حواشی جالب مراسم دوم خرداد در دفتر سید محمدخاتمی

خبرنگاران سبز/جامعه:  همه ساله بزرگداشت دوم خرداد در روزهای واپسين ارديبهشت برگزار می شود تا خبر آن روز اول خرداد منتشر شود. امسال هم اين نشست در ۳۰ ارديبهشت برگزار شد که البته با برخی حواشی همراه بود.

حاشيه هايی همچون انتشار نقل قولی مبنی بر اظهار پشيمانی خاتمی از رای دادنش در ۱۲ اسفند که بعد از آن منابع نزديک به خاتمی آن نقل قول را حاصل «برداشت اشتباه يکی از حاضران» خواندند و انتشار آن سبب شد که خبر رسمی ديدار زودتر از هميشه منتشر شود.

اين ديدار را برگزارکنندگان بنا داشتند تا در فضای باز و حياط مصفای دفتر خاتمی برگزار کنند. ولی تعداد بالای شرکت کنندگان و کمبود صندلی آنها را به نمازخانه و سالن اجتماعات هميشگی اين دفتر رهنمون کرد.

در ابتدای جلسه تعدادی از هنرمندان بازيگر که در همان حوالی فيلمبرداری داشتند آمدند و خاتمی را در حد سلام و عليک و خوش و بش کوتاهی ديدند و رفتند ولی بقيه افراد که حدود ۱۰۰ نفر می شدند تا پايان جلسه باقی ماندند.

اين ديدار با صحبت های تعدادی از جوانان آغاز شد. جوانانی که از قبل برای سخن گفتن وقت گرفته بودند و تلاش شده بود از طيف های مختلفی انتخاب شوند.

همان طور که انتظار می رفت بحث ها اغلب به رای دادن خاتمی در ۱۲ اسفند معطوف بود. برخی مانند طيفی از زندانيان دستگير شده در راهپيمايی ها که اکنون آزاد شده اند، غير رسمی و غير سياسی تر از بقيه، خيلی صريح خاتمی را مورد انتقاد قرار دادند. برخی مانند نماينده شاخه جوانان حزب اعتماد ملی با ملاحظه بيشتر اين انتقادات را کردند، عده ای ديگر هم در موافقت با مشارکت خاتمی در انتخابات سخن گفتند.

شايد فراز برجسته اين گفت و گو، جايی بود که همسر يکی از زندانيان سياسی در انتهای سخنان خاتمی باز به موضوع مشارکت او در انتخابات پرداخت ولی از موضعی متفاوت. او به خاتمی گفت منتی نه او و نه همسرش به خاطر هزينه هايی که می پردازند بر سر هيچ کس ندارند و اين راهی است که خود انتخاب کرده اند.

اين سخنان خاتمی را آنچنان منقلب کرد تا سه بار پياپی بگويد شما و همسرتان خيلی بزرگيد.

اين عضو خانواده زندانيان سياسی در ادامه گفت که البته ما با رای دادن شما مخالفيم ولی خود را اصلاح طلب می دانيم. اصلاح طلبی می تواند روش های مختلفی داشته باشد و ما در اين انتخابات اين شيوه را ترجيح داديم. نکته ای که خاتمی هم با اشتياق تاييد کرد و گفت حتی تحريم هم به معنای براندازی نيست چه رسد به استفاده از حق رای دادن يا استفاده نکردن از آن. گويی آنجا آبی بر آتش بحث ها ريخته شد.

از ديگر مباحثی که جوانان مطرح کردند بحث فرهنگی و مشکلات ناشران بود.

همچنين تعدادی از حاضران درباره ضرورت فعال تر بودن خاتمی بعد از مشارکتش در انتخابات و بهره گيری او از ظرفيت های ايجاد شده بود. يکی از جوانانی که از اصفهان آمده بود با لحجه شيرين اصفهانی اش و با شوخ طبعی گفت: ما که توجيه نبوديم شما برای چه رای داديد اما چون خودتان را دوست داشتيم حمايت کرديم و البته بعدا که بحث های پيرامون آن را ديديم، موافق آن شديم.

خاتمی علاوه بر مطالبی که رسما از سوی دفترش اعلام شد، نکات ديگری هم درجريان گفتگو با جوانان حاضر در جلسه مطرح کرد. از جمله اينکه گفت، درباره مشارکتش در انتخابات معامله ای نکرده بود ولی انتظار داشت بعد از انتخابات گشايش هايی شود درحالی که وضع بدتر شده و سخت گيری ها بيشتر شد.

