25 بهمن را از یاد نبرید؛ آن روز روز ماست؛ سید ابراهیم نبوی

بهمن سبز
سید ابراهیم نبوی* به خیابان برویم تا باز هم بگوئیم که این وضع در خور مردم ایران نیست.25 بهمن را از یاد نبرید؛ آن روز روز ماست.

در دوسالی که گذشت، جنبش سبز، جنبش آزادیخواهی ایران، روزهای دشواری را گذراند. این روزها نشان داد که:

رهبران جنبش سبز نه تنها بر مطالبات و ادعای خود استوارتر شدند، بلکه به هزار دلیل که همه به زبان مسوولان حکومت نیز آمد، معلوم شد حق با جنبش سبز بود. هر روز بر مخالفان دیکتاتوری دینی افزوده تر شدند و چه اصلاح طلبان و چه گروههای درون حکومتی خرج خود را از دولت و حکومت جدا کردند. موسوی و کروبی ماندند و بر حق خود پافشردند، زندانیان جنبش پایدار و محکم ماندند و بر خواسته خود پافشردند و نه تنها آنان حق خود را مطالبه کردند که حتی حامیان دو سال قبل حکومت نیز به اعتراف آمدند که نه دولت برخاسته از کودتا دولتی قابل و با کفایت است و نه رهبر حکومت تصمیمات درستی علیه جنبش گرفته است. چنان است که روزگارشان آخرت یزید است و به هر چه دست می زنند خراب اندر خراب می شود.

 

میرحسین موسوی گفته بود که می خواهد بیاید تا کشور را از ماجراجویی و بحران نجات دهد، او را و کروبی را به زندان انداختند و حاصل ماجراجویی و بحران همین شد که حکومت نه تنها هیچ شریکی در منطقه ندارد، بلکه روز به روز منزوی تر و تنها تر می شود. خواستند به زور و به اتکا به قدرت اسلحه مردم را از خیابان برانند، مردم خانه نشستند و منتظر روزی که بتوانند دوباره مطالبات خود را از سر بگیرند. حالا دیگر مردم فقط مطالبه شان حقی و رایی نیست که توسط حکومت دزدیده شده، بلکه آثار تصمیمات مشعشع و اظهارات مطنطن آقایان روز به روز بیشتر از پیش نمودار شد. فقر از حد گذشت، دلار کاغذ پاره به دوهزار تومان رسید، تورم روز به روز افزایش یافت و قیمت مسکن باز هم بالا رفت. سکه اصحاب کهف و غارنشینان دنیای مدرن نه در هفت سال و هفتاد سال، که در چند روز چنان سکه رایج را از سکه انداخت که ارزش پول، در دوران طلایی فروش نفت روز به روز کاهش بیشتر و بیشتر یافت. حالا دیگر مردم برای اعتراض به نتیجه آن اشتباه بزرگ معترض اند. مردمی که آینده خود را از دست داده اند، نه تنها نفتی به سفره شان نیامده که سفره ای هم در خانه پهن نیست و تصمیمات دولتی که ادعای مدیریت جهان داشت، از صبح تا شب هزار بار عوض می شود. یارانه را امروز مقرر می کنند و فردا به کنار می گذارند، ترکیه امروز دوست دولت می شود و فردا دشمن آن، امروز به دریوزگی به دستگاه دشمن اصلی شان می روند و فردا شعار علیه آن می دهند.

