متن سخنرانی 13 رجب و بازخوانی خطبه رجبیه آیت الله منتظری در گفتگو با احمد قابل؛ 6 تیر

فرزانه بذرپور
بازخوانی خطبه رجبیه آیت الله منتظری در گفتگو با احمد قابل
جرس:شاگرد آيت الله منتظري بودن، اتهامی  است كه احمد قابل سالهاست به آن افتخار مي كند، اين روحاني 54 ساله كه كسوت روحاني را با حكم دادگاه روحانيت از تن به در كرده معتقد است كه خداوند حق خاصي براي هيچ كس و از جمله فقها براي حكومت به مردم قائل نشده است و در دادگاه قسم خورده است تا با آنچه او شبيه سازي افراد با ائمه شيعه می داند، مبارزه كند.

احمد قابل در سال80 زندان انفرادي 120 روزه اوين را تحمل كرد و بعد از آن هم در سال 84 به اتهام تبليغ عليه نظام  دادگاهي شد و به زندان افتاد . او دو سالي هم در تا جيكستان به سر برد و با زگشتش به وطن باز هم با زندان همراه  بود و اينبار وزارت اطلاعات تشخيص داد كه رفتن قابل به خارج از كشور به صلاح و مصلحت نيست . قابل چند مرتبه نامه هاي تند و انتقاد ي به رهبر جمهوري اسلامي نوشته است و تاوان اين نامه ها را با زنداني شدن پرداخته است .اين محقق حوزوي در سال 84 نامه سر گشاده اي به مناسبت شانزدهمين سال رهبري آقاي خامنه ای به او نوشت و گفت که ايران بر سر دوراهي قرائت استبدادي و قرائت دموكراتيك از حكومت قرار گرفته است .قابل در اين نامه متذكر  شد كه حكومت داري آقاي خامنه خودكامه و به روش استبداد راي است و با فهرست كردن اشتباهات و مديريت هاي به زعم خود مفسدانه متذكر  شد كه عاقبتي بدتر از صدام و ميليشويچ در انتظار رهبران نظام است.به رهبر و تبليغ عليه نظام عنوان شده بود. در ۲۹ آذر ۱۳۸۸ احمد قابل که بعد از درگذشت آیت الله منتظری برای مراسم تشییع او از مشهد به قم سفر می‌کرد در بین راه  بازداشت شد و بالاخره در روز ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ پس از تحمل حدود ۱۷۰ روز زندان، آزاد شد. با احمد قابل گفت و گويي كرده ايم درباره خطبه 13 رجب آيت الله منتظري كه چهارده سال از آن مي گذرد . در اين گفت و گو درباره موضوعات ديگري نيزبه بحث نشستيم .

امروز 13رجب است و ولادت امام علي ، آیت الله منتظري در سال  76و در چنين روزي خطبه معروفي خواندند كه حصر و تعرض به بيت را در پي داشت،خطبه رجبيه آیت الله منتظري درباره اختيارات ولايت فقيه بود و صيانت ازمرجعيت و اختيارات قانوني ريیس جمهور،شما بعد از 14سال اين خطبه را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
من تصور مي كنم دو نكته در اين باب وجود دارد .نکته اول این بود که تا سال 76 در صحنه ریاست جمهوری رقابت جدی برقرار نشده بود ولی در انتخابات سال 76 رقابت جدی در دو جناح سیاسی بروز کرده بود . پس از آن انتخابات به دلیل فشارهای سیاسی که برای محدود کردن و کنترل دولت جدید اعمال می شد که خبر از ویژگی های مایوس کننده ای می داد. پس از این ماجرا بود که آیت الله منتظری احساس کرد که مجموعه  جناح رقیب اردوگاه شان را به سمت بیت رهبری تغییر دادند تا اجازه ندهند که نیروی پیروز خواسته های خود را عملی سازد به گونه ای که پیش بینی می شد که در انتخاب وزرا دخالت های پنهان و آشکاری صورت می گیرد و خبرهای موثقی وجود داشت که در مورد وزارت کشور و وزارت خارجه افرادی را می خواهند به رئیس جمهور تحمیل کنند که این برخلاقف قاون اساسی بود.

آیت الله منتظری در این مقطع می خواستند با تذکر دادن به رییس جمهور ، حقوق قانونی او را متذکر  شوند و ایشان را وادار کنند که بر مواضع قانونی خودشان تاکید دارند تا اصلاحاتی  در سطح جامعه شکل گیرد. کمااینکه متاسفانه امروز هم هنوز شاهد این هستیم که بسیاری از حقوق مدنی و شهروندی آحاد مردم زیرپا گذاشته می شود. مطلب مهم دیگری که وجود داشت این بود که آیت الله منتظری احساس کرد که حاکمیت تصمیم گرفته که مرجعیت مستقل از حکومت را حذف کند.

آنچه که پیشتر رخ داده بود در جریان انتخاب رهبری این بود که بعد از فوت آیت الله خمینی شرط مرجعیت را برای انتصاب رهبر برداشتند و در بازنگری سال 68 بنا بر ضرورت خاصی مرجعیت از رهبری جدا شد و در این سالهای منتهی به 76 توقع و به اصطلاح پیشروی را برای حاکمیت در پی داشت که آنها می خواستند در این فاصله چند ساله 68 تا 76 قابلیت ها به گونه ای پیشرفت کرده که فردی که برای نداشتن مرجعیت قانون اساسی مورد بازنگری قرار گرفته تا به رهبری رسیده ، ایشان در این فاصله زمانی کوتاه توانسته که از سایر رقبا که مرجع هم بودند پیشی بگیرد و مرجعیت را به صورت واحد در اختیار خودش بگیرد. این دغدغه ای بود که طبیعتا می بایست تمام مراجع نسبت به این زیاده خواهی  موضع می گرفتند اما جرئت می خواست و هزینه هایی را برای آنها در پی داشت. اما تنها کسی که این شهامت و جرئت را  داشت و مقتدرانه در برابر این زیاده خواهی موضع گرفت آیت الله منتظری بود که الحق و الانصاف درست هم وارد میدان شدند و به جا مطالبی را فرمودند و هشدار دادند که شما به کار رهبری تان برسید و پا در وادی مرجعیت نگذارید چون این صلاحیت های خاصی می خواهد و فعلا این صلاحیت ها را ديگران دارند  و گاه وجود ندارد. این کل ماجرا بود به نظر من.


در همین خطبه آیت الله منتظری می فرمایند که خود مبدع ولایت فقیه بودند درحالیکه عده اي كه سوابقي در انقلاب و طرح ولايت فقيه ندارند ایشان را به ضدیت با ولایت فقیه متهم می کنند . جناب قابل آقاي منتظري در اين خطبه گفتند كه نقش ولايت فقيه تنها نظارتي است و نه حكومت داري ،آيا از همان ابتدا هم مرحوم منتظري همين نظر را داشتند و يا اين نظر ايشان دچار تطور تاريخي شده بود؟

خود مقوله ی ولایت فقیه در فقه شیعه یک مقوله سربسته بود تا قبل از اینکه در قانون اساسی بخواهد بیاید یا در کتاب ولایت فیقه مر حوم آیت الله منتظری اجزای آن مسئله را بخواهند مورد بررسی قرار دهند . اگر کسی نظریه ای را مطرح می کند شاید خودش قبول دارد که هنوز در جزئیات نیاندیشیده همه اجزا را مدلل بیان کند. چه مرحوم آیت الله خمینی و چه آیت الله منتظری کسانی بودند که مقوله ی ولایت فقیه را قبل از انقلاب مطرح می کردند قائل به کلیات بودند و جزئیات امر را توجه نکرده بودند . وقتی این به صحنه عمل نزدیک می شد در جریان پیروزی انقلاب طبیعتا اجزای مسئله خودش را نمایان  کرد و آنها متوجه  شدند که باید در نظریه ولایت فقیه که کلیاتش را گفتند با دقت بیشتری جزئیاتش را بیان کنند .


چه تفاوتی میان نظریه ولایت فقیه از منظر آیت الله منتظری و آیت الله خمینی وجود دارد؟

تفاوت عمده ای که بین این دو بزرگوار وجود داشت این بود که آقای خمینی قائل به نصب ولی فقیه از جانب خدا بود و نقشی را برای مردم نمی دانست الا جایی که به تزاحم فقها می اندیشید . همه فقها بنا بر نظر آقای خمینی صاحب ولایت بودند ولی از میان این فقها باید یک نفر انتخاب می شد. بدین معنا که شرکت در انتخابات نبود . ایشان می گفت کسی از فقها زودتر اقدام کرد و مردم هم اعمال ولایت او را پذیرفتند به طور طبیعی او ولی فقیه خواهد بود و سایر فقها حق تعرض به او را در محدوده ای که او اعمال ولایت کرده ندارند. ایشان در کتاب متوجه اشکالات می شوند و جواب هایی داده می شود که اجازه بدهید به امور کارشناسی واگذاریم  آن اشکالات. جواب کافی برای آن وجود نداشته است.
آیت الله منتظری وقتی شروع کردند بحث ولایت فقیه در کلاس های حوزه، در بحث اجتهادی باید ریز مسائل با دلایل آن عرضه شود به طور طبیعی خودشان نسبت به نکات مورد اشکال متوجه می شود و به تدریج به نکات تازه ای می رسیدند. اما یکی از موارد افتراق نظریه ولایت فقیه آیت الله منتظری و آیت الله خمینی در بحث نصب بود. برخلاف آقای خمینی، ایشان قائل به نصب ولی فقیه از جانب خدا نبودند بلکه به انتخابی بودن تاکید داشتند و می گفتند که ولی فقیه حتما باید انتخاب شود و بیعت شرط تحقق ولایت اوست .

