غلامعلی رجایی در نامه ای به خزعلی: می دانم زمانه زمانه ماندن نیست ولی به حرمت خونهای مظلومین این خاک، از تو می خواهم به اعتصابت پایان دهی؛ امثال تو باید بمانید تا آینده بماند

غلامعلی رجایی، از مسوولان قرارگاههاي مركزي كربلا و خاتم الانبيا در زمان جنگ، و استاد دانشگاه، در نامه ای به مهدی خزعلی از او خواسته است تا به اعتصاب غذای خود پایان دهد.

در نامه این پاسدار اهل قلم خطاب به خزعلی آمده است: شک ندارم سید سبزپوشان وشیخ سفید رویان این ملت، نیز اگرامکان صحبتی یا کتابتی داشتند این را از تو می خواستند که به اعتصاب غذایت پایان دهی و برای این ملت بمانی وآزادگی را فریاد کشی.

رجایی در ادامه نامه خود به خزعلی نوشته است: می دانم زمانه زمانه ماندن نیست ولی تو که خیبری هستی ،می دانی درچنین شرایطی باید ماند.چاره ای جز ماندن نداریم.

متن کامل این نامه که در وبلاگ آقای رجایی منتشر شده، بدین شرح است:

بنام خدا ی بر و بچه های خیبر

کارمن نیست که بخواهم وارد عرصه نصیحت آن هم به تو بشوم و از تو بخواهم به اعتصاب غذایت پایان دهی .وقتی سید فرزانه این ملت حضرت خاتمی، و برادرم محمد نوری زاد وهمسران همرزمان شهیدی همچون باکری وهمت و…پیش از من، این خواسته را تقدیم تو کرده اند .

شک ندارم سید سبزپوشان وشیخ سفید رویان این ملت، نیز اگرامکان صحبتی یا کتابتی داشتند این را از تو می خواستند که به اعتصاب غذایت پایان دهی و برای این ملت بمانی وآزادگی را فریاد کشی.

می دانم زمانه زمانه ماندن نیست ولی تو که خیبری هستی ،می دانی درچنین شرایطی باید ماند.چاره ای جز ماندن نداریم.

می دانم دلت برای برادرشهیدت حسین وهمه کسانی که در کنار تو، درخیبر وغیر خیبر به شهادت رسیده اند،سخت تنگ شده است ولی تو که درآن شرایط سخت تراز سخت نبرد خیبر ،خودت را نمی دیدی ،اکنون نیزخودت را نبین و برای خودت، نه، برای این ملت بمان.

گفته ای قصد شهات داری. تو الآن هم شهیدی! این فتوای همه کسانی است که هنوزدردل گرو آزادگی وحریت وبقای این نظام دارند و ماندن وسلامت و بودن و زندگی بی ارزش دنیا رابه هر بهایی کاسبی نمی کنند.

مگرمی شود به هربهایی ماند؟

مگرمی شود نفس کشیدن و بودن را به هر بهایی گدایی کرد؟

خدا نکند بروی ولی اگرهم بروی، همین رفتن تو ازجنس ماندن است.

می روی ولی می مانی! واین اصلا عجیب نیست!

اما نه، تو نباید بروی ،تو وامثال تو باید بمانید تا آینده بماند!

می دانی که نه هررفتنی رفتن است ونه هرماندنی ماندن، اما تو مانده ای.

و چرا نماند کسی که به رغم هزار بهانه برای عافیت نشینی،بجای آنکه سرش مثل بسیاری از همقطاران تو به درس وبحث و مطب وطب وچاپ کتاب ونوشتن مقاله های علمی و..گرم باشد، تن به خطر بدهد و ازاین دادگاه به آن دادگاه برود و زندان پشت زندان ، ببیند.؟

تومانده ای یا آنها که با درک کامل حقیقت،چشم برواقعیتها بسته اند و تن به هر ذلتی می دانند تا به زندان نروند و ازکار و درس  وبحث شان منع نشوند و رتبه علمی شان را بدون حاشیه و دردسر تکدی کنند و…؟

چندی پیش به یکی ازاین بزرگ زادگان!  که مثل خیلی ها در این روزها، سکوت راغنیمت شمرده و به نصیحت» اندر فوائد خاموشی» شیخ اجل سعدی دل سپرده است ، گفتم: فلانی خبری از تو نیست ؟ و با شوخی  در سوالی بی جواب از او پرسیدم: تو درقرن چندم زندگی می کنی؟!

