دلایل مخالفت با رهبری آقای خامنه ای؛ آیت الله حسینعلی منتظری

دلایل مخالفت با رهبری آقای خامنه ای
* نداشتن اعلمیت فقهی، مغایرت با قانون اساسی، دخالت در حوزه علمیه، فرمایشی کردن خبرگان و…

پاسخ به سوالات اول و دوم : منشاء مشروعیت حاکمیت اسلامی
پاسخ به سوالات سوم و چهارم : حصــر ها و حــذف ها

پاسخ به سوالات پنجم و ششم : بازخوانی  پرونده ی سید مهدی هاشمی
***

در این بخش می خوانید : نحوه آشنایی با آیت الله خمینی ، حمایت ها و همراهی ها با امام، آشنایی با آقای خامنه ای، معرفی آقای خامنه ای برای عضویت شورای انقلاب و امامت جمعه تهران، دلایل مخالفت با رهبری آقای خامنه ای، برخوردهای خشنی که به سفارش آقای خامنه ای با مرجعیت صورت گرفت

برگرفته از کتابِ : انتقاد از خود (عبرت و وصیت)؛ گفتگوی بی پرده سعید منتظری با پدر، استاد و مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری، پاسخ به پرسش  نهم
***

پرسش نهم – سؤال خود را در دو قسمت بيان مى‏كنم:

الف – نسل انقلاب از رابطه صميمى و طولانى حضرتعالى با حضرت امام خمينى‏ رحمه الله و فداكارى‏ هاى شما در راه وهدف ايشان و نيز اختلافات و مسائلى كه در اواخر عمر ايشان پديد آمد آگاهى دارند؛ همچنين از فشارهايى كه در ساليان‏ متمادى پس از رحلت امام و به نام ايشان بر شما وارد آمده مطلع ‏اند و تحليل‏ها و سخنان زيادى در اين باب بيان شده ‏است. براى بسيارى از كسانى كه تاريخ انقلاب را دنبال مى‏ كنند و نيز نسل‏هاى آتى بسيار جالب خواهد بود كه اكنون پس‏ از همه اين حوادث و فراز و نشيب‏ ها و پس از گذشت نزديك به دو دهه از درگذشت امام خمينى؛ نظر شما را درباره‏ شخصيت ايشان بدانند.

ب – مقام رهبرى كنونى جمهورى اسلامى نزديك به دو دهه است كه بر اين مسند تكيه زده‏ اند، و اين در حالى است‏ كه يكى از مسائل تنش ‏زاى داخلى در اين مدت، روابط ايشان با حضرتعالى بوده است. عدم حمايت وى از سوى‏ جنابعالى و انتقادات مكرّرتان به ايشان از سويى، و حملات متعدد زبانى و فيزيكى به بيت و دفتر شما و حصر شصت وسه ماهه و بازداشت نزديكان و شاگردان و تبليغات وسيع عليه شما از سوى ديگر، نمونه‏ هايى از اين تنش‏ها بوده است.درصورت صلاحديد بفرماييد دلايل اصلى مخالفت حضرتعالى چيست و چرا انتقادات خود را به صورت علنى مطرح‏ فرموديد كه حساسيت ايشان و ساير مقامات را موجب گرديد؟ علاوه بر اين ورود آيت‏ الله خامنه‏ اى به مركز تصميم‏ گيرى‏ كشور در ابتدا به پيشنهاد حضرتعالى صورت پذيرفت و مقدمه‏ اى شد كه بعدها زمينه طرح ايشان براى رياست جمهورى‏ و در نهايت رهبرى پديد آمد. پيشنهاد عضويت ايشان در شوراى انقلاب به امام توسط شما بوده است، چنان‏كه پيشنهاد نصب ايشان به امامت جمعه تهران نيز از سوى جنابعالى به امام داده شده است. سؤالى كه مطرح است اين كه اولاً باوجود شخصيت‏هاى بزرگوارى نظير آيت‏ الله ربانى شيرازى، آيت‏ الله دكتر محمد مفتح، آيت‏ الله طاهرى اصفهانى، حجةالاسلام والمسلمين محمد منتظرى و… چرا حضرتعالى فقط ايشان را براى عضويت در شوراى انقلاب به امام‏ پيشنهاد كرديد و آن هم با توجه به اين مطلب كه در برخى محافل شنيده شده است كه مرحوم آيت‏ الله  مطهرى از اين‏ پيشنهاد شما اظهار ناراحتى كرده‏ ا ند؛ و يا با وجود افراد و شخصيتهاى ديگر و شخصيت ممتازى همچون آيت‏ الله دكتر بهشتى و يا آيت‏ الله دكتر مفتح، شما ايشان را گزينه مناسب‏تر براى امامت جمعه دانستيد؟ و ثانياً: اگر ايشان صلاحيت‏ هاى‏ لازم را دارا هستند چرا با مخالفت‏ هاى شما در دو دهه اخير مواجه شده‏ اند، و اگر فاقد اين صلاحيت‏ ها بوده‏ اند چرا ازسوى شما براى اين مسئوليت‏ هاى مهم پيشنهاد شدند؟
جواب: آشنايى اينجانب با مرحوم آيت‏ الله العظمى آقاى خمينى طاب‏ ثراه از سال 1320 شمسى آغاز شد و نزديك به‏ پنجاه سال ادامه يافت. در آن سال تازه به قم آمده بودم كه پس از مدت كوتاهى با مرحوم آيت‏ الله مطهرى آشنا و هم بحث‏ شدم و به اتفاق هم ضمن حضور در درس‏هاى خارج آيت‏ الله داماد و آيت‏ الله حجت، در درس اخلاق آيت‏ الله خمينى‏ شركت مى‏ كرديم. درس اخلاق ايشان خيلى جذّاب و سازنده بود و از عمق جان برمى‏ خاست و گاهى همه را متأثر مى‏ كردو به گريه مى‏ انداخت. پس از ورود مرحوم آيت‏ الله العظمى بروجردى طاب‏ ثراه به قم، ضمن شركت در دروس فقه واصول ايشان، به آيت‏ الله خمينى نيز پيشنهاد كرديم كه خارج اصول را به طور خصوصى براى ما تدريس كنند و اولين‏ درس خارج ايشان همين بود كه طىّ آن حدود هفت سال مباحث جلد دوّم كفايه را محور بحث خارج خود قرار دادند.شركت‏ كنندگان در آن هفت يا هشت نفر بيشتر نبوديم. البته برخى افراد ديگر در بعضى جلسات شركت مى‏ كردند ولى من‏ و مرحوم شهيد آيت‏ الله مطهرى از شركت‏ كنندگان ثابت آن بوديم. مرحوم شهيد آيت‏ الله بهشتى هم در مباحث‏ استصحاب شركت مى‏كردند. البته قبل از اين درس در دروس شرح منظومه و اسفار ايشان هم حاضر مى‏ شديم. پس ازدرگذشت آيت‏ الله العظمى بروجردى، من و آقاى مطهرى به اعلميت آقاى خمينى ( ره) اعتقاد داشتيم  ولى خود ايشان‏ حاضر نبودند براى مرجعيت فعاليتى كنند و عليرغم اصرار ما و برخى ديگر، خودشان را در معرض آن قرار نمى‏ دادند؛ تا اين كه با پيدايش جريان انجمن‏ هاى ايالتى و ولايتى و حوادث پس از آن و شروع نهضت اسلامى، كم‏ كم ايشان بين مردم‏ مطرح شدند و مورد توجه قرار گرفتند.

