نامه های زهرا ربانی املشی و دخترعلامه طباطبایی خطاب به مادر مهدی خزعلی درباره اعتصاب غذای مهدی خزعلی

زهرا ربانی املشی عروس آیت الله منتظری در نامه ای خطاب به مادر مهدی خزعلی با یادآوری خاطرات ایام انقلاب می نویسد:»  اکنون وقت امتحانی برای همه و به خصوص با توجه به موقعیتی که دارید، برای شماست تا به یاری خانواده‌هایی بشتابیم و وسایل استخلاص بی‌گناهانی را فراهم کنیم که جانشان همچون جان مهدی عزیز در خطر است، تا مادران چشم به راه خوشحال و خانه با حضور عزیزانشان منوَر گردد. و اما اگر احیاناً از عهده کمک به همگان بر نمی‌آیید، با اقدامی جدی برای آزادی فرزندتان دکتر مهدی خزعلی، که افتخار ما و شماست، بر طبق آیه شریفه، در راه احیا بشریت قدم بردارید. «

به گزارش جرس متن این نامه بشرح زیر است:
باسمه تعالی
خدمت مادر ارجمند آقای دکتر مهدی خزعلی
پس از سلام و عرض ادب

هنوز بهمن، و حال و هوای انقلاب ۵۷ تمام نشده و همه ما روزها و رویدادهای به یادماندنی آن را دوره می کنیم که یکی از آنها برای من و شما، خاطره شهادت فرزند شما حسین خزعلی است .

به یاد دارم که بزرگداشت وی در منزل شما، و در شرایط نظامی سختی که حاکم بود، هم مجلسی بود برای تسلی خاطر عزیزان آن شهید و هم بهانه ای برای تجمع آنانی که از ظلم رژیمی خشمگین و برآشفته بودند که گمان میکرد با زور و ارعاب و قتل میتواند برای همیشه حکومت کند. » وَلِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ » «و براى هر امتى اجلى است پس چون اجلشان فرا رسد نه [مى‏توانند] ساعتى آن را پس اندازند و نه پیش». (آیه ۳۴ سوره اعراف)

و لابد به خاطردارید که آن روز در آن مجلس، تفسیری مختصر ازسوره والعصر توسط اینجانب ارائه شد و از آن زمان، به عنوان عصر خاصی جهت امتحانی الهی با نام مبارزه با طاغوت یاد شد؛ و البته امروز نیز عصری است و امتحانی دیگر برای ما مردمان این زمان.

ای عزیز؛ روز گذشته که برای احوالپرسی و خسته نباشید خدمت خانواده عزیز شما و ما ، جهادگر دیروز و آمر به معروف و ناهی از منکر امروز، رسیده بودیم، جایتان را بسیارخالی دیدم. آن عزیزان، در ضمن افتخار به وجود چنین همسر و پدری، از اینکه او را در معرض خطر جسمی می‌بینند و شاهد ضعف مستولی بر او و متأسفانه عارضه قلبی او هستند هراسان و نگرانند، و مسلماً همدردی شما با آنان تحمل سختی را بر آنان هموارتر خواهد کرد.

ای همسفر دیروز من؛ مطمئن هستم که همانگونه که از اشک‌های دکتر و خانواده‌اش، جای خشکی روی بالششان نمانده، شما هم آنگونه اید چرا که مگر می‌شود مادر بود و چنین نبود؟

و باز مطمئنم که شما نیز مانند دیگران بر این امر واقفید که دکتر اکنون که جانش را به خطر انداخته فقط به خاطر انجام وظیفه انسانی- اسلامی است.

ای عزیز؛ آیا اگر راه مهدی و حسین، این دو برادر فداکار را مقایسه کنیم، دو راه جدا و مخالف خواهیم یافت؟ یا اینکه هردو یک هدف را دنبال کرده و می‌کنند؟
حسین درامتحان آن عصرشرکت کرد و مهدی در این عصر و امتحانی دیگر در مبارزه با ظلم.

حسین فریاد استقلال کشور را می‌زد و قربانی شد و اکنون مهدی بر استقلال از دست رفته می‌نالد.

حسین علیه استکبار و دیکتاتوری خروشید و جان داد و مهدی نیز از دیکتاتوری به ستوه آمده و می‌خروشد.

حسین از آزادی دم میزد و جان بر سر آن گذاشت و امروز مهدی از آزادی‌هایی که از او و دیگران سلب شده می‌نالد.

حسین برای اجرای احکام اسلامی خون داده و امروز مهدی نیز برای احکام فراموش شده اسلام، به خصوص امر به معروف و نهی از منکر، فریاد می‌زند و تن رنجور می‌دارد.

حسین در آرزوی برقراری عدالت و برای حفظ امنیت مردمان جان باخت و امروز مهدی نیز جان بر سر این امنیت از دست رفته و عدالت قربانی شده گذاشته است.