این روزها وماهها ،نام امثال تو و تاجزاده و نوری زاد و..بیشترازنام بعضی ازاولیای خدا وحتی امامزاده های واجب التعظیم! برسرزبان این نسل و نسل گذشته است .اگر این ماندن نیست، معنای ماندن چیست؟

نمی دانم درچه حالی این درد نوشته مرا می خوانی وآیا نای آن را داری که این نامه را بخوانی ،ولی حرمتی را که دردیداری حضوری به من گفتی، برایم قائل هستی واسطه می کنم و به حرمت خونهای مظلومین این خاک، از تو می خواهم به اعتصابت پایان دهی و با رویی گشاده، ستمی را که برادرانت بر تو کرده ومی کنند بپذیری.

بگذاربه صراحت بگویم: توحق نداری این همه درخواست دوستانت را نادیده بگیری! باید به اعتصاب غذایت پایان دهی.

افسوس، برادران تو ومن که بر مسند قضاوتی که رزم من و تو امکان آن را برایشان فراهم کرده است، فارغ البال نشسته اند، با امثال توبا زبان زندان وشلاق سخن گفتند و می گویند.

افسوس که حرف حق زدن ونقد ناصحانه، بهای زندان و محرومیت ازحقوق فردی و شغلی و..یافته است.

دریغ و درد که برای تو که رزمنده دانشگاه دیده و برادرشهید هستی ،مجازات شلاق هم نوشته اند!

افسوس، کاربعضی دراین نظام به جایی رسیده که نوری زاد جهادی، خزعلی بسیجی، علایی سپاهی  و..را که منتقدانی ناصحند و برای خود چیزی نمی خواهند ودرسودای نام ونان هم نیستند، درصف معاندین خود دیده و می بینند واینگونه نیست .

احساس می کنم کلمات هم با من ناله می کنند!

آقامهدی خیبری!

ما هنوز با هم برادریم ! برادربا کسانی که تو را زدند وبه زندان بردند، هرچند برابر نیستیم!

تبعید،زندان و شلاق ، چیزی از ارزش تو در نزد این ملت نخواهد کاست.ملتی که قانون اساسی یی که به آن رای داده می گوید: درایران اسلامی، کسی به جرم عقیده اش زندانی نخواهد شد و دراین جمهوری که می خواست الگوی بشریت باشد از شکنجه وشنود وشوک!  هرگزخبری نخواهد بود وحتی یک زندانی سیاسی نخواهد داشت؟!

اگر چه خمینی- خم می نی! – رفت و خم و می را با خود برد، اما ،نی را برای من و تو وما به میراث گذاشت که تا نفسی بر می آید، درآن بدمیم و بی توجه به فرمول: هزینه، فایده،که متاسفانه قاعده این روزهای زندگی خیلی ها که  فقط درخلوت! مثل من وتواند ، شده است ،آزادگی را با هرقیمت ممکن فریاد کشیم .

من اطمینان دارم این آب رفته به جوی بازخواهد گشت. وما باز، لبخند سید را خواهیم دید .دراین تردیدی ندارم.

اگرهم به فرض غیرصحیح وازسرتوهم بعضی، شرایط موجود، همانند شرایط فتح مکه است که اهل فتنه شکست خورده اند!  باید بیاد داشت که پیامبرحتی مشرکین مسلح مکه را هم بخشیده است.

ما از یک قبیله ایم! قبیله قبله!

سنت رسول و زمانه عجول، گذشت و رحمت و تسامح با اهالی قبیله قبله را تعلیم مان می دهد. اهل قبله باید همدیگر را ببخشند.

یاید گذشت .هیچگاه  کسی ازبخشیدن زیان ندیده است.

به قول شاعرهمیشه سبزما، مرحوم قیصرامین پورکه جایش دراین روزها خیلی بیشترازقبل، خالی است: گاهی چه زود ،دیر می شود!

باید دست به دعا برداشت تا  دوباره عقل و رحمت برمسند خویش بنشینند وکینه وغضب را برانند.

دعای صبح وآه شب، کلید گنج مقصوداست!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s