واقعيت اين است كه من براى تثبيت مرجعيت ايشان و در راه هدف ايشان كه هدف خودِ من هم بود خيلى تلاش وفداكارى كردم. در زمان حيات آيت‏ الله بروجردى(ره) و در مقطعى كه ميان ايشان و آيت‏ الله خمينى اختلاف ايجاد شد، وهمچنين بعد از رحلت ايشان و آغاز نهضت اسلامى تا پايان، اوّل مدافع آيت‏ الله خمينى در حوزه علميه من بودم. با اين‏كه خود داراى موقعيت و كرسى تدريس بودم اما چون هدف ايشان را مقدّس مى‏ دانستم، همه اينها به علاوه راحتى وآسايش خود و خانواده‏ ام را رها كردم و زندان‏ ها و تبعيدهاى پياپى و طولانى و شكنجه‏ هاى دردناك و طاقت‏ فرسا رابه‏ جان خريدم و در كنار ايشان و همراه و همگام ايشان در اين راه قدم برداشتم. وجوهاتى که به دستم مى‏ رسيد گاهى به‏ نام ايشان ميان طلاب تقسيم مى‏ كردم يا به خانواده زندانيان سياسى كه احتياج داشتند مى‏ دادم؛ حتى گاهى بودجه زندگى‏ خودم را در اين راه مصرف مى‏كردم. بعضى از افراد و وابستگان برخى بيوت مراجع به خاطر حمايت من از آقاى خمينى‏ نسبت به من حساس شدند و عده‏ اى به همين خاطر با من به مخالفت و دشمنى پرداختند. حتى به‏ نظر من عليرغم گذشت‏ دهها سال، بسيارى از حساسيت‏ها و مخالفت‏ هاى كنونى متأثر از همان زمان مى‏ باشد. البته بر كسى هم منّت ندارم؛ آن‏ كارها را براى رضايت خداى متعال و هدفى كه درست تشخيص داده بودم، انجام دادم.

پس از پيروزى انقلاب نيز براى مصالح جامعه اسلامى همواره خود را موظف به حمايت و تقويت ايشان مى‏ دانستم،و صحبت‏ ها و موضع‏گيرى‏ هايم در آن سال‏ها كه مجموعاً مضبوط و قابل مراجعه مى‏ باشد گواه بر اين امر است. درموقعيت‏ هاى حساس، مردم را به حمايت و بيعت با ايشان ترغيب مى‏كردم كه آخرين آن، دعوت به راهپيمايى سراسرى‏ در حمايت از ايشان پس از پذيرش قطعنامه 598 در سال 1367 بود؛ و از خيرخواهى و مشورت‏ دهى به ايشان هم هيچ‏ دريغ نداشتم.

اما اين فداكارى‏ ها و حمايت‏ ها مستلزم اين معنا نبود كه ايشان را معصوم از خطا و بدون نقص بدانم و چنانچه اشتباهى‏ از ايشان مشاهده كردم تذكر ندهم. ايشان نيز خود را معصوم از عيب و خطا نمى‏ دانستند. « النصيحة لإمام المسلمين» وظيفه همه افراد جامعه به شمار مى‏ آيد و من به واسطه نقش مؤثرى كه در شكل‏ گيرى اين نظام داشتم در برابر كارهاى‏ خلاف شرع و تضييع حقوق مردم كه به نام ايشان و نظام اسلامى انجام مى‏ شد، بيش از همه خود را مسؤول مى‏ دانستم. بگذريم از كسانى كه واقعيات را مى‏ ديدند و براى حفظ موقعيت ظاهرى خود يا جهات ديگر سكوت مى‏كردند.

حقيقت اين است كه من به واسطه شناخت و ارتباط نزديك و صميمى كه با مرحوم آيت‏ الله العظمى خمينى‏ طاب‏ ثراه‏ در طول ساليان متمادى – و قريب به نيم قرن- داشتم، ايشان را حكيم، عارف، زاهد، فقيه و سياستمدارى باتقوا و متعهد مى‏دانستم؛ و مطمئن هستم كه حاضر نبودند حتى سر سوزنى به كسى ظلم شود و حق كسى پايمال گردد. اما حقيقت ديگرهم اين است كه ايشان معصوم نبودند و ناخودآگاه تحت تأثير برخى گزارشات غلط و اعتماد بيش از حدّ به برخى افراد،تصميمات نادرست و خسارت بارى نيز گرفتند. ايشان هرچند نهضت و انقلاب اسلامى را به خوبى رهبرى كردند اما پس از پيروزى انقلاب، تدبير و اداره حكومتى بهتر از اين از ايشان انتظار مى‏رفت. البته شايد انتظار حكومتى ايده‏ آل‏ بويژه در شرايطى بحرانى و در ساختارى سياسى كه جامعه و كشور توسعه يافته ولى قدرت در يك نفر متمركز باشد وهمه امور به او بازگردد، انتظارى نابجا باشد. من با تحليل‏ ها و نظراتى كه ايشان را مطلق و بدون عيب معرّفى مى‏كند، يا مورد هجمه و اجحاف قرار مى‏دهد، موافق نيستم و عليرغم برخى اشتباهات از ايشان، همواره براى ايشان احترام قائل‏ هستم و از خداوند بزرگ مى‏ خواهم درجات آن قائد فقيد را متعالى و با اجداد طاهرينش‏ عليهم السلام محشور فرمايد.

