حکومتی فردگرا با استفاده از فرومایگان؛ مروری بر 21 سال حکومت سیدعلی خامنه ای در ایران ( بخش نخست )؛ 30 مرداد

× طنز روزگار اینجاست که مردی هم اینک به ولایت مطلقه فقیه دست یافته که در دوران حیات آیت الله خمینی، در خطبه‌ نمازجمعه ‌تهران، با نظریه‌ ولایت مطلقه ‌فقیه، مخالفت کرد و گفت ولی فقیه تنها در چارچوب فقه اختیارات قانونی دارد.

× می توان مدعی بود که هیچ شخصی در نظام سیاسی اجتماعی ایران به اندازه رهبر برای این کودتا انگیزه نداشته است.

ندای سبز آزادی: یک هفته زمان لازم بود تا افسانه بی طرفی و عدالت آیت الله خامنه ای نه در برابر افکار مترقی جامعه که در برابر چشم متحیر میلیونها نفر از مردم ایران زمین فرو بریزد. 22 تا 29 خرداد سال 1388 را بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران مسائل سیاسی، اصلی ترین بزنگاه دوران 21 ساله حاکمیت سید علی خامنه ای بر ایران می دانند. بزنگاهی که به زعم خیلی ها آغاز پایان دورانی است که طرفداران دو آتشه رهبر فعلی جمهوری اسلامی از آن تحت عنوان عصر «خامنه ایسم » یاد می کنند. راستی را عصر خامنه ایسم چگونه عصری است؟ مختصات و مشخصات آن کدام است و چه تاثیر و پیامدی بر سرنوشت مردم ایران و به تبع آن جمهوری اسلامی ایران دارد؟
ویژگیهای یک عصر
عصر خامنه ایسم با ضرب و زور اسلحه آغاز شد. چه او به زعم قانون اساسی اول جمهوری اسلامی از شرط مرجع تقلید بودن برای رهبر شدن برخوردار نبود. یکی از نمایندگان دو دوره مجلس شوراي اسلامي در سال 1381 در نامه اي به خامنه اي با استناد به اينكه رهبري آیت الله خامنه اي در زماني اتفاق افتاد كه هنوز اصلاحيه قانون اساسي به امضاي ملت نرسيده بود و با اين حساب شرط مرجعيت همچنان استوار بوده است و خامنه اي فاقد اين شرط ، در قانوني بودن رهبري او تشكيك كرد. در همان سال 1381 محمد هاشمی برادر هاشمی رفسنجانی طی مصاحبه ای که در 15 بهمن ماه با خبرگزاری ایسنا انجام داد افشا کرد که » شبی که آقای خمینی فوت شده بود عده ای از مقامات کشور همان جا در کنار جسد آقای خمینی تصمیم گرفتند که آقای خامنه ای رهبر شود! »
مرحوم آیت الله العظمی منتظری که خود زمانی استاد خامنه ای و قائم مقام رهبری بوده است طی سخنانی که به سالها حصر خانه اش منجر شد درباره فقاهت خامنه ای گفته است: «او در شأن مرجيعت نيست و مراجع شيعه بارها به وي تذكر داده اند كه خود را در حد مرجعيت نبيند، نظرات فقهي ندهد و روحانيون شيعه را جيره خور حكومت نكند. و اينكه مرجعيت شيعه را با راه انداختن عده اي بچه اطلاعاتي در حوزه ، مبتذل كرده اند. و همه ميدانند امام جمعه ها حقوق بگيرند و حرفشان ديگر برد ندارد. »
عطاالله مهاجرانی عضو حزب کارگزاران و وزیر اسبق ارشاد جمهوری اسلامی پا را از این فراتر می گذارد و اخیراً در وب سایتش نوشته است: » در روزی که از رادیو اعلام شد، آیه الله خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده است، در همانروز جلسه ای در محضر آیه الله مصباح در دفتر ایشان در پژوهشگاه در قم برگزار شده بود. یکی از شاگردان ایشان، آقای نواب از آقای مصباح می خواهند که درباره ی رهبری آیه الله خامنه ای سخنی بگویند. ایشان سکوت می کنند. آقای نواب درخواستشان را تکرار می کنند. آقای مصباح می فرمایند: من چه بگویم در باره ی کسی که نمی تواند یک صفحه ی رسایل بدون اعراب را از رو بخواند. »
طنز روزگار اینجاست که مردی هم اینک به ولایت مطلقه فقیه دست یافته که در دوران حیات آیت الله خمینی، در خطبه‌ نمازجمعه ‌تهران، با نظریه‌ ولایت مطلقه ‌فقیه، مخالفت کرد و گفت ولی فقیه تنها در چارچوب فقه اختیارات قانونی دارد.