و خداوند اینها را نصب نکرده و به رضایت عامه باز می گردد . این مثل این می ماند که شرط رییس جمهور این است که کمتر از 40 سال و بیش از 65 نداشته باشد و اگر کسی بیش از 65 سال داشته باشد نمی تواند رییس جمهور شود. انتخاب در این نظریه موضوعیت داشت اما در نظریه آیت الله خمینی از باب ضرورت با این اختلاف مبنا ، نظریه ایشان به حکومت دمکراتیک نزدیکتر بود . و این مسئله وجود داشت با کم و زیاد شدن برخی شرایط پیرامونی سازگار تر بود. بحث حاکمیت مطلقه را داشت .

ایشان با حاکمیت مطلقه فقیه مخالف بودند و در بازنگری هم رای ندادند و تاکید کردند که در قانون اساسی اولیه لفظ مطلقه ولایت فقیه نبود و حتی آقای خمینی هم که گفتند مقصودشان چه بود . اگر اصطلاح فقهی باشد آنچه در حال حاضر در صحنه سیاست در حال اجراست خیلی متفاوت است . اما اگر مقصودشان از مطلقه، مطلق العنان بودن  است  که برخی گفتارها را مصداق و شاهد می آورند . ایشان در یکی از مباحثشان می گویند که حتی رسول الله هم به این معنا ولایت مطلقه نداره. اجمالا در ماجرای ولایت فقیه آقای منتظری هم وقتی بحث را به صورت جدی در سال های 60 به بعد مورد بررسی قرار دادند و. در آنجا ایشان به طور واضح این مسئله را دریافتند که وقتی یک جزئیات به میان می آید برخی از حرفهای کلی تخصیص می خورد و از آن کلیتش پایین می آید و قیودی بدان می خورد که دیگر نمی توان با آن دید کلی بررسی کرد. در انتهای بررسی علمی که بررسی دقیق و طولانی مدتی هم بود تفاوت های عمده ای داشت و پس از اجرا هم بازنگری هایی در همان اجزای مسئله انجام داد که باز این تغییرات جزئی که پیش می آمد، از جمله اینکه مثلا موقت بودن انتخاب ولی فقیه  را ، این بحث مطرح می شود که انتخاب برای زمان مشخص یا همیشه / که آقای منتظری می گفتند می تواند موقت و برای مدت معین باشد .

این خیلی نظریه را دموکراتیک تر می کرد . اینها مواردی بود که افزوده شد و قبلا نسبت به این مسئله سکوت شده بود. آیت الله منتظری واضع اصلی نظریه بودند و کسی است که به تمامی نظریه را شکافت و در یک بحث گسترده فقهی آن را بیان کرد. نهایتا بیان کرد که نظارت فقیه و مبادا رفتارهای حکومت برخلاف موازین شرعی باشد هست و بیش از این نمي توان چیزی را از ولایت فقیه بدست آورد. گرچه من و دوستان دیگر که شاگرد ایشان بودیم درباره همین نحوه ولایت تردید داریم و معتقدیم خداوند هیچ حق ویژه ای را برای هیچ کس از جمله ولی فقیه نداده است.

آیا به نظر شما حاکمیت و رهبری در برخورد سال 76 و حصر آیت الله منتظری نقش اصلی را داشتند؟
در قضیه ی آن سال، اینها پشت سر ولی فقیه آمدند و سعی کردند با استفاده از جایگاه ایشان به کنترل و مانع تراشی بر سر کار اصلاح طلبان اقدام کنند . متاسفانه این شروع شد و به حدی پیش رفت که به قول رییس جمهور وقت هر نه روز یکباردولت را با بحران مواجه کردند. به گونه ای که حتی بعد از شکست در انتخابات مجلس شورای اسلامی تا انحلال انتخابات مجلس و ابطال آرا پیش رفتند تا بتوانند بعضی از افراد را از راهیابی به مجلس بازدارند و افرادی را به مجلس آورند. نهایتا در آن جایگاه قرار گرفتند . تمام جناح رقیب دست به دست هم دادند تا با جایگاه فوق العاده قوی و قدرتمند که رهبری و اختیارات رهبری بود توانستند که از طریق ایشان در برابر اصلاح طلبان سدی بسازند که بعد از 8 سال دوران ریاست جمهوری اقای خاتمی ، عملا اصلاح طلبی را زمین گیر کنند و از صحنه ی سیاست کشور حذف کنند.


الان بعد از 14 سال شاهد حمله به یک مرجع هستیم . شما سیر ماجرای برخورد با مراجع را در سی سال جمهوری اسلامی چگونه می بینید؟ بنیان فکری این مسئله را ریشه در چه می دانید؟

مسئله ی برخورد با مرجعیت از نظر تاریخی اگر بخواهیم در سی و یک سال جمهوری اسلامی بررسی کنیم ،  دو رویکرد می توان داشت . برخورد با مراجع در آغاز انقلاب، مرحوم آیت الله شریعتمداری، آیت الله شبیرخاقانی، آیت الله خویی ، آیت الله فاضل قمی،آیت الله سید محمد روحانی و یا آیت الله سید محمد شیرازی و یا آیت الله صادق روحانی ، با خیلی از این افراد برخوردهای تندی شده است . بعضی از این آقایان بیش از 17 سال در حبس بودند. ولی آیت الله منتظری 5 سال در حصر بودند، آیت الله قمی یا صادق تهرانی 10 سال در حبس بودند. شما تصور کنید که این نحوه برخورد با مراجع از طریق نهاد های حاکمیت و در دستگاه های تصمیم گیری بودند و یا در دادگاه های انقلاب بودند یا در دادگاه های نظامی بودند تحت این عنوان که آقای شریعتمداری با کودتا چیان همکاری کرده و تهمت های اینچینی درست کردند. بعدها اگر می خواستند حمله کنند به مرجعی سعی کنند ایشان را مسبوق به سابقه کنند که این را رویه قبلی عنوان کنند .

بعضی از دوستان ما که امروز نگران هستند و از آنچه که امروز اتفاق می افتد تبری می جویند باید از خیلی رفتارهای پیشین هم تبری جو.یند . سکوت هایی که آن زمان کردند. این سکوت ها می توانسته تایید تلقی شود . در سال 75 با رسانه های اصلاح طلب من در مصاحبه ها می گفتم و بعد برادر من را در در دادگاه روحانیت زده بودند که شما این حرفها را زده اید و از آقای شریعتمداری حمایت کردید. ما باید برخی از تاریخ انقلابمان را بازنگری کنیم که کجا باید اقدام می کردیم ولی نکردیم. اگر شما بگویید کار درآن زمان درست بوده ولی حالا اشکال دارد می توانند به راحتی ادعا کنند که همان که آقای شریعتمداری را داشته همان را می توان به آقای صانعی منتسب کرد. برفرض که اینها تمکین نکنند. مگر مراجع باید در برابر هر تصمیم حاکمیت تمکین کنند؟! حتی مردم هم حق اعتراض دارند. چه برسد به مراجع که حق جداگانه ای هم دارند چون طبق قانون اساسی موضوع اجتهاد مستمر مبنای حرکت نظام عنوان شده و لذا مراجع حتی حق اعتراض اضافی هم دارند. حق نقد و امر به معروف و نهی از نمکر که همه افراد دارند . مجتهدین موظفند که چون قدرت تشخیص بیشتری دارند باید امر به معروف و نهی از منکر در اموری بشوند که شاید مردم عادی نتوانند آن را تشخیص دهند.

البته من نمی خواهم حق خاصی برای فقها در نظر بگیریم اما طبق قانون اساسی مبتنی بر ولایت فقیه چنین چیزی نوشته شده است. ما عقاید خودمان را که فعلا نمی خواهیم صحبت کنیم. اگر این برخورد ها هست ، ما باید خطاهایی که در مباحثات سیاسی مان داشتیم  را بگوییم اشتباه کردیم. آن زمان که آقای شریعتمداری اعتراض کرد و ما خیال کردیم که حق اعتراض ندارد و اگر کسی از ما از برخورد با آقای شریعتمداری حمایت کردیم الان بگوییم آن کار اشتباه بوده و یا حمله به بیت آیت الله منتظری از سال 70 به این سو چند بار حمله شده اگر می خواسته محکوم شود باید از همان زمان محکوم کنیم . حتی در سال 76 که حمله شد با اینکه در حمایت اصلاح طلبان هم این حرفها را زده بود نتوانستند در برابر موجی که جناح رقیب علیه آیت الله منتظری به راه انداخت که منجر به حصر ناجوانمردانه ایشان در طول پنج سال شد، نتوانستند اقدامی فوق العاده انجام دهند یا جلو ایشان را بگیرند .

