نامۀ همسر شهید محمّد منتظری به مهدی خزعلی: بمان! که در این دیار، فقدان «رفته‏ ها» چندان و یا شاید هرگز جبران نگشت.

جرس: همسر شهید محمّد منتظری در نامه ای به مهدی خزعلی خواستار پایان بخشیدن به اعتصاب غذای وی شد.

 در این نامه آمده است:»شاید اگر «بهشتی»ها و «محمد منتظری»ها می‏ماندند، قوۀ قضائیه ما و مجلس ما و به تبع آن کشور و انقلاب ما نه این بود که هست! و شاید اندیشمندان و نخبگان این قوم از این کویر وحشت، رخت عزلت به دیار غربت بر نمی‏کشیدند! و دانشجویان و فرهیختگان ما به جای کلاس‏های درس و مراکز علمی، زندان‏ها را پر نمی‏کردند! و شاید «مهدی خزعلی»ها در سلول‏های انفرادی چنان به تنگ نمی‏آمدند که تنها راه انجام وظیفه و مسئولیت را «اعتصاب غذا» تا ورطۀ مرگ بدانند!

به گزارش جرس متن این نامه بشرح زیر است:
بسمه تعالی
برادر گرانقدر، جناب آقای دکتر مهدی خزعلی
سلام علیکم بما صبرتم
اخبار حاکی از وخامت وضعیت جسمانی جنابعالی و طنین کلماتی چون بیمارستان … کالبد شکافی … و … به ناگاه ذهن مرا به حادثۀ ناخوشایند سال 60 کشاند.
هفتم تیرماه سال 60 ، درست سی سال پیش، زمانی که جهت تشییع پیکر شهید محمد منتظری عازم قم بودیم؛ انبوه جمعیت، سیاهپوش و عزادار یک صدا فریاد

برآورده و شعار می‏داد: « دشمن در چه فکریه، ایران پر از بهشتیه » و من مبهوت و متحیّر که آیا به راستی ایران پر از بهشتیه؟!
و این حیرت و ابهام چندان نپائید، که در همان دهۀ شصت، حوادثی ویرانگر و زودرس چنان ناباورانه و پیاپی بر این انقلاب بارید که جای هیچ ابهام و تردیدی باقی نماند، و با گذشت زمان زخم ناشی از این فاجعه هر روز عمیق و عمیق‏تر گشت.
شاید اگر «بهشتی»ها و «محمد منتظری»ها می‏ماندند، قوۀ قضائیه ما و مجلس ما و به تبع آن کشور و انقلاب ما نه این بود که هست!
و شاید اندیشمندان و نخبگان این قوم از این کویر وحشت، رخت عزلت به دیار غربت بر نمی‏کشیدند!
و دانشجویان و فرهیختگان ما به جای کلاس‏های درس و مراکز علمی، زندان‏ها را پر نمی‏کردند!
و شاید «مهدی خزعلی»ها در سلول‏های انفرادی چنان به تنگ نمی‏آمدند که تنها راه انجام وظیفه و مسئولیت را «اعتصاب غذا» تا ورطۀ مرگ بدانند!
برادر، بمان!
که جامعه و مردم مظلوم ما به چون توئی نیازمند است.
بمان! به همان دلیل که به پا خاستی و «مرگ شرافتمندانه» را برگزیدی، بمان!
بمان! که در این دیار، فقدان «رفته‏ها» چندان و یا شاید هرگز جبران نگشت.
و بمان! که اینگونه «رفتن‏ها» زخمی است بر پیکر مظلومیت و لبخندی است بر لبان زورمداران و دژخیمان.
پس «بمان» و مرهم زخمی باش و درمان‏گر دردی؛ که در کسوت طبابت، در گرو سوگندی هستی که بر این مهمّ یاد نموده‏ای.
چهارم اسفند 1390 – زهره حرّی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s