پدر شهید مختاری: محمد طرفدار جنبش سبز بود

پدر شهید مختاری: محمد طرفدار جنبش سبز بود
  جرس: محمد مختاری دانشجوی بیست و دو ساله حامی جنبش سبز بود که در تظاهرات 25 بهمن 89 بر اثر شلیک مستقیم گلوله به شهادت رسید. با گذشت نزدیک به یک سال از شهادت این شهید حامی جنبش سبز پیگیری های خانواده او برای شناسایی عاملین قتل فرزندشان تاکنون به نتیجه نرسیده است.

  اسماعیل مختاری پدر محمد با اشاره به پیگیری های خود به «جرس» می گوید: » پیگیری های ما تاکنون به نتیجه نرسیده است و هر بار که مراجعه می کنیم می گویند هنوز قاتلش را پیدا نکردیم. اگرچه حرفی است که آنها می زنند و فکر کنم برای خودشان هم مشخص است و به نتیجه ای نخواهیم رسید. این همه که پیگیر پرونده به شهادت رسیدن عزیزانشان هستند مگر تاکنون به نتیجه رسیده اند؟ اما با این حال ما لحظه ای دست از شناسایی مسببین قتل فرزندمان بر نخواهیم داشت. یک جوانی رفته تا خواسته های مدنی اش را اعلام کند. او را کشته اند. به هر حال این حق ماست که بدانیم چه کسانی مسئول قتل فرزندمان هستند؟ هر کسی یک اعتراضی داشته باشد آیا حقش مرگ است؟! خواسته ما شناسایی قاتل فرزندم است نه تنها فرزند من بلکه همه کسانیکه در این حوادث کشته شدند حالا اگر آنها می گویند منافق بوده خوب معرفی اش کنند.»
محمد مختاری دومین جان‌باخته‌ در جریان اعتراض‌های روز 25 بهمن‌ماه سال گذشته است که برای مطالبات مدنی خود به همراه دوستان خود در کنار مردم حضور یافت.
اما پس از سرکوب مردم و به شهادت رساندن چند تن از جوانان در تظاهرات 25 بهمن ماه، خبرگزاری امنیتی فارس مدعی شد که عوامل فتنه‌گر و گروهک منافقین تنی چند از هموطنانمان را با تیر مستقیم مورد هدف قرار دادند که دو تن از این هموطنانمان به شهادت رسیده اند. شهید صانع ژاله، دانشجوی رشته نمایش دانشگاه هنر تهران شهید دیگر روز 25 بهمن ماه است که بخاطر فشارهای امنیتی سکوت کرده اند.

اسماعیل مختاری می افزاید: «محمد را می شناختم و می دانستم در راهپیمایی شرکت می کند و خیلی نگران بودم. از سر کار که به خانه آمدم مدام راه می رفتم تا اینکه تلفن زنگ خورد و دوستش گفت آجر به سر محمد خورده و الان بیمارستان است، من همان موقع حدس زدم که چه اتفاقی برای محمد افتاده است. به بیمارستان که رسیدم اولین جمله ای که از برادر محمد شنیدم این بود که «محمد را از دست دادیم…»
این شهید جنبش سبز در آخرین پست های فیس بوک خود نوشته بود «خدايا ايستاده مردن را نصيبم كن كه از نشسته زيستن در ذلت خسته ام»
پدر محمد با اشاره به دغدغه فرزندش برای آینده ادامه می دهد: «محمد یک ترم مانده بود مهندسی معدن خود را بگیرد و همیشه دغدغه آینده و کار داشت و خواسته ها و اعتراضاتی داشت. محمد یک جوانی مثل دوستانش بود که یک سری خواسته های مدنی داشت و آزادی می خواست و رفته بود که این خواسته هایش را بیان کند اما اینطور به شهادت رسید. درصورتیکه باید به این خواسته ها توجه شود و در همان دانشگاهها تریبونهای آزاد و گفتگو بگذارند تا این جوانان که شهروندان آینده همین مملکت هستند پرسش ها و مطالبات خود را مطرح کنند و به نتیجه برسند. البته آنهایی که صدر مملکت نشسته اند یا نمایندگان مجلس و رئیس جمهور بهتر باید شرایط را تشخیص دهند و راهی برای گفتگو باز کنند، به نظر من از طریق سرکوب به جایی نمی رسند. حرف من این است ما مملکتمان را همه با هم باید بسازیم. با مردم باید خوب رفتار کنند و برای مردم کار کنند و در کنار مردم باشند تا در زمان نیاز از پشتیبانی همین مردم استفاده کنند. حکومت بدون مردم و تنها که نمی تواند کاری انجام دهد.»
اسماعیل مختاری به ناآرامی های مادر محمد اشاره کرده و بیان می کند: «مادر محمد حالش از من بدتر است هر جای خانه را که نگاه می کنیم او را می بینیم. خاطراتش همه جا است مگر می شود به این سادگی ها فراموشش کرد…کم نیست، بیست و دو سال او را بزرگ کردیم و انس زیادی با هم داشتیم و اینطور از دستش دهیم. بویژه که مادرش رابطه عاطفی خیلی زیادی با محمد داشت. حتی تا یک هفته نتوانستیم به مادرش بگوییم که محمد تیر خورده است. کارش شده بود گریه، در حمام گریه می کرد، در آشپزخانه گریه می کرد، در اتاق محمد می رفت گریه می کرد و هنوز هم عکس ها و فیلم های محمد را جلویش می گذارد و گریه می کند و فقط با خاطره محمد زندگی می کند.»

پدر محمد با بغضی در گلو از خصایل و علایق فرزندش یاد می کند و می گوید: «محمد بچه خیلی سالم و مومنی بود و علاقه زیادی به ورزش داشت طرفدار تیم بارسلونا و استقلال بود. در شاهرود هم که درس می خواند دنبال ورزش و درس بود ما خیلی نگرانش بودیم که آنجا برایش اتفاقی نیافتد اما وقتی که برای تعطیلات وسط امتحاناتش به تهران آمده بود این اتفاق برایش افتاد. حالا برای اولین سالگرد انشالله مشکلی پیش نیاید و یادش را بتوانیم گرامی بداریم.»
پدر این دانشجوی شهید راه آزادی در پایان تاکید می کند: «محمد طرفدار جنبش سبز بود. او گناهی نداشت در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده بود و جزو سبزها بود و کاری نکرده بود. همیشه نوار سبز بدست داشت و آن روز نوار سبز را به در کمد بست و رفت. از آن روز کسی به آن نوار دست نمی زند و همیشه همانجاست و یاد و راه محمد همیشه زنده است.( این آخرین جملاتی بود که پدر محمد با گریه گفت و بدلیل غم و دلتنگی دیگر قادر به ادامه صحبت نبود)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s