نهایت توجیه شان این بود که قرار بود حملات شدیدتری علیه آیت الله منتظری صورت بگیرد اما ما در جلسات شورای عالی امنیت ملی با تصمیماتی جلوی آن اقدامات را گرفتیم و از جان ایشان محافظت کردیم. به هرحال مجموعه ی آنچه که اتفاق افتاد از دید من یکی است. منتها ممکن است بگوییم بعضی از رهبران کشور در آن سالهای آغاز انقلاب خودشان تصمیم گیرنده نبودند بلکه بدنه تصمیم می گرفت و کار اشتباهی را انجام می داد و مسوولان حاکمیت  در برابر کار انجام شده قرار می گرفت و بعد دولت هم چون اقدام برای مجازات یا تنبیه این افراد  نمی کرد، شریک آنها می شد.اما در سال 76 تصمیم برخورد با آیت الله منتظری بعد از تحریک و تهییج و بعد از صحبت های تند و تحریک مردم ( طرفداران حاکمیت ) به حمله به بیت آیت الله بود. پس از اینکه آن موضع گیری های تند شد این امر صورت گرفت و عاملش خود آقایان بودند و نمی توانند بگویند مردم خودشان تصمیم گرفتند . شاید این دو مسئله را بتوان تا حدی تفکیک کرد اما در کل همه در اتفاقی که می افتد مقصرند از آن کسی که امر می کند تا آنکه تحریک می کند تا کسی که مباشر است و اقدام می کند . متاسفانه این روندی سی ساله دارد و اینگونه نیست که مربوط به چند سال اخیر بوده باشد.

اکنون در برابر توهین به مراجع چه باید کرد؟ آقای سروش در نامه ای پیشنهاد داده بودند تا روحانیت معترض، هجرت کنند و برخی راهکارها مثل تحصن در اماکن مقدس را طرح کردند. نظر شما چیست؟ آیا این راهکارها عملی است یا استقبالی می شود؟


پیشنهاد که پیشنهاد بدی نیست . اما اینکه عملی نمی شود ، علتش هم این است که کسی اگر کار روانکاوی درباره روحیات علما و مراجع و آشنا به تیپولوژِی آقایان باشد، می داند که اینها اهل چنین ریسک هایی نیستند. شاید به این دلیل که اتمام حجتی با آقایان کرده باشد. من نقد نمی کنم ولی اینکه به عنوان خبر از واقع اگر بخواهم بگویم که چنین اتفاقی می افتد یا این پیشنهاد موثر واقع می شود، من باورم این است که رفتار و سلوک آقایان تا جایی که اطلاع دارم بعید می دانم کسی اقدام کند و اگر کسانی اقدام کنند از آن رده تاثیرگذار که مورد نظر آقای سروش هست نخواهد بو د ولی شاید در رده میانی کسانی تصمیم بگیرند و بخواهند بروند . ولی از رده های بالا فکر نمی کنم کسی بخواهد هجرت کند یا بست بنشیند . البته اگر شرایط جامعه بگونه ای پیش رود که هر روز بخواهند حملات به مراجع را گسترش دهند، کمااینکه برخی حدس شان این است که فرستادن پیغام به سایر مراجع است . در گروه پیغام فرست ممکن است آدم هایی باشند که بخواهند اقدام عملی هم بکنند .

در برابر منزل مرجع دیگر هم داد و فریاد بکنند. اگر تعمیم یاید از سوی مهاجمان ممکن است از سوی آقایان واکنشی صورت گیرد اما قابل پیش بینی نیست. به هرحال من ندیدم فرد عاقلی حتی در جناح مقابل که از هجوم ها دفاع کند و بعضی از این مهاجمان چهره های شناخته شده ای هستند که به شرارت در شهر شهره هستند، مثلا یکی از ماموران نیروی انتظامی به یکی از همین مهاجمان به بیت آیت الله صانعی گفته که از اینجا دور بشو وگرنه من می گویم که چه شرارت ها و دزدی ها و سوابق بدی را داشتی. به هرحال بعضی از این مهاجمان چهر های شناخته شده ای هستند که سوابق دزدی و شرارت داشته اند. من واقعا نگران هستم که اینگونه ماموران با این سوابق ناشایست که در چنین ماموریت هایی آدم هایی نیستند که به قاعده حرف آمر را گوش کنند و ممکن است این تیپ افراد بنا بر هوا و هوس شان حملاتی انجام دهند که بعد خیلی کارها را خرابتر می کنند و این به صلاح آقایان نیست.  بروند لااقل آدم های مناسب تری پیدا کنند …


در 13 رجب هستیم. آیا بنا بر روایات تاریخی، امام علی حکومت را امری آسمانی می دانستند یا آنرا با مقبولیت مردمی، مشروع تلقی می کردند؟

دو دیدگاه در بین علمای شیعه وجود دارد . یک دیدگاه مبحث امامت به معنای حکومت است و حکومت هم مخصوص خداست و در مورد ائمه اطهار وجود دارد. آیت الله منتظری می پذیرند که تا زمانی که در دست معصوم است صبغه ی الهی دارد ولی  تشریح همین صبغه ی الهی بر خی مسئله ی بیعت را به عنوان مقوم عملی و مقبولیت عامه را برای اصل اساسی از سوی ائمه برای رسیدن به حق الهی به رسمیت می شناسند و عده ای هم این را قبول ندارند. اعتقاد شخصی من این است که مقوله  حکومت منوط به اراده مردم است و خدای سبحان هم این حق را به مردم داده است . در قانون اساسی هم حاکمیت مطلق از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است . لذا کسی حق ندارد این حق را از انسان سلب و در اختیار گروهی قرار دهد. سلوک حضرت علی به گونه ایست که خود حکومت ارزشی از نظر وی نداشته بلکه نتیجه ای که از آن به دست می دهد برای ایشان مهم است . امام علی (ع) می گویند که مجموعه ی حکومت برای من از آب عطسه یک بز بی ارزش تر است .

یا یک پر کاهی که می خواهد به ظلم و جور از دهان مورچه گرفته شود کم ارزش تر است ، مگر اینکه این سبب شود که برای احقاق حقی و رساندن حقی به یک مظلوم . اگر حاکمیت کارکرد مثبت برای مردم داشته باشد آن زمان ارزش می یابد . این دید الهی است ولی اگر بنا باشد که ابزار حاکمیت منجر به سلب حقوق مردم شود بلکه حقوق دیگران هم ضایع شود مطمئنا در دیدگاه حضرت علی، پشیزی ارزش ندارد. این دیدگاهی است که ایشان ارائه می کند . پس طبیعتش به احقاق حقوق مردم بر می گردد . هر حاکمیتی که در آن حقوق مردم و عدالت بیشتری رعایت شود این حکومت نزدیک تر به دیدگاه الهی است و هر چه ظلم بیشتر باشد دورتر است . حکومت در مسئله  امامت یا شریعت مقدس اسلام موضوعیت ندارد. آنچه موضوعیت دارد این است که حکومت به عنوان یک ابزار، چگونگی حاکمیت به گونه ای است که منجر به احقاق حق می شود یا به ظلم می شود . اگر منجر به حق و عدل شود ارزش می یابد.

امروز شخص رهبری صراحتا حکومتشان را با دوران پیامبر و حضرت علی مقایسه می کنند و با همین قیاس مخالفان را کافران و منافقین نامگذاری می کنند. این شبیه سازی را ناشی از چه می دانید و چنین قیاسی چه تبعاتی می تواند داشته باشد؟


مرحوم مولوی در مثنوی د استانی را نقل می کند و می گوید از قیاسش خنده آمد خلق را، وقتی فرق آنقدر بسیار است که فرق میان عدالت و ظلم است چگونه می شود که بین یک حکومت سراسر عدل با یک حکومتی که جا به جا می توان ظلم و ستمش را نشان داد و در آغاز بحث نمونه ای از مظالمش را بررسی می کردیم، چطور می شود که چنین حکومت ظلم و جوری را با حکومت سراسر عدل مقایسه کرد . خودشان را می خواهند با ائمه و پیامبران مقایسه کنند حقیقتا این قیاسی مع الفارق و غیر منطقی است من در جلسه دادگاه خودم خطاب به قاضی گفتم وقتی که من می بینم که در خطبه های نماز جمعه صحبت می کنند و رهبری کشور جا به جا ، مکرر در مکرر با حکومت سراسر عدل علی ع مقایسه می کنند دلم می گیرد .

مگر من غیرت دینی نداشته باشم که از ساحت امیر المومنین دفاع نکنم. گفتم چطور شما از ساحت رهبرتان دفاع می کنید اما به ما اجازه نمی دهید که از ساحت امیر الومنین دفاع کنیم و بگوییم که این مقایسه های باطل را نکنید و آبروی امیر المونین را نبرید. امیرالمونین اختصاص به شما ندارد. او به همه شیعیان و مسلمین اختصاص دارد . آبروی اسلام  را نبرید. آبروی رسول الله را نبرید . من قسم یاد کردم و گفتم والله در مقابل این چنین مقایسه های باطلی خواهم ایستاد حتی اگر یک روز از عمرم باقی مانده باشد و حتی اگر به قیمت از دست دادن جانم باشد برنخواهم گشت. این اعتقاد ماست و اگر اهانتی خدا ی نخواسته به ساحت امیرالمونین شود آن هم به گونه ای که هیچ منطقی ندارد و با وجود اینهمه تذکری که داده می شود. تنها چیزی که برای ما باقی می ماند این است که فریاد بکشیم و بگوییم این مقایسه ی باطلی است و فکر می کنم برای دفاع از عقیده، اگر انسان جانش را در برابر دفاع قانونی از عقیده اش نیز بدهد هیچ کس در این دنیا و در پیشگاه خدای سبحان ملامتش نخواهد کرد.


