افشاگریهای تکاندهنده افسر لجستیک امنیت و اطلاعات مربوط به حفاظت از دفاتر رهبری و رییس جمهوری و تحلیل گاردین: «بحران اخلاقی سپاه پاسداران را تهدید می‌کند» ؛ 22 خرداد

  • سردار پاسدار محمد ترکمان (افسر لجستیک امنیت و اطلاعات مربوط به حفاظت از دفاتر رهبری و رییس جمهوری): روز عاشورا رژیم تقریبا سقوط کرد؛ من خودم شاهد آن بودم.
  • هواپیمای ایرباس 330 خامنه ای آماده بود تا در صورت سقوط رژیم او را از ایران خارج کنند
  • بیشتر شلیک ‌ها به تظاهرکنندگان را تک تیراندازها از بام ساختمان‌های بلند انجام می‌دادند
  • دستور شکلیک به معترضان توسط سردار وحید که وزیر دفاع وقت بود صادر شد

افشاگری‌ها و اطلاعات یک پاسدار سابق سپاه: تجاوز به دختر شهید در زندان اوین و … (بخش اول)

اختصاصی میز ترجمه‌ خبرنگاران سبز: گاردین با دسترسی به اعضای منفک‌ شده‌ی سپاه پاسداران در یک فیلم مستند از جنایات و اطلاعات تازه‌ای از درون سپاه پاسدارن، زندان اوین و … پرده بر می‌دارد (+). بخش اول:‌
نفر اول، سردار پاسدار محمد ترکمان (افسر لجستیک امنیت و اطلاعات مربوط به حفاظت از دفاتر رهبری و رییس جمهوری) (جدا شده شش ماه پیش)‌ (هم اکنون در ترکیه به همراه همسر و یک فرزند در جستجوی گرفتن پناهندگی)‌ از واکنش های اولیه به اعتراضات مردمی می‌گوید: خیلی وحشت زده شده بودند و همه خودشان را آماده‌ی فرار از ایران به سوریه کرده بودند. هواپیمای ایرباس 330 خامنه ای آماده بود تا در صورت سقوط رژیم او را از ایران خارج کنند.

نیروهایی که اینان برای شلیک به مردم انتخاب می‌کنند بیشترشان یا فلسطینی یا لبنانی‌اند؛ آنها فارسی صحبت نمی‌کنند. بیشتر شلیک ‌ها به تظاهرکنندگان را تک تیراندازها از بام ساختمان‌های بلند انجام می‌دادند.

ما هم بخشی از همین رفتارهای حکومت بودیم. ما نمی‌توانیم خود را جدا کنیم. ولی ما مجبور بودیم که همکاری کنیم ولی اولین موقعیتی که دست داد بیرون آمدم. دستور شکلیک به معترضان توسط سردار وحید که وزیر دفاع وقت بود صادر شد. چون خودم وقتی دستور رسید حضور داشتم این را می دانم. به خاطر شغلم هر 5 روز یک بار با افسران ارشد و آقای احمدی‌نژاد و وزرایش دیدار داشتیم. ترس در قیافه‌هایشان دیده می‌شد.
نیروهایی که اینان برای شلیک به مردم انتخاب می‌کنند بیشترشان یا فلسطینی یا لبنانی‌اند؛ آنها فارسی صحبت نمی‌کنند. بیشتر شلیک ‌ها به تظاهرکنندگان را تک تیراندازها از بام ساختمان‌های بلند انجام می‌دادند. نیروهای مستقر در خیابان شلیک نمی‌کردند. چون دسترسی به نقشه‌های امنیتی داشتم این ها را با اطمینان می‌گویم
{در اینجا وی نقشه‌ای را نشان می‌دهد که جایگیری‌های نیروهای امنیتی را نشان می‌دهد تا تظاهر کنندگان را از محل زندگی رهبر و مقر ریاست جمهوری دور کنند. قرمز جایی است که نیروهای سپاه پاسدارن مستقر می‌شوند، زرد مربوط است به واحد حفاظت خمینی، و سبز ویژه‌ی لباس شخصی هاست. آن گاه وی از مشاهداتش از زندان اوین می گوید}
ساختمان‌هایی مخصوص شکنجه در داخل زندان تعبیه کرده بودند. زیرزمینی در آنجا بود که وضع تهویه‌اش بسیار بد بود. به دلیل باز بودن زخم‌های شکنجه‌ی زندانیان بیماری شیوع پیدا کرده بود. آن جا که بودم دختر جوان یک شهید (که ترجیح می‌دهم نامش را نگویم) به پایم افتاد تا از آن مرد به نام یاسین که شکنجه‌گر اوین بود بخواهم که شکنجه را بس کند. اوضاع در ایران خیلی بد است. ادعایشان این است که حکومتی مذهبی هستند ولی من به شما می‌گویم که خدا در ایران نیست. {گزارشگر از قول سردار پاسدار ترکمان می‌گوید که به آن دختر تجاوز شده بود. وی می‌گوