دیکتاتوری ایران را نشانه رفته‌اند؛ قدیانی، نوری زاد، تاج زاده، معتمدنیا و یزدی؛ گفتمان جدید آزادی‌خواهان ایران

معتمد نیا تنها کسی است که با صراحت به شاخصه های منفی شخصیت آیت الله خامنه ای اشاره دارد و ریشه این اختلاف عمیق با میرحسین موسوی را چیزی جز حسادت نمی داند

ندای سبز آزادی_ ریحانه موسوی: «حاکمیت با زر و زور و تزویر از ایشان بت ساخته است و می‌خواهد با نشاندن ایشان بر فراز قانون، جرأت نقد رهبری را از منتقدان بستاند. این حریم کاذب باید شکسته شود و آن بخشی از مردم که به هر دلیلی خبر ندارند، بدانند که ایشان مملکت را به لبه‌ی پرتگاه کشانده و ایشان مسئول اصلی ویرانی اقتصاد، صنعت و فرهنگ این کشور است.»

این بخشی از نظرات ابوالفضل قدیانی زندانی سیاسی است. او که با وجود نزدیک به سه سال حبس باز هم در کوتاه مدت مرخصی اش، فرصت را مغتنم می شمارد و بر شکست هیمنه استبداد تاکید می کند.

او به این همه بسنده نکرده و در دادگاه فرمایشی که برایش تشکیل دادند به صراحت گفته است: «آقای خامنه ای طاغوت زمان است و من ۵۰ سال عمر خود را مبارزه نکرده ام که امروز او این گونه با خودکامگی سلطنت کند.»

ابوالفضل قدیانی در نخستین نامه خود به رهبری به مساله دیکتاتور بودن وی پرداخته بود، اما اینک در دادگاهی که به جرم نوشتن این نامه برایشان تشکیل داده اند، لزومی نمی بیند که در برابر قاضی که همه اعمالش غیرقانونی است دفاعی از خود کند. این زندانی سیاسی از بیدادگاه بعنوان محلی برای بیان نظراتش استفاده کرده و روشنگری بیشتر می کند و می گوید: «بزرگترین مبلغ علیه جمهوری اسلامی آقای خامنه ای است. هم ایشان که در شهر قم مردم ایران را میکروب دانست. اوست که با عملکرد خود بزرگترین ضربه را به نظام وارد کرده است. اوست که کشور را ویران کرده و در دوران رهبری و مدیریتش دزدی ۳ هزار میلیاردی رخ داده اما به جای پذیرش اشتباهش در حمایت از دولت مستقر، از معترضین دزدی ۳ هزار میلیاری می خواهد که قضیه را کش ندهند!» و بار دیگر انگشت اتهام را به سوی وی نشانه رفته و او را عامل همه بیدادها و مظالم می داند.

khmnh_y.jpg

شاید اولین بار وقتی میرحسین موسوی در سخنانش جسته و گریخته به مساله بازگشت دیکتاتوری و استبداد می پرداخت و از بی قانونی و هرج و مرج حاکم بر کشور سخن می گفت و تصریح می کرد که او که آمده است تا بگوید گریز از قانون به استبداد می‌انجامد، کسی گمان نمی کرد که تنها سه سال بعد چنین نامه های سرگشاده ای از دور و نزدیک آیت الله خامنه ای را نشانه رود و بر استبداد و خود محوری رهبر جمهوری اسلامی تاکید و تصریح کند.

میرحسین موسوی بعد از انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری در فرازهایی از بیانیه های هجده گانه نسبت به این خطر هشدار داده و گفته بود اينجانب در طول انتخابات به كرات از خطرات قانون گريزي سخن گفتم و تاكيد كردم كه چنين شيوه‌اي ممكن است به استبداد و ديكتاتوري بينجامد و امروز ملت ما در نقطه‌اي قرار گرفته است كه اين دورنما را لمس مي‌كند.

دورنمایی که در کوتاه مدت تمام نهادهای مدنی وسیاسی کشور را بی اثر کرد و اصل استقلال قوا را زیر سوال برد و فردیت را حاکم بر سرنوشت کشور نمود.

