من” رای ” نمی دهم

چکیده :سخت است سی و سه سال است در هر انتخاباتی همه هم خود را گذاشته بودی تا تعداد بیشتری را به پای صندوق ببری و اینک این تویی که روزهاست در صدد اقناع همانها هستی که سالها مشوق حضورشان بودی! آن زمان که در زیر بمباران بعثی ها و موشکباران با افتخار به پای صندوق می رفتی را به یاد می آوری و می دانی که امروز اگر می خواهی بار دیگر فرزندانت شاهد آن بمباران ها نباشند باید در خانه بمانی و رای ندهی. من با عدم مشارکت در این انتخابات نشان می دهم که «رای» من تاثیر گذار است.من نشان می دهم که نه خوارجم، نه اهل کوفه، نه پیرو طلحه ام نه زیبر. من پیرو آن مکتبی هستم که سیاستش عین دیانتش است. و امروز برای دفاع از دینم و باورهایم مذهبی ام، رای نمی…

کلمه_ زینت سادات حسینی: اولین صندوق رایی که بعد از انقلاب برپا شد را شاید کسی فراموش نکند و هر کس خاطره ای از آن دارد. اولین انتخابات پس از پیروزی یک انقلاب بزرگ. انتخاباتی در بهار و ایام نوروزی. شوری و اشتیاقی وصف ناشدنی. حضوری خواستنی برای نظامی که گمانت بود همه آرزوهای سالها مبارزه را می توانی در آن متجلی ببینی.

شاید تنها انتخاباتی که با طیب خاطر می توانستی برگه “سبز” آری را به صندوق بیندازی. و اگر هنوز حق رای نداشتی آنقدر اشتیاق در وجودت بود که بعنوان یکی از مجریان صندوق حضور یابی و با حسرت به کسانی نگاه کنی که “حق رای” دارند و شریکند در این انتخاب بزرگ.

امروز باز هنگامه انتخابات است. اولین بار است که پای صندوق رای نمی روی و عزم کرده ای که با گذشتن از ” حق انتخابت” فریاد کنی که این نظام آن چیزی نیست که برایش سالها تلاش کرده ام.

حال خوبی نداری. وقتی باورت بوده که صندوق محل تعیین سرنوشت کشورت است. اما اینک برای این صندوق ” امینی” نمی یابی تا پاسدار “رای” ت باشد.

باور نمی کنی که این تویی که رای نمی دهی و همه را تشویق می کنی که در خانه بمانند.

سخت است سی و سه سال است در هر انتخاباتی همه هم خود را گذاشته بودی تا تعداد بیشتری را به پای صندوق ببری و اینک این تویی که روزهاست در صدد اقناع همانها هستی که سالها مشوق حضورشان بودی!

هنوز خاطره خرداد ۸۸ هر روز از جلوی دیدگانت رژه می رود. آن شوری که زنجیره ای سبز آفرید از تجریش تا راه آهن. آن اشتیاقی که تا دورترین روستاهای کشور رفته بود. حس بودن و رای دادن. حس مشارکت و سهیم شدن در سرنوشت کشورت.

ایرانیان در همه جای دنیا بسیج شده بودند تا با حضور خود یک بار دیگر نشان دهند که می خواهند به همان ارزش هایی برگردنند که برایش انقلاب شده بود.

یادت می آید چه عزمی جزم کرده بودیم که بار دیگر امانت حکومت را به دست سیاستمداری ” امین” بدهیم.

همو که در همه آن سختی های سالهای جنگ و جهاد، همراهمان بود در همه جا. همو که وقتی زمان میراث خواری شد، به خانه رفت و در خلوت خود با یاد روزهای پرحماسه، سکوت پیشه کرد.

از آمدنش چه خشنود بودی. باورت نبود که باز آن روزها تکرار می شوند و آن سیاستمدار مومن باز به خیابان پاستور می رود.

اما با رویایش چه روزهای شیرینی داشتی. بازگشت دوباره ای به خیلی چیزهایی که آن روزها گم شده بود در غبار قدرت.

ایران باز صحنه حضور پدران و پسران، مادران و دخترانی بود که سالها بینشان جدایی افتاده بود. رای من و فرزندم، مادر و مادربزرگم در یک بزنگاه تاریخ مشترک شده بود و همه می دانستیم چرا و به چه کسی رای می دهیم.