به عنوان آخرین سوال، شما فکر می کنید جمهوری اسلامی آیا به استقرار دین و ارزش های اسلامی کمکی کرده است و آیا شما فکر می کنید روحانیت صدمه دیده از استبداد دینی چگونه می تواند حیثیت تاریخی از دست رفته خود را اعاده کند؟

نه روحانیت همه هستی اش عبارت است از حکومتی به نام جمهوری اسلامی و نه اینکه نبود این حکومت به معنای بود و نبود اسلام تلقی می شود. و نه جمهوری اسلامی همه دیدگاه دین را در خود دارد که اگر صدمه ای به حکومت بخورد به کل دین خدا از بین رفته است. نمی خواهم منکر این بشوم که رفتاری که به نام دین صورت گرفته ضرری به دین نزده ولی ما معتقدیم به این بیان خداوند سبحان است که فرمود : خداوند نور خودش را به اتمام خواهد رساند و هیچ سر و صدا و نوساناتی که دیگران ایجاد می کنند و بدخواهی بدخواهان و جهالت جاهلان نمی تواند اصل نور خدا رو خاموش کند . و اگر دین و شریعت همان نور خدا باشد این صدمه ای نخواهد خورد. هر چند که ممکن است عده ای متالم شوند و بخشی دین گریز و برخی دین ستیز شوند ولی این گناهش به گردن آقایانی است که با رفتار بد خودشان باعث این دین گریزی و دین ستیزی شدند و بخشی از این هم به قصور خود این انسان ها باز می گردد که نتوانستند بین رفتار بد انسانهای مدعی با حقیقتی که در ورای این رفتارها به عنوان حقیقت اسلام وجود داشته است تفکیک کنند .علارغم رفتار صلیبیون ، قیصرهای رم و کشیشیان فبل از رنسانس و اربابان کلیسا، مسیحیت صدماتی متحمل شد اما باقی ماند. رفتارهای که در ایران انجام می گیرد آسیب زننده است اما اساس اسلام باقی خواهد ماند و دیدگاه های عقلانی و رحمانی اسلام مورد استقبال انسان های که اهل منطق هستند باقی خواهد ماند.
درباره روحانیت و استبداد دینی چطور؟
همانطور که رفتار روحانیون قبل از رنسانس به علما صدمه زد ولی همچنان می بینیم که احترام آنها در بسیاری از جوامع مراعات می شود. اگر آنها که در مسیر دین رحمانی قدم برمی دارند توقع اضافی نداشته باشند و بتوانند درک کنند که این رفتارهای ناشایست که به نام دین شده در بخش عمومی مردم اگر اتفاق می افتد قدری از آن حق مردم است . با توجه به رفتارهای بدی که دیده اند، اگر این روحانیون تساهل و مدارا داشته باشند و با مردم معترض در محیطی دوستانه و ازاد گفتگو کنند، این تیپ از روحانیون می توانند در جامعه محترم باقی بمانند علییرغم سوءظن های که مردم به آنها دارند احترام شان حفظ خواهد شد. مردم به کسانی که احترام شان را حفظ می کنند، و عقاید خرافی را نقد می کنند و بر عقاید محکم پای می فشارند، از جان و دل احترام می گذارند. فکر نمی کنم که جریان آیت الله منتظری دلیل کمی باشد برای ادعای من، احترامی که نسبت به آقای منتظری در میان بسیاری از مردم و حتی غیر مسلمانان وجود داشت ناشی از این بود که می دیدند تاکید ایشان بر دین رحمانی است. آیت الله منتظری فرصت نکرده بنا بر محضوراتی بسیاری از نکات را بگوید ولی مطمئنم که در آینده این موضوعات مطرح خواهد شد و افراد منطقی را به خود جلب خواهد کرد.

متن سخنرانی سیزده رجب آیت الله منتظری جرس:آیت الله منتظری در سخنرانی سیزده رجب سال 76 خود می گوید:»حالا ديگر در دنيا با چماق نمي شود كار كرد; حكومت چماقي ديگر در دنيا پيش نمي رود. مردم روشن شده‌اند، بيدار شده‌اند، هر كسي اهل مطالعه است، اهل كتاب خواندن است، بيدار است . در دنيا اين گونه حكومت مي‎كنند; حكومت دست ملت است ; ما هم كه گفته ايم ” جمهوري اسلامي “. جمهور بايد خودشان كشور را اداره كنند; مردم و جمهور بايستي متشكل بشوند، نيروهاي خوب را بسازند و برنامه هاي خوب داشته باشند. اين انتخابات كه در كشور انجام مي‎شود، يك روز انتخابات رياست جمهوري است، يك روز انتخابات مجلس است، يك روز انتخابات خبرگان، شما آقايان ديده ايد در وقت انتخابات يك افرادي قيم مي‎شوند و آقا بالاسر و يك گروههاي خلق الساعه و آني درست مي‎كنند و به طور چماقي مي‎خواهند پيش ببرند، براي اين كه يك عده مي‎خواهند از ناآگاهي مردم و از اينكه مردم در صحنه نيستند سوء استفاده كنند; و اين يك گرفتاري است . بايد مردم خودشان مجهز باشند، تشكيلات داشته باشند، نيرو و كادر ساخته باشند. يك حزب قوي حزبي است كه اگر در انتخابات پيروز شد هم وزير خوب داشته باشد، هم وكيل خوب داشته باشد، هم استاندار خوب داشته باشد; در همه قسمتها داراي نيروهاي خوب باشد.»

آنچه در پی می آید متن سخنرانی آیت الله العظمی منتظری در سیزدهم رجب سال 1376 است. سخنرانی ای که منجر به حصر پنج ساله ایشان شد.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين

امروز روز ولادت با سعادت مولي اميرالمومنين (ع) است . افتخار ما شيعيان اين است كه از دوستان اميرالمومنين (ع) هستيم . اين را من بارها عرض كرده ام كه بعضيها خيال مي‎كنند لفظ ” شيعه ” كه به ما گفته مي‎شود لفظ مستحدثي است ; در صورتي كه اين نام را پيغمبر اكرم (ص) بر شيعيان علي (ع) اطلاق فرموده اند. حال من حديثش را از كتب اهل سنت مي‎خوانم . “درالمنثور سيوطي ” تفسيري است كه ” جلال الدين سيوطي ” نوشته، در جلد ششم چاپ سابق در تفسير سوره بينه چند روايت نقل مي‎كند; مي‎گويد: “اخرج ابن عساكر عن جابربن عبدالله “; “ابن عساكر” كه از علماي اهل سنت است، صاحب تاريخ دمشق، از “جابربن عبدالله ” با سند نقل مي‎كند: “قال كنا عند النبي (ص)” مي‎گويد ما نزد پيغمبر اكرم (ص) بوديم ; “فاقبل علي (ع)” اميرالمومنين (ع) وارد مجلس شد “فقال (ص)” پيغمبر فرمود:”والذي نفسي بيده ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامه ” اين شخصي كه علي بن ابيطالب (ع) باشد و شيعيانش، اينها هستند كه روز قيامت رستگارند; تعبير “شيعه ” كرده اند. بعد مي‎گويد: “و نزلت ” اين آيه نازل شد: (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه) يعني آنهايي كه ايمان آوردند و كارهاي صالح كردند، آنها بهترين مخلوقاتند; “فكان اصحاب النبي (ص) اذا اقبل علي (ع) قالوا: جاء خير البريه ” از آن وقت وقتي كه اميرالمومنين (ع) وارد مجلس مي‎شد اصحاب پيغمبر (ص) مي‎گفتند: خير البريه يعني ” بهترين خلق ” وارد شد.

همچنين (در حديث ديگر) : “و اخرج ابن عدي و ابن عساكر عن ابي سعيد (كه ابي سعيد الخدري است) مرفوعا (خبرش را مرفوعا نقل كرده است) علي خير البريه ” علي (ع) بهترين مخلوقات است . اينها همه را از “سيوطي ” نقل مي‎كنم كه از علماي اهل سنت است .

همچنين (در حديث ديگر) ابن عدي از ابن عباس نقل كرده : قال لما نزلت : (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه) قال رسول الله (ص) لعلي (ع): “هم انت و شيعتك يوم القيامه راضين مرضيين “: وقتي كه اين آيه نازل شد پيغمبر(ص) به علي (ع) فرمود: آنان تو و شيعيان تو هستيد; در روز قيامت خدا از دست شما راضي است، شما هم از دست خدا راضي هستيد. اين خيلي مقام است ; پيغمبر (ص) اين اسم را گذاشته است .

