خیابانهای شهر تجلی بخش حضور دوباره جنبش سبز مردم ایران می شود؛ ۲۵ بهمن؛ بلوغ مدنی سبزها

409290_10150561987098930_95040933929_8766720_757033343_n.jpg

ندای سبز آزادی_ ریحانه موسوی: بیش از یک سال از اعتراضات مردم به انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری گذشته بود، سرکوب شدید خشونت بار نیروهای امنیتی و انتظامی خیابان‌ها را از دسترس سبزها بیرون برده بود. تعداد زیادی از دانشجویان، فعالان سیاسی و کنشگران مدنی بی‌هیچ جرمی در زندان‌ها بودند. بی‌هیچ بهانه‌ای حملات و تهاجمات شبانه به حریم خصوصی مردم ادامه داشت. در حالی که ایران را به سکوت مرگبار و خاموشی فراخوانده بودند، منطقه یکپارچه فریاد شده بود. از مصر و تونس تا بحرین و یمن.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی در نامه‌ای خطاب به مصطفی محمدنجار، وزیر کشور، اعلام کردند که قصد دارند برای همبستگی با حرکت‌های مردمی در منطقه، به ویژه قیام آزادی‌خواهانه مردم تونس و مصر علیه حکومت استبدادی در این دو کشور، مردم را به راهپیمایی دعوت کنند. نامه‌ای که جان تازه‌ای در کالبد سبزها داد. نامه‌ای که هیچگاه پاسخ داده نشد اما » برگ برنده ای» شد در تاریخ جنبش سبز مردم ایران.

یک نامه کوتاه و گویا؛ دو خط: «بدینوسیله به اطلاع می رساند که به منظور اعلام همبستگی با حرکت‌های مردمی در منطقه بویژه قیام آزادیخواهانه مردم تونس و مصر بر علیه حکومت استبدادی در کشور، درخواست صدور مجوز برای دعوت به راهپیمایی مردمی طبق اصل بیست و هفت قانون اساسی در جهت حمایت از قیام مردم این دو کشور مسلمان را در روز دوشنبه ۲۵ بهمن ساعت ۳ بعدازظهر از میدان امام حسین تا میدان آزادی را داریم.»

ولوله‌ای در جبهه اقتدارگرایان افتاد. آن‌ها تریبون‌هایشان پر شده بود از «مرگ سبزها». اینک در برابر یک درخواست دو خطی مانده بودند. باز همه دستگاه سرکوب به کار گرفته شد. کفن پوش‌ها و لباس شخصی‌ها از روزها قبل در مقابل خانه مهدی کروبی بیتوته کردند. روزنامه‌ها و تریبون‌ها پر شد از تهدید و ارعاب و خط و نشان کشیدن برای مردمی که عزم کرده بودند باز خیابان‌های شهر را سبز کنند.

از خطیب جمعه تا فرمانده بسیج همه باز به راه افتادند و شاخ و شانه کشیدند برای مردم. موج بازداشت‌ها شروع شد. هر کس که ممکن بود توانی برای سازماندهی داشته باشد روانه زندان شد.

استیصال حکومت به آنجا رسید که کلمه » بهمن » در سایت‌ها و پیامک‌ها فیلتر شد. همزمان پیامک‌های تهدید به صورت گروهی برای مردم ارسال می شد. حجم وسیعی تلفن‌های مشکوک به شهروندان برای ارعاب و تهدید انجام  شد.

از آن سو نشاطی دوباره در میان مردم ایجاد شده بود. تراکت‌ها و اعلامیه‌های کوچک و دست نویسی که در ادارات و اماکن عمومی دست به دست می شد. تاکسی و مترو و اتوبوس. همه به هم یادآوری می کردند وعده ما «۲۵ بهمن» میدان امام حسین تا آزادی. همانجا که یکبار دیگر در » ۲۵ خرداد»  حماسه حضور آفریده بودند.