اما در مورد قسمت دوّم سؤال:

جناب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج سيدعلى خامنه‏ اى دامت‏ افاضاته از دوستان‏ قديمى و فاضل و خوش‏ فكر من بودند. قبل از شروع نهضت اسلامى، ايشان مدّتى در درس شرح اشارات اينجانب در قم‏ شركت مى‏كردند؛(32) و همگام با نهضت نيز در مبارزه شركت داشتند و با اينجانب در ارتباط بودند. در دورانى كه درطبس تبعيد بودم، گاه به آنجا رفت و آمد داشتند و يا نامه‏ ها و مطالبى را ردّ و بدل مى‏ كردند. ازجمله ايشان در توزيع‏ اعلاميه اينجانب در سطح كشور كه از تبعيدگاه طبس خطاب به علماى بلاد و مردم ايران صادر كرده بودم – و تأكيدى برحفظ يكپارچگى و پرهيز از اختلافات بود(33)- نقش مؤثرى داشتند و ظاهراً به همين خاطر تحت تعقيب ساواك نيزقرار گرفتند.(34) همچنين ايشان قبل از عزيمت به مشهد، در جلسات جامعه مدرسين و نيز جلسه محرمانه يازده نفره‏ اى‏كه در حوزه علميه قم تشكيل مى‏داديم، شركت مى‏كردند؛ كه شرح آنها را در خاطرات گفته‏ ام.(35)

در سال 1357 و هنگام اوج‏گيرى نهضت اسلامى، ايشان در مشهد بودند و به همراه چند تن ديگر از مبارزان ايفاى‏ نقش مى‏ كردند. زمانى كه مرحوم امام طاب‏ ثراه تصميم به تشكيل شوراى انقلاب گرفته بودند، من در تعيين اعضاى آن‏ دخالتى نداشتم. گويا مرحوم آيت‏ الله مطهرى در آن مقطع در سفرى به پاريس تشكيل شوراى انقلاب را به مرحوم امام‏ پيشنهاد داده بودند و به احتمال قوى من و مرحوم آيت‏ الله طالقانى در آن هنگام هنوز از زندان آزاد نشده بوديم.(36) ظاهراً اين تصميم از قبل در ذهن امام (ره) بوده است و برحسب قاعده كسانى كه آن زمان در كنار امام در پاريس بوده‏ اند- به‏ ويژه جناب آقاى دكتر يزدى كه امين و معتمد ايشان بودند- اطلاعات دقيق‏ترى در اين زمينه دارند.

گويا مرحوم آقاى طالقانى بعداً به عضويت در شوراى انقلاب درآمدند؛ و پس از پيروزى انقلاب، مرحوم امام توسط آقايان خامنه‏ اى و هاشمى رفسنجانى به من پيغام دادند كه در جلسات شورا شركت كنم، و من با نوشتن نامه‏ اى از پذيرش‏ آن عذر خواستم.(37) ايشان ذيل اين نامه مجدداً حضور اينجانب در شوراى انقلاب را به مصلحت دانستند،(38) كه از آن‏ پس در جلسات آن حاضر مى‏ شدم.

به هر حال آقاى خامنه‏ اى در تركيب اوليه شوراى انقلاب حضور نداشتند،(39) و من در سفرى كه به پاريس داشتم‏ ايشان را براى عضويت در آن به امام پيشنهاد كردم، كه ابتدا ايشان گفتند: « آخر ايشان در مشهد هستند!» گفتم: «خوب‏ مشهد باشند، مى‏ آيند به تهران!».

پس از پيروزى انقلاب اسلامى از باب اين كه براى برگزارى نماز جمعه اهميت فراوانى قائل بودم به امام(ره) پيشنهاد كردم كه در تهران و ساير شهرستان‏ ها دستور دهند كه نمازجمعه برپا شود. گويا مرحوم آقاى طالقانى هم اين پيشنهاد را به‏ امام (ره) داده بودند؛ و از من هم خواستند كه با امام(ره) در اين باره صحبت كنم. البته من پيش از انقلاب هم اين پيشنهاد را به امام داده بودم كه عملى نشد؛(40) و خودم هرگاه امكان مى‏ يافتم نماز جمعه را اقامه مى‏ كردم. پس از انقلاب وقتى مجدداً پيشنهاد اقامه نمازجمعه را از سوى خود و آيت‏ الله طالقانى ارائه كردم، مرحوم امام فرمودند: « شما به علماى شهرستان‏ ها بگوييد كه اين كار را بكنند.» من گفتم: « شما رهبر هستيد و اين كار از شؤون شماست.»  و در نهايت ايشان به مرحوم آقاى‏ طالقانى  پيغام دادند كه در تهران نماز جمعه را اقامه كنند و براى برخى شهرهاى ديگر هم امام جمعه تعيين كردند؛ هرچند براى برخى شهرها من به نمايندگى از مرحوم امام، شخصاً امام جمعه تعيين مى‏ كردم.