بازگشت دیکتاتوری و استبداد

این همراه جنبش سبز بدرستی ریشه مشکلات را پس از تقلب گسترده انتخاباتی بیان کرد و گفت که اینجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم. و این زندگی جدید سیاسی چیزی جز بازگشت به حکومت فردی و دیکتاتوری مطلقه و فشل کردن سه قوه کشور نبود.

khmnh_y1.jpg

طی دو دهه گذشته بارها از سوی فعالان سیاسی نامه های سرگشاده ای به آیت الله خامنه ای نوشته شده است، نامه هایی که نویسندگان آن سرنوشت مشابه و یکسانی یافته اند. حبس و طرد و ممنوعیت قلم و فعالیت سیاسی.

اما باز هم نویسندگان جدیدی به موج نامه نگاری افزوده شده است تا آنجا که محمد نوری زاد، نویسنده دفاع مقدس که ماه ها طعم تلخ انفرادی را کشیده است، نهضت نامه نویسی به رهبری را آغاز کرد. او که در بیست و دو نامه به رهبری همه مسایل و ناهنجاری های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی را به قلم کشید، از مردم، علما، روزنامه نگاران و … خواست که دست به قلم برده و مسایل خود را با رهبری در میان بگذارند.

سیدمصطفی تاج زاده، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز از جمله زندانیان سیاسی است که در نامه ای به رهبر جمهوری اسلامی تصریح دارد عامل همه مشکلات و نابسامانی ها کشور شخص ایشان است و باید به اشتباهاتشان معترف باشند و در صدد جبران.

او در نامه اش به رهبری حتی گلایه و اعتراض هم نمی کند از ظلمی که به او و خانواده اش رفته است فقط می پرسد: برمبنای کدام معیار اخلاقی و انسانی مقامات قضایی مطیع اوامر حضرتعالی حق دارند به منظور اعمال فشار و وادار کردن من به سکوت و عدم اظهار نظر در باره امور کشور، همسرم را دستگیر و محاکمه کنند؟

او حتی نگران این هم بی عدالتی که به خانواده اش می رود هم نیست تنها در این اندیشه است که نظامی که با این سرعت در سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی حرکت می‌کند چه سرنوشتی خواهد یافت و این ملت چه تاوان سنگینی از این بابت خواهد پرداخت.

کینه و حسادت شخصی

محمدرضا معتمد نیا هم یکی از همراهان جنبش سبز است که این روزها در اعتراض به حبس غیرقانونی رهبران جنبش سبز دست به اعتصاب غذا زده است. او نیز خطابش را شخص رهبری می داند و ریشه همه ناهنجاری ها و قانون شکنی ها را شخص ایشان می داند.

او اشاره دارد به سخنان رهبری در مورد مردم معترض وخطبه های نماز جمعه تاریخی که منشا خونبارترین و تلخ ترین سرکوب ها در تاریخ سیاسی کشور شد.

معتمد نیا تنها کسی است که با صراحت به شاخصه های منفی شخصیت آیت الله خامنه ای اشاره دارد و ریشه این اختلاف عمیق با میرحسین موسوی را چیزی جز حسادت نمی داند و به روشنی می نویسد: «من به شما مشفقانه توصیه می کنم که کینه و حسادتی که نسبت به جناب میرحسین موسوی در دل داشتید و در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر و با مشاهده میزان محبوبیت ایشان در دل توده های مردم آن هم پس از بیست سال سکوت، صد چندان شد از قلب خود بیرون کنید و باور بفرمایید که شاید بتوان نام «میرحسین موسوی» را از روی برگه های رای میلیون ها ایرانی بیرون کشید اما علاقه ای را که نسبت به این خدمتگذار صدیق و قهرمان مبارزه با استبداد و دروغ در قلوب ملت رسوخ کرده نمی توان با سرکوب و تهمت و یاوه گویی از دل ها زدود.»

این زندانی سیاسی که با وجود فشارهای شدید چند سال گذشته و تن رنجور ناشی از اعتصاب غذا هنوز شجاعت در وجود خود به ارمغان دارد به آیت الله خامنه ای توصیه می کند که «شجاعت در پذیرش اشتباه، شجاعت در پذیرش خواست و اراده ملت و از همه مهمتر شجاعت در مقابل هوس قدرت و مقام» را داشته باشد.

