گفتگو با فرزند شهیدی که از داخل ایران به خامنه ای نامه نوشت؛ تا آخر می ایستیم؛ مسیح علی نژاد

علیرضا پورپیرعلیمسیح علی نژاد: گفتگویم با علیرضا پور پیرعلی که طی فراخوان نوری زاد نامه ای خطاب به رهبری نوشته بود تحت عنوان ما بارگه داده ایم . این گفتگو را در لینک زیر بشنوید: آقای خامنه ای! زیاد به این اقلیت ده بیست درصدی دل نبند

فرزند یکی از شهدای جنگ عراق و ایران که در گذشته از حامیان آیت الله خامنه ای بوده است در این مصاحبه می گوید: آقای خامنه ای  نباید به حامیان  ده بیست درصدیِ خود دل ببندد چرا که بخش زیادی از این حامیان، به اصطلاح “نمک گیر” این نظام هستند و  ”نان” این اعتقادشان را می خورند.
علیرضا پور پیرعلی جوان سی ساله ای است که به تازگی از داخل ایران  و به دنبال فراخوان محمد نوری زاد نامه ای صریح و انتقادی به آیت الله خامنه ای منتشر کرده است. وی که در آن نامه خود را به عنوان یکی از حامیان آیت الله خامنه ای در دوران نوجوانی معرفی کرده است می گوید: یک بخش قابل توجهی از بسیج و اقشار اجتماعی ای که حامی رهبری هستند و به خصوص با ظهور احمدی نژاد اینها قرابت خاصی با بدنه ی سرکوبگر پیدا کردند در قهوه خانه های مردانه ای در تهران و شهرستانها تجمع می کنند یعنی  در میان جوانها یک چنین یارگیری ای در حال انجام است.
انتقاد به آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی همواره  در فضای سیاسی ایران به عنوان «خط قرمز» محسوب شده است و مسولان علاوه بر «خط و نشان» کشیدن برای کسانی که از این خط قرمز عبور می کنند، اقدام به زندانی کردن این منتقدان کرده و فشارها را نیز علیه آنها افزایش می دهد.
برخی از زندانیان سیاسی که به عنوان منتقد رهبری محکوم شده اند و در فضای سیاسی و رسانه ای شناخته شده هستند، بعد از دو سال زندان حتی از امکان مرخصیِ یک روزه هم بهره مند نشده اند و خانواده های آنها در مصاحبه با رسانه های متعدد می گویند که نه تنها زندگی ِ این زندانیان بلکه زندگیِ شخصیِ فرزندان و سایر اعضای خانواده این زندانیان نیز به دلیل انتقاد از آیت الله خامنه ای مورد «تهدید» قرار گرفته است.
از علیرضا پورپیرعلی می پرسم با توجه به سرنوشت کسانی که به شخص اول کشور انتقاد کرده اند نگران نشر نامه و آینده ی خود نیست می گوید: این راه را باید تا آخر رفت آدمی به امید زنده است. متن این گفتگو در پی می آید:

آقای پورپیر علی اخیرا نامه ای از شما به رهبری جمهوری اسلامی منتشر شده است که به عنوان اولین سوال هر مخاطبی می خواهد بداند نگران نبودید از داخل ایران چنین نامه ای بنویسید؟ خاصه آنکه می دانید بسیاری از نامهنگاران و منتقدان شخص اول کشور به چه شرایطی گرفتار آمده اند.

راستش را بخواهید نه! اولا من وقتی که به این خانواده ها و بچه هایی که هزینه های سنگین داده اند –مادر ندا و سهراب و… و این بچه هایی که الان زندانهای طولانی مدت دارند مثل بهاره و ضیاء نبوی و… نگاه می کنم پیش خودم احساس شرمندگی می کنم. ثانیا من از نظر شغلی جایی گیر اینها نیستم. یعنی نه در اداره ای چیزی کار می کنم که از موقعیت شغلی خودم بترسم و نه جایی از رانتی استفاده می کنم که بخواهم نگران قطع شدنش باشم.