او در اين باره به تشديد شرايط حصر مهندس موسوی و اجرای حکم زنان از جمله نرگس محمدی با شرايط ناگوار جسمانی اش اشاره کرد. خاتمی همچنين درباره شيوه تبيين موضعش در روزهای قبل از انتخابات، خود به نقد پرداخت و گفت متاسفانه از دو سمت ما را به موقعيت تحريم که برنامه ما نبود هل می دادند. يکی نيروهای اپوزيسيون نظام در خارج و ديگری تندروهای داخلی جريان حاکم و يکی از دلايل رای دادنش بر هم زدن همين تحميل بود.

خاتمی از ضرورت باز نگه داشتن روزنه های اصلاح طلبی گفت ولی افزود که عدم تبيين مناسب موضع در پيش از انتخابات، باعث جريحه دار شدن احساسات و وارد شدن شوک به اصلاح طلبان در جامعه شد و از اين بابت انتقادها را تاييد کرد.

خاتمی همچنين در انتهای سخنانش و در پی بحث ارائه شده از سوی همسر جوان يکی از زندانيان سياسی که به آن اشاره شد، تاکيد کرد که بايد مراقب بود پس از انتخابات اخير مجلس، نيروها با بحث هايی که تحت عنوان کاذب دوگانه جنبش سبز و اصلاح طلب می شود، دچار تفرقه نشده و انسجام نيروها حفظ شود.

از ديگر حواشی اين جلسه می توان به نکات زير اشاره کرد:

– رئيس شاخه جوانان حزب اعتمادملی در ابتدای صحبت هايش خطاب به خاتمی گفت: اقای خاتمی ما با کوله باری از گلايه خدمت رسيدم. اما کيکی که دوستان تدارک ديدند، لبخند شما و انتقادهای دوستان ما را از گفتن برخی از آن گلايه ها منصرف کرد.

-کيکی به مناسبت پانزدهمين سالگرد دوم خرداد تهيه شده بود که توسط همسر يکی از جوانان زندانی و سوده سليمانی، دختر دکتر داوود سليمانی بريده شد.

– با پايان برنامه، نماز جماعت به امامت آقای خاتمی اقامه شد.

– خاتمی با لغو برنامه بعدی خود برای صرف ناهار در بين ميهمانانش ماند. فرصتی که مغتنم بود برای عکس های يادگاری و بيان دغدغه ها و بحث های خودمانی تر با خاتمی.

– در حاشيه ديدار لوحی که خطاب به فرزندان شهيد جهان آرا در پاسداشت حماسه سوم خرداد تهيه شده بود توسط ۳۰ تن از جوانان حاضر از طيف های مختلف به مناسبت سی امين سالگرد آزادی خرمشهر امضا شد که به دليل عدم حضور فرزندان شهيد در تهران، اين لوح به نمايندگی از جوانان به همراه يک جلد ديوان حافظ، توسط خاتمی به خواهر شهيد اهدا شد.

متن اين لوح به اين شرح بود:

جهان آرا نامی ست که از خاطره نسل ما محو نمی شود. آنها که با جنگ هيچ نسبتی ندارند هم، نام محمد جهان آرا سرشارشان می کند از ارادت و فروتنی و هنگام شنيدن آن سرود که مزين به نام او و ماندگارترين ترانه نسل های جنگ است تمام قد می ايستند.

خرداد برای نسل ما معنای شکوهمندی دارد و شکوه نخستين و جاودانه اش، اگرچه ثبت شده به نام روزی که خرمشهر آزاد شد، اما گره خورده با نام جهان آرا.

هم نسلان ما محمد جهان آرا را شنيده اند اما خونش در رگ های شما در جريان است و به همين بهانه است که ما که دستمان از آستان او کوتاه مانده همه ارادت و فروتنی و عشقمان را به او و همرزمان شهيدش به نمايندگی از آنها به شما تقديم می کنيم.

پيام ما را به او برسانيد. پيام بچه های نسل جنگ را که حالا جوان شده اند و جوانی شان را نذر سرزمينشان و آرمانهای شهيدانی همچون او کرده اند. پيام عشق و هم پيمانی ما را به او برسانيد. اما نگوييد که دست های ما خالی ست و بسته؛ و نگوييد که خرمشهر هنوز نيمه ويران است. با او از عشق های ما بگوييد که بلند است و بر گستره ايران سايه افکنده و در هيچ بندی نمی ميرد.

