نامه ای به مصطفی، در سالروز میلاد محمد مصطفی(ص)؛ فخرالسادات محتشمی پور

imageاینک در پایان هجده ماه قرنطینه ای که به گفته خودت آقازاده ای بر تو تحمیل کرده و در پایان پانزده ماه روزه داری ات که خود به عنوان روشی اعتراضی و هم چنان اصلاح طلبانه اختیار کرده ای باز هم به تو اطمینان می دهم که تا پایان راه با تو هستم و با تو خواهم ماند.

سلام آرام جان/ این نامه را روز میلاد جدمان رسول الله الاعظم برایت می نویسم. در حالی که تازه جانمازم را که همیشه معطر به عطر گل محمدی است، جمع کرده ام پس از خواندن دعاهای روز جمعه و هفتاد حمدی که برایت هدیه فرستاده ام مثل همیشه مثل همه روزهای عید و غیرعید.

نمی دانم چه سرّی است که هرگاه با خدای خود خلوت می کنم یاد تو با لطافت و در عین حال سماجت تمام می آید می نشیند میان ما و من ترسان از این که تو محبوب من حجاب شوی و قبله گاه، چشم ها را می بندم و با خدا نجوا می کنم: اگر نمی خواستی جز تو را دوست بدارم پس چرا او را شوی من قرار دادی و هم راز و هم سرنوشت من؟ اگر نمی خواستی جز تو را بخواهم پس چرا عشق او را در دلم افکندی و با هجرانش آتش این عشق را تیزتر کردی؟

چشم ها را می بندم و می گویم: من نمی توانم آن چه تو به من ارمغان دادی نادیده بگیرم، پس بیا و خودت یک جوری این تتاقض درونی مرا که بنده ضعیفی بیش نیستم حل کن.

چشم ها را که باز می کنم اشک ها جاری می شوند و من سر بر سجده می گذارم و سبحان الله می گویم. سبحان ربی الاعلی و بحمده و تو چه نیکو خصال زوجی برای من قرار دادی خالق قادر متعال و خدای منزّه از هر عیب و کاستی! و سلام می گویم نمازم را با درود بر پیامبرش و درود بر عباد صالحش که تو نمونه بارز آن هستی که مشی اصلاح طلبی ات به زندانت کشاند و تو رضامندانه به محبسی رفتی که خاص عباد صالح است محبسی که دشمنان پلیدت برای تو آذین بسته اند با محرومیت از حقوق اولیه ات. قبل از سلام و بعد از سلام تو با من هستی و من مبرّا از هر گونه شرک بنده صالح خدا را تحسین می کنم و خود را ملامت که چرا نمی توانم پا به پای تو گام در این خارستان بگذارم و خم به ابرو نیاورم!

عید میلاد نبی رحمت است امروز! مادرجان صبح زود تماس می گیرد و می پرسد: نام مصطفی نبود در میان عفو شدگان؟ دلم می خواهد قهقهه بزنم پس از شنیدن این لطیفه اما دل مادر نازک تر از آن است که بتوان او را رنجاند. می گویم: خدا آزادش می کند مادر. ما صبوری پیشه کرده ایم بی هیچ خواهش و تمنایی!

از صبح به خانواده های زندانیان سیاسی زنگ می زنم برای عرض تبریک. صدای بانو رحیمی که خودش زندانی رژیم پهلوی سرنگون شده است و همسرش زندانی هردو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی، می لرزد از نگرانی می گوید: فشارم رفته بالا. اضطراب دارد شدید. می گویم: شادی هایمان با استرس همراه است این روزها چه رسد به این مصائبی که ایجاد می کنند برایمان.

دیروز شیرینی خورون پسر دوست عزیزت آقا ابوالفضل بوده است، حالا تصور کن عروس و داماد و  خانواده هایشان چه حالی داشته اند در روزی که باید شادترین روز عمرشان باشد در اضطراب بی خبری از حال پدر بستری شده در بخش سی سی یو و خدایشان نبخشاید که همه روزهای ما را رنگ سیاه پاشیده اند به زعم خود تا سبزی را بزدایند از روزگارمان.مهسا یک پایش بیمارستان است یک پایش روزنامه برای درآوردن یک لقمه حلال در غیبت همسرش از جامعه و ممنوعیتش از اداره زندگی ساده روزنامه نگاری شان و حالا سخت دنبال یک خانه کوچک برای این که بشود کلبه خوشبختی شان! خانم نعیمی پور از ته دل آرزو می کند زندان محل رشد فرزندش باشد و من به او اطمینان می دهم که حتما هست و کاش این فرصت ها برای ما هم مجال رشد و ارتقاء معنوی باشد!

مهدیه بچه ها را برداشته برده سفر به امید رفع دلتنگی های کودکانه شان. بچه های بابل هم درگیر مشکلات خودشان هستند. برخی زندانیان سیاسی را هم زیر فشار سخت قرار داده اند برای اعتراف گیری که به گفته آیة الله وحید خراسانی عاملی است برای پرتاب قاضی و دست اندرکاران صدور حکم باطل به قعر جهنم!

