نامه پراحساس نوه مهدی کروبی به پدربزرگ به مناسبت روز تولدش

نامه نوه مهدی کروبی به پدربزرگ
*  پدرم گفته بود این روزهای بد تمام می شود، ولی تولد سال بعد من آمد و روزهای بد تمام نشد

سلام آقا جون
پارسال وقتی از سفر آمدم خواستم شما و مادر را ببینم که خانه محاصره شده بود و اطلاعاتی ها اجازه ندادند. شب تولدم دوباره آمدیم اما گفتند نمی شود. از آن موقع فقط سه بار شما را دیدم. راستش خیلی شب ها خوابت را می بینم. دلم برات خیلی خیلی تنگ شده و دوست دارم مثل آن موقع ها با تو راه برم، صحبت کنم و بغلت کنم. خیلی حرف ها برات دارم که منتظرم آزاد و بدون حضور اطلاعاتی ها به تو بگم. تابستان یکروز که خیلی دلم گرفته بود بابام منو به جلوی زندان اوین برد و گفت زمان شاه وقتی از من کوچکتر بوده شما اوین زندانی بودید و بابا بزرگ هم در دماوند تبعید بوده. بابام گفت این روزهای بد تمام میشه، ولی تولد سال بعد من آمد و روزهای بد تمام نشد. حالا که نیستم دوست داشتم در روز تولدم تلفنی باهات صحبت کنم اما بازم نشد. دو جشن تولد من گذشت و شما هنوز زندانی هستی.
دوستت دارم و هر شب برای آزادی شما و بقیه زندانی ها که برای آزادی مردم به زندان رفتند دعا می کنم.
سارا

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s