نوشته بودید که  در راهپیمایی بعد از آن خطبه ی معروف هم شرکت کردید، سی خرداد را می گویم؟ چه دیدید؟

بله. روز سی خرداد فردای روزی بود که آقای خامنه ای آن اشتباه تاریخی خودش را در نماز جمعه مرتکب شد. شاید بشود گفت که ارزش و پیامی که آن حضور مردم مخابره می کرد بسیار معنادارتر و کوبنده تر از حضور مردم در ۲۵ خرداد بود. چون دیگر همه مطمئن بودند که نظام و نیروهای سرکوب چه خوابی برای مردم دیده اند ولی باز هم همه با همان عزم و اراده آمدند تا نشان بدهند قرار نیست تسلیم بشوند. نیروهای سرکوب و گارد در این روز چنان در خیابانها، تاکتیکهای پیچیده ای برای سرکوب و متفرق کردن مردم پیاده می کردند که انگار دارند با یکی از ارتشهای پیشرفته ی نظامی دنیا مبارزه می کنند و نتیجه اش هم که شهادت جوانهای پاکی مثل اشکان سهرابی و مسعود هاشم زاده و… شد.

در نامه اشاره هایی داشتید به تغییر بنیادین و پله پله ای که در روش و منش و گرایشات فکری شما به عنوان یک نوجوان رخ داد؟ یعنی ابتدا بسیجی حامی خامنه ای بوده اید؟

بله. مربوط به زمان مدرسه می شود.

بسیاری از هم نسل های خودتان در همان روزها که شما حامی رهبری بوده اید، به عنوان منتقد از سوی بسیجیان کتک خورده اند و زندانی شده اند و به نوعی نفرتی از قشر بسیجی به دل گرفته اند که خب قابل انکار نیست. در این شرایط کمی شجاعت می خواست با عنوان بسیجی پیشین خود را معرفی کردن؟ چه شد که چنین کردید؟

خانم علی نژاد! اساسا در ذهن من این بود که به آقای خامنه ای بگویم زیاد هم به این اقلیت ده بیست درصدی دل نبندد. در حقیقت در پی آن فراخوان جناب نوری زاد، همانطور که در نامه هم گفته ام خواستم روایتی جدید را در جلوی چشمان رهبر بگذارم. ضمن اینکه سبزها کینه ای از کسی به دل نمی گیرند و اگر هر کدام از این کسانی که الان عمله ی دستگاه ظلم هستند به دامن مردم برگردند با روی باز از آنها استقبال می کنند.

در مورد تاثیر رسانه و تبلیغات حاکمیت برای معنوی و روحانی جلوه دادن رهبری نوشته بودید فکر می کنید چند در صد از جوانان فعلی که حامی رهبری هستند هنوز تحت تاثر این تبلیغات غالب در کشور هستند؟

یک بخشی که من در نامه ام به رهبری جمهوری اسلامی به طور گذرا به آن پرداختم گروهی از حامیان رهبری هستند که جزء لمپنها دسته بندی می شوند. در حقیقت یک بخش قابل توجهی از بسیج و اقشار اجتماعی ای که حامی رهبری هستند لمپنهایی هستند که به خوبی توسط برنامه ریزان فرهنگی نظام جذب شده اند و به خصوص با ظهور احمدی نژاد اینها قرابت خاصی با بدنه ی سرکوبگر پیدا کردند. بگذارید یک نکته ای را خدمتتان عرض کنم. به طور مثال قهوه خانه های مردانه ای که در تهران و شهرستانها وجود دارد خودش یک پایگاهی است که محل جمع شدن اینهاست. یعنی می خواهم بگویم به خصوص در میان جوانها که دیگر زیاد هم شاید آن ذهنیتهای مذهبی قوی نباشد –این یک واقعیت است- یک چنین یارگیری ای در حال انجام است. نکته ی دیگری هم که باید در پاسخ به شما بگویم این است که شاید بحث تبلیغات و اعتقاد را ما باید در کنار این مساله بگذاریم که بخش زیادی از این حامیان، به اصطلاح “نمک گیر” این نظام هستند و “نان” این اعتقادشان را می خورند و این، کار را کمی پیچیده می کند.

