از گلدن گلوپ تا ماجرای شیث و نصرتی؛ صداو سیما کدام را می پسندد؟

آیا ارزش بهترین جایزه تاریخ سینمای ایران برای صدا و سیما کمتر از عمل زشت شیث و نصرتی بود؟
صبح شده بود و دوباره دور تسلسل این زندگی تکراری که مسلسل وار تمام رویاهایم را نشانه رفته است آغاز شده بود. اما شب گذشته برایم کمی (فقط کمی) متفاوت تر از شب های رو سیاه تهران بود.
زیرا برای من که در رویاهایم همیشه خود را فیلمساز بزرگی می بینم و همیشه نخل طلای کن و خرس نقره ای برلین و شیر طلای ونیز و یوزپلنگ لوکارنو و خلاصه انواع و اقسام حیوانات طلایی و نقره ای و برنزی جشنواره های مختلف را به دلیل ساختن فیلم هایی که در آینده خواهم ساخت می بینم ، فکر کردن به تصاحب جایزه ای که سینمای ایران در کارنامه افتخاراتش کم داشت نقطه امیدی بس بزرگ بود.

اینکه آیا اصغر فرهادی بتواند برای جدایی نادر از سیمینش گلدن گلاب را بگیرد در این آب گل آلود که کسی خبری از ماهی اش ندارد اتفاقی بس میمون بود.

اما به دلیل مخالفت خانواده با داشتن ماهواره از طرفی و نیز به دلیل شاغل بودن و قبل از خروس خوان سرکار رفتن نمی توانستم مراسم را به طور مستقیم ببینم. (لازم به توضیح است که داشتن ماهواره از دید خانواده به معنای این است که اگر ماهواره از در خانه وارد شود ، فرشتگان به اهالی آن خانه تف می کنند و شیطان هم از در دیگر وارد می شود و دهن اهالی آن خانه را مورد عنایت قرار می دهد.)

به هر حال در همان حالت خواب آلوده صبح خروس خوان،پیامکِ یکی از دوستانم این باکسِ تار عنکبوت گرفته موبایلم و رشته افکار مشوشم را پاره کرد: ((ایشالا قسمت خودت بشه)).

ابتدا گمان کردم که شاید ماجرای عقد و ازدواج و عروسی و از این جور چیزها در میان است و یکی از دوستان از خدا بی خبرم می خواهد سر به سرم بگذارد و بغض های فرو خورده یک مجرد مینی روشنفکر را همانند پتک بر سرش بزند. اما ناگهان شستم خبردار شد که ای بابا ، این پیکِ صبا ، قاصدِ خبری مسرت بخش برای یک خوره سینماست.

فهمیدم که بالاخره اصغر آقا کار خودش را کرده و بالاخره جام را بالای سر برده.

سریعاً جوابش را با جملاتی قصار که قصور در آن محلی از اعراب نداشت دادم و پس از دیدنِ دِلیوریِ پیام ، شروع به رقص سماع و پایکوبی کردم و با سرعتی بالاتر از سرعت نور به بهانه ای از محل کارم بیرون زدم و به سمت دکه روزنامه فروشی رفتم تا روزنامه ای بگیرم و بیشتر در چند و چون خبر این افتخار جهانی قرار بگیرم.

با دیدن تیتر روزنامه ها گویی آب سردی بر حال زار و اندام نزارم فرو ریخت.

بر بلندترین نقطه قامت رعنای روزنامه های وزین جمهوری اسلامی تنها چیزی که به چشم نمی خورد خبر کسب این گوی طلایی بود: مرور کارنامه پرافتخار فیلمساز صاحب سبک و جهانی کشورمان فرج الله سلحشور ، صحبتهای وزیر نابغه و باهوش کشورمان (که آدم را یاد کارآگاه خصوصی فیلم محله چینی ها می اندازد) در ردیابی و از بین بردن رد پای منافقان و ضدانقلابها در خانه سینما ، سخنان کارگردان پرافتخار و پرفشار کشورمان مسعود ده نمکی برای جوانانِ فیلمساز که پس از خواندن آن تمام مکاتب فیلمسازی را فراموش کرده و مرید این نابغه فیلمسازی در ساخت فیلم های پر فشار خواهند شد ، سخنان عالمانه شمقدری درباره …. و کلی مطالب پر بار دیگر.

در هر صورت نا امید از یافتن روزنامه ای در مورد این خبر به محل کارم بازگشتم و شروع به کار کردم.

در میانه های کارهای روزمره و ناخرسند از عدم اطلاع از اخبار مراسم شب گذشته ناگهان تلالویی از انوار افکارم در مخیله ام شروع به درخشیدن کرد و از کشف این مسئله ی بسیار ساده ، بسیار مغرورم شدم.