فاطمه و شوهرش را هم که برده اند مقابل دوربین حالا چه گفته اند اصلا مهم نیست مهم این است که این مزدبگیرهای طفلکی شادند از فرمان بری. راستی مصاحبه آقارضا را خواندی که آب پاکی را ریخت روی دست اقتدارگرایان که هر روز با شعف از حضور 700 یا 800 اصلاح طلب در مثلا انتخابات پیش رو یاد می کنند و فکر می کنند این اراجیف برای مردم قابل قبول است. آب پاکی کل صفحات روزگار را از صفحه روزگار استبدادزده ما پاک کرد و برد نشاند در کارنامه سیاه آزادی مطبوعات در کشورمان.

دوست دارم از مراسم ارجمندی که برای بانو شفیعی همسر شجاع آیة الله صانعی برگزار شد، برایت بگویم مهربان روزه دارم، تا تأکیدی باشد بر قدرشناسی مردم از خدمتگزاران و همراهانشان از هر قشر و طبقه و صنفی. مردم بودند و مراجع بزرگوار بودند و علمای بلند مرتبه و همه کسانی که سرشان به تنشان می ارزد. این یعنی همه تبلیغات دولتی برای منکوب کردن مرجعیت مستقل شیعه بی اثر است و مصداق آب در هاون کوفتن و مردم راه خود می روند و خداست که عزت می بخشد وبس!

جانم برایت بگوید، مادرجانت دیروز عازم بیت الله الحرام شد و رفت تا پرده خانه کعبه را در مشت بفشارد و بگوید: خدایا قرارمان این بود؟؟؟ و رفت تا در روز میلاد رسول الله درددل های مادرانه اش را با او بگوید و کمی سبک شود. لابد با زهرا (س) و مولایمان علی (ع)  نیز که بعضی ولایتش را این روزها به سخره گرفته اند، سخن ها دارد این مادر! خوش به حال او. ما که این آرزو ماند به دلمان که تو بیایی و دست هم را بگیریم و برویم به آن جا که در رویاهایمان راهی می شویم سپید پوش سپید دل سپید گفتار سپید کردار سپید… مادرت گریان گفت: «بچه م رو ندیدم و دارم می رم معلوم نیست دیدارمان کی باشد شاید قیامت؟» دلداری اش می دهم و می گویم چقدر خوشحال می شود مصطفی اگر خبر خوش زیارتتان را بشنود. به او می گویم مثل عیدی می ماند برایش این خبر.

اما من حواسم نبود که در ام القرای مسلمین عیدها ملاقات تعطیل است و ما باید از کیلومترها دور سلام عید بدهیم به همسرجان و او باید از همان قرنطینه نکبتی خود سلام گوید به همه آنان که برایش عزیزند و او برای آنان عزیز است.

عزیزِ من!

کاش می توانستم حتی با یک پیامک این عید خجسته را به تو تبریک بگویم که فرزند شایسته ای برای رسول رحمة للعالمین هستی و برای زهرای پاک و برای امام عدل و آزادی و برای پدر و مادر خودت که لذت برومندی تو را در تمام دوران خدمت صادقانه ات و همین روزهای حبس ویژه و خاصت می برند با هر پیام شیرینی که از جانب مردم قدرشناس و آگاه این دیار می گیرند که مرد است فرزندتان و شجاعتش به جدش رفته و صلابتش و صداقتش و نجابتش و متانتش و خلوصش و سادگی اش و خدمتگزاری اش به مردمش و …

برگزیده من ای هم نام جدمان مصطفای امین!

من بهترین سلام ها را در این روز عید روانه اوین می کنم همراه با قلب آکنده از عشقم به تو این سلام و سلام همه دوستان و خویشان و دوست دارانت، تو را به سلامت می دارد، خوب می دانم. تو را به خدا می سپارم و باز هم با اتکال به خدای مظلومان صبوری پیشه می کنم تا فردایی که بتوانم روی ماهت را از پشت همان شیشه های کثیف دوجداره تماشا کنم و لذت ببرم. من صبوری پیشه می کنم و می کوشم فرزندانت را که در حسرت دیدار و حتی شنیدن صدایت می سوزند و می گدازند و همه آنان را که کینه خشونت ورزان امروز کشورمان و بی انصافی هایی که به طور خاص در مورد تو می شود، دلشان را به درد می آورد، تسلا دهم.

نازنین دربند روزه دار من زندانی خاص جمهوری اسلامی!

اینک در پایان هجده ماه قرنطینه ای که به گفته خودت آقازاده ای بر تو تحمیل کرده و در پایان پانزده ماه روزه داری ات که خود به عنوان روشی اعتراضی و هم چنان اصلاح طلبانه اختیار کرده ای باز هم به تو اطمینان می دهم که تا پایان راه با تو هستم و با تو خواهم ماند. ایام به کام خواهد شد انشاء الله

همسرت فخری

منبع فیش بووک نویسنده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s