایع مختلف بوده اند. در نظر بگیرید دین مانند منبع بزرگی از آب گوارا است که از آن راهها و آبشخورهایی باز می کنند که هر کدام نامی برای خود می گیرد، یکی می شود شریعت موسی، یکی شریعت عیسی، یکی شریعت محمد مصطفی(ص). ممکن است کسی بگوید که این مساله تفاوتی ایجاد نمی کند اما زمانیکه در ریز مسائل وارد شویم تفاوتهای خودش را نشان خواهد داد.
مهمترین بحثی که من در مبانی شریعت دارم بحث رساله العباده العربیه است. به اعتقاد من هیچ امر غیرعقلانی در این شریعت پذیرفته نمی شود و تمام احکام شریعت مبتنی بر «عقلانیت» است ،یعنی هیچ حکم فقهی غیرعقلانی به رسمیت شناخته نمی شود. اساسا خدای سبحان به ما اجازه نمی دهد به امر غیرعقلانی به عنوان دین یا به عنوان شریعت ملتزم باشیم. البته این ادعای کوچکی نیست اگر بتوان آن را مدلل کرد لوازمی دارد که این لوازم تا آخر دست از گریبان شما نمی کشد. حقیقت این است که خیلی از افراد می توانند با این بحثها مخالفت داشته باشند اما این مخالفتها هنوز خیلی علنی نشده است. گاهی در مجامع دوستانه که این بحث را مطرح می کردم و زوایای این بحث کمی آشکار می شد حتی دوستان همفکرم همراهی نمی کردند. حق هم داشتند زیرا ادعا،ادعای ساده ای نیست و در نگاه اول و کلی یک ادعای گزافی است. اما من از روز اول اینقدر مدرک داشته و الان هم دارم که با جرات این ادعا را ادامه می دهم.
در بحث مبانی شریعت ما می خواهیم بگوییم که در مبانی کلامی شریعت و در مبانی اخلاقی شریعت و در مبانی احکامی شریعت به هیچ وجه مجاز نیستیم که سر سوزنی از استدلالهای عقلی دوری گزینیم و یا چیزی را به خلاف عقل باور کنیم و بپذیریم. اساسا خدای سبحان به ما این اجازه را نداده است. خدای سبحان به ما گفته است که وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ یعنی از چیزی که به آن علم نداری هرگز پیروی مکن. به نظر من خود همین امر که در قرآن است یک مبانی اخلاقی شریعت است و خلق و خویی که می خواهد برای پیرو شریعت درست کند این است که باید خودتان را عادت دهید که به محض مواجهه با یک امر غیر عقلانی و غیر علمی از آن پروا کنید. ما حق کرنش و پیروی از امر غیر عقلانی را نداریم. اگر این را به عنوان یک خلق و شیوه در زندگی بپذیریم عملا از همه مشکلاتی که در صحنه زندگی و نظر، به اسم دین پدید می آید در امان خواهیم بود. خدای سبحان این امنیت را برای ما فراهم می کند و خود عقل نیز این را برای ما تضمین می کند.
یکی از چیزهایی که در بحثها فراموش می شود این است که زمانیکه شما وارد بحث شریعت می شوید از باب علم وارد می شوید اما از خودمان سوال نمی کنیم که ما از باب علم وارد شدیم، پس چه طور می شود به سراغ یک سری خرافات و ادعاهای واهی برویم؟
من در بحث مبانی شریعت نشان داده ام که علمای ما به یک امری از نظر علمی و به لحاظ ادعا ملتزم هستند اما در مقام عمل ملتزم نیستند. خدا رحمت کند آقای مطهری را که می فرمودند علما به لحاظ مبانی کلامی معتزلی و از ادلیه هستند اما به لحاظ فقهی اشعری می شوند. بنابراین، این به لحاظ علمی درست نیست. فرض کنید من دیدگاهم به لحاظ کلامی یا به لحاظ فلسفی یک چیز باشد اما زمانیکه به نتایج می رسیم نتایج ضد او باشد. خب، هرکسی که بحث کلامی را پی می گیرد متوجه می شود که من دچار اشتباه شده ام و متاسفانه چون ایراد گرفته نمی شود طرف مقابل به خودش این حق را می دهد که هر حرفی را بزند.
استاد لطفا به بحث رساله العباده عربیه در مبانی شریعت بپردازید؟
یکی از چیزهایی که من در مبانی شریعت دنبالش بودم بحث رساله العباده عربیه است که در واقع یک عصای موسی در فقه شیعه است. بزرگانی مانند شیخ انصاری، سید مرتضی و مقدس اردبیلی از جمله کسانی هستند که در این خصوص بحث کرده اند. من روزی که این متن را جمع آوری می کردم به متونی برخوردم که متعجب شدم از اینکه دیدم این علما که از علمای قدیمی ما هم محسوب می شدند و به قول بعضی ها دچار اندیشه های مدرن هم نشده بودند بحث را به صورت علمی پیش می بردند و حرفهایی می زدند که هیچ نو اندیش دینی هم نمی زند. امروز ما می بینیم خیلی مسائل زده شده و فکر می کنیم نو هستند، در صورتیکه نو نیستند و سیصد، چهارصد سال قدمت دارند و نو بودنش مربوط به این است که گویی با آن تجدید میثاق کرده اید و به تازگی عرضه شده است، همانند دیدگاههای نو افلاطونی و نو ارسطویی.