پس از درگذشت آقاى طالقانى(ره) ، مرحوم امام مرا به امامت جمعه تهران نصب كردند؛(41) و تا زمانى كه براى اداره‏ مجلس خبرگان در تهران بودم نمازجمعه را هم اقامه مى‏ كردم. اما پس از آن، خدمت امام (ره) رفتم و عرض كردم كه عازم‏ قم هستم و رفت و آمد برايم مشكل است، و شما فرد ديگرى را كه  در تهران باشد براى امامت جمعه تهران تعيين كنيد. ايشان گفتند: « من كسى را در نظر ندارم؛ شما خودتان مشخص كنيد.» من آقاى خامنه‏ اى را به ايشان پيشنهاد كردم. امام (ره) فرمودند: « من در اين موضوع دخالت نمى‏ كنم.» مرحوم حاج سيد احمد خمينى اصرار مى‏ كرد كه آقاى گلزاده غفورى را معرّفى كنم. ولى من گرچه آقای گلزاده غفوری را صالح و عالم می دانستم اما آقاى خامنه‏ اى را براى اين مسؤوليت مناسب‏ تر مى‏دانستم؛ و در نهايت در نامه‏ اى استعفاى خود را تقديم امام كردم و از ايشان خواستم فرد واجد شرايطى را تعيين نمايند.(42) مرحوم امام نيز حكم امامت جمعه را خطاب‏ به آقاى خامنه‏ اى صادر كردند.(43)

علت اصلى اين كه آقاى خامنه‏ اى را مناسب‏تر دانستم و او را انتخاب و پيشنهاد كردم اين بود كه ايشان در خطابه تسلّط داشتند و ركن نمازجمعه، دو خطبه آن است؛ و هرچند شخصيت‏ هاى ديگرى با امتيازات و صفات برجسته‏ ترى وجود داشتند، اما به نظر مى‏ رسيد كه آقاى خامنه‏ اى در خطابه از ديگران مسلّط ترند. البته مرحوم آيت‏ الله مفتح گويا در آن زمان‏ به شهادت رسيده بودند.(44) من اين مطلب را در اولين نمازجمعه ايشان هم بيان و تصريح كردم كه ركن نمازجمعه‏ خطبه‏ هاى آن است و آقاى خامنه‏ اى بهتر از من خطبه مى‏ خوانند. علاوه بر اين كه ايشان را فردى فاضل و خوش‏ فكر هم‏ مى‏دانستم. و گمان مى‏كنم عملكرد ايشان در دو مسؤوليت فوق – يعنى عضويت در شوراى انقلاب و امامت جمعه‏ تهران- اجمالاً رضايت‏بخش بوده است؛ هرچند اين اشكال به ايشان وارد است كه پايگاه نمازجمعه تهران را كه‏ مى‏ بايست پايگاه دعوت به وحدت و يكپارچگى باشد، بعدها به تريبون يك جناح سياسى و گاه بر عليه ساير جناح‏ها و گروه‏ها تبديل كردند.

و اما اشكالاتى كه به جناب آقاى خامنه‏ اى پس از تصدّى مقام رهبرى داشته‏ ام، چند امر است:

1- من از سال‏ها قبل از تصدّى ايشان، يكى از شرايط والى براى ولايت در نظام اسلامى را اجتهاد مطلق بلكه اعلميت‏ فقهى در مسائل مربوط به حاكميّت اسلامى مى‏ دانستم و در درس‏هاى خارج خود پيرامون آن به تفصيل استدلال كرده و به آيات و روايات صريح در اين باب و نيز دليل عقل و سيره عقلا استناد كرده‏ ام. علاقه‏ مندان مى‏ توانند به كتاب  «ولايت‏ فقيه »، جلد اوّل، صفحات 301 – 318 مراجعه كنند.(45) در حال حاضر هم شرط اعلميت  فقهى را براى رهبرى در فرض‏ تمركز قواى حاكميّت دينى در او، و براى متصدّى حوزه افتاء در فرض تفكيك قوا، لازم و براى مشروعيت دينى ولايت‏ او ضرورى مى‏دانم.

2- اشكال ديگر مربوط به مغايرت انتخاب ايشان در سال 1368 با قانون اساسى جمهورى اسلامى مى‏ باشد. همه‏ مى‏دانيم هنگامى كه ايشان از سوى اعضاى مجلس خبرگان به رهبرى انتخاب شدند، هنوز قانون اساسى مصوّب سال1358 رسميت داشت و در آن قانون يكى از شرايط رهبرى، مرجعيت بود.(46) حتى پس از بازنگرى و حذف شرط مرجعيت نيز – صرف نظر از اشكالات شرعى و قانونى در تغيير اين اصل و نيز اساساً در مشروعيت نحوه بازنگرى قانون‏ اساسى در آن زمان- در اصل 109 درباره شرايط و صفات رهبر، بند يكم تصريح شده است: « صلاحيت علمى لازم براى‏ افتاء در ابواب مختلف فقه» . اهل فضل و معرفت به‏ خوبى بر اين امر واقف‏ اند كه آقاى خامنه‏ اى -عليرغم مراتب فضل واستعداد- فاقد شرط مذكور در اين اصل می باشند. و اكتفا به نقل و قول‏ هاى بى‏ اساس و اخذ امضا از چند تن از علماى‏ منسوب به قدرت يا متأثر از آن در سال‏هاى بعد، رفع شرعى و قانونىِ اشكال را نمى‏ كند؛ چرا كه گرفتن تأييديه براى كسى‏ مثل ايشان كه داراى منصب و قدرت برتر سياسى در كشور است، كار صعب و دشوارى نيست، مخصوصاً اگر ازاهرم‏ هاى فشار و وعده و وعيدها و يا توجيهاتى مثل تمسّك به عناوين ثانويه استفاده شود. علاوه بر اين كه جمع‏ آورى‏ اين‏گونه  تأييديه‏ ها – اگر هم در شرايط عادى و به  دور از تهديد يا تطميع صورت گيرد و بدون معارض باقى بماند- براى‏ كسى اطمينان‏ بخش و حجت است كه نسبت به شخص تأييد شده خالى‏ الذّهن و بى‏ اطلاع باشد، نه مثل اينجانب كه سال‏ها با جناب ايشان مرتبط و از سابقه علمى و تحصيلات و ميزان فضل او آگاه بوده‏ ام.(47)