او نیز مثل خیلی های دیگر با رهبری اتمام حجت می کند و می گوید که اینک شما بر سر یک دوراهی تاریخی قرار دارید، یک راه همسویی با اراده ملت و احترام به حق انتهاب آزادانه آنان بر سرنوشتشان است و انتخاب دیگر تقابل با ملتی است که طی ۱۵۰ سال گذشته خیزش و انقلاب را در مقابل حاکمیت فردی و تحمیل اراده سلطانی سامان داده و به سرانجام رسانده است؛ فرصت را دریابید چه بسا که در آینده با الزام ها روبرو شوید نه با انتخاب ها.

khmnh_y_2.jpg

محمد نوری زاد در آخرین گفت و گویی که انجام داده هم به فردی شدن حکومت پرداخته و با برشمردن همه ضعف ها و نابسامانی ها کشور از آیت الله خامنه ای پرسیده است که چرا سر نخ اداره همه امور کشور به شخص ایشان ختم می شود و در هر مساله کوچک و بزرگی اعم از فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی باید نظر شخص وی اتخاد شود.

آیت الله خامنه ای مستبد است

ابوالفضل قدیانی که خود قربانی استبداد در دو حکومت است می داند که ریشه استبداد در تاریخ و فرهنگ سیاسی کشور ریشه دارد و با  چند دهه امکان حذف آن نیست و صبوری و استقامت و مقاومت می طلبد. او می داند که تجمیع قدرت در یک نهاد است که منجر به قدرت مطلقه و فساد می شود.

اما در همین حال بر این باور است هر چند سیستم و ساختار سیاسی کشور استبدادی و مستبد پرور است، اما این مساله از آیت الله خامنه ای سلب مسئولیت نمی کند.

او با تصریح این واقعیت که آیت الله خامنه ای به لحاظ ویژگی های شخصیتی لجاجت و خودبینی دارد و قصد دست برداشتن از این رفتارهای را ندارد، می داند تنها راه تکرار این واقعیت و آگاهی رسانی به جامعه است تا وی چاره ای جز عقب نشینی نداشته باشد.

آقای خامنه ای و فرانکشتین ها

در یکی از جدیدترین موضع گیری های صریح در مورد رهبر جمهوری اسلامی، دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی در نامه ای به محمدجواد حجتی کرمانی تصریح کرده: «آقای هاشمی فرانکشتاین‌ها تربیت کرده است و حالا آن‌ها نافرمانی می‌کنند. در حضور مردم در خیابان به دخترش زشت‌ترین حرف‌ها را می‌زنند اما او توان مقابله و برخورد را ندارد. اکنون آقای خامنه‌ای اشتباه آقای هاشمی را تکرار می‌کند. فرانکنشتاین‌های خلق شده همه را نابود خواهند کرد و همه چیز را بر باد خواهند داد.»

دکتر یزدی در 81 سالگی هشدار می دهد که «ادامه‌ی وضعیت کنونی، سرانجام این تغییر را بر کشور و نظام تحمیل خواهد کرد. اما کلید این کار در دست مقام رهبری است. در دقیقه‌ی ۹۰ هستیم. باید کاری کرد، قبل از آن که از دست شما و مقام رهبری و من دیگر کاری بر نیاید.»

دبیرکل نهضت آزادی ایران که برای اجرای حکم زندان به اوین فراخوانده شده است، تصریح می کند: «اگر آقای خامنه‌ای در دقیقه‌ی ۹۰ مسیر و نتیجه‌ی بازی را به نفع ملت و نظام عوض نکنند، آینده بسیار وحشتناک خواهد بود.»

استبداد دینی

پس از آنکه واژه استبداد دینی توسط آیت الله نائینی به فرهنگنامه سیاسی کشور وارد شد، شاید آیت الله طالقانی بود که پس از آن بارها به مساله مبارزه با استبداد و استبداد دینی پرداخت و هدف اصلی انبیا را مبارزه با استبداد ذکر کرد.  مساله ای که در نامه های اخیر به رهبری به چشم می خورد، نقش آیت الله خامنه ای نه تنها در برپایی استبداد سیاسی در کشور بلکه حاکم کردن استبداد دینی است.

