بیست و پنجمین روز؛ نامزدهای انتخاباتی ما در حبس هستند: احمد زید آبادی، حسین زرینی، ابوالفضل عابدینی‌نصر و مهدیه گلرو

کلمه_ گروه اجتماعی: مچ بند های سبزمان را باز می‌بندیم! نه اینبار به نفع یک کاندیدای خاص بلکه برای عدم شرکت در یک انتخابات نمایشی. وقتی برگزار کنندگان انتخابات همان‌هایی هستند که رایم را دزدیدند، همانهایی هستند که برادر و خواهرم را در خیابان کشتند و در زندان به جسم و غرورشان تجاوز کردند چطور می توانم در انتخابات شرکت کنم. برای اینکه بگویم یاران سبز اندیشم هنوز پشت میله های زندان هستند، رهبران سبزمان در زندان خانگی هستند و شهدای راه سبزمان در زیر خاک چطور می توانم در انتخابات شرکت کنم. وقتی شرافت در بند است، زمانیکه سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند و زمانیکه سرکوب و ارعاب حرف نخست را میزند و اطمینان از بین رفته است ما چطور در انتخابات شرکت کنیم. پس مچ بندسبزم را باز می بندم تا بگویم در انتخابات فرمایشی شرکت نخواهم کرد خصوصا وقتی که یارانم در بند هستند، وقتی که شریف ترین مردمان این سرزمین دربند هستند من در انتخابات نمایشی شرکت نمی کنم. زمانیکه:

احمد زید آبادی شرف اهل قلم

روزنامه نگار برجسته و فعال سیاسی ملی- مذهبی در بیست و سوم خرداد ماه سال گذشته و در اولین روز پس از انتخابات ریاست جمهوری، به گونه ای غیر متعارف و خشن از جلوی در خانه اش دستگیر و روانه زندان شد. این نحوه دستگیری، فرزندانش را که از آیفون خانه با هراس و دلهره به تماشا نشسته بودند را مدت ها در آزار روحی و روانی شدیدی قرار داد.

بازداشت در سلول انفرادی به مدت ۱۴۱ روز با اعتصاب غذای ۱۷ روزه او همراه بود. چهره تکیده اما سربلند او در دادگاه های نمایشی که از تلویزیون سراسری پخش شد، بر وضعیت دشوار روزگار سپری شده زیدآبادی در زندان گواهی می داد. انتقال او به زندان رجایی شهر و هم بند کردنش با زندانیان عادی و مجرمانی که هیچ سنخیت روحی و رفتاری با وی ندارند، بخش دیگری از فشارهای دو چندانی بود که به وی اعمال شده است. این اعمال خلاف قانون نه تنها زندانی را زیر فشار می گذارد بلکه گستردگی آن وابستگان و به ویژه خانواده اش را هم در بر می گیرد.

صدور حکم بی سابقه ” ۵ سال حبس و شش سال تبعید در گناباد و محرومیت دائم از فعالیتهای سیاسی و مطبوعاتی و حتی تحلیل شفاهی “، حقوق دانان، فعالان عرصه رسانه ای و تلاش گران حوزه سیاسی و همه انسان های آزاده طرفدار حقوق بشر را با شگفتی تأسف باری روبرو کرد و تأسف بارتر این که این حکم در دادگاه تجدید نظر هم به تائید رسید !

او که در دو سال اخیر دو جایزه‌ی معتبر «قلم طلایی آزادی انجمن جهانی مطبوعات» و «جایزه جهانی آزادی مطبوعات یونسکو» را از آنِ خود کرده، پیش از این نیز در فاصله سال‌های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۳ نزدیک به دو سال را در زندان سپری کرده بود.

احمد زیدآبادی در اردیبهشت ماه سال ۸۹ به همراه تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی همچون عیسی سحرخیز و حشمت طبرزدی، از بند ۳۵۰ زندان اوین به زندان رجایی‌شهر کرج تبعید شد.

“زندگی به اندازه ای زیباست که همه چیز را می توان قربانی آن کرد، مگر شرافت را، که عزیزتر و زیباتر از زندگی است و لایق آنکه زندگی را قربانی آن کرد.این اصل اساسی زندگی من است و هر کس لحظه ای در این باره تردید کند هرگز مرا نشناخته است ” این جمله را شرف اهل قلم درباره زندان گفته است.

احمد زید آبادی به شرف اهل قلم شهره است و در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران تحصیل کرده و دکترای روابط بین الملل از این دانشگاه دارد و تز دکترای او «دین و دولت در اسرائیل» بود . زید آبادی در طی این مدت یعنی از خرداد ۸۸ تا کنون فقط سه روز به مرخصی آمده است.

حسین زرینی جانبازان را نیز در بند می کنند

عضو ستاد ایثارگران میر حسین موسوی در حالیکه در شرایط جسمانی وخیم در بند ۳۵۰ بسر می برد، در دادگاه بدوی به چهار سال حبس تعزیری به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری محکوم شد. این رزمنده سالها دفاع مقدس مبتلا به بیماری صرع است و در طول دوران زندان بارها دچار حملات شدید صرع شده و به بهداری زندان اوین و بیمارستان منتقل شده است. پزشکان بهداری و بیمارستان با تاکید بر وضعیت نامناسب جسمانی او شرایط زندان را برای حال وی نامناسب دانسته اند اما دادستان تهران تاکنون با مرخصی درمانی وی موافقت نکرده است.