همچنين (در حديث ديگر) : “و اخرج ابن مردويه عن علي (ع) قال : قال لي رسول الله (ص)”; “ابن مردويه ” كه از محدثين اهل سنت است از اميرالمومنين (ع) نقل مي‎كند كه پيغمبر (ص) به من فرمود: الم تسمع قول الله : (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه) علي (ع) مي‎فرمايد: پيغمبر (ص) به من فرمود: اين آيه را نشنيدي ؟ “انت و شيعتك ” اين آيه مصداقش تو و شيعيان تو هستيد. “و موعدي و موعدكم الحوض ” پيغمبر (ص) مي‎فرمايد: وعده گاه من و شما حوض كوثر است ; “اذا جئت الامم للحساب ” وقتي كه من مي‎آيم سراغ امتها براي حساب، پيغمبر (ص) در حساب امتها دخالت دارد، “تدعون غرا محجلين ” شيعيان علي (ع) افراد بارز و مشخص هستند، البته اين يك اصطلاح است ; عربها به اسب پيشاني سفيد مي‎گويند “اغر” كه جمعش “غر” مي‎شود، و به اسبي كه دست و پايش هم سفيد باشد مي‎گويند “محجل ” يعني اسبهاي بارز برجسته ; مي‎خواهد بفرمايد در ميان همه امتها شيعيان در روز قيامت يك درخشندگي دارند. اينها چند روايت از طرق اهل سنت است كه راجع به اميرالمومنين (ع) وارد شده و پيغمبر (ص) پيروان علي (ع) را تعبير به “شيعه ” كرده اند. پس اين اسم اسمي نيست كه بعدا گذاشته باشند. البته دشمنان براي اينكه با شيعه مخالف بودند مي‎گفتند: “رافضي ” هستند; يعني رفض كردند، ترك كردند سيره و سنت پيغمبر(ص) را، در صورتي كه ما عقيده مان اين است كه سنت پيغمبر (ص) را ما اخذ كرده ايم، ولي اين اخبار را ديگر نتوانسته اند كاري بكنند. خود علماي سنت اين را نقل كردند كه پيغمبر(ص) پيروان علي (ع) را تعبير به “شيعه ” كرده اند. بسيار خوب ! روز ولادت اميرالمومنين (ع) را به شما برادران و خواهران شيعه و به همه شيعيان و به همه مسلمانهايي كه علاقه مند به اسلام و دين هستند تبريك مي‎گويم ; و اينكه اسم شيعه را پيغمبر اكرم (ص) بر شما اطلاق كرده، اين را هم به شما تبريك مي‎گويم .

اما مي‎دانيد كه به اسم تنها نمي شود قناعت كرد; خوب ما شيعه علي بن ابيطالب (ع) هستيم، “شيعه ” يعني پيرو; اگر من بگويم شيعه علي (ع) هستم، علي (ع) اهل دفاع از اسلام بود، اهل دفاع از حق بود، تمام عمرش را صرف اسلام كرد; در زمان پيغمبر(ص) در همه جنگها، مبارزه هاي علي (ع)، فداكاري هاي علي (ع) براي حق و حقيقت و دين ; و بعد هم در زمان حكومتش چقدر علي (ع) براي دين خدا زحمت كشيد; علي (ع) دلسوز فقرا بود، علي (ع) اهل سخاوت بود، علي (ع) وقتي كه مثلا زني را ديد كه بچه هاي يتيم دارد به قدري ناراحت شد كه خودش در زمان خلافت و حكومتش رفت در خانه آن زن و يتيم نوازي كرد; به فقرا و ضعفا و درماندگان رسيدگي مي‎كرد; اميرالمومنين (ع) در نامه 45 نهج البلاغه كه به ” عثمان بن حنيف ” مي‎نويسد، مي‎فرمايد: “الاو ان لكل ماموم اماما يقتدي به و يستضئ بنور علمه ” هر ماموم يك امامي دارد كه به او اقتدا مي‎كند. بعد در ادامه مي‎فرمايد “… الاوانكم لا تقدرون علي ذلك ” شما قدرت نداريد كه مثل علي عمل كنيد; “و لكن اعينوني بورع و اجتهاد و عفه و سداد” و لكن كمك كنيد علي را، اهل ورع باشيد، اهل محكم كاري باشيد، سراغ حرام نرويد، سراغ شبهه ناك نرويد.

حالا من آن نامه را نمي خواهم بخوانم ; آن نامه بسيار خوبي است و به عثمان بن حنيف نوشته اند، كه ( عثمان بن حنيف) استاندار علي (ع) بوده است در بصره ; يك جواني يك مجلس عروسي يا مهماني داشته، سران و اعيان شهر را دعوت كرده، عثمان بن حنيف را هم دعوت كرده و در آن غذاهاي رنگارنگ و سفره چرب و نرمي بوده است، به اميرالمومنين (ع) خبر مي‎رسد. حالا ببينيد آن وقت نه تلگراف بوده، نه تلفن و نه فاكس و نه تلكس، مع ذلك حضرت مي‎فرمايد: “به من خبر رسيده …” حتي يك مجلس مهماني استاندار خبرش به علي (ع) مي‎رسد و گزارش مي‎شود; و چون مجلسي بوده است كه اعيان و اشراف شركت كرده اند و خلاصه ريخت و پاش در آن بوده و فقرا از آن محروم بوده اند، اميرالمومنين (ع) او را توبيخ مي‎كند كه تو نبايد در يك چنين مجلسي شركت مي‎كردي ! مجلسي كه “غنيهم مدعو و عائلهم مجفو” فقرا از آن محروم و ثروتمندان به آن دعوت شده اند، حتي يك مجلس شامي كه استاندار رفته خبرش به علي (ع) مي‎رسد با وسايل كم آن روز; و اميرالمومنين (ع) بي تفاوت نمي گذرد; خوب اين استاندار است يك شب خوشش باشد ! نه، مي‎گويد يك چنين مجلسي شان تو نيست، تا آخر نامه .

يكي از چيزهايي كه اميرالمومنين (ع) در كلمات و خطب خود در نهج البلاغه زياد روي آن عنايت دارد مساله ” امر به معروف و نهي از منكر ” است .‌‌‌

شايد بعضي از آقايان ديده باشند، يك عده از اساتيد دانشگاه از من راجع به احزاب سئوال كرده اند; سئوال كتبي . اول اينجا آمدند گفتم سوالتان را بنويسيد; سوالشان را نوشتند و من جواب دادم، جواب آن آقايان را راجع به تشكيل احزاب سياسي از راه امر به معروف و نهي از منكر وارد شدم . در آن نامه اول من آيه شريفه قرآن را ذكر كردم كه خداوند تبارك و تعالي در سوره توبه مي‎فرمايد: (والمومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر)، در اين سوره آيه ديگري هم راجع به منافقين است كه در آنجا تعبير مي‎كند: (والمنافقون والمنافقات بعضهم من بعض)، يعني : منافقين و منافقات بعضيهايشان از بعضند; تعبير به “اولياء” نمي كند، در حالي كه آنها هم دوست هم هستند; اما “ولي ” به معناي دوست نيست.

منافقون و منافقات بعضيهاشان از بعضند يعني سرشان در يك آخور است . اما راجع به مومنين و مومنات مي‎فرمايد: (والمومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض)، “ولي ” در لسان قرآن و حديث به معناي “صاحب اختيار” است ; “ولايت ” يعني صاحب اختياري ; منتها ولايت مراتب دارد; (الله ولي الذين آمنوا) خدا ولايت دارد، اما ولايتش مطلقه است . درباره پيغمبر (ص) هم خدا مي‎فرمايد: (النبي اولي بالمومنين من انفسهم); امام (ع) هم ولايت دارد; ولي فقيه هم اگر واجد شرايط باشد ولايت دارد. در اين آيه خدا يك ولايت عمومي را مي‎گويد; آقايان اهل ادب توجه دارند، الف و لام موصوله كه بر سر اسم فاعل و اسم مفعول درآيد مفيد عموم و استغراق است . خدا مي‎فرمايد: همه مردان مومن و همه زنهاي مومن -فقط منحصر به مردها نيست – (بعضهم اولياء بعض) بعضيهايشان نسبت به بعضي ديگر ولايت دارند. اين را اول خدا مقدمه چيني مي‎كند; چرا؟ براي اينكه اگر از اول امر به معروف و نهي از منكر را بيان مي‎كرد ممكن بود كسي به ذهنش بيايد من كه امر به معروف و نهي از منكر مي‎كنم دخالت در كار ديگران مي‎كنم، طرف هم مي‎گويد به توچه ؟! جهنم مي‎روم خودم مي‎روم به توچه ؟! براي اينكه نگويد به توچه، خدا از قبل جوابش را داده . مي‎گويد خدايي كه ولي همه مردم است اين مومن را ولي قرار داده ; پس راجع به امر به معروف و نهي از منكر، همه مردان و زنان مومن نسبت به همه مومنين و مومنات ولايت دارند; همه، از آن بالا تا پايين ; نسبت به هر كس كج برود، ظلم بكند، خلاف شرع انجام بدهد; اينجا منحصر به يك عده خاصي نيست ; پس قبل از دستور امر به معروف و نهي از منكر به عنوان مقدمه ولايت عمومي را ذكر مي‎كند كه همه مردم ولايت دارند; كسي نمي تواند بگويد به توچه ؟! هيچ كس نمي تواند از امر به معروف و نهي از منكر جلوگيري كند. همه مردم مسئولند و هيچ كس نمي تواند بي تفاوت باشد. خوب گاهي امر به معروف و نهي از منكر موارد جزئي دارد; يك وقت هم معروف و منكر يك چيزي است كه شخص نمي تواند وظيفه را به تنهايي انجام دهد; احتياج به تجمع، تشكل و تشكيلات دارد. روزگار فرق مي‎كند، در هر زمان بايستي معروف در جامعه بسط پيدا كند و جلوي منكرات گرفته شود. حالا يك فردي يك كار جزئي انجام مي‎دهد كه خلاف است، اين را من مي‎توانم نهي از منكر كنم ; اما مثلا يك منكري است در جامعه كه اين نهي را شخص نمي تواند انجام دهد، بايد مردم متشكل شوند. حالا شما از لفظ “حزب ” نترسيد، قرآن هم مي‎گويد: (الاان حزب الله هم المفلحون). من در اين نامه ام تذكر دادم كه اين دو آيه چقدر با هم تناسب دارند، يك جا مي‎گويد: (ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون): از ميان شما امتي بايد باشند كه امر به معروف و نهي از منكر كنند و اينها رستگارند. يك جا هم مي‎گويد: (الاان حزب الله هم المفلحون): همانا حزب الله رستگارند.

