نامزدهای انتخاباتی ما/ روز بیست و نهم، رمضانی، حنیفه، اکبری، آسا و اعرابی

nmzdhy29.jpgآنان چه می خواستند؟ آنان چه می گفتند؟ رایشان را می خواستند. سکوت کرده بودند نه فریادی و نه خشمی. فرزندان انقلاب بودند، فرزندان جنگ، فرزندان این سرزمین، شنیده بودند زمانی پدرها و مادرهایشان در خیابان های همین شهر فریاد سر دادند تا فرزندانشان در سرزمینی آزاد زندگی کنند، شنیده بودند پدرها و برادرانشان به میدان های جنگ رفتند تا آنان با امنیت و آرامش زندگی کنند. شنیده بودند در جمهوری اسلامی مردم می توانند آزادانه اعتراض کنند چرا که این انقلاب برامده از آرای مردم است و مردم ولی نعمت مسوولان هستند و میزان رای ملت است. پس به خیابان آمدند تا رایشان را طلب کنند، آمدند چراکه ایمان داشتند به انتخابشان و برایشان مهم بود سرنوشتشان. اما انان هیچ گاه به خانه بر نگشتند، باور نداشتند، باور نداشتیم که بر روی مردم بی پناه و بی گناه در خیابان ها شلیک می کنند، باور نداشتیم که در خیابان های شهر در نظامی که هر خیابانش به نام شهیدی است دوباره باید شهیدی تقدیم کنیم. گمان می بردیم که فقط در تاریخ خواهیم خواند که مردمی را که برای آزادی فریاد می زنند را می کشند و حالا خود بخشی از تاریخ شده بودیم. پاک ترین جوانان این سرزمین برای رایشان در سکوت آمدند به خیابان و دیگر کلامی نگفتند. چطور می توان در انتخابات شرکت کرد وقتی که جوانانی که فقط رای خود را می خواستند را پس از انتخابات کشتند. نمی توان وقتی که:

nmzdhy29.jpg

رامین رمضانی: شهید میدان آزادی

مهدی ۲۰ ساله سرباز وظیفه در درگیری ھای ھفته دوم پس از انتخابات در تھران به شهادت رسید. جنازه ی رامین که چند روز قبل از جان باختن به عنوان مرخصی از محل خدمت سربازی اش به تھران آمده بود، در حالی پس از یک ماه پیگیری به خانواده ی وی تحویل داده شد که سه گلوله پیکر وی را سوراخ کرده بود. والدین رامین حتی در مراسم تدفین فرزند خود نیز مجبور بودند تحت نظارت مأموران عمل کنند.

خانواده رامین نمی توانسنند این موضوع را فراموش کنند که روزتولد فرزند دلبندشان با روز خاک سپاری اش مصادف شده است. مادرش اشک می ریخت و از گمنامی پسرش می گفت.

مادر و پدر رامین سیاه از تن بیرون نمی آورند و هرگز نمی توانند داغ از دست دادن پسر عزیزاشان را از یاد ببرند . مادر اشک می ریزد و از رامین حق طلب اش سخن می گوید . او که پس از اعلام نتایج انتخابات لحظه ای چشم بر هم نگذاشت و برای دفاع از حقش کشته شد مادر می گوید :«پسرم را یک شهید واقعی می دانم که برای دفاع از حقش کشته شد.او حقش را می خواست .رای اش را می خواست ،پس شهید است .”

رامین جوان و پرشور که یک سرباز وظیفه در شهر زابل بود. درست ۴ روز قبل از شهادتش به تهران آمد . مادر او هرگز نمی تواند لحظه به لحظه روز وداع با فرزندش را از یاد ببرد روزی که برای پسر دلبند ومحبوبش غذای مورد علاقه اش را پخته بود اما آن روز روز آخر دیدار مادر و فرزند شد . روزی که رامین با عجله از خانه بیرون رفت و هرگز هم به خانه کوچکشان باز نگشت.

پدر اشک می ریزد:« بین همه فرزندانم رامین جور دیگری بود حق طلب و پرشور بود کسی که هرگز نمی توانست نسبت به مسائل جامعه اش بی تفاوت باشد.”

