پیامِ «علایی، افروغ و مطهری» به جنبشِ سبز

پیامِ «علایی، افروغ و مطهری» به جنبشِ سبز
سارا زرتشت: چرا شاهدِ یک نوشته ی از سوی یکی از فعالانِ جنبش در محکومیت موسوی و کروبی و دفاع از آقای خامنه ای نیستیم؟

از میان خیل ناراضیانِ خاموش و مصلحت اندیش، سردار علایی نخستین کسی نیست که سکوتش را شکسته و صدایش را علیه وضعیت موجود بلند کرده است، لاجرم آخرین نفر هم نخواهد بود.علی مطهری و عماد افروغ هم، صدای اعتراضشان «بلند» شده است و- شاید علیرغمِ میلِ باطنی- درحالِ خروج از صفِ «منتقدان» به خیلِ «معترضان» اند؛ آنان نیز تکثیر خواهند شد.

و البته این نیز یکی از نشانه های حرکت به سوی دیکتاتوری است که در میانه ی راه، «همراهان» را به انتقاد وا می دارد و «منتقدان» را با توسل به تئوری توطئه، عامل دشمن می خواند تا مخالفش شوند و با نادیده گرفتن و تحقیرِ «مخالفان»؛ آنان را به اعتراض علنی می کشاند تا سرانجام ماشینِ دشمن تراش کارش را به انجام برساند و اوهامِ دشمن اندیش، متجسم شوند وعاقبت «دشمنِ» واقعی ایجاد شود.
از طرفِ دیگر، ایستادگیِ معترضان به حکومت و اصرار جنبشِ سبز بر مشی مسالمت آمیز و اخلاقیِ خود در این ریزش ها موثر بوده است. براستی اگر جنبش سبز به شیوه های غیر اخلاقی متوسل می شد و یا مانند برخی از اپوزیسیون سالهای دور و نزدیک به خشونت متمایل می شد و جانب انصاف فرو می گذاشت و یا از فرطِ مخالفت با دینِ سیاسی، دین ستیزی پیشه می کرد، این ثمرات و برکات را نداشت.

یکی از نقاط قوتِ جنبش سبز- با همه ی گستردگی طیف های موجودِ در آن – ، همین پای بندی هاست. گویی هر کس از حاکمیت جدا می شود و به حاکمان پشت می کند، از پیوستن به جنبش اعتراضی، ناراضی نیست و بابتِ تعلقات و اعتقاداتش، احساس نگرانی و خطر نمی کند. ایدئولوژیک نبودن جنبشِ سبز، توانسته است خیلِ باورهای موجودِ در آن را کنار هم نگه دارد و پنهان نیست که «قرائتی حق مدار» از اسلام که در میانِ طیفِ وسیعی از همراهان جنبش وجود دارد، توانسته است محمل اطمینانی برای معتقدانی باشد که از دامنِ حاکمیت به دامانِ جنبش می آیند.

جالب اینجاست کسانی که از این دست از حاکمیت جدا می شوند، به واسطه ی سهمشان از انقلاب و استقرار نظام، ضربه های موثرتری بر پایه های استبداد و دیکتاتوری می زنند و به خاطر پای بند بودن به ارزش های دینی و غالبِ جامعه، مواجهه و برخورد با آنها هزینه ی بیشتری برای حکومت دارد.

جالب تر اینکه این نومعترضان، در اعتراض خود محکم تر و بر اعتقاد خود راسخ ترند و لذا هزینه های بیشتری می پردازند. حتی می شود گفت همراهی و انتخابشان از بسیاری از انتخاب ها و همراهی های عافیت طلبانه و فرصت طلبانه، ارزشمند تر است ، چرا که اغلب امکان برخورداری از سفره های قدرت و ثروت را داشته اند اما از سر باور و ایمان، به آن پشت کرده اند.

اما در میانِ این ریزش های حکومتی،« پیامِ مهم» دیگری وجود دارد که دقتِ در آن برای مخالفان و موافقان جنبشِ سبز خالی از فایده نیست.

حاکمیت پنهان نمی کند که در برابر جنبش سبز، تمام قد ایستاده است و آن را بزرگترین خطر برای خود می داند. حاکمان و همراهان آنها بارها و بارها به این موضوع اشاره کرده اند و بابتِ سرکوب ومهارِ این جنبش به همدیگر تبریک گفته اند. یعنی حاکمیت هر آنچه در توان داشته است در برابر این جنبش اعتراضی به میدان آورده است و به قول خودشان برای دفعِ فتنه کم نگذاشته است.
نکته اینجاست؛ در حالی که دو سال نیم از آغاز جنبش و مواجهه ی حاکمیت با او گذشته است – با همه ی فشار ها و تهدیدها و هزینه ها – چرا هیچکدام- حتی یکنفر!- از فعالان سیاسی، به جنبش پشت نکرده اند و به دامنِ حاکمیت برنگشته اند؟ چرا شاهدِ یک نوشته ی اعلا از سوی یکی از فعالانِ جنبش در محکومیت موسوی و کروبی و دفاع از آقای خامنه ای نیستیم؟ آیا همین نکته ی ساده و غیر قابل انکار نشان حقانیت جنبش نیست؟ نشان حقانیتِ جنبش هم نباشد،آیا نشانِ شکست حاکمیت نیست؟ آیا همین نکته ی ساده و غیر قابل انکار، نوید بخشِ پیروزی جنبش نیست؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s