 

جنبش سبز و حامیان میلیونی آن چیزی برای باختن ندارند، خوشبختانه جز معدودی دلسپرده به سرنوشت کشور در فرنگ، اپوزیسیون بی پرنسیپ دست از سر جنبش برداشته و به همان تفریحات سی ساله خود ادامه می دهد. حکومت با مخالفت کردن با حضور سبزها و اصلاح طلبان و حامیان هاشمی در انتخابات، روز نکبت را برای خودش انتخاب کرد و صد بار این و آن به زبان آوردند که » ای کاش اصلاح طلبان در انتخابات بودند.» ولی سبزها نشان دادند که بنا نیست هر بار حقه ملانصرالدینی یک رهبر کم خرد را بخورند که خودش هم در کار خودش درمانده و همه را از حکومت بیرون کرده و حتی دولت خودش را هم تاب نمی آورد. نفی همگان و دفع حداکثری، علی را گذاشت و حوضش و حالا دیگر هیچ کس برای حرف رهبری تره هم خورد نمی کند. نه از آن ادعاهای مشارکت هفتاد درصدی و شصت درصدی خبری است و نه هر روز بوق و کرنای حضور مردم را به دست می گیرند. انتخابات 12 اسفند شده است روز محشر آقایان که ببینند حاصل آن بادی که کاشتند کدام توفان است که باید درو کنند. معاون مجلس پیش بینی حضور 18 درصدی کرده و حداد عادل از ترس دشمن فرضی روزی صد بار در کابوس اش شکست می خورد. مثل گرگهایی که روبه روی هم می خوابند تا همدیگر را پاره نکنند، دو گروه اصولگرا که سرجمع به پانزده درصد مردم نمی رسند، یک روز این طرف مخالفش را عامل فتنه گران می داند و روزی دیگر آن یکی چنین می کند. فتنه اسم رمز توهمات آنهاست. اما جنبش سبز باید در این میان بازی خودش را بکند. بدیهی است که آنان که در داخل کشور هستند، کوچه پسکوچه ها و خیابان های شهر را بهتر می شناسند و خود می دانند که چگونه باید آوار اعتراض را برسر دولت و دولتیان ویران کنند، اما آنچه بدیهی است این است که جنبش سبز حالا دیگر ضرب شست خود را به حکومتی که بارها به دزدی رای اصلاح طلبان و مصادره به نامطلوب آن عادت کرده است، نشان خواهند داد.

 

بعید است که حکومت بخواهد جشن مسابقه تک نفره اش را با گاز اشک آور و باتوم و سپر و وسایل ضدشورش به هم بریزد. می دانند و می دانیم که اگر چنین کنند دیگر چه ادعایی خواهند کرد که » فتنه گران عددی نبودند و نیستند.» اگر نیستند چرا تب می کنید و هذیان می گوئید وقتی فصل آمدن شان می شود؟ اگر عددی نیستند چرا از دو سال قبل حال تان خراب می شود و حتی در حالتی که آنها در انتخابات نیامده اند، فرض می کنید شکست می خورید؟ از چه کسی شکست می خورید؟ یک اسب است و یک میدان، از چه شبحی می ترسید؟ من بعید می دانم که حکومت بخواهد شیرینی این بازی کودکانه اش را با به خشونت کشیدن خیابان از بین ببرد. حتی اگر بخواهد چنین کند، سبزها آنقدر احتیاط خواهند کرد که بیشترین هزینه را به آنان تحمیل کنند و کمترین زیان و صدمه را ببینند. فرصت انتخابات فرصت خوبی است. اگر انتخابات آزاد است رهبران ما را آزاد کنید. اگر شما اکثریت دارید رهبران ما را که نماینده اقلیتی هستند آزاد کنید. اگر هم اکثریت ندارید بگوئید. بگوئید که نماینده مردم نیستید تا همه جهان بداند که با یک دموکراسی ایرانی مواجه نیست، بداند که مردم ایران در تصمیمات ابلهانه این حکومت شریک نیستند.