3- گرچه بنا بر اصرار بعضى از معاريف در آن زمان -از جمله آقاى سيدمحمود هاشمى شاهرودى- و برخى‏ مصلحت‏ انديشى‏ ها و براى حفظ وحدت در شرايط بحرانى پس از رحلت امام)(ه)، نامه تبريكى خطاب به آقاى خامنه‏ اى‏ نوشتم ( البته در آن نامه به هيچ وجه تحت عنوان: « ولىّ‏ فقيه» ايشان را مورد تأييد قرار ندادم)  اما در ذيل آن تأكيد كردم كه‏ در مسائل مهمّه با آيات عظام مشورت نمايند.(48) گويا برخى از مراجع تقليد وقت نيز در پيام خود بر همين نكته تأكيد داشتند.(49) ولى متأسفانه ايشان نه تنها در امور كشور به نظرات مراجع و علما و نيز بسيارى از كارشناسان دلسوز توجه‏ چندانى نداشته‏ اند، بلكه در اداره حوزه علميه نيز با دخالت‏ هاى آشكار خود، استقلال آن را از بين برده و آن را به حكومت‏ خود وابسته كرده‏ اند؛ و نابودى استقلال حوزه‏ هاى علميه كه در طول تاريخ شيعه مى‏ درخشيده است خطرى بزرگ براى‏ عالم اسلام و تشيّع است كه آثار آن در حال بروز و ظهور مى‏ باشد؛ و در آينده معلوم نيست چه مصيبتى براى مرجعيت‏ شيعه و روحانيّت و تشيّع به‏ بار مى‏ آورد.

4- اگر از اشكال اوّل و دوّم – يعنى دارا نبودن شرایط علمى لازم براى رهبرى- بگذريم، احاله تعيين‏ صلاحيت كانديداهاى عضويت در مجلس خبرگان به فقهاى شوراى نگهبان، كه خود منصوبان رهبرى مى‏باشند، موجب‏ گرديده است كه رهبر با يك واسطه از ناحيه خود او تعيين و ابقا گردد؛ و اين دورى است  باطل، و مشروعيت وى را -حدّاقل در مرحله بقاء- مخدوش مى‏ سازد. برخى براى فرار از اشكال دور گفته‏ اند: اين دور در امر اعتبارى است، و دوردر امر اعتبارى دورى اعتبارى است و محال و باطل نمى‏ باشد؛ غافل از اينكه امر اعتبارى در اعتبارى بودن خود ديگراعتبارى نيست بلكه عينى و واقعى و حقيقى است و طبعاً محذور دور در آن هم محذورى واقعى مى‏ باشد.(50) اين قانون‏ باطل كه از سال 1369 و مقرون با انتخابات دومين دوره مجلس خبرگان رهبرى وضع شد و عليرغم اعتراضات شديد با حمايت كم‏ نظير آقاى خامنه‏ اى و تهديد معترضان(51) عملى گرديد، مجلس خبرگان را به جاى اين كه ناظر و مراقب‏ اعمال و رفتار رهبرى و نهادهاى وابسته به او باشند، به نهادى فرمايشى و زير نظر ايشان تبديل كرده است؛ تا جايى كه‏ آيت‏ الله مشكينى رئيس مجلس خبرگان در آغاز يكى از جلسات آن گفتند: « همه ما در برابر خدا و مقام معظّم رهبرى‏ مسؤوليم!».

5- اشكالات مهم ديگر مربوط به نحوه عملكرد ايشان يا برخى نهادها و افراد مرتبط و زير نظر و مورد حمايت ايشان‏ در طول نزديك به دو دهه حكومت بر كشور است. اين موارد به طور اجمال و خلاصه عبارتند از: ترويج عملى فرهنگ‏ تملّق و چاپلوسى به‏ ويژه در سطح مسؤولان، اسراف‏ ها و تبذيرهاى فراوان مخصوصاً در سفرهاى تبليغاتى به شهرهاى‏ مختلف، جانبدارى محسوس از يك جناح خاص ( البته با شاخه‏ ها و شعبات آن)  در كشور و حذف يا ايجاد محدوديت‏ براى ساير جناح‏هاى سياسى و احزاب مستقل، رفتارهاى فراقانونىِ متعدد و دخالت‏هاى غيرقانونى در مراجع‏ قانون‏گذارى، برخورد مستقيم با مطبوعات مستقل و دستور تعطيلى آنها، ايجاد تك صدايى در صداوسيما و سايررسانه‏ هايى كه زير نظر ايشان و از بيت‏ المال تأمين مى‏ شوند و تضييع حقوق محترمه بسيار و تهمت و توهين به افراد دراين رسانه‏ ها بدون اعطاى كمترين حق دفاع، عدم تحمل مخالفان و منتقدان و سركوب و زندانى كردن يا ايجاد فشار ومحدوديت براى آنان در طول سال‏هاى متمادى، عدم اعتنا به رأى مردم و خواسته‏ هاى عمومى در مقاطع مختلف،حمايت از برگزارى چندين انتخابات مهم به صورت فرمايشى كه با ردّ صلاحيت گسترده نامزدهاى مطرح همراه و نتيجه‏ آن از قبل روشن بود، ورود به حيطه مرجعيت بدون رعایت سنت ها و قواعد جاری در حوزه و بدون دارا بودن صلاحيت‏هاى علمى لازم و دخالت ارگان‏ هاى حكومتى وتبليغات گسترده نهادهاى وابسته به ايشان در اين ارتباط، دخالت در امور حوزه‏هاى علميه و مخدوش ساختن استقلال‏ هزار ساله آن، عدم توجه به نظرات بسيارى از كارشناسان دلسوز و اتخاذ مواضع تند و به دور از درايت كه بسيارى از آنها مصارف داخلى داشته و خسارت‏هاى جبران‏ ناپذيرى براى كشور به همراه داشته است و…؛ و مهمتر از همه استفاده‏ ابزارى و تبليغاتى از دين و مقدّسات و نهادهاى مذهبى و مساجد توسط ارگان‏ها و نهادهاى زير نظر ايشان براى تداوم‏ بخشيدن به حكومت ايشان و سركوب منتقدان و ديدگاه‏هاى مخالف، كه متأسفانه تداوم اين روش موجب بدبينىِ درصد قابل توجهى از مردم و جوانان نسبت به دين و پيشوايان دينى گرديده است.(52)