شکوه آن روز بهاری آنقدر بود که ساعت ها در صف انتظار ایستادن برای رای دادن را نمی فهمیدیم. وقتی مسئولان حوزه انتخابیه اعلام کردند که ساعت اخذ رای گذشته است و تو هنوز نتوانسته بودی رایت را در صندوق بیندازی، سخت ترین لحظه زندگیت شده بود. اعتراض داشتی که من می خواهم ” رای” بدهم!

اما امروز تو نمی خواهی رای بدهی. عزمت برای ساخت کشورت با رای ندادن و خانه ماندنت رقم خورده است.

تو دیده بودی که رایت را چه راحت دزدیدند. تو شاهد بودی در برابر پرسشگری یک سوال ساده ” رای من کجاست؟” برادرت را بر سنگفرش همان خیابانی که تا دیروز غریو شادی بر آن می خواندی، به خون خفته بودند.

خواهرت را دیده بودی با کبودهایی که بر صورت و دست خود داشت. همو که روسری سبز را بر سر کرده بود و بعد از سالها بانگ تکبیر از یاد رفته از خیابانها را زنده کرده بود.

وقتی می خواستی با سکوتت از حق یک راهپیمایی اعتراضی بهره مند شوی، با مشت به دهانت کوبیدند و زنجیر بر دستانی زدند که عزم سازندگی وطن کرده بود.

حال خوشی نداری وقتی همه این سالها با اشتیاق مجری یکی از حوزه های انتخابیه رای بوده ای و امروز که حاکمان در سکوت مرگبارقبرستانی هلهله کنان میراث خوار شهیدان و آرمان امام تان شده اند، تو مانده ای که با نرفتنت و رای ندادنت از خون برادرت، پدرت و همسرت پاسداری کنی.

آن زمان که در زیر بمباران بعثی ها و موشکباران با افتخار به پای صندوق می رفتی را به یاد می آوری و می دانی که امروز اگر می خواهی بار دیگر فرزندانت شاهد آن بمباران ها نباشند باید در خانه بمانی و رای ندهی.

می دانستی آن دگر روز که رای تو، سرنوشتت را رقم می زند. می دانستی کسی را به صحنه قدرت می آوری که از جنس خود توست. کسی که امروز نیست. او امروز در خانه ” حصر” است تو هم در خانه می مانی که بگویی “نماینده واقعی” من کیست.

امروز بر خلاف همه باورهایی که داشتم، عزم کرده ام که در این انتخابات شرکت نکنم. نظامی که مراجع عظام بارها حکم داده اند که نه ” اسلامی” است و نه “جمهوری”.

من در انتخاباتی شرکت می کنم که رایم در در جمهوریت و اسلامیتش تاثیر گذار باشد.

انتخابی که دست غارتگران بر بیت المال را ببندد. انتخابی که بر عزاداران سالار شهیدان نتازند. انتخابی که فاطمه گویان را مشت نکوبند. انتخابی که مظلومیت علی را باز ببینم که در محراب است و برای ماندن نام خدا، جان می دهد و به شهادت می رسد نه “علی” که به صلابه می کشد، مومنان را که بماند.

من با عدم مشارکت در این انتخابات نشان می دهم که “رای” من تاثیر گذار است.

من نشان می دهم که نه خوارجم، نه اهل کوفه، نه پیرو طلحه ام نه زیبر. من پیرو آن مکتبی هستم که سیاستش عین دیانتش است. و امروز برای دفاع از دینم و باورهایم مذهبی ام، رای نمی دهم.

من چون مولایم که سالها خانه نشین شد و میراث خواران بر اریکه قدرت پایکوبی کردند، خانه نشینی می کنم حتی برای یک روز. تا نشان دهم علویان در خانه می مانند و حامیان معاویه لشکرکشی خیابانی می کنند.

بگذار صندوق ها انباشته باشد از کاغذهای رایی که از پیش نوشته اند. بگذار صف های طولانی فقط در سیمای حکومتی به تصویر کشیده شود. اینها همه ” کاریکاتور” همان باورهایی که من داشته ام.

بهمن ۵۷ با حضورم، شهریور ۵۸ با خونم، خرداد ۸۸ با رایم، بهمن ۸۹ با سکوتم و امروز با عدم مشارکتم باز نشان خواهم داد که من یک ” ایرانی ام” و ایرانی آباد آرزویم است.

من” رای ” نمی دهم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s