آن روز تا پاسی از شب مادر نگران فرزند بود . تا انکه تلفن خانه به صدا آمد و مادر با خوشحالی شماره رامین را بر دستگاه تلفن دید . اما وقتی با ذوق به تلفن جواب داد ناشناسی پشت خط از مشخصات رامین گفت و اینکه جنازه اش را در یکی از بیمارستانهای شهر دیده است .

پدر و مادر رامین پس از مراجعه به بیمارستان جنازه اش را تحویل نگرفتند اما این خبر تلخ حقیقت داشت و چند روز بعد در آگاهی عکسی از رامین را به پدر و مادرش نشان می دهند و درست روز تولد ۲۲ سالگی رامین جنازه اش را به خانواده تحویل دادند. جای یک گلوله روی سینه، یک گلوله در ریه و یک گلوله هم در کلیه اش تصاویری هستند که پدر و مادر از رامین بینند.

مادر رامین رمضانی می گوید :”پسرم آقای موسوی را خیلی دوست داشت .به او رای داد و برای دفاع از رایی که به او داده بود ،درخون خود غلتید .ما آرزو داشتیم یکبار هم که شده آقای موسوی را که تبدیل به ارمان فرزند ما شده بود ،از نزدیک ببینیم. که خوشبختانه به دیدن ما آمد.”

حسام حنیفه شهید راه آزادی

حسام حنیفه جوان نوزده سالۀ کرجی نقشه کش ساختمان در روز بیست و پنجم خرداد با اصابت گلوله به صورتش در مقابل پلیگاه بسیج کشته شد.

حسام تازه چند ماهی بود که در شرکت نقشه کشی کار می کرد و از این راه مخارج خانواده اش را تأمین می کرد اما با کشته شدن او وضعیت خانواده او هم بغرنج شد.

خبرگزاری فارس در خبری او را فردی مذهبی و بی طرف، وبرادرش را بسیجی معرفی کرد. اما مشخص نیست این مطالب با چه هدفی بیان شد و مشخص نشد که حتی به فرض اینکه فردی برادرش بسیجی باشد معنای آن چنین می شود که او قطعاً توسط هر کسی بجز یک بسیجی و در عین حال الزاماً توسط یک مخالف دولت ، کشته شده است؟

خانوادۀ حسام هم مانند دیگران تاکنون نتیجه ای از شکایتشان نگرفته اند.ولی به آنها گفته شده که فرزندشان اتفاقی کشته شده و در تظاهرات هم نبوده است.حتی بنیاد شهید برای او کارت شهید درست کرد.از این خانواده خواسته شد که یکی از نامزدهای انتخابات را به عنوان مقصر مرگ فرزندشان معرفی کنند. اما پدر حسام خیلی ساده و زیبا پاسخ داد: “مشکل شما با ایشان ربطی به من و پسرم ندارد. ما دنبال قاتل فرزندمان هستیم.”

نادر حنیفه، پدر حسام حنیفه که هنگام شهادت فرزندش در شهرستان میانه بوده و تلفنی از شهادت او باخبر شده است می گوید: “فرزند من در راه وطنم رفت در راه عدالت و آزادی و من سرم را بالا می گیرم و به او افتخار میکنم.”

حسین اکبری شهید ۱۶ ساله سبز

نوجوان ۱۶ ساله‌ای بود که در جریان اعتراضات به نتایج دوره دهم انتخابات پس از بازداشت توسط نیروهای امنیتی، کشته شده.

این در حالی است که تا تاریخ ۳۰ تیر و با پی‌گیری خانواده‌اش از طریق دادگاه انقلاب و بازداشت‌گاه اوین و دیگر بازداشت‌گاه‌های موجود در تهران، هیچ اطلاعی از سرنوشت او یا محل نگهداری‌اش در دست نبود. در روز ۳۱ تیر با تماسی که با خانواده‌اش گرفته شد، از آن‌ها خواستند تا به بیمارستان امام خمینی، برای تحویل گرفتن جسد فرزند خود مراجعه کنند و با مراجعهٔ آن‌ها مشخص شد که دلیل کشته شدن وی بر اثر ضربهٔ مغزی بوده و روی بدن او آثار متعدد باتوم دیده میشد. همچنین تاریخ دقیق کشته شدن او مشخص نیست. پیکر حسین اکبری صبح روز یکشنبه ۴ مرداد در قطعهٔ ۲۱۹ بهشت زهرا تهران در کنار مادرش به خاک سپرده شد.