خب ممکن است بگویید جرقه ای که منجر به شکستن تصویر برساخته از رهبری در ذهن خود شما شده است چه بوده؟

حقیقتش را بخواهید الان زیاد یادم نیست ولی برای اولین بار مصاحبه ی خاتمی با خانم امانپور به دلم نشست و این ارادتی که نسبت به خاتمی ایجاد شد را که در کنار تلاشهای رهبری برای تخریب خاتمی کنار هم بگذاری آن نتیجه را می دهد.

شاید نشود با یک جامعه آماری دقیق صحبت کرد ولی فکر می کنید چند درصد از بسیجان فعلی که هنوز خود را ولایی و حامی رهبری می دانند ممکن است بعدها مثل شما تغییر کنند؟ آیا دشوار است؟ آیا احتمال می دهید قلم های دیگری نیز شرح روزهای تغییر خود را بنویسند؟

راستش را بخواهید من خیلی خوش بین نیستم! یعنی به نظر من وقایع بعد از انتخابات ۸۸ برعکس چیزی که آقای خامنه ای می گوید و از آن به فتنه –یعنی قاطی شدن حق و باطل- تعبیر می کند کاملا خوی توحش این نظام را عریان کرد و اگر کسی می خواست معیاری برای انتخاب حق از باطل پیدا کند، همه چیز واضح و آشکار شد. آن اتفاقی که شما مدنظرتان است به نظر من فقط در صورتی رخ می دهد که “نان” اینها قطع شود و این دکان دین فروشی و تزویر تعطیل شود.

اساسا چنین نامه نگاری هایی می تواند چه تاثیری داشته باشد؟

والا این را هم دقیق نمی شود گفت. به هر حال آدمیزاد به امید زنده است. ولی یک بخشی از آن تاثیر مربوط می شود به داخل جبهه خودمان –یعنی درون حرکت جنبش سبز.

مگر چند درصد جامعه ایرانی به اینترنت دسترسی دارند؟ چون این نامه ها که خانه به خانه و سینه به سینه نمی چرخد و در قاب تلوزیون های رسمی کشور هم که نمی نشیند پس چقدر به خطر کردن و ریسک اش می ارزد که زندگی و حریم شخصی خود را نا امن کنید؟

خب اینترنت که شاید اکثر خانواده های شهری الان به اینترنت دسترسی دارند. هر چند که روز به روز این دولت برای محدود کردن و فیلترینگ سایتهای مخالف هزینه های سرسام آور می کند. در مورد آن بحث ریسک کردن هم من فکر می کنم که دیگر از ما و جوانی ما که گذشت ولی باید فکری به حال این بچه های معصوم کرد.

سوالی که شاید کمی تلخ باشد در تمام این سالها به نام پدران شما که در روزهای جنگ عراق و ایران شهید شده بودند بیانه ها و شکوایه ها علیه دگر اندیشان صادر می شد و حتی به اسم توهین به خون شهدا روزنامه های منتقد را بستند؟ آن زمان ها چه احساسی داشتید و حالا چه احساسی دارید؟

خب طبیعتا ناراحت کننده است. اینها در حقیقت برای تطهیر خودشان و پیش بردن اهداف نامشروع خود نام و یاد آن عزیزان را لجن مال کرده اند. ساده اندیشی است که بگوئیم نتوانسته اند و نشده است. این اتفاقی است که برای بسیاری از مقدسات رخ داده است. ناراحت کننده و دردناک است.