و اما در مورد تنش‏ هايى كه در اين مدّت وجود داشته، هرچند بناى من واگذارى امور به خداى متعال است – كه اوسميع و بصير و احكم‏ الحاكمين است- و جز در موارد خاص و به مقدار ضرورت ناجوانمردى‏ ها و مظالم وارده را علنى‏ بازگو نكرده‏ ام، اما چون در سؤال به آن اشاره شده است و براى آن كه تاريخ‏ نويسان وابسته – كه همه‏ گونه امكانات را دراختيار دارند – در تحريف حقايق و انتقال وارونه آن به نسل‏هاى آتى كمتر توفيق يابند، به اختصار نكاتى را يادآورمى‏ شوم.

پس از واگذارى رهبرى به جناب آقاى خامنه‏ اى، عليرغم اشكالات شرعى و قانونى كه اينجانب به اين واگذارى ‏داشتم، براى حفظ وحدت در جامعه و بقاى نظام جمهورى اسلامى -كه خود از بنيانگذاران آن بوده و آن را بسان فرزندخويش مى‏دانم و به آن شديداً علاقه‏ مندم- مخالفتى علنى نكردم، بلكه چنان كه گفتم، نامه تبريكى هم خطاب به ايشان‏ ارسال كردم. حتى در نماز جمعه قم شركت مى‏ كردم و در مناسبت‏هاى مختلف حتى‏ الامكان حضور داشتم. اين در حالى ‏بود كه از همان آغاز رهبرى ايشان، دائماً مطالبى خلاف واقع عليه من در جامعه منتشر مى‏شد. در حكومت ايشان مطالب ‏دروغ و تهمت‏هاى ناجوانمردانه به همراه اهانت‏ها و جوّسازى‏ها در سطح وسيع در داخل و خارج كشور و با پول‏ بيت‏ المال و از سوى رسانه‏ ها و نهادهاى زير نظر ايشان در حالى عليه من پخش مى ‏شد كه من امكان پاسخگويى و دفاع ازخود را نداشتم.

پس از گذشت چند ماه از آغاز اين روند، در يك سخنرانى در بيان مضرّات استقراض خارجى – كه البته پس از نامه‏ محرمانه به رئيس مجلس(53) و عدم ترتيب اثر به آن ايراد گرديد- در چند جمله به دفاع از خود هم پرداختم.(54) اين‏ دفاع كوتاه آن قدر بر آقايان گران آمد كه در روزنامه‏ ها جنجال به‏ پا كردند و افرادى را فريب داده و تحريك كردند كه درنماز جمعه و در مدرسه فيضيه و مقابل بيت من شعار دادند و اهانت كردند.

روند توهين و تحريف و انتشار مطالب خلاف واقع در قالب مقاله و جزوه و كتاب همچنان ادامه داشت تا اين كه درسال 1371 به دنبال دستگيرى تعدادى از فرزندان مخلص انقلاب، ازجمله شهيد حاج داوود كريمى(55) در پايان‏ درس، كمتر از پانزده دقيقه به ادامه بازداشت آنان اعتراض و تذكراتى را گوشزد كردم.(56) دستگيرشدگان كه بعضاً ازفرماندهان مخلص جبهه ‏ها و از نيروهاى فداكار انقلاب بودند، در سلول‏هاى انفرادى ماه‏ها زندانى بودند و تحت‏ فشارهاى روحى و جسمى از آنان خواسته شده بود كه مصاحبه تلويزيونى كرده و به دروغ بگويند ما زير نظر آقاى‏ منتظرى قصد كودتا و براندازى داشته ‏ايم! به خيال خودشان مى‏ خواستند با اين نقشه، تكليف ما را يكسره كنند و قاعدتاًمصاحبه شوندگان را اعدام! بعد از اين صحبت كوتاه مجدداً عده‏ اى را تحريك كردند كه در مقابل خانه ما با شعارهاى‏ توهين‏ آميز و پرتاب سنگ هجوم آوردند و فرداى آن در محل درس برخى از شاگردان را مورد ضرب و شتم قرار داده وهمان‏ جا دستگير كردند. و شبانه با حدود يك‏ هزار نيروى نظامى به فرماندهى آقاى روح الله حسينيان(57) و با محاصره منطقه وقطع برق و تلفن، به‏ وسيله جرثقيل و دستگاه برش درها را كندند و شيشه‏ ها را شكستند و به دفتر و حسينيه وارد شدند واموال شخصى و آرشيو ارزشمند ما را به تاراج بردند. بعد هم در روزنامه‏ ها و نشريات به شكل ديگرى منعكس كردند وما همچنان حق دفاع از خود را نداشتيم.(58) در همان ايام جناب آقاى سيدمصطفى محقق داماد كه رياست سازمان‏ بازرسى كل كشور را بر عهده داشتند، به منزل ما آمدند. به ايشان گفتم: « شما رئيس سازمانى هستيد كه مطابق قانون اساسى‏ بر حسن جريان امور در دستگاه‏هاى ادارى كشور نظارت دارد.(59) اين آقايان شبانه به اينجا حمله كرده و حتى اموال‏ شخصى ما را غارت كرده‏ اند؛ و من مى‏ خواهم از طريق سازمان شما شكايت كنم.» ايشان گفتند: « از دفتر رهبرى به مادستور داده‏ اند هرچه شكايت از ارگانهاى دولتى يا وزارتخانه‏ ها مى‏ رسد غير از دو وزارتخانه همه را بفرستيم به دفتررهبرى؛ پس شما اگر شكايت كنيد ما بايد بفرستيم به دفتر ايشان و آنها شكايت را م ى‏فرستند به دادگاه ويژه، آن وقت طبعاً شما را احضار مى‏كنند!»