حسین می‌گفت باید قرآن از طاقچه ها برداشته شده و ملاک عمل قرار گیرد، مهدی نیز می‌گوید دستور کشورداری را قرآن و نهج البلاغه تعیین می‌کند.

حسین قربانی بی عدالتی رژیم خودکامه شد و مهدی نیز می‌گوید ای کسانی که شعار عدالت می‌دهید چرا به آن عمل نمی‌کنید؟ «لم تقولون ما لا تفعلون؟»

حسین با عشق به اهل بیت(ع) راه حسین در پیش گرفت، و مهدی نیز از توهین به زهرای عزیز(س) می‌سوزد و فریاد می‌زند.

ای عزیز و ای مادر، و ای مهربان، اکنون وقت امتحانی برای همه و به خصوص با توجه به موقعیتی که دارید، برای شماست تا به یاری خانواده‌هایی بشتابیم و وسایل استخلاص بی‌گناهانی را فراهم کنیم که جانشان همچون جان مهدی عزیز در خطر است، تا مادران چشم به راه خوشحال و خانه با حضور عزیزانشان منوَر گردد. و اما اگر احیاناً از عهده کمک به همگان بر نمی‌آیید، با اقدامی جدی برای آزادی فرزندتان دکتر مهدی خزعلی، که افتخار ما و شماست، بر طبق آیه شریفه، در راه احیا بشریت قدم بردارید. «…..َمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا».»…..هرکس شخص بی‌گناهی رازنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است».

امیدوارم که در این امتحان موفق و سربلند باشید.

زهرا ربانی املشی

۱/۱۲/۱۳۹۰

نامه دختر علامه طباطبایی و همسرآیت الله قدوسی، به دکتر مهدی خزعلی

فرزند مرحوم علامه طباطبایی (همسر شهید آیت الله قدوسی) در نامه ای به مهدی خزعلی از وی خواست تا به اعتصاب غذای خود پایان دهد.

به گزارش کلمه خانم نجم السادات طباطبایی، در این نامه خطاب به مهدی خزعلی نوشته است:‌ من به عنوان کسی که پدر ، شوهر و فرزند خود را در کمتر از یک سال از دست داده بیش از هرکس دلبسته این ارزشها هستم و می دانم که پایمال شدن آنها چه رنج و سختی دارد و چگونه جان و دل خانواده‌های شهدا و دوستداران اسلام حقیقی از آن خونین است و خوب می‌دانم که بزرگان شهید چقدر از این شرائط بیزار هستند.

ایشان در ادامه افزوده است: در این میان وظیفه دوستان واقعی اسلام و انقلاب چیست؟ آیا باید خود را به هلاکت بیندازند و نابود کنند و آینده‌ای حساس و سرنوشت‌ساز را به دیگرانی بسپارند که بوئی از این ارزش‌ها نبرد‌ه اند و در این زمان از آنان اثری نیست؟

مهدی خزعلی بیش از ۴۰ روز است در اعتراض  به احکام و رفتار خلاف شرع و قانون مسوولان در اعتصاب غذا به سر می برد.

متن  کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته است به شرح زیر است:

فرزند عزیزم آقای دکتر مهدی خزعلی

خبر اعتصاب غذای شما و آثار بدنی و خطرات آن باعث نگرانی و تاسف شدید من و همه دوستداران انقلاب است. من که از گذشته‌ای دور شما را می‌شناسم و مراحل رشد و مراتب تربیت شما را شاهد بودم می‌دانم چه دردی را تحمل می‌کنی و چگونه و چرا قصد فدا کردن خود برای ارزشهای متعالی این مرز و بوم را داری. آنچه بیش از هرچیز دل را می‌آزارد تنها در خطر قرار گرفتن یک فرد نیست. نگرانی من و بسیاری از خانواده‌های شهدا از شرائط سخت و خطرناک آینده‌ای است که در پیش داریم و بیش از امروز نیازمند مومنان حقیقی و پیروان صادق اسلام و انقلاب هستیم تا سیر آینده کشور ما بهتر از آن باشد که اکنون شاهد آن هستیم.