کیانوش آسا دانشجوی شهید جنبش سبز

متولد ۲۹ اسفند ۱۳۶۲ در کرمانشاه بود او دانشجوی ترم چهارم کارشناسی ارشد رشتهٔ مهندسی شیمی در دانشگاه علم و صنعت ایران، فعال محیط زیست و تنبورنواز بود. او در جریان تظاهرات روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در میدان آزادی تهران ناپدید شد و روز ۳ تیر ماه ۱۳۸۸ در سردخانهٔ پزشکی قانونی توسط خانواده‌اش شناسایی گشت، آسا در اثر اصابت دو گلوله کشته شد.

به‌گفتهٔ پزشکی قانونی جسد آسا در روز ۲۹ خرداد به پزشکی قانونی تحویل داده شده‌ و علت مرگ اصابت گلوله بوده‌است. اما خانوادهٔ او می‌گویند که تا پیش از سوم تیر بارها به آن‌ها اعلام شده‌بود که فرزندشان در زندان اوین به‌سر می‌برد.

پیکر کیانوش در تاریخ ۷ تیر در باغ فردوس کرمانشاه به خاک سپرده شد. مراسمی نیز به مناسبت یادبود او در دانشگاه علم و صنعت ایران در ۷ تیر با وجود تهدید گستردۀ مسئولان وقت دانشگاه و وزارت اطلاعات برگزار شد. مراسم چهلم کشته شدن کیانوش آسا ۱۵ مرداد ۱۳۸۸ با حضور بیش از ده هزار تن از شهروندان کرمانشاهی در تالار عباسیه این شهر برگزار شد. بعد از پایان مراسم جمعیتی بالغ بر پنج هزار نفر از شرکت کنندگان از درب تالار در میدان شهرداری به سوی باغ فردوس کرمانشاه جهت حضور بر سر مزار کیانوش آسا حرکت کردند. راهپیمایی مردم با حمل عکس‌هایی از کیانوش آسا و شاخه‌های گل و بدون سر دادن شعار بود اما مأموران انتظامی در میانهٔ راه مانع از حرکت مردم به سمت باغ فردوس شدند. در نتیجه گروهی از جمعیت متفرق اما گروهی دیگر خود را به سر مزار کیانوش آسا رساندند.

مردم با تجمع بر سر مزار کیانوش آسا با نواختن تنبور به همخوانی سرودهای آئینی اهل حق (یارسان) پرداختند. در پایان مراسم هنگامی که برادر بزرگ کیانوش جهت تشکر از شرکت کنندگان مشغول سخنرانی بود ماموران انتظامی با حمله به او و دیگر شرکت کنندگان باعث ایجاد تشنج در مراسم شده و برای متفرق نمودن مردم معترض از گاز فلفل استفاده نمودند. روز ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ با نزدیک شدن سالگرد کشته‌شدن او، دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت ایران تجمع کردند.

پس از کشته شدن کیانوش آسا، تنها پارک دانشگاه علم و صنعت ایران به پاس بزرگداشت این دانشجو، توسط دانشجویان این دانشگاه به صورت غیر رسمی پارک شهید آسا نام گرفت.