با خود گفتم حال که خبری از این جایزه در روزنامه های نالایقمان چاپ نشده تلویزیونمان که نمرده است. حتما تلویزیون غیور و با افتخار و محترم و با انصاف و راستگوی مملکت عزیزمان بی کار نخواهد نشست و علاوه بر پوشش گسترده این افتخار ، ویژه برنامه هایی را هم به مناسبت کسب بهترین جایزه تاریخ سینمای ایران تدارک خواهد دید و علاوه بر اینکه به این جایزه افتخار خواهد کرد ،خود اصغر فرهادی را هم به عنوان یکی از بهترین فیلمسازان کشورمان (لااقل یکی از بهترین فیلمسازان بعد از انقلاب) مورد ستایش قرار خواهد داد.

با این افکار خودم را سرگرم ساختم و کارم را زودتر از همیشه تمام کردم و این بار با سرعتی که منجر به شکستن دیوار صوتی شد به خانه رسیدم.

کنترل تلویزیون را برداشتم و با هُلی کوچک تلویزیون هندلی خانه را روشن کردم و چشم به اولین اخبار دوختم. ساعت 30/6شبکه تهران. مجری شروع به حرف زدن کرد. عناوین اخبار مهم را برشمرد. خبری از جدایی نادر از سیمین نبود. ناراحت نشدم. گفتم زیاد مهم نیست.لابد گذاشته اند خبر را بدون مقدمه اعلام کنند تا شاید مردم سورپرایز شوند. خبر اول اعلام شد اما خبری از گلدن گلاب نشد. خبر دوم هم همچنین. خبر سوم و …. گفتم شاید گذاشته اند در بخش فرهنگی ، هنری آن را اعلام کنند. ناگهان یادم آمد که مگر ما در اخبارمان بخش فرهنگی هنری داریم؟ خبر چهارم ، خبر پنجم و خبر ششم و….

اخبار تمام شد و از اصغر فرهادی خبری نشد.

زیاد ناراحت نشدم و منتظر اخبار ساعت هفت شدم.

ساعت 7شبکه یک: ….. وحده و حده ….. بر سر دشمنان حمله می بریم….. الله اکبر ، خمینی رهبر

باز هم در عناوین خبری از این جایزه نبود. مجری یک به یک خبرها را خواند . نه خبری از نادر بود نه از سیمین چه برسد به جدایی شان.

اخبار 8. شبکه شش. باز هم خبری نبود.

اما رسیدیم به خبر20:30. گفتم حتما بر و بچه های تیم بیست و سی تمام این قصور را جبران خواهند و با حرکتی انقلابی که کاملا انفجاری و نورانی خواهد بود کاستی همکارانشان را جبران خواهند کرد و بالاخره نامشان را به عنوان اولین بخش خبری که این خبر را منعکس کرده در تاریخ ثبت خواهند کرد. مجری آمد شروع به حرف زدن کرد. با همان قیافه حق به جانب ، نورانی و انفجاری.

همه چیز را گفت و مثل همیشه برید و دوخت اما خبری از گلدن کلوب نشد.

با خود گفتم، مگر اینها نبودند که با روحیه انقلابی شان خبر حرکت زشت شیث و نصرتی را بازتاب دادند و یک دوره کلاس ادب و اخلاق در جامعه به راه انداختند ، پس چگونه است خبر به این مهمی را از یاد برده اند.
انتظارم جواب نداد.
اخبار 21شبکه یک
22شبکه 3
30/22شبکه 2
و …

نا امید از اینکه نتوانسته ام از چند و چون این رویداد باخبر شوم. باز هم پناه به همان کامپیوتر ذغالی و اینترنت هندلی ام بردم. آخر مگر می شود با اینترنت دیال آپ سایتی را باز کرد.

با خود گفتم در مملکتی که هنر نزد مردمانش است ، فیلمنامه نویسش مجبور است برای گذران امور پناه به شغل دیگری ببرد، با 2500سال تمدن به تاریخ سی ساله اش می بالد، با داشتن بیشترین ثروتهای خدادادی صورت کودکان معصومش طعمه حریق چراغی نفتی می شود، رتبه اول طلاق، رتبه اول تصادفات جاده ای، رتبه اول اعدام و …. را در جهان دارد دیگر چه انتظاری از تلویزیونش می توان داشت. آخر در این وانفسا که مردم گرفتار نان شبشان هستند و همه در ترس از رخ دادن جنگ به سر می برند سینما کجا قرار می گیرد.

اصلا بهتر است در رویاهایم با همان حیوانات نقره ای و طلایی و برنزی فستیوال ها سرگرم باشم و در نهان به این افتخار ببالم تا اینکه انتظارات بی جا و نابخردانه ای از رسانه های فهیم ، باعدالت ، راستگو و شجاع جمهوری اسلامی ایران داشته باشم .

یکی از فیلمنامه نویسان کوچک خانه ! سینما

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s