تجمعی که به گفته میرحسین موسوی «شکوهمند» بود بعد از آن همه تهدید و ارعاب. نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس در یک پیام کوتاه که یک روز پس از راهپیمایی بزرگ مردم در روز ۲۵ بهمن صادر کرد گفت که این  راهیپمایی شکوهمند از دو سو مورد تهاجم قرار گرفته است: اقتدارگرایانی که چشم به زر و زور در آینده دارند و همچنین  بیگانگان و موج سواران بین المللی که به دنبال مطامع خود هستند. و او تاکید کرده بود که بر «پایداری خیره کننده مردم» و آن را تبریک گفته بود به تک تک این ملت.

مهدی  کروبی نیز با صدور بیانه‌ای کوتاه ضمن تقدیر از حضور مسالمت آمیز مردم در راهپیمایی مزبور، خشونت‌های صورت گرفته که منجر به شهادت و جراحت عده‌ای از هموطنانمان شد را به شدت محکوم کرد. وی اظهار تاسف کرد که حاکمیت به جای صدور مجوز راه پیمایی » با سیلی از فحاشی‌ها و دریده گویی‌های روزنامه‌ها و رسانه‌های جیره خوار» به چنین درخواستی پاسخ داده است.

کروبی در این پیام کوتاه خبر از قطع ارتباطات و حصر و تخریب خانه‌اش داد. حصری که اینک نزدیک به یک سال است همچنان ادامه دارد.

۲۵ بهمن روز عجیبی بود؛ از همان روزی که میرحسین موسوی و مهدی کروبی نامه را ارسال کرده بودند، مردم بسیج شده بودند. دیگر مهم نبود مجوزی داده شود یا نه. عزم به حضور آنقدر جدی بود که پدر بزرگ‌ها هم از نوه‌های خود از زمان و مکان راه پیمایی می پرسیدند. آنها که هجرت پیشه کرده بودند و دلشان برای خیابان‌های سبز شهر تنگ تر از هم بندهایشان در زندان بود، بی‌تاب این روز بودند و در هر نگاهی از هم می پرسیدند با این همه فشار و سرکوب یعنی کسی می آید؟ تصور اینکه خیابان از حضور مردم خالی باشد را مرگ جنبش می دانستند و میرایی حرکتی که پس از سه دهه باز در کشور نضج گرفته بود.

جرثقیلی که سبز شد

از همان صبح ۲۵ بهمن خبرساز شد. شاید فراموش کردن اکبر امینی بر فراز جرثقیلی در میدان هفت تیر در ۲۵ بهمن آسان نباشد. جوانی که با یک اقدام ابتکاری برای خبرسازی و نشان دادن زنده بودن جنبش سبز، کسی که بلافاصله توسط ماموران امنیتی محاصره شد و به زندان رفت. حبس کشید، شکنجه شد. اما «قهرمانی» خود را به جهانیان نشان داد. عکس او بود که به همه دنیا مخابره شد و جلوه‌ای از یک حرکت اعتراضی ساده و بدون خشونت را به نمایش گذاشت.  اکبر امینی در این روز گردن خود را با طنابی سبز رنگ به جرثقیل بسته بود تا در صورت دخالت ماموران توسط آن خود را به پایین پرتاب کند، اما ماموران امنیتی با آوردن خانواده وی به محل حادثه او را مجبور به پایین آمدن کردند.

وی بلافاصله بعد از پایین آمدن از جرثقیل دستگیر و راهی زندان اوین شد عکس وی خیلی زود در بسیاری از سایتهای خبری دنیا منتشر و به عنوان قهرمانی که مبارزه بدون خشونت کرده را تبلیغ کرده است معروف شد بعد از این ماجرا خانواده امینی نیز مدتها توسط نیروهای امنیتی برای انجام مصاحبه با صدا و سیما تحت فشار بودند آنها از خانواده اکبر می خواستند اعلام کنند که او ثبات روانی ندارد .

اما او هم ثبات روانی داشت و هم عاشق مردمی بود که می خواست پیامشان را جهانی کند. رنج زندان را بر جان خرید و به بالای جرثقیل رفت. ماه‌ها مهمان اوین شد و پس از آزادی به دیدار محمد خاتمی رفت.

