سوالی که باید پاسخ گفته شود؛ چه کسی دلار را گران کرد؟

سوالی که باید پاسخ گفته شود؛ چه کسی دلار را گران کرد؟
 حمید مافی،  جرس: یک ماهی هست که نبض بازار ارز ایران تند‌تر می‌زند و مسوولان دولتی سکوت پیشه کرده‌اند. ناظران می‌گویند دولت از این بالا و پائین شدن دلار سود می‌برد و دولت می‌گوید کار عوامل خارجی است و دولت توان کنترل بازار را دارد.

شریعتمداری، نماینده رهبر در روزنامه کیهان از کشف ردپای جریان انحرافی و مخالفان نظام در بازار خبر می‌دهد و دولت هم اعلام می‌کند که داستان ساده‌تر از آن است که نتوان با دستورالعمل کنترلش کرد. برای نشان دادن اقتدارش هم بعد از رسیدن دلار در بازار آزاد به ۲۲۰۰ تومان در دستورالعملی اعلام کرد که هر دلار ۱۲۶۶ تومان بیشتر ارزش ندارد و هیچ کس حق ندارد بالا‌تر از این قیمت خرید و فروش کند.


مساله ارزی همه دولت ها

این اولین دستور احمدی‌نژاد به بازار ایران نیست. چه پیش از این نیز او دستورالعمل‌هایی برای نرخ سود بانکی و سود سپرده گذاری به بانک‌ها ابلاغ کرده است. دستور العمل‌هایی که به گفته اقتصاد دان‌های ایرانی اقتصاد را با مشکلات بسیاری روبرو کرده است.
حال نیز به نظر می‌رسد که دولت در التهاب بی‌پایان بازار ارز می‌خواهد با ابلاغیه و تک نرخی کردن ارز، داستان را ختم به خیر کند. داستانی که البته تا همینجا هم برنده اصلی آن دولت است که دلار ۱۰۷۳ تومانی را به ۱۲۶۶ تومان افزایش داده است.
سابقه برخورد دستوری با بازار ارز در ایران به دوران هاشمی و خاتمی نیز باز می‌گردد. در روزهای بعد از جنگ که قرار بود اقتصاد ایران مورد بازسازی قرار گیرد، سیاست‌های تعدیل اقتصادی و باز شدن مرز‌ها برای واردات، مسوولان را به فکر تک نرخی شدن ارز انداخت تا از رانت جویی و بازار سیاه دلار جلوگیری کنند. برای همین دولت هاشمی تصمیم گرفت در میان مخالفت‌های فراوان نرخ ارز را دولتی اعلام کند.
این سیاست چند سالی دوام نیاورد و دوباره بازار ارز ایران چند نرخی شد تا عرضه و تقاضا قیمت را تعیین کنند اما سرانجام دولت خاتمی نیز در سال ۸۰ برای کنترل بازار ارز ابلاغیه صادر کرد و تلاش کرد تا نرخ ارز را ثابت نگه دارد. سیاست‌های خاتمی در دولت احمدی‌نژاد کاملا نادیده انگاشته شد و یک بار دیگر دولت به ارز دو رقمی بازگشت. بازگشتی که اگر چه شش سال دوام آورد اما دولت را ناچار کرد که بازهم دستور تک نرخی شدن ارز را به بازار ابلاغ کند.