اين روش به شكل غيرانسانى ادامه مى‏ يافت و دوستان و علاقه‏ مندان من تحت فشار و بازداشت و محدوديت بودند؛حتى نيروهاى اطلاعات در روند درمان بيمارى قلبى اين جانب نيز دخالت كردند و عليرغم توصيه اكيد پزشكان‏ بيمارستان لقمان حكيم تهران، اجازه بسترى شدن مرا در بيمارستان ندادند!(60) اساساً اين حساسيت‏ها از حساسيت‏ شخص آقاى خامنه‏ اى نسبت به من نشأت مى‏گرفت. به ياد دارم در همان روزهاى آغازين رهبرى ايشان، مرحوم آيت‏ الله‏ حاج شيخ ابوالحسن شيرازى كه از دوستان قديمى بودند و از من وكالت نيز داشتند به منزل من آمدند. در اين ديدارِ چند دقيقه‏ اى هيچ صحبت سياسى ردّ و بدل نشد و با احوال‏پرسىِ متعارف پايان پذيرفت. وقتى خبر اين ملاقات به آقاى‏ خامنه‏اى رسيده بود، اعتراض كرده و گفته بودند كه چرا آقاى شيرازى به ملاقات فلانى رفته است! شنيدن خبر اعتراض‏ ايشان براى من كه تا چند ماه قبل از آن تعريف‏ ها و تمجيدهاى آقاى خامنه‏ اى از خود را مى‏ شنيدم خيلى تعجب‏ آور بود و دريافتم كه آقايان به راستى در فضاى ديگرى قرار گرفته‏ اند. همچنين ايشان نامه تسليت من به مناسبت فوت مادرشان رابى‏ پاسخ گذاشتند؛ و با اينكه  نمايندگانى را به احترام اولين سفرشان به قم براى ديدار و ابلاغ سلام فرستادم، و رسم بر اين‏ بود كه براى بازديد نمايندگانى را مى‏ فرستادند ولى از اين كار خوددارى كرده و در واقع به اين اقدام من بى‏ اعتنايى كردند؛ و – برحسب نقل آقاى كاملان نماينده اينجانب در دارالشفاء – دستور دادند كه نماينده من را به دارالشفاء راه ندهند؛ درحالى كه متصدى و متولّى دارالشفاء من بودم. مؤسسات و امكنه مختلفى كه شرعاً مؤسس يا ناظر، يا متولّى و يا رئيس‏ عالى آنها مى‏ باشم با اطلاع و نظر ايشان غصب شده است. حسينيه قم و دفتر من در مشهد به حكم دادگاه ويژه زير نظرايشان در توقيف و دفتر اينجانب در اصفهان مصادره شده است، پرونده شاگردان و نزديكان اينجانب سال‏هاست كه‏ مفتوح مانده است و املاكى كه به عنوان وثيقه  براى آزادى آنان بازداشت و توقيف شده است هنوز در توقيف غيرقانونى‏ مى‏ باشد؛ و حتى در شوراى مديريت حوزه علميه كه در قبضه ايشان قرار گرفته است برخى از شاگردان نزديك اينجانب‏ كه براى اخذ مدارج علمى به آنجا مراجعه كرده‏ اند، عليرغم صلاحيت‏ هاى بالاى علمى از گرفتن آن محروم مانده‏ اند و بعضى از فرزندان آنها كه براى ثبت‏ نام در حوزه به آنجا مراجعه كرده‏ اند به خاطر تقليد شان از من يا به خاطر حساسيتى كه‏ روى پدر آنها داشته‏ اند از ورود به حوزه علميه قم محروم شده‏ اند. در شرع مقدس اسلام اموال كافران ذمّى محترم است و كسى  حق  تعرّض به آنها را ندارد؛ اما در حكومت ايشان كه به نام اسلام سيطره انداخته است اموال اين جانب فاقد احترام  و سال‏ها در غصب يا مصادره قرار دارد. كم نبوده‏ اند كسانى كه به خاطر حمايت از من يا انتقاد از ايشان مدت‏هاى طولانى درسلول‏هاى انفرادى و تحت شكنجه‏ هاى جسمى يا روحى قرار گرفتند، و كم نبودند افراد و خانواده‏ هايى كه به اين خاطراز حقوق اجتماعى و ابتدايى خود محروم شدند؛ نه صداى بسيارى از آنان به جايى رسيد و نه حقوق مشروع خود را با زيافتند، بلكه همچنان در فشار و محروميت قرار دارند.

پس از حمله نظاميان به دفتر و حسينيه در سال 1371 نامه محرمانه‏ اى به ايشان نوشتم و بنا بر اصرار بعضى افراد وبرخى مصلحت‏ انديشى‏ ها حتى براى ايشان از عنوان «آيت‏ الله استفاده كردم و توسط آيت‏ الله سيدجعفر كريمى ارسال‏ كردم؛(61) در تيرماه 1373 يادداشت محرمانه ديگرى براى ايشان نوشتم و به همراه اسناد و مدارك ديگرى – شامل نوارسخنرانى معاون وزارت اطلاعات در امور روحانيت كه عليه من و برخى ديگر از مراجع صحبت كرده بود، و نامه آقاى‏ لطف‏ الله ميثمى كه در آنجا نوشته بود در ملاقات با آقاى حسينيان، وى گفته است كه آقاى خامنه‏ اى با حمله  ما به دفتر آقاى‏ منتظرى موافق بوده وگرنه ما را توبيخ مى‏كرد، و نامه ديگرى كه از سوى عده‏ اى با عناوين مجعول منتشر شده و در آن به‏ جامعه مدرسين به خاطر حمايت برخى اعضاى آن از مرجعيت اينجانب حمله شده بود، و نيز نوشته سخنرانى آقاى‏ حسينيان جانشين آقاى رى‏ شهرى دادستان وقت ويژه روحانيت- همه آنها را توسط جناب آيت‏ الله آقاى مؤمن براى‏ ايشان ارسال كردم كه در آبان ماه همان سال به دست ايشان رسيد. در آن يادداشت از جمله بر استقلال حوزه‏ هاى علميه ومرجعيت شيعه  تأكيد كردم.(62) البته بنا بود آقاى سيدحسن طاهرى خرم‏ آبادى هم همراه آقاى مؤمن باشند؛ ولى ايشان‏ گفتند: « بند هفتم  اين يادداشت را كه مربوط به مرجعيت است، حذف كنيد؛ چون ايشان در فاز مرجعيت است و آن رانمى‏ پذيرد.» من گفتم: « اصلاً قسمت مهم  پيام من همين است.» و ايشان عذر آوردند و گفتند:« چون مى‏ دانم فايده‏ اى ندارد مرا معذور بداريد.» ولى آقاى مؤمن قبول كردند كه به تنهايى آن نامه را ببرند.