و از او بخواهيد برای ما دعا کند؛ برای ما، برای آزادگان دربندمان، برای ايران و برای خرمشهر؛ برای ايمان مان، برای عشق مان و برای آرزويی که ميراث اوست برای ما. آروزی سربلندی، پرآوازگی، آبادی و جاودانگی سرزمين مان ايران.

جمعی از جوانان اصلاح طلب

متن ذيل يادداشت کوتاهی از پرستو سرمدی، روزنامه نگار و از جوانان اصلاح طلب است که در اين جلسه حاضر بود.

خانم سرمدی اين يادداشت را برای خاتمی به رشته تحرير درآورده است

روزهای خوبم را به يادم نيار…./ برای خاتمی

پرستو سرمدی

سکوت کرده‌ام تا فقط بشنومش، تا سيراب شم از ديدنش، تا تکليفم را با خودم روشن کنم، آيا واقعا آن طور که برخی می‌گويند تاييدش می‌کنم تا دلم آرام گيرد، که ۱۵ سال است به دوست داشتنش عادت کرده؟

سکوت کرده‌ام تا بشنومش تا بفهمم چرا انقدر دلم گرفته، سخن که می‌گويد دلم بيشتر می‌گيرد، آيا لازم است که از تاثيرات عملکردش بگويد؟ مگر من فراموش کرده‌ام که بايد بگويد؟ ۱۵ ساله بودم که آمد و همه برنامه‌های زندگيم بعد از آن تغيير کرد. رشته تحصيلی‌ام، شغلم، دوستانم، حال و هوای زندگيم همگی با آمدنش تغيير کرد.

روزهای دانشگاه و تحصيل در رشته‌ای که قرار نبود بخوانمش و مادرم راضی نبود، روزهای تلاش برای سهم داشتن در تغييری که می‌ديدم سرزمينم را فرا گرفته، روزهای بزرگ شدن، روزهای ديدن بهترين فيلم‌هايی که مجال ساخته شدن يافتند، خواندن بهترين کتابهايی که پيش از اين نمی‌توانستند منتشر شوند، روزهای شکوفايی روزنامه‌ها و عطش من برای خواندشان و فهميدن آنچه که او می‌گفت، روزهايی که اگر نبودند الان هيچ کدام‌مان روزنامه‌نگار نبوديم، روزهايی که می‌شنيدم به سربازی می‌روند تا در دوره او خدمت کنند، می‌ديدم که همو‌طنانم در غربت بعد از سال‌ها سرشان را بالا می‌گيرند….

چه می‌گويد؟ بهترين روزهای زندگيم را لازم نيست يادآوری کند…

نگاهش می‌کنم و دلم می‌گيرد از پير شدن او، يا به انتها رسيدن جوانی‌ام يا به باد رفتن روياهای سبزمان…، نمی‌دانم؟

می‌دانم که درست می‌گويد و دلم می‌گيرد، می‌شنومش: ۱۵۰ سال برای آزادی تلاش کرده‌ايم و هميشه شکست خورده‌ايم. ذهنمان استبداد زده است و تغيير آن زمان می‌برد… می‌شنومش: گفتند مصدق می‌خواهد کمونيست‌ها را حاکم کند، روحانی‌ها ترسيدند با شاه همراه شدن و نگذاشتند کار کند… می‌شنومش: در زمان من هم گفنند آزادی که می‌گويد يعنی فساد و مذهبی‌ها را ترساندند…. می‌شنومش: نمی‌شود اين قشر سنتی را ناديده گرفت…. می‌شنومش: می‌خواهند بين جنبش سبز و اصلاحات افتراق ايجاد کنند… می‌شنومش: مهسا آمد اينجا، گفت مسعود می‌گويد از رای دادنت ناراحت نباشم و گريه ‌کرد…

دلم می‌خواهد مثل مهسا گريه کنم يا برای مهسا نمی‌دانم؟ و می‌خواهد اين لحظه را ثبت کند در ذهنم.. روبه رويم نشسته با‌‌ همان عبای شکلاتی، با محاسنی که سفيد شدند، با لبخندی که حالا به تلخی می‌زند.. روبه رويم نشسته بعد از ۱۵ سال که در زندگيم حضور مداوم داشته، چه کسی بيش از او بر آنچه که شده‌ام تاثير داشته؟ نمی‌دانم….آيا به اندازه

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s