پنیر نفتی ایران

آن روز‌ها که بازار شرکت‌های هرمی در ایران داغ بود و بخشی از شهروندان به دنبال یارگیری‌های هرمی برای کسب درآمدهای بیشتر، «چه کسی پنیر من را جابه جا کرد» هم در بازار کتاب مشتریان بی‌شماری داشت. بازاریابان شرکت‌های هرمی تصور می‌کردند که با بهره گیری از این کتاب می‌توانند مخاطبان خود را با وعده انبار پنیر جذب کنند. در این کتاب چهار شخصیت وجود دارند. دو موش به نام‌های «اسنیف» و «اسکری» و دو آدم کوچولو به نام‌های‌ «ها» و «هم» که هر یک بیانگر شخصیت و ویژگی‌های متفاوتی هستند.
موش‌های داستان جستجو گرند و بدون پیچیدگی و با استفاده از شیوه آزمون و خطا تصمیم می‌گیرند تا به پنیر مورد علاقه اشان برسند و آدم کوچولو‌های داستان محاسبه گر و دارای دو شخصیت متفاوت. یکی ترس را کنار می‌گذارد و به دنبال یافتن پنیر جدید می‌رود و دیگری وقتی پنیرش را از دست رفته می‌بیند به دنبال مقصر بیرونی گوشه نشینی پیشه می‌کند.
حال دلار حاصل از درآمدهای نفتی دولت را به جای پنیر داستان جانسون بگذارید و مقام‌های مسوول را جایگزین شخصیت‌های این داستان کنید. این روز‌ها کمتر کسی است که نقش «هم» در داستان را بازی نکرده باشد. هر یک از مسوولان دیگری را مسوول این وضعیت می‌دانند. شریعتمداری در روزنامه کیهان جریان انحرافی که وضعیت را با شعب ابی طالب مقایسه کرده بود به عنوان مقصر معرفی می‌کند و احمد خاتمی در خطبه‌های نماز جمعه بی‌تدبیری دولت را عامل اصلی می‌داند.
اقتصاد ایران یک اقتصاد رانتی و نفتی است. اصلی‌ترین منبع تامین مالی حاکمیت نفت به عنوان یک سرمایه ملی است که سالیان درازی از کشف آن در ایران می‌گذرد. دولتمردان ایران همواره با بهره گیری از این منبع تمام نشدنی به دنبال راه تازه‌ای برای یافتن منابع مالی نرفته‌اند.
اگر چه بر اساس برنامه پنجم توسعه باید وابستگی دولت به نفت به صفر برسد اما در نخستین سال اجرای این برنامه، میزان وابستگی بودجه کشور به نفت افزایش یافته است. آن گونه که برخی از خبرگزاری‌های داخلی خبر داده‌اند دولت قیمت نفت در بودجه سال آینده را ۹۰ دلار پیش بینی کرده که نشان دهنده افزایش میزان وابستگی نفتی است.
نفت در واقع برای دولتمردان ایرانی حکم پنیر داستان «جانسون» را دارد. آن‌ها به انبار اصلی رسیده‌اند و تصور می‌کنند تا سالیان دراز این منبع درآمدی وجود دارد و نیازی به منبع مالی جدید وجود ندارد. دولت احمدی‌نژاد با این اقبال هم روبرو بوده است که نفت را بیش از قیمت پیش بینی شده در بودجه به بازار عرضه کند.
همین درآمدهای مازاد این امکان را به دولت داده که احساس بی‌نیازی مطلق را به دست آورد و هر حفره خالی در اقتصاد را با درآمدهای حاصل از فروش نفت پر کند. در چنین شرایطی و با کاهش میزان صادرات غیر نفتی بخش خصوصی کشور، دولت به عرضه کننده بدون رقیب و قدرتمند دلار در بازار داخلی تبدیل شده است.
در چنین وضعیتی به گواه نهادهای ناظری چون دیوان محاسبات و سازمان بازرسی کشور، دولت احمدی‌نژاد بی‌انضباط‌ترین دولت در هزینه‌ها و درآمد‌ها بوده است. تنها در بودجه سال ۸۸ به گواه نمایندگان مجلس ۶۳ درصد از موارد پیش بینی شده در بودجه اجرا نشده و تحقق نیافته است. در سال جاری هم آن گونه که مصباحی مقدم گفته است: دولت با کسری بودجه ۱۵۰ هزار میلیارد ریالی روبرو است و تنها در اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها دولت هشت هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد.
حال دولت راه حل ساده را آن گونه که موش‌های داستان «اسپنسر جانسون» انتخابات کردند برگزیده است. بدون آن‌که به پیامدهای تصمیم گیری غلط خود فکر کند، دلارهای نفتی را به بازار سرازیر کرده و با روی آوردن به دلالی در بازار ارز تلاش کرده است منابع مالی مورد نیاز خود در آستانه انتخابات را تامین کند.
اگر چه برخی چون «هم» همچنان به دنبال یافتن عامل دیگری برای گرانی دلار می‌چرخند و از علت اصلی در نزدیکی خود چشم پوشی می‌کنند، اما تحریم‌هایی که هنوز به اجرا در نیامده‌اند را عامل وضعیت فعلی بازار ارز دانستن، آدرس اشتباه دادن است. چرا که به گفته مقام‌های دولتی؛ دولت به اندازه کافی منبع ارزی و توان کنترل بازار ارز را دارد. مساله اینجا است که دولت تمایلی به کنترل این بازار آشفته که سود خودش در آن نهفته است ندارد.


«ها» غایب در تصمیم گیری

دولت چون «دو موش داستان»، همیشه آزمون و خطا کرده است و از دلارهای نفتی فربه شده است. چون «هم» داستان از تغییر و رفتن به راه جدید و یافتن منابع مالی تازه گریزان بوده و هراس داشته است. حتی در شرایط سخت نیز چون «‌ها» در پی این نبوده که باید چشمانش را به تغییراتی که در اطراف او در حال رخ دادن است باز کند.
همه اندوخته‌های نفتی هزینه شده و دست‌های دولت خالی است. از سوی دیگر نگرانی این را دارد که در این شرایط، همین منبع درآمدی را هم از دست بدهد. پس باید تدبیری بیاندیشد و تا آنجایی که جا دارد از پنیر نفتی ایران بخورد بی‌آن‌که به فکر این باشد که ممکن است فردا این پنیر وجود نداشته باشد.
«چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» در میان گلدکوئست بازان ایرانی کم قربانی نگرفت. کسانی که گمان می‌کردند چون‌ها انبار تازه‌ای پیدا خواهند کرد و در انبار تازه یافت شده، دور اندیشی می‌کنند. اما آن‌ها این پیام را دریافت نکردند که دور ریختن ترس همیشه خوب نیست و آن‌چه که زمینه غلبه انسان بر ترس را ممکن می‌سازد منطق و عقلانیت است.
حال دولتمردان ایران هم به نظر می‌رسد سرنوشتی شبیه مشتاقان این کتاب و البته «هم» داستان دارند. آن‌ها هم از این همه فضای بین المللی هراسی نشان نمی‌دهند و علاقه دارند که بازی منطقه را به هم بریزند غافل از اینکه پنیرشان برای هیچ کس سیری نمی‌آورد و در حال گندیدن است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s