حزب الله اينهايي نيستند كه يك عده تحريكشان مي‎كنند، يك شعار عوضي هم به آنها مي‎دهند، مي‎روند يك شعاري مي‎دهند، جو را به هم مي‎زنند، يك هياهو راه مي‎اندازند، بعد هم غيب مي‎شوند; اين كه حزب الله نيست . ” حزب الله ” آن است كه روي مبنا متشكل بشوند، مجتمع باشند، يكي باشند و جامعه را زير نظر بگيرند. تا جامعه به طرف خير برود; معروف را در جامعه بسط بدهند، جلوي منكر را بگيرند. و اين وظيفه است ; اين را خدا در سوره تو به و سوره هاي ديگر واجب كرده است .

علي (ع) وقتي كه مي‎خواهند از دنيا بروند در نامه 47 نهج البلاغه – كه وصيتنامه اميرالمومنين هست – مي‎فرمايند: حسن (ع) و حسين (ع) را و هر كسي را كه نامه من به او برسد وصيت مي‎كنم به “تقوي الله و نظم امركم …” تا به اينجا مي‎رسد: “لاتتركوا الامر بالمعروف والنهي عن المنكر”: امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد; خوب اگر ترك كنيم چه مي‎شود؟ “فيولي عليكم شراركم ثم تدعون فلايستجاب لكم “، اگر ترك كنيم چه مي‎شود ؟ اثر طبيعيش اين است : ملت مسلمان، شيعه علاقه مند كه متشتت شد، متفرق شد، هر كس رفت سراغ كار خودش و نسبت به اموري كه در جامعه مي‎گذرد بي تفاوت شد، طبعا نتيجه اش اين مي‎شود كه از اين صحنه خالي بدان سوء استفاده مي‎كنند; پستها، مقامها، تشكيلات، امتيازات به دست بدان مي‎افتد; آن وقت شما بنشين هر چه مي‎خواهي دعا كن، دعا مستجاب نمي شود; براي اينكه راهش دست خودت است . چرا بي تفاوت ماندي نسبت به آنچه در جامعه مي‎گذرد؟ تمام مردم مسئولند; به فرمايش پيغمبر اكرم (ص): “كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته “.

بنابر اين بايستي اين وظيفه امر به معروف و نهي از منكر عمل شود. وقتي كه مردم متجمع شدند، متشكل شدند، تشكيلات درست شد، آدمهاي هماهنگ، آدمهاي علاقه مند; حالا اسم اين تجمع را مي‎گذارند “حزب “; از لفظ حزب هم ناراحت نشويد; قرآن مي‎گويد: (الاان حزب الله هم المفلحون)، (الاان حزب الله هم الغالبون).

آن وقت قهرا يك حزبي كه متشكل از مردم علاقه مند و هماهنگ باشد اينها كاري كه مي‎توانند بكنند اولا كادرسازي كنند; يعني افرادي را در حزب بسازند; در مسائل اقتصادي، در مسائل سياسي، در نيازهاي كشور، يك آدمهاي متخصص را تربيت كنند که يك روزگاري اگر سفير كم هست، اگر كاردار كم هست، اگر وزير كم هست، اگر استاندار كم هست، آدم حسابي ندارند، اينها را بسازند; احزاب سياسي كه در دنيا هست دنيا را اين طور اداره مي‎كنند.

حالا ديگر در دنيا با چماق نمي شود كار كرد; حكومت چماقي ديگر در دنيا پيش نمي رود. مردم روشن شده‌اند، بيدار شده‌اند، هر كسي اهل مطالعه است، اهل كتاب خواندن است، بيدار است . در دنيا اين گونه حكومت مي‎كنند; حكومت دست ملت است ; ما هم كه گفته ايم ” جمهوري اسلامي “. جمهور بايد خودشان كشور را اداره كنند; مردم و جمهور بايستي متشكل بشوند، نيروهاي خوب را بسازند و برنامه هاي خوب داشته باشند. اين انتخابات كه در كشور انجام مي‎شود، يك روز انتخابات رياست جمهوري است، يك روز انتخابات مجلس است، يك روز انتخابات خبرگان، شما آقايان ديده ايد در وقت انتخابات يك افرادي قيم مي‎شوند و آقا بالاسر و يك گروههاي خلق الساعه و آني درست مي‎كنند و به طور چماقي مي‎خواهند پيش ببرند، براي اين كه يك عده مي‎خواهند از ناآگاهي مردم و از اينكه مردم در صحنه نيستند سوء استفاده كنند; و اين يك گرفتاري است . بايد مردم خودشان مجهز باشند، تشكيلات داشته باشند، نيرو و كادر ساخته باشند. يك حزب قوي حزبي است كه اگر در انتخابات پيروز شد هم وزير خوب داشته باشد، هم وكيل خوب داشته باشد، هم استاندار خوب داشته باشد; در همه قسمتها داراي نيروهاي خوب باشد.

در دنياي امروز كه بشر پيشرفته است و به مسائل اقتصادي و سياسي توجه دارد و به مسائل ديني هم الحمدلله روي آورده است، اين مردم بايد تشكيلات داشته باشند; تشكيلات كه داشته باشند قهرا بايد روزنامه داشته باشند، راديو و تلويزيون در اختيارشان باشد; روزنامه ها، جرائد، راديو و تلويزيون اينها كه فقط مال دولت نيست ; دولت را مردم روي كار مي‎آورند; مردم نبايد دستشان به راديو و تلويزيون برسد؟ راديو و تلويزيون فقط در اختيار چهار نفر كه آن بالا مي‎نشينند و يك دستوري مي‎دهند باشد؟ مردم اگر حرفي داشته باشند بايد حرفشان را راديو و تلويزيون پخش كنند; روزنامه ها بايد افكار و نظريات مردم را منتشر كنند. در دنيا اين گونه است و اگر ما كوتاه بياييم پس گردني مي‎خوريم و عقب مي‎مانيم . آن طور كه دوسه نفر بنشينند براي كشور تصميم بگيرند اين در دنياي فعلي پيش نمي رود; “جمهوري ” يعني ” حكومت مردم “.

البته اين راهم ذكر كنم : در عين حالي كه مردم،بايد حزب داشته باشند، تشكيلات داشته باشند، در وقت انتخابات بيدار باشند، با شعور و با بينش خودشان مستقلا افرادي را انتخاب كنند. با اين همه در قانون اساسي ما يك ” ولايت فقيه ” ذكر شده است ; اما معنايش اين نيست كه ولي فقيه يعني همه كاره ; آن وقت ديگر “جمهوري ” معنايي نخواهد داشت . ولي فقيه هم با آن شرايطي كه در قانون اساسي دارد وظايفي در قانون اساسي برايش مشخص شده ; عمده وظيفه اش -كه مهمتر است – اينكه نظارت كند بر جريان جامعه، مشي جامعه يك وقت از موازين اسلام و حق منحرف نشود; “فقيه ” به اين مناسبت است . در حكومت كمونيستي شوروي وقتي كه مي‎خواستند حكومت را بر اساس ماركسيزم و كمو نيزم اداره كنند مي‎آمدند ايدئولوگ حزب را راس كار مي‎گذاشتند كه او بتواند برنامه هاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي كشور را بر اساس همان مرام كمونيسم تنظيم كند; خوب اين يك چيز طبيعي است . حالا ما از باب اينكه مي‎خواهيم بر اساس اسلام و شرع كشورمان اداره بشود با اينكه جمهوري است، همه مردم بايد شركت كنند، حزب بايد باشد، تشكيلات بايد باشد، با اين همه در راس كشور بايد فقيه جامع الشرايط باشد و نظارت كند.

البته مردم هستند كه دولت را روي كار مي‎آورند. “دولت ” يعني رئيس حكومت، رئيس جمهور، نماينده ها را واقعا بايد مردم بياورند روي كار; هيچ كس حق ندارد دخالت كند; اگر بنشينند خاصه خرجي (رفاقت بازي) كنند يك افرادي -ولو شوراي نگهبان – ظلم كرده اند به حقوق مردم .