بحثهایی که مرحوم جصاص در خصوص عقلانیت شریعت مطرح می کند بحثهایی است که بعضی از اندیشمندان امروزی ما جرات طرح آن را در حوزه ی شریعت ندارند یا بحثی که مرحوم مقدس اردبیلی مطرح کرده است بعضی از علمای جدید ما حتی جرات بیان یک جمله اش را هم ندارند. حقیقتا خیلی از مباحث دینی را می دیدم که فکر بکر و دست نخورده بود و شگفت زده می شدم که چرا ما این همه بحث جدی و مهم داشتیم که علمای ما یا ندیدند یا با بی اهمیتی از کنار آن رد شده اند. مباحثی که می توانست کارگشا و زندگی ساز باشد. بنابراین بحثی که در مبانی شریعت با عنوان بحث رساله العباده عربیه آورده ام، بحثی قدیمی و مستدل از جانب علمای سلف است. من تنها کاری که کرده ام اینها را در معرض دید افراد قرار داده ام وآنهم به علت بیماریی که به آن دچار شدم ناقص است و امیدوارم کمبودهای آنرا از طریق گفتاری تکمیل کنم.
در حقیقت این متن می تواند بسیاری از ناگفته های شریعت را بیان کند و خیلی از نکات مبهم را برطرف سازد فقط باید قدری به خودمان مهلت دهیم و شتاب نکنیم. گاهی شتابهایی که در بحثهای علمی اهالی علم دیده می شود نوعی بی توجهی را می رساند. برای مثال من احمد قابل می بینم که اینهمه مطلب وجود دارد اما کسی چیزی نگفته است و این مسئله کمی به من شتاب می دهد که باید اینها را گفت بخاطر همین یک حجم وسیعی از مطالب را روی دایره می ریزم و این یک شتابی می بخشد. منظورم این است که شتابزدگی نباید بشود. از یکسو مبناها را زیر پا می گذاریم و توجه نمی کنیم بلکه آنجایی که توجه به مبانی باشد و حجم مطلب بالا باشد یک شتابی درست می شود که صدمه نمی زند و باید بیشتر توضیح داده شود. یکی از نگرانیهای من این است که ما خیلی از افراد را داریم که قادر هستند این مباحث را مطرح کنند از دوستان که به لحاظ نفری هم آنها را می شناسیم گلایه کرده ام و گفته ام که ما شاید در اندازه توان خود تلاش نکردیم. اگر به اندازه توان خود تلاش می کردیم امروز با دست پرتری در میدان بودیم. امیدوارم این فرصت فراهم شود و در آنصورت است که رشد اندیشه دینی را خواهیم دید.

شما از معدود افرادی هستید که موفق به اخذ اجازه اجتهاد از آیت الله منتظری شده اید. آیا کتاب تازه شما روایت اجتهاد در مدرسه آیت الله منتظری است؟ و اینکه این کتاب چقدر تحت تأثیر آراء ایشان هستید؟


به هر حال طلبه ای که وارد بحثهای فقهی می شود از استاد خودش بهره می برد و تحت تاثیر آن قرار می گیرد اما اینکه آرای او تا چه حد متاثر از آرای استادش باشد امریست که باید در خود آرا دقت شود. من از مرحوم استادم چند بار به صورت کتبی مسائلی از جمله مساله ی حجاب را مطرح کردم. بعضی از دوستان خارج از کشور و از طلبه های عرب و بعضی هم طلبه های فارس زبان از ایشان پرسیدند که این نظر احمد قابل چه قدر با نظر شما نسبت دارد و ایشان بیان کردند که صرف اینکه کسی شاگرد کسی باشد دلیل نمی شود که آرای فقهیشان با هم یکسان باشد. به هر حال خروجی رای من در مساله حجاب با استادم یکی نیست یا در مسائل دیگر فقهی می شود پیدا کرد که علی رغم اینکه من شاگرد استادم هستم اما نظر استاد با تمام اجزائش در نظر من نیست. یعنی تفاوتهایی با هم داریم که ناشی از استنباطاتی است که افراد دارند اما در هر حال یک سری جزئیات هم وجود دارد که نمی تواند متاثر از آرای استاد نباشد. برای مثال در بحث ارتداد من و استادم بر روی مبانی واحدی کار می کردیم و به نتایج واحدی هم می رسیدیم و آنچه که ایشان در بحث ارتداد مثلا در اسلام و مبانی فطرت دارند تقریبا عین همان مطالبی است که من در مقالات ارتداد نوشته و منتشر کرده بودم. در این زمینه انطباق کاملی بین رای من و رای استادم وجود داشت لذا در بعضی از مسائل فقهی انطباق کامل می شود اما در بعضی دیگر از مسائل فقهی یک تفاوت رایی باقی می ماند. یعنی لزومی هم ندارد که یک شاگرد حتما همان رای استاد را تکرار کند. اگر مسیر استنباط حکم و اجتهاد باشد (علیرغم اینکه کسی شاگرد کسی باشد) عملا می توانند به دو رای برسند ولو اینکه در کلیات با هم همراه باشند اما در جزئیات با هم به تفاوت رای می رسند. من در بعضی از مسائل هم در کلیات و جزئیات با استادم به نتایج واحدی رسیدم اما در بعضی از مسائل استنباطی اینطور نبود. در کلیات با استادم همراه بودم اما در جزئیات به نتایج متفاوتی رسیدم و شاید پویا بودن اجتهاد هم به همین بستگی دارد.
ادامه دارد…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s