۲۵ بهمن؛ یک روز خوب

۲۵ بهمن تا حوالی ظهر یک روز معمولی بود. همه به سر کارهای خود رفته بودند. از ظهر که گذشت، کتابفروشی‌های خیابان انقلاب کرکره‌ها را پایین کشیده بودند. کارمندان از سر کار خود باز می گشتند. مدارس تعطیل شده بود. کسبه و بازاری و همه به یک سمت در حرکت بودند. باز میدان امام حسین و انقلاب و آزادی به هم پیوند خورده و شده بود نقطه تلاقی همه آرمان ها.

خیابان‌ها از طرف ظهر آرایش نظامی خاصی به خود گرفته بود. تمام ارتباطات موبایل و اینترنت قطع شد. گارد ویژه و لباس شخصی‌ها در خیابانها مستقر شدند. موتور سوارهایی با لباس سیاه برای ترساندن مردم.

چند هزارنفری مردم در میدان انقلاب و خیابان‌های اطراف جمع شده اند. مردم شعار نمی دهند و در سکوت کامل تجمع کرده اند.

هر لحظه بر شمار مردم تظاهر کننده افزوده می شد. ”تعداد مردم در خیایان انقلاب خیلی خیلی زیاد است و تا چشم کار می کند جمعیت است اما نیروهای امنیتی و انتظامی با یورش‌های مکرر به مردم هر لحظه در تلاش برای ایجاد شکاف در تجمع گسترده مردم هستند.”

خبرها از همه جا می رسد؛ از تجمع مردم و دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در چهارراه کالج که به سمت میدان انقلاب حرکت می کردند تا تجمع مردم در خیابان انقلاب، حوالی نواب که در پیاده‌روهای این خیابان  به صورت  فشرده در حرکت بودند.  نیروهای انتظامی می کوشیدند هسته‌های اولیه تجمعات را پراکنده کنند.

 گارد ضد شورش با برخورد خشونت آمیز با مردم تلاش زیادی برای متفرق کردن  مردم داشت و بار دیگر به ضرب و شتم مردم پرداخت. نیروهای پلیس برای متفرق کردن مردم از گاز آشک آور  و باتوم  استفاده کردند. هلی کوپترهای نظامی نیز بالای سر مردم هر از گاهی به گشت هوایی پرداختند.

نیروهای لباس شخصی با مردمی که قصد عکسبرداری و فیلمبرداری از تظاهرات مردم را داشتند، برخورد می کردند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. در برخی از نقاط از جمله تقاطع خیابان انقلاب و ولی عصر نیروهای امنیتی با مردم درگیر شدند. مأموران تلاش می‌کردند با استفاده از باتوم مانع از تجمع اعتراض کنندگان شوند. لباس شخصی‌ها و جوانان کم سن و سالی که حامل چماق و باتوم بودند با خشونت مردم را به سوی خیابان ستارخان و خیابان آذربایجان هدایت می کردند و بعد از ساختمان وزارت کار درگیری شدیدی بین نیروهای لباس شخصی و مردم رخ داد. شعارهای مردم (مرگ بر دیکتاتور – ایرانی با غیرت حمایت حمایت) در خیابان‌ها طنین می اندازد.

مردم در داخل اتوبوس‌ها شعار می داند و چون حجم جمعیت داخل اتوبوس‌ها زیاد بود پلیس اتوبوس‌ها را متوقف می کرد. برخی زنان حتی در اتوبوس مورد حمله قرار گرفتند تا شاید با ایجاد رعب و وحشت مردم از راهی که آمده بودند بازگردند.

نیروهای لباس شخصی با مردم درگیر شدند و مردم با صورتهای خونین به شعارهای مرگ بر دیکتاتور سر می دهند.

بیشترین درگیری‌ها و خشونت با مردم  در میدان آزادی و خیابان‌های اطراف بود جایی که مردم در این منطقه  نیز شعارهای” مرگ بردیکتاتور چه قاهره، چه تهران”، الله و اکبر و یا حسین میرحسین  سر داده اند.

مهدی خزعلی آن روز همه خیابان‌ها را با موتور سیکلت گشته بود و شهادت می داد که همه آمده بود. همه جا پر بود از مردمی که عزم تغییر دارند. «او که اینک به جرم همین خبر دادن‌هایش در زندان است گفته بود: «اگر برخورد نمی شد، جمعیتی مثل ۲۵ خرداد ۸۸ تشکیل می شد، اما با توجه به گستردگی خیابان‌های درگیر، می توان آنرا میلیونی برآورد کرد.»