كسي را كه صالح باشد حق ندارند كنار بگذارند; از نظر ديني صالح باشد، در عين حال مسائل سياسي و فرهنگي و اقتصادي را بلد باشد; متملق هم نباشد، مستقل باشد; مثل مرحوم مدرس باشد كه به تنهايي در مقابل تمام حكومت رضاخان مي‎ايستاد; نماينده مجلس بايد يك چنين شخصي باشد; نه آدم متملق خودفروخته كه

احيانا هزار دروغ و تملق بگويد براي اينكه بخواهد وكيل مردم باشد!

علاوه بر اينكه خود مردم بايد دولت را بياورند روي كار، رئيس جمهور را بياورند روي كار، مع ذلك در راس بايد يك كسي باشد كه به اسلام و دستورات شرع از همه آگاه تر است ; اين از باب اين است كه ما مذهبي هستيم، ديني هستيم . حال اگر در زمان پيغمبر(ص) بود، پيغمبر (ص) راس كار قرار مي‎گرفت ; اگر در زمان علي (ع) بود، علي (ع) در راس كار بود. همين علي (ع) خودش مي‎گويد امر به معروف و نهي از منكر بكنيد، مردم وارد شوند در كارها; اما در راسش علي (ع) است . حالا اگر علي (ع) و امام معصوم (ع) حاضر نباشد، ولي فقيه در راس است . يعني ” مجتهد عادل اعلم ناس “; اين اعلميت در روايات هست ; اين شخص بيايد راس كار. راس كار به اين معنا كه علاوه بر وظايف و حقوق مقرره در قانون اساسي، نظارت داشته باشد بر كار دولت ; نه اينكه داراي يك تشكيلات جداي از مردم باشد; نمي دانم كدام يك از شما مشرف شده ايد نجف، خانه اميرالمومنين (ع) در كوفه پشت مسجد كوفه نزديك دارالاماره است ; من داخل آن خانه رفته ام ; حدود صد تا صد و پنجاه متر است، دوسه تا اطاق كوچك داشته، آن وقت علي (ع) حكومت مطلقه داشته، از همين خانه يك كشوري را كه شايد ده برابر ايران شما بوده اداره مي‎كرده .

حضرت با اينكه حاكم بودند مي‎آمدند در بازار كوفه و صدا مي‎كردند: “يا معشر التجار الفقه ثم المتجر، الفقه ثم المتجر” يك روز در اين بازار، يك روز در آن بازار; در روايت داريم -من در كتاب ولايت فقيه اين روايت را نوشته ام – نقل شده در اين بازار كوفه يك عده ايرانيها هم بودند، يك ايراني در آنجا بود تا ديد علي (ع) مي‎آيد، گفت : “جاء المرد شكمبه !”، علي (ع) يك مقداري شكمش بزرگ بود، اميرالمومنين (ع) فهميد، يك خنده اي كرد; نگفت بگيريدش و… حضرت فرمودند: بالايش علم است و پايينش هم غذا! يعني اميرالمومنين يك شوخي با او كردند، اينجور مي‎روند در ميان مردم ; مردم هم مي‎رفتند حاجاتشان را به ايشان مي‎گفتند. ولايت فقيه آن طور نيست كه يك تشكيلات سلطنتي و مسافرتهاي تشريفاتي ميلياردي و اينجور چيزها داشته باشد; اينها با ولايت فقيه سازگار نيست .

آقايان تا چيزي مي‎شود به ما مي‎گويند “ضد ولايت فقيه ” ضد ولايت فقيه ! خدا پدرت را بيامرزد، اصلا ولايت فقيه را ما گفتيم، ما علم كرديم، ما كتاب درباره اش نوشتيم، حالا ما شديم ضد ولايت فقيه ؟! يك عده بچه كه اصلا وقتي كه ما بوديم و اين كارها را مي‎كرديم اصلا نطفه شان هم منعقد نشده بود، حالا راه مي‎افتند: ضد ولايت فقيه ! خجالت بكشيد; اين چه كارهايي است ؟! !

ولايت فقيه مثل ولايت اميرالمومنين (ع) بايد نظارت بر كشور داشته باشد، نظارت بر احزاب داشته باشد، نظارت بر دولت داشته باشد; اما نه اينكه در همه جا دخالت كند، در جمهوري اسلامي دولت بايد مستقل باشد; يعني دولتي كه بتواند كار بكند. من يكي از اشكالاتم به آقاي رئيس جمهور آقاي خاتمي واقعا اين است، من پيغام هم دادم نمي دانم به ايشان گفته اند يا نه، البته ايشان با من ارتباطي ندارند، اما من اول كه انتخاب شدند برايشان پيام دادم، بعد هم به ايشان پيام (شفاهي) دادم كه اين طور كه پيش مي‎رويد نمي توانيد كار كنيد; يك نفر رئيس دولت اگر وزرايش، استاندارهايش، با او هماهنگ نباشند يك قدم نمي تواند بردارد; من پيغام دادم كه من اگر جاي شما بودم مي‎رفتم پيش رهبر مي‎گفتم : شما مقامت محفوظ، احترامت محفوظ، ولي 22 ميليون مردم به من راي دادند، به من هم كه راي دادند اين 22 ميليون همه مي‎دانستند كه رهبر كشور به كسي ديگر نظر دارد. دفترشان و خودشان و همه شخص ديگري را تاييد مي‎كردند; 22 ميليون آمدند به ايشان راي دادند; معنايش اين است كه ما آن تشكيلات را قبول نداريم . راي اين 22 ميليون معنايش اين است كه ما آن را كه شما مي‎گوييد قبول نداريم، ايشان قاعده اش اين بود مي‎رفت پيش مقام رهبري مي‎گفت شما احترامت محفوظ، 22 ميليون به من راي دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود كه بخواهيد در وزراي من، در استاندارهاي من دخالت بكنيد، افرادي را به من تحميل كنيد من نمي توانم كار بكنم ; بنابر اين من ضمن تشكر از مردم استعفا مي‎دهم، به مردم مي‎گويم : ايها الناس مي‎خواهند در كار من دخالت كنند. قاعده اين بود كه به اين صورت عمل نمايد.

مردم از وزرا هم انتظارات ديگري داشتند. من براي آقاي دري هم كه وزير اطلاعات شد، پيغام دادم كه مشكل وزارت اطلاعات فقط وزيرش نبود، اصلا بافت وزارت اطلاعات خراب است . در عين حالي كه در اطلاعات آدمهاي خوب، آدمهاي علاقه مند و متدين نيز وجود دارد. ما خودمان طرفدار تشكيل اطلاعاتيم ; شما مباني فقهي من را مطالعه كنيد، در جلد چهارم يك فصلش به طور مفصل راجع به “اطلاعات ” است -به طور جداگانه هم چاپ شده است ; آقاي سراج (وقتي كه رئيس كميته بود) آن را چاپ كرد- اما اطلاعات بايد روي اساس باشد نه اين كارهايي كه مي‎كنند. به ايشان پيغام دادم كه اطلاعات بافتش خراب است . اگر بناست همان معاونها و همان كادر باشند و جنابعالي فقط ماشين امضا باشي و در اطاق وزارتخانه بنشيني هر چه معاونها و مدير كلها آوردند زرتي امضا كني بدان كلاهت پس معركه است . آنچه مردم از تو مي‎خواهند اين است كه اصلا بافت آنجا را عوض كني، اطلاعاتي كه هماهنگ با مردم باشد; نه يك آدمهاي ناجور، آدمهايي كه مي‎خواهند پرونده براي افراد درست كنند. من اطلاع دارم بعضي آدمهاي عوضي آنجا هستند; البته آدم خوب هم در آنجا هست .

آقاي رئيس جمهور به عقيده من قاعده اش اين بود يك قدري محكمتر مي‎آمد. مقام رهبري هم بايستي كه همان رهبريش را مي‎كرد. معناي رهبري اين است كه نظارت كند كه در كشور كارهاي خلاف شرع انجام نشود. اگر يك وقت رئيس جمهوري، وزيري خواست كار خلاف بكند، از مقررات شرع منحرف شود او جلويش را بگيرد; نه اينكه يك تشكيلات و يك گارد سلطنتي درست كند از پادشاهان دنيا زيادتر; و كسي هم دسترسي نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت كنند، در استاندار دخالت كنند، در همه جا دخالت كنند; خود ايشان، اينهايي كه اطراف ايشان هستند، اين غلط است . اين طور كشور پيش نمي رود; كشوري كه چند ارگان حكمفرما داشته باشد، دولت جدا، مجمع تشخيص مصلحت جدا و دفتر رهبري جدا، هر كدام بخواهند اعمال قدرت كنند، اينجور كشور اداره نمي شود; و حكومت مطلقه به اين صورت كه تكليف كشور را دوسه نفر معين كنند و مردم هيچ كاره باشند اين در دنياي امروز مواجه با شكست مي‎شود.

گاهي از اوقات هم مي‎گويند اين حرفهايي كه مي‎زنيد تضعيف نظام است ; آقاي هاشمي شنيدم گفته : مي‎ترسيم ايران هم افغانستان شود; خوب اشتباه كرده، “نظام ” كه شخص نيست، نظام يعني نظام اسلامي ; والله همين مردم اگر ببينند نظام اسلامي -يعني اسلام – بخواهد زير پا برود قيام مي‎كنند.