 

رفتن سبزها به خیابان، مشکل حکومت را جدی تر می کند. آنها می دانند که صدها سردار سپاه با این تصمیمات حکومت مشکل جدی دارند. می دانند که تنها به اراذل و اوباش مواجب بگیر می توانند اعتماد کنند، نه به سردارانی که روزگاری برای زادبوم خویش جنگیدند و تن به ذلت ندادند و حالا هم نمی خواهند بدهند. می دانند که نمی توانند با حضور سبزهای معترض به بازی مسخره انتخاباتی شان رنگ ملی بدهند. اینکه آیت الله خامنه ای تاکید چندانی را بر مشارکت فراوان مردم نکرده نشان از آن دارد که نظرسنجی ها گویای عدم مشارکت مردم برای انتخاباتی است که حکومت خود معرفی می کند و خود رای می شمارد و خود از آن نتیجه می گیرد. سبزها حتی در تک تک کلمات حکومتی ها هم حضور دارند. تندروهای شان میانه روها را متحد فتنه گران و میانه روهای شان تندروها را متحد فتنه گران می دانند، بی آنکه اصلا سبزها، یا بقول حکومتی ها فتنه گران اصلا قصدی برای حضور داشته باشند.

 

امروز خطر جنگ و فروپاشی اقتصادی بیش از همیشه جدی است. خطر جنگ مثل لاشخوری بدشگون بالای سر سرزمین باشکوه ما جولان می دهد و سوگوارانه مدیران بی تدبیر و رهبران بی رهرو این کشور بر طبل خصومت و غوغا می کوبند. دل شان جنگ می خواهد تا بی کفایتی بی نهایت شان را پشت آن نهان کنند و بگویند که اگر مردم روز به روز فقیرتر و بی چیز تر می شوند و سبد شان خالی تر می شود، به دلیل ستیز جهان با ایرانی است که حق دارد. اما مردم دیده اند، با چشم روشن شان دیده اند که حقی در کار این حکومت نیست، که اگر بنا بود حقانیتی در کار باشد، حق مردم را در جلوی چشمان شان نمی دزدیدند و دولت برگزیده ملت را به زور و عنف به غارت نمی بردند. در چنین وضعیتی ما ناچاریم به هر شکل که می توانیم، علیرغم دشواری های فراوانی که هر نوع حضور مخالفین در کشور دارد، به حکومت و جهان نشان دهیم که جمعی بی شمار از مردمان ادامه این وضعیت را نمی خواهند، نمی خواهند که با جهان بجنگند، نمی خواهند فقیر باشند و گرفتار تیره بختی شوند. آنان با جدیت به وضع دشوار خود اعتراض دارند. اگر زمانی در آغاز جنبش مردم اعتراض می کردند تا دولت بی کفایت برسر کار نیاید، حالا نتیجه بی کفایتی را دارند می بینند. حاصل این بی کفایتی باج دادن حکومت به دولتهای فاسد روسیه و چین است که صدبار بدتر از آمریکا و انگلیس در حکومت پیشین استقلال ایران را به خطر انداخته اند، حاصل این بی کفایتی تبدیل کشور به انبار اسلحه است، سلاح هایی ناکارآمد و خطرناک که حاصلش تنها نابودی کشور خودمان است و توقف تولید کشاورزی و صنعتی ایران. حاصل این بی کفایتی جسد محتضر جامعه ایران است که در میان دو لاشخور تندرو و میانه رو جان می دهد و روز به روز بنیه دفاعی اش از دست می رود. دزدان سرگردنه دائم پرونده های اختلاس میلیاردی همدیگر را لو می دهند، همانهایی که سه سال قبل همدیگر را پیامبر و خدا و امام می خواندند و به کمتر از مدیریت جهان راضی نبودند و حالا هر کدام شان می خواهد تا آخرین ذره را از ثروت این ملت غارت کند. ما مجبوریم تا برای نشان دادن اعتراض مان به این وضع فلاکت بار، ممانعت از جنگ علیه کشورمان، آزادی رهبران جنبش و کوشش برای باز کردن فضای آزادی به خیابان برویم. باید به خیابان برویم تا بگوئیم و باز هم بگوئیم که این وضع در خور مردم ایران نیست. ما به خیابان می رویم، 25 بهمن را از یاد نبرید. آن روز روز ماست.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s