از حامی رهبری به اصلاح گری رسیدید آنطور که در نامه نوشتید در چنین شرایطی که بر کشور حاکم است و اصلاح طلبان هم در قدرت نیستند تا بشود گفت اصلاحات را در بدنه ی قدرت پی بگیرند آیا اساسا می شود به اصلاحات امیدوار بود؟

اصلاح طلبی در شرایط کنونی کشور اساسا بی معناست. چنانچه نخواهیم حکمی به این قطعیت صادر کنیم و اصرار به استفاده از چنین تابلویی داشته باشیم –که به نظر من بی مورد است- حداقل باید بگوئیم پس از انتخابات ۸۸ و جریانات بعد از آن، ما نیاز به یک بازتعریف صریح، سخت گیرانه و دقیق از اصلاح طلبی داریم که بتواند شرایط جدید و اقتضائات کشور را در بر بگیرد.

حالا که به این نتیجه رسیده اید پاسخ تان چیست به کسانی که می گویند ما که از اول چنین می گفتیم و این اصلاح خواهان بودند که  پیروزی جنبش اعتراضی را کند کرده اند؟

در مورد قضاوت آن کسانی که شما فرمودید هم باید گفت که فارغ از انتقاداتی که به اصلاح طلبان به خصوص در زمینه ی مماشات با حاکمیت به قیمت زیر پاگذاشتن حقوق و مطالبات ملت وارد است، اتفاقا بخش مهمی از توسعه ی دامنه ی آگاهی های مردم و آماده سازی آنها برای خیزش و حرکت به سمت ساختن آینده ای روشن مربوط به دوران حضور اصلاح طلبان در قدرت بوده است. ضمن اینکه همین الان بخش قابل توجهی از فعالین سیاسی اصلاح طلب و همچنین رهبران شجاع جنبش، در حال پرداختن هزینه های ماندن در کنار مردم هستند.

نگاهت به انتخابات پیش رو چگونه است؟ 

خب قطعا شرکت در چنین انتخاباتی بی معنی است.

باز هم این را می پرسم که چه پاسخی دارید به به کسانی که در گذشته شعار تحریم می دادند اما از طرف خود شما (شاید) و بخش هایی از سیاسیون نقد می شدند؟

میدان سیاست، عرصه ی کل کل و کری خوانی و رو کم کنی نیست. اگر هر گروهی بخواهد پیشاپیش صرفا مواضعش را توجیه کند ما تا ابد در سیکل باطل قرار می گیریم و اشتباهاتمان را تکرار می کنیم. ما، هر دو گروهمان باید اشتباهاتمان را کشف و واکاوی و نقد کنیم. ما –کسانی که در انتخاباتهای گذشته شرکت داشتیم و حضور در عرصه انتخابات را تبلیغ می کردیم- هم اشتباهات بزرگی داشته ایم. شاید اگر اصلاح طلبان، اینطور چک سفید امضاء به بدنه ی اقتدارگرای حاکمیت نمی دادند و حضور خودشان در قدرت را مشروط به امکان نمایندگی مطالبات مردم می کردند، اقتدارگرایان اینگونه در برخوردهای حذفی خود که منجر به دفن سویه های مردمسالارانه ی نظام موجود شد مصمم نمی شدند و از طرفی ما اکنون شاهد این نبودیم که افراد فرصت طلبی مثل کواکبیان و خباز با تابلوی اصلاح گری وارد مجلس شوند و اینگونه به حرکت عظیم و جنبش سبز ملت، دهن کجی کنند. از طرف دیگر کسانی که مثل گرامافونی که سوزنش روی یک نقطه گیر کرده باشد، مدام –و در هر انتخاباتی- دم از تحریم می زنند باید به این نکته دقت کنند که کل حرکتی که الان شکل گرفته، زائیده ی انسجام و تحرکی است که طی حضور مردم در انتخابات اخیر شکل گرفت و نیز از برکات حرکت اصلاحی سال ۷۶ به شمار می رود.

شما الان داخل ایران هستید آیا نگران این گفتگو پخش صدایتان نیستید؟ 

این راهی هست که ما شروع کردیم و تا آخرش هم می ایستیم. به هر حال آدمی به امید زنده است

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s