گفتنی است، جمعی از فرماندهان، ایثارگران و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، با صدور بیانیه‌ای از ادامه حبس حسین زرینی، عضو ستاد ایثارگران میرحسین موسوی، انتقاد کرده و خواستار آزادی وی شده اند. در بخشی از این نامه آمده است: ” هیچکس نمی تواند بگوید جنگ خوب است، اما در مواقعی اجتناب ناپذیر است. سالها پیش کشورمان در چنین روزهایی مورد هجوم بیگانگان قرار گرفت و هر کس که احساس مسئولیتی در قبال کشورش می کرد، در حد توان خود به میدان آمد تا از کشورش، از آرمانهایش و انقلابی که تازه کرده بود و از آرزوهایی که برای کشورش داشت، دفاع کند. جوانانی که بی هیچ ادعایی فقط کشورشان و انقلابشان برایشان هدف بود، آمدند و با دادن خون خود و هزینه های سنگین، هم از کشورشان دفاع کردند و هم از انقلابشان. این جوانان مظهر خواستن بودند. جوانانی که بعد از جنگ هم سلاح علم و دانش را در دست گرفتند و به سازندگی کشورشان پرداختند و بعد از آن با اصلاحات خواستند تا به آرمان های انقلاب خود یعنی «استقلال آزادی جمهوری اسلامی» دست یابند. همین جوانان که اکنون مردان با تجربه شده بودند، وقتی دوباره انقلاب خود را در خطر دیدند، باز هم صحنه را خالی نکردند و مبارزه با انحرافات و کج روی ها پرداختند. اما عجبا که ایثارگری که تمام دغدغه اش کشورش بود، اکنون در همین کشور و به خاطر کشورش در بند است.”

عموی حسین زرینی با اشاره به رشادت ها و آسیب های وی در دوران جنگ هشت ساله می افزاید: ” حسین در دوران دفاع مقدس در حالیکه از کشور دفاع می کرد شیمیایی شد و موج گرفتش که بخاطر همان مشکلات هم از سربازی معاف شد. برادر او هم در جبهه ها حضور داشته و جانباز است.”

ابوالفضل عابدینی‌نصر، دفاع از حقوق انسان ها جرم است

روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب اهواز به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شده است. شعبه یکم دادگاه انقلاب اهواز ابوالفضل عابدینی خبرنگار مستقل و از مسئولان سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران را به اتهامات ارتباط با دول متخاصم (۵ سال)، عضویت در مجموعه فعالان حقوق بشر درایران (۵ سال) و تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه‌های بیگانه (۱ سال) و در مجموع به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم نمود. یکی از استنادات دادستان در خصوص اتهام عضویت در مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران کارت ویزیت عابدینی با عنوان “مسئول روابط عمومی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران” است که ضمیمه پرونده شده بود. حکم زندان ابوالفضل عابدینی اواخر اسفندماه ۱۳۸۸ صادر شده و ۹ فروردین ماه امسال به آقای دکتر محمد اولیایی‌فرد وکیل ایشان ابلاغ شد. این حکم مربوط به پرونده پیشین آقای عابدینی است که به بازداشت ایشان در تیرماه سال گذشته ۱۳۸۸ و آزادی با قید وثیقه ۳۰۰ میلیونی در آبان ماه همان سال منجر شد.

ابوالفضل عابدینی آخرین بار نیمه شب ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۸ در منزل مسکونی خود در رامهرمز دستگیر و به انفرادی بند۲ الف زندان اوین منتقل شد . وی که خانواده اش در خوزستان زندگی می کنند پس از انتقال به تهران به دلیل دوری راه و مشکلات سنی که مادرش با آن مواجه است به سختی و با دشواریهای بسیار موفق به دیدار حضوری نیم ساعتی می گردید.

مهدیه گلرو، شیرزن در بند

فعال دانشجویی و زنان، متولد دوم شهریور سال ۱۳۶۴ است. فعالان جنبش دانشجویی در ایران، وی را به «شجاعت» و «صراحتِ کلام» اش می شناسند. مهدیه در رشته اقتصادِ صنعتی دانشگاه علامه طباطبایی تحصیل می کرد و نایب دبیر انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه بود. در سال ۱۳۸۵ و در حالی که تنها یک ترم تا فارغ التحصیلی اش مانده بود، به خاطر فعالیت های دانشجویی و نقدهایش به دولت احمدی نژاد از تحصیل محروم شد. این محرومیت برای هشت ترم و تا سال ۸۸ ادامه پیدا کرد. او در آذر ۸۷ به همراه چند دانشجوی محروم از تحصیلِ دیگر در دانشگاه علامه دست به تحصن نامحدود زد که موجب شد چند روز را بازداشت شود. در آذر ۸۸ مهدیه به همراه همسرش وحید لعلی پور بازداشت شد. مهدیه در نامه ای به رئیس قوه قضائیه خواستار پایان دادن به «مجازات های خانوادگی» شده است. پس از چند ماه بازداشت، دادگاه او را به تحمل دو سال حبس محکوم کرد. در شانزدهم آذر ۸۹، روز دانشجو، مهدیه به همراه بهاره هدایت و مجید توکلی پیامی از زندان به مناسبت این روز فرستادند. دادگاه به خاطر این پیام مهدیه و دوستانش را به شش ماه حبس اضافی محکوم کرد. وی پس از تحمل ۵۹۲ روز زندان، در تیرماه ۱۳۹۰ به مرخصی سه روزه آمد. او که به بیماری عفونت روده دچار است این روزها را در زندان اوین می گذارند. همچنین همسر او نیز در حال حاضر در زندان بسر می برد. یعنی از یک خانواده دو نفره هر دو عضو در بند هستند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s