پاسخ اين يادداشت محرمانه حدود يك ماه بعد در سخنرانى عمومى ايشان بود كه شديداً به من حمله كردند و تعابيرتندى مثل «خيانت» را نسبت دادند. پس از سخنرانى ايشان، عده‏ اى تحريك شده و بعد از نمازجمعه به بيت اينجانب‏ حمله و سنگ‏ پرانى كردند و شعار و ناسزا گفتند. فرداى آن روز به محل درس يورش آوردند و تريبون و لوازم حسينيه را شكستند و آقايانِ طلاب را تهديد كردند كه حق ندارند فردا در درس حاضر شوند؛ كه البته طلاب و شاگردان، بى‏ اعتنا به‏ تهديد آنان با شجاعت و وفادارى در درس حاضر شدند و در نهايت با دخالت شوراى عالى امنيت ملّى اين دوره از تهديد و حمله  پايان يافت.(63)

روند برخورد، توهين، تحريف و دروغ پراكنى ادامه مى‏ يافت و دخالت در امور حوزه‏ ها و روند حكومتى‏ ساختن آن‏ شدت پيدا مى ‏كرد تا اين كه در سيزده رجب سال 1376 براى صيانت از مرجعيت شيعه و حوزه‏ه اى علميه و نيز دفاع ازخواست و آراء مردم مطالبى را بيان كردم كه تذكّر آنها را وظيفه خود مى‏ دانستم و آن را از افتخارات زندگى خود مى‏دانم. متأسفانه آقايان در واكنش به اين سخنان جناياتى را مرتكب شدند كه در تاريخ مرجعيت شيعه و حوزه‏ هاى علميه كم‏ نظيرو با اين وسعت شايد بى‏ نظير بوده است. قرآن‏ ها و كتاب‏هاى دينى را پاره كردند، زدند، شكستند، فحاشى كردند و بعد درهمان محل نماز جماعت برپا كردند!. هنوز پس از گذشت چندين سال آثار جناياتشان باقى است؛ و برحسب قرائن وبرخى اظهارات، اهداف ديگرى در نظر داشتند كه خدا نخواست و موفق نشدند.(64) اينها همه نه توسط مردم بلكه ازسوى گروه‏هاى مشخص و شناخته شده و با هدايت و حمايت بلكه مباشرت نيروهاى حكومتى و پشتيبانى مقامات انجام ‏مى‏شد. جاى آن دارد كسانى كه وقايع تاريخى را دنبال مى‏كنند بار ديگر متن سخنرانى مرا مطالعه كنند و متعاقب آن‏ واكنش آقاى خامنه ‏اى و سخنرانى ايشان و سايرين را ببينند و رفتارها و گفتارها و زندان‏ها و حصر پنج سال و چند ماهه من و زدن‏ها و شكستن‏ها و بستن‏ها را در نظر بگيرند و سپس خود قضاوت نمايند. اگر روزى صرفاً مستندات حادثه سيزده‏ رجب و حوادث چند سال پس از آن بدون تحليل و به طور كامل گردآورى شود، به چند جلد كتاب تبديل خواهد شد.
اكنون هم كه به ظاهر حصر مرتفع شده است فشارها و جوّسازى‏ ها همچنان ادامه دارد. اماكن بسيارى همچنان درتوقيف و عده‏اى تحت تعقيب اند. نشريات متعددى كه از بيت‏ المال تأمين مى‏ شوند بى‏ محابا و آزادانه به دروغ پراكنى وتهمت مشغولند و نويسندگان آنها مورد حمايت و تشويق واقع مى‏ گردند. در دوران حكومت جناب آقاى خامنه ‏اى كم‏ نيستند مسؤولانى – بعضاً در سطح عالى – كه به من پيغام داده‏ اند علاقه‏ منديم به ديدار شما بياييم  ولى به خاطر حساسيت‏ ايشان نمى‏ توانيم. آقاى معين استاندار سابق هرمزگان، خود به من گفت: « در سفرى كه آقاى خامنه‏ اى در آن زمان به‏ بندرعباس داشتند، آقاى رحيم صفوى كه از همراهان ايشان بود به من اصرار مى‏ كرد كه در حضور آقاى خامنه‏ اى مطلبى‏ عليه شما بگويم؛ وقتى در برابر اصرار وى علت آن را جويا شدم، اظهار داشت: چون آقا خوششان مى‏ آيد!» و آقاى‏ هاشمى رفسنجانى هم تا كنون چند بار به وسيله افراد مختلف به من پيغام داده‏ اند كه علاقه دارم به ملاقات شما بيايم ولى‏ آقاى خامنه‏ اى نسبت به اين مسأله حساس‏ اند.(65) اين است معناى تمسّك به رفتار علوى در نزد آقايان! وقتى با من كه‏ استادشان بوده‏ ام  و بنابر اظهار خودشان در برخى مسائل فقهى مقلّد من بوده‏ اند(66) اين گونه عادلانه رفتار مى‏ كنند، معناى‏ رفتار عادلانه  با مردم ضعيف و بى‏ پناه ديگر روشن مى‏ شود!

 

منبعسایت رسمی مرحوم آیت الله منتظری

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s