اگر چه همه ما دلبسته ارزش‌های مقدسی هستیم که اسلام و انقلاب به ما ارزانی داشته است و در این راه نباید از بذل جان هراسی داشته باشیم اما مسیر پر از تلاطم و طوفانی که در پیش است نیازمند سرمایه‌های فراوانی است که نباید آن را هدر داد. شرائط کنونی سخت و طاقت‌فرسا است و من به عنوان کسی که پدر ، شوهر و فرزند خود را در کمتر از یک سال از دست داده بیش از هرکس دلبسته این ارزشها هستم و می دانم که پایمال شدن آنها چه رنج و سختی دارد و چگونه جان و دل خانواده‌های شهدا و دوستداران اسلام حقیقی از آن خونین است و خوب می‌دانم که بزرگان شهید چقدر از این شرائط بیزار هستند و به عنوان کسی که بزرگوارانی را از نزدیک دیده‌ام و خدمت آنان کرده‌ام، خوب می‌فهمم که در حالی که نام و تصویر آنان در هر کوی و برزن و در هر برنامه و تبلیغی علم شده است ، از حقیقت آنان و طریقه آن بزرگواران فاصله‌ای داریم که قابل ترسیم نیست. اما چه می‌شود کرد که ما آنچه را درو می‌کنیم که خود کشته‌ایم و این قول و وعید خداوند است که نتیجه اعمال را جه بسا در همین زندگی شاهد باشد.

اکنون آنچه بیش از هر چیز نگران کننده است، مشکلاتی است که در آینده پیش خواهد آمد و ریشه در امروز دارد. اکنون، زیربنا و بنیان دین و اعتقاد ما ضربه خورده و می‌خورد. نسل جوانی که اکنون دوران شکل‌گیری فکری و اعتقادی آنان است چگونه بزرگ می‌شوند و چگونه می‌اندیشند؟ آنان که از دیانت و انقلاب تنها تبلیغات رائج و عرضه شده را مشاهده می‌کنند مسلما مشکلات فکری و دینی فراوانی را دچار می‌شوند. حوادثی که آنان شاهد هستند, نبودن عملی ارزش‌ها و نبودن شخصیت‌های بزرگی که اسوه و نمونه اسلام عزیز و تشیع راستین هستند، همگی عواملی است که بنیان فکری و اعتقادی نسل‌های جوان را تهدید می‌کند. این در حالی است که در عمل شاهد هستیم که مردم و جوانان چگونه ما و دیگر کسانی را که به نوعی به انقلاب و شهیدان وابسته هستیم را مورد سوال قرار می‌دهند تا جائی که چه بسا همه بزرگان درگذشته و شهید را در آنچه می‌گذرد سهیم دانسته و آنان را متهم به یکسان بودن با حاضرین می‌کنند. اتهامی که بسیاری از دشمنان این شهیدان و نیز دوستانی که از قبل آن شهیدان به نعمت و مکنت رسیده‌اند نیز می‌پسندند و القا می‌کنند.

اما در این میان وظیفه دوستان واقعی اسلام و انقلاب چیست؟ آیا باید خود را به هلاکت بیندازند و نابود کنند و آینده‌ای حساس و سرنوشت‌ساز را به دیگرانی بسپارند که بوئی از این ارزش‌ها نبرد‌اند و در این زمان از آنان اثری نیست؟ این همان واقعه‌ای است که با پیروزی انقلاب اسلامی رخ داد و نتیجه آن همین است که همه شاهد هستیم.

درست است که صبر و تحمل شرائطی که خون شهیدان پایمال قدرتمندان می‌شود و آنان از ناحیه دوست و دشمن متهم می‌شوند، سخت و طاقت‌فرساست. اما این کاسه زهری است که باید به پیروی از آن پیر فرزانه نوشید و تحمل کرد. چرا که انقلاب مردم ایران و جنبش مداوم آنان هرگز خاموشی و شکست ندارد وخیلی پیش از این بزرگانی چند پیش بینی شرائط امروزی و پیروزی فردای این ملت را با تیزبینی و دیدی الهی کرده‌اند و برماست که در هر شرائط وظیفه خود را انجام دهیم. همه ما شاهد هستیم که قدرت اراده و برتری امام در نوشیدن جام زهر از قدر و اندازه او نکاست واین سنت همه آزادگان است.

من از شما می‌خواهم که کلام ارزشمند امام پس از قبول قطعنامه را به اجرا بگذاری که به مومنان و عاشقان اسلام و مبارزه گفت” فرزندان انقلابی ام, ای کسانی که لحظه ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان دست بردارید … می دانم که به شما سخت می گذرد مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد … بغض و کینه انقلابی خود را در سینه‌ها نگه‌ دارید, بدانید که پیروزی از آن شماست” و در این شرائط با شکست اعتصاب خود برای فردایی سخت‌تر و دردناک‌تر خود را آماده کنی.

لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ  وَقَلَّبُواْ لَکَ الأُمُورَ حَتَّى جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ کَارِهُونَ

پیشازاین هم فتنه‏ گرى مى‏ کردند و کارها را براى تو واژگونه جلوه مى‏ دادند تا آنگاه که حق فراز آمد و فرمان خداوند آشکار شد، درحالى که ازآن کراهت داشتند. (سوره توبه- آیه۴۸)

نجم السادات طباطبایی (قدوسی)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s