ابوالفضل قدیانی در بیان نقطه نظرات خود در خصوص استبداد هر چند معتقد است که نظام فعلی نه اسلامی است و نه جمهوری، اما بر این نکته تاکید خاص دارد که رهبری باید در مورد » سوء استفاده از اختیارات، به منظور استقرار استبداد دینی»  پاسخگو باشد. استبدادی که علاوه بر وارد کردن خسارات بسیار بر کشور بزرگتری جفا را در حق دین مبین اسلام نیز کرده است. وی معتقد است که ایشان دین را آلت دست خود و ابزار قدرت‌ورزی خود کرده‌اند.

پیش از این نیز میرحسین موسوی در یکی از بیانیه های خود مساله استبداد دینی را با حکومت صالحان مقایسه کرده و گفته بود کسانی که از ابتدای انقلاب در مقابل امام صف‌آرایی می کردند و حکومت اسلامی را همان استبداد صالحان می ‌دانستند و به گمان باطل خود می‌خواهند مردم را به زور به بهشت ببرند.

ولایت فقیه و استبداد؟!

یکی از محورهایی که در مطالب فعالان سیاسی و اندیشمندان سیاسی طی سه دهه تجربه جمهوری اسلامی بارها اشاره شده، اختیارات ولی فقیه و نقش این نهاد در کم رنگ کردن ارکان جمهوریت نظام است.

تا پیش از وفات بنیانگذار جمهوری اسلامی، همواره تلاش برای موازنه قدرت بین گروه هایی که بنوعی در نظام پذیرفته شده بودند وجود داشت، مساله ای که بعد از رهبری آیت الله خامنه ای کمتر مشاهده شد. تغییرات گسترده در سطح مدیریت های کلان کشور، تغییر نمایندگان ولی فقیه در سپاه و سایر نهادهای کشوری، بی روح کردن نهادهای انتخاباتی با مهندسی انتخابات و آرا از جمله اقداماتی بود که برای خوشایند رهبری جمهوری اسلامی بارها انجام شد تا سرانجام منجر به افتضاح انتخاباتی سال 1388 شد. انتخاباتی که سیل عظیمی از رای دهندگان معترض را به خیابان ها کشاند.

با مروری بر نیت مجلس موسسان مشخص می شود که علت اصلی از اصل ولایت فقیه برای جلوگیری از استبداد و تقویت اصل تفکیک قوا بود. اما به مرور با مطلقه کردن اختیارات فقیه تا آنجا پیش رفت که آیت الله خامنه ای اختیاراتی هم ردیف با انبیا و ائمه و شارع مقدس برای خود قائل شد.

امروز آنقدر اصل ولایت فقیه پر رنگ شده که همه چیز را حتی قانون را تحت الشعاع خود قرار داد و با بی تاثیر کردن نهادهای قانونی کشور، همه چیز را منوط به اراده فرد کرده است.

در چنین برهه ای که دیکتاتوری در غیاب نهادهای مدنی، احزاب و رسانه های مستقل درصدد گسترده کردن سیطره و نفوذ خود بر تمامی عرصه های عمومی و زندگی خصوصی شهروندان است وظیفه هر شهروند آگاهی رسانی نسبت به پیامدهای این روند خطر ناک در آینده سیاسی کشور است. آینده ای که رکود اقتصادی، گرانی های بیشتر، انحطاط ارزش های اخلاقی، تحریم های بین المللی و انزوای کامل جهانی به دنبال خواهد داشت. باید در شبکه های اجتماعی، جمع های کوچک خانواده و دوستان، فضای مجازی و … آنقدر از استبداد گفته شود که هیمنه ای که دیکتاتور برای خود آفریده است فرو ریزد و با برگزاری انتخابات آزاد اداره امور کشور به دست نخبگان لایق و با کفایت افتد.

آیا رهبر جمهوری اسلامی به نصایح و هشدارها و تذکرهای دلسوزانی چون قدیانی و یزدی و تاج زاده و معتمدنیا و نوری زاد و دیگران توجه می کند یا با بی اعتنایی کشور را به سویی می برد که دکتر یزدی نسبت به آن ابراز نگرانی کرده و زنهار داده است: «آینده بسیار وحشتناک خواهد بود…»؟

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s