سهراب اَعرابی او را به خاطر بسپار

جوان ۱۹ ساله‌ای که جریان اعتراضات به نتایج انتخابات خرداد ۸۸ در تاریخ نامعلومی کشته شد. احتمال می‌رود که سهراب اعرابی در تظاهرات روز ۲۵ خرداد در تیراندازی نیروهای بسیجی از بالای پایگاه بسیج مقداد کشته شده باشد. پروین فهیمی، مادر سهراب که از فعالان صلح و عضو گروه مادران صلح است گفت سهراب در راهپیمایی دوشنبه ۲۵ خرداد از وی جدا شد و شب به خانه بازنگشت. خانواده در بیمارستان‌ها، کلانتری‌ها، زندان اوین و دادگاه انقلاب او را جستجو کردند اما نام سهراب در هیچ فهرستی، نه در فهرست اسامی اعلام شده در زندان اوین و نه در فهرست نصب شده بر دیوار دادگاه انقلاب نبود. پروین فهیمی هر روز صبح برای یافتن نشانه‌ای از پسرش به دادگاه انقلاب می‌رفت و هر بعد از ظهر عکس سهراب را جلوی در زندان اوین برده و عکس را به هر آزاد شده‌ای نشان می‌داد و می‌پرسید آیا او را دیده‌اند یا خیر. چند نفر مطمئن بودند او را دیده‌اند.

با این حال خانواده سهراب به زندان قزل حصار، شورآباد و آگاهی شاپور هم سر می‌زدند. در آگاهی به آنها گفته شد مسئولان ماموریتند و تا اول هفته بعد نیستند. بنابراین آنها ابتدای هفته به آگاهی مرکز تشخیص هویت رفتند و در آنجا عکس‌هایی از آلبوم عکس‌های ۱۵ تا ۲۰ ساله‌ها و ۲۰ تا ۲۵ ساله‌ها را نشان‌شان دادند و چون سهراب بین آنها نبود نتیجه گرفته می‌شد که سهراب در زندان اوین است. پیش از کنکور اعلام می‌شود هر کسی زندانی کنکوری دارد مدارک زندانی را بیاورد تا با کفالت آزاد شود. خانواده سهراب کفالت ۱۰ میلیون تومانی برای او سپردند اما در زندان مدارک سهراب را از آنجا که در لیست زندان اوین نبود قبول نکردند. روز بعد خانواده‌های مشابه را زیر پل اوین جمع کردند و به آنها اعلام کردند فرزندان آنها در بندهای مخصوص هستند و باید تکلیف آنها را از دادگاه انقلاب جویا شوند. در دادگاه انقلاب به خانواده‌های این ۳۹ نفر گفتند بروید کارهای مربوط به کفالت را انجام دهید، فاکس زده‌ایم و امروز آزاد می‌شوند. اما باز هم تا جمعه به خانواده سهراب خبری داده نشد.

در تاریخ ۲۰ تیر مادر سهراب اعرابی را به اداره تشخیص هویت ارجاع می‌دهند تا آلبوم‌های کشته‌شدگان را نگاه کند و مشخص می‌شود او شهید شده است. .مراسم خاکسپاری سهراب اعرابی، صبح روز دوشنبه ۲۲ تیر، در بهشت زهرای تهران برگزار شد. منزل سهراب اعرابی در شهرک آپادانا است. در شب‌های پس از اعلام مرگ او، گروهی از مردم هر شب در مقابل منزل ایشان به قصد همدردی با خانواده او تجمع می کردند. میرحسین موسوی و زهرا رهنورد نیز برای دیدار با خانواده سهراب اعرابی و همدردی و تسلی آنان در تاریخ ۲۳ تیر، در منزل سهراب اعرابی حاضر شدند. هم‌چنین مهدی کروبی هم در تاریخ ۲۴ تیر با حضور در منزل سهراب اعرابی با خانواده و آشنایان وی دیدار کرد.

مادر سهراب زینب وار در راه پسرش قدم بر می دارد و در جمع خانواده های زندانی و دیگر شهدا حاضر می شود و با آنان همدردی می کند. در واقع می توان گفت او نخستین مادری بود که کشته شدن فرزندش را فریاد زد و چنین جنایتی را آشکار کرد. مادر سهراب همچنین گفته است که اگر تمامی زندانیان سیاسی آزاد شوند او از خون فرزندش می گذرد. خانم فهیمی همیشه و همه جا در کنار خانوادگان زندانیان سیاسی و دیگر خانواده شهدا بوده است.

کاری از گروه اجتماعی کلمه

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s