حکومت فرومایگان
این همه در شرایطی اتفاق می افتاد که او مجبور بود همچون دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش که همواره در سایه کسانی چون میرحسین موسوی، نخست وزیر مورد تائید امام خمینی قرار گرفته بود، 16 سال تمام در سایه کسانی چون هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی قرار بگیرد. گرچه همین در سایه قرار گرفتن این امکان را به او داد که برای پیشبرد اهداف سیاسی اش تن به تاسیس نهادهای موازی و سایه بدهد و با برکشیدن سرداران نظامی و امنیتی و تاسیس نهادهای موازی و سایه، به مرور یاران و همراهان اصلی امام و گروههای سیاسی که از موسسین انقلاب 57 محسوب می شدند، را به حاشیه براند و طیف وسیعی از سرداران سپاه پاسداران و بسیج را بر مسند امور مهم مملکتی بنشاند و با استفاده از نواقص موجود در قانون اساسی به تقویت و بسط قدرت خویش توسط نظامیان و فرماندهان سپاهی و اطلاعاتی وفادار به خود، در لایه های مختلف قدرت سیاسی و اقتصادی ایران بپردازد. سردارانی که توانستند با مهندسی کردن انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 محمود احمدی نژاد را بر صدر مصطبه دولت بنشانند و در این راه از قربانی کردن یاران کارآمد و وفاداری نظیر علی لاریجانی و محمد باقر قالیباف نیز دریغ نکردند.
به زعم بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران سیاسی پیروزی احمدی نژاد در دوره نهم ریاست جمهوری، نقطه عطفی بر دوره زعامت آیت الله خامنه ای در ایران است. زیرا در این دوره برای نخستین بار از تاریخ تکیه زدن او بر کرسی رهبری، تمام قوای کشور هم صدا و هم راستا با او شدند و موانع حکومت فردی اش را مرتفع کردند. این واقعیت البته انگیزه کافی برای کودتای انتخاباتی سال گذشته در کشور به منظور حفظ وضع موجود توسط او را نیز توجیه می کند. لذا می توان مدعی بود که هیچ شخصی در نظام سیاسی اجتماعی ایران به اندازه رهبر برای این کودتا انگیزه نداشته است.
آنها معتقدند که خامنه ای در این مدت با استفاده یا سوء استفاده از برخی نقاط ضعف قانون اساسی به سمت یک حکومت فردگرای تمام عیار گذار کرده است و تمامی تصمیمات کلان در این دوره معطوف به کاهش اختیارات نهادهای انتخابی و جامعه مدنی بوده که در تیررس نظارت مستقیم رهبر ایران قرار نداشته اند و در مقابل نهادهای انتصابی همزمان با سلب استقلال نسبی نهادهای انتخابی و مدنی با دخالت مستقیم آیت الله خامنه ای تقویت شده اند. روندی که عملاً دست طبقات ریشه دار اجتماعی و نزدیکان بنیانگذار جمهوری اسلامی، علمای بلند مرتبه و دیگر گروههای وفادار به قانون اساسی که خواهان برخی اصلاحات در شیوه مدیریت حاکمیت شخص رهبر بودند را از مشارکت راستین در فرایندهای سیاسی و حکومت داری ایران کوتاه کرد و آیت الله خامنه ای را به تنها تصمیم گیر کشور مبدل ساخت.
امری که با برکشیده شدن فرومایگانی چون محمود احمدی نژاد و مصباح یزدی و سردارانی نظیر طائب و نقدی و رادان و … و دست اندازی آنان بر مقدرات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی ایران، موجبات تغییر شیوه حکمرانی آیت الله خامنه ای از جمهوریت به دیکتاتوری و از دیکتاتوری به خودکامگی شد.

قسمت دوم

فسمت سوم

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s