اين مردم روي علاقه به اسلام آمدند قيام كردند; زورگويي هاي مامورين و مسئولين است كه مردم را از آخوند زده مي‎كند! اينجور مرتب ولايت فقيه گفتن، اين بيشتر زدگي دارد. ما آنچه از آقاي دري در اين مدت كه وزير شده ديديم هرجا رسيده -در خطبه جمعه شهر ري و هرجاي ديگر- مرتب مي‎گويد ولايت مطلقه، ولايت مطلقه ! باباجان يك چيز را اگر خيلي تعريف كردي، اين بد تعريف كردن است . اصلا مردم مي‎گويند ولايت فقيه چيست ؟ اما اگر به او بفهماني كه دولت را مردم انتخاب مي‎كنند، حكومت حكومت مردم بايد باشد، مردم خودشان كشور را اداره كنند.

” ولي فقيه ” هم به شرط اينكه اعلم باشد، مجتهد اعلم مدير مدبر بايد نظارت كند كه بر خلاف شرع و قانون كاري انجام نشود.

آن وقتي كه بازنگري قانون اساسي بود -مشروح مذاكراتش چاپ شده – در مشروح مذاكرات بازنگري قانون اساسي آقاي اميني اين رواياتي را كه دلالت مي‎كند كسي را كه انتخاب مي‎كنيم، بايد اعلم باشد خوانده است ; آنجا آقاي خامنه اي يك صحبتي كرده اند; من عين عبارت را يادداشت كردم براي برادران بخوانم . در جلد اول مذاكرات بازنگري قانون اساسي صفحه 194 وقتي آقاي اميني روايات را مي‎خوانند آقاي خامنه اي مي‎گويند -اين عبارتي است كه در بازنگري چاپ شده – : “منتها آن دوسه روايتي كه آقاي اميني اشاره كردند كه در ذهن ما هم اين روايات همواره بود واقعا بايد اين روايات علاج شود. اين جوابي كه جناب آقاي يزدي فرمودند كه اعلميت يعني اعلميت به اداره امر، نه اين انصافا خلاف ظاهر است ; علاوه بر اينكه افقهيت، و فيهم من هو افقه منه، و فيهم من هو اعلم منه ; اين را حالا آقايان علما و فضلا فكر كنند و يا برايش علاجي بكنند.”

خوب جناب آقاي خامنه اي علاجي ندارد، دوسه روايت نيست بلكه بر حسب ضبط من دوازده روايت است، صحيحه هم در آنها هست ; در روايت آمده : “هر ملتي كه كسي را بياورد روي كار در صورتي كه اعلم از او در مردم وجود دارد، اين مردم كارشان به سراشيب و سقوط مي‎رود; مگر اينكه برگردند به آنچه ترك كردند”. در آن موقع من روايات را جمع آوري كردم و نوشتم ليكن بعضي از آقايان مانع از ارسال آنها شدند، ولي حالا بجاست آقايان آنها را ببينند. اين روايات دوازده روايت است ; روايتهاي خيلي محكم و متقن . نوشتم : “حضرات آيات و حجج اسلام و آقايان محترم اعضاي شوراي بازنگري قانون اساسي دامت بركاتهم (و در همان نامه رواياتش را ذكر كرده ام يكي از روايات اين است): “انهم قد سمعوا رسول الله (ص) يقول عودا و بدء ا (يعني پيغمبر هميشه مي‎فرمود) : ماولت امه رجلا قط امرها و فيهم من هو اعلم منه الالم يزل امرهم يذهب سفالا حتي يرجعوا الي ما تركوا”.

بنابر اين رهبر بايد اعلم باشد; شخص اعلم به كتاب خدا بايد نظارت داشته باشد كه مردم كج نروند. اما كشور را دولت بايد اداره كند و منتخب مردم باشد; جمهوري است ; قانون اساسي ما اين را مي‎گويد. جمهوري است، مردمي است، مردم هم بايد احزاب تشكيل بدهند، خودشان حكومت تشكيل بدهند و ولي فقيه -اگر واجد شرايط باشد- بايد نظارت بكند، البته اختياراتي هم دارد كه در قانون اساسي ذكر شده است .

و اين را هم به شما بگويم اينكه مي‎گويند “خط قرمز” ! اين خط قرمز كه مرتب مي‎گويند، خط قرمز خدا و پيغمبر(ص) و امام معصوم (ع) است، غير از اينها خط قرمز نيست . كسي به خليفه دوم گفت اگر كج بروي من با اين شمشير راستت مي‎كنم . تازه مردم به پيغمبر(ص) هم مي‎آمدند نظرشان را مي‎گفتند.

اين را هم به شما بگويم اينكه چهارتا روزنامه راوادارند به يكي حمله كنند، يك عده بچه در قم راه بيندازند، اينها ديگر فصلش گذشته است . فرضا ائمه جمعه را هم تحريك كنند يك چيزي بگويند، همه مي‎دانند كه امام جمعه ها بعضا حقوق بگيرند; اگر چهارتا بچه را راه بيندازند همه فهميده اند اينها ديگر برد ندارد. اگر روزنامه ها را وادارند بنويسند روزنامه ها اين همه چيز نوشتند، آبروي خودشان را مي‎برند. اينها ديگر برد ندارد بايد روش را عوض كرد، بايد حق را شنيد و عمل كرد.

اينجا بايد به آقاي خامنه اي گفت اينكه مي‎گوييد اين دوسه روايت را بايد علاج كرد اولا دوسه تا روايت نيست بلكه من تا دوازده روايت را اينجا جمع كرده ام، ثانيا بايد عمل كرد، (اينكه مي‎گوييد) بايد فكري كرد فكرش اين است كه به آنها عمل كنيد.

حالا صرف نظر از مساله رهبري، مرجعيت را چرا ديگر؟ شما كه در شان و حد مرجعيت نيستيد. من قبلا به ايشان تذكر دادم، در شرف فوت مرحوم آيت الله اراكي بود، من به وسيله آيت الله مومن راجع به چند چيز براي ايشان پيام دادم . اين صورت متن پيام است ; به دست ايشان هم رسيده است، بند هفتم آن را من مي‎خوانم ; به ايشان پيام دادم : ” مرجعيت شيعه همواره قدرت معنوي مستقلي بوده ; بجاست اين استقلال به دست شما شكسته نشود و حوزه هاي علميه جيره خوار حكومت نشوند كه براي آينده اسلام و تشيع مضر است ; و هرچند ايادي شما تلاش كنند جنابعالي اثباتا موقعيت علمي مرحوم امام (ره) را پيدا نمي كنيد; نگذاريد قداست و معنويت حوزه ها با كارهاي ديپلماسي ارگانها مخلوط شود. -تيپ فلان چه حقي دارد بيايد در قم يك عده بچه راه بيندازد و حوزه را به هم بزند؟!- به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالي است كه دفتر شما رسما اعلام كند: چون ايشان كارشان زياد است و وظيفه اداره كشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعي معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعي داده نمي شود و رسما مراجعات علمي و ديني و حتي وجوه شرعيه جزئيه را كمافي السابق به حوزه ها ارجاع دهيد”، اين پيام تاريخش ‏73/8/12 است وقتي كه تازه آقاي اراكي را برده بودند بيمارستان ; و خود آيت الله مومن به من گفت يكي از اين آقايان كه مي‎رود در دفتر ايشان در قم مي‎نشيند و مسائل را مطابق نظر آقاي خامنه اي جواب مي‎دهد به ايشان گفتم كه ايشان كه رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ايشان جواب مي‎دهيد؟ گفت ما روي تحرير امام جواب مي‎دهيم ! گفتم مردم آخر مساله ايشان را مي‎خواهند، گفت : مي‎گويند ايشان فتوايش مثل فتواي امام است، ما روي تحرير امام جواب مي‎دهيم !

خوب اين معنايش مبتذل كردن مرجعيت شيعه نيست ؟ اينكه آمدند در شب بعد از فوت آيت الله اراكي، عده اي بچه راه انداختند در خيابان جلوي جامعه مدرسين، مثل همين الان كه راه مي‎اندازند; بعد هم سه چهارنفر از تهران آمدند و اصلا (كساني كه ايشان را مي‎گفتند) هفت هشت نفر بيشتر نبودند و به زور هفت نفر را به عنوان مرجع گفتند كه ايشان را هم جزو كنند، در صورتي كه ايشان در حد فتوا و مرجعيت نيست . بنابر اين مرجعيت شيعه را مبتذل كردند، بچه گانه كردند، با يك عده بچه اطلاعاتي كه راه انداختند! اينها مصيبتهايي است كه ما در اين كشور مي‎بينيم .

خدايا به حق محمد و آل محمد(ص) استقلال اين كشور امام زمان (عج) را حفظ فرما. (آمين حضار)

گرفتاريها برطرف بفرما.

مريضها شفاي عاجل عنايت بفرما.

به حق محمد و آل محمد(ص) تعجيل در فرج امام زمان (عج) بفرما.

نام ما را در طومار طرفداران اميرالمومنين (ع) ثبت و ضبط بفرما.

از همه شما معذرت مي‎خواهم .

والسلام عليكم جميعا و رحمه الله و بركاته

سایت آیت الله منتظری

لینک فایل تصویری برای دانلود:  http://get2pc.com/watch?v=3hW049-6PRs

About these ads

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s