409290_10150561987098930_95040933929_8766720_757033343_n.jpg

“صانع ژاله” و “محمد مختاری” شهیدان سبز ۲۵ بهمن

صانع ژاله جوان ۲۶ ساله‌ای بود از اهل تسنن. دانشجوی رشته هنر بود و مثل خیلی دیگر از دانشجویان ۲۵ بهمن برای فریادی سبز به خیابان آمده بود. از اعضای ستاد میرحسین موسوی بود و آنطور که هم اتاقی‌ها و هم دانشکده ای‌هایش می گفتند، سبز بود و معترض.

دستش از دنیا که کوتاه شد » بسیجی خواندنش و » مامور» کیهانی‌ها در میان سبزها. شبانه برایش یک کارت بسیج درست کردند و خانه‌اش پر شد از سپاهیان و بسیجی هایی که برای تسلیت صف کشیده بودند.  پیکرش را مثل همه چیزهای دیگری که مصادره کرده اند، بردند و حتی نگذاشتند همکلاسی‌هایش در مراسم شرکت کنند. برادرش اعلام کرد که صانع بسیجی نبوده و عکسش با آیت الله منتظری در همه جا منتشر شد. حکومت بدنبال » شهید» می گشت، برادر را به حبس برد و پیکر شهید را در انبوهی از ماموران امنیتی و انتظامی به خاک سپرد.

محمد مختاری هم بیست و یک ساله بود. از ۲۲ خرداد ۸۸ تا روزی که به شهادت رسید، دستبند سبزش را باز نکرده بود. وقتی هم که در ۲۵ بهمن بر اثر شلیک گلوله به شهادت رسید، بسیجی خوانده شد و عوامل بیگانه و مجاهدین خلق بعنوان ضارب معرفی شد.

برادرش گفته بود که جنازه برادرم را دزدیدند و اجازه ندادند که برایش تشییع و تدفین برگزار شود. عکس‌های محمد مختاری که در فضای مجازی منتشر شد، نشانی از حامی حکومت بودن در او دیده نشد.

رامین پرچمی، هنرمند حامی جنبش سبز

رامین پرچمی همان هنرپیشه کم حرف و بلندقد » در پناه تو» را هم کسی فراموش نخواهد کرد. هنرمندی که می خواست در روز ۲۵ بهمن حماسه حضور را ثبت کند، اما بازداشتش کردند. هنرمندی که در کنار دیگر همرزمانش در اوین مشق مقاومت و ایستادگی کرد، برای فردایی که از آن او و هم بندانش است.

حماسه سبزها
سبزها بار دیگر حماسه آفریدند. با حضوری فشرده در بمباران اخباری که هشدار می داد و تهدید می کرد. در کنار برادرانی تا بن دندان مسلح به انواع سلاح. در کنار دود غلیظ گاز اشک آور و گاز فلفل. در کنار دیوار آهنی کشیده بر معبر ورودی خانه میرحسین. در کنار کیوسک نشسته بر خانه شیخ اصلاحات.

سبزها بلوغ خود را در مبارزات مدنی به نمایش گذاشتند، آنگاه که بی‌هیچ رهبری و هیچ رسانه‌ای هماهنگ و منسجم در همه شهرها سر قرار موعود به خیابانها آمدند.

سبز‌ها بار دیگر بهاران را به زمستان یخ زده باز آوردند.

بهاران انقلاب فصل سبزی و سبزینگی هاست، و با سیاهی آشتی ندارد. نهالی که می خواستند به ضرب کهریزک و دادگاه‌های فرمایشی به زعم خود از ریشه در آوردند تبدیل شده به درختی تنومند که کسی را یارای تبر زدن به آن نیست.

اینک باز بهمن است. ۲۵ بهمن خیابان‌های همه شهرهایمان می خواهد حماسه حضور دیگری را به تصویر کشد. حضوری آگاهانه در بهمنی که نوید «استقلال و آزادی»‌اش در همه جای ایران زمین طنین افکن است.

حضوری  برای بودن و  زیستن. سبزها در گذار مبارزه خود «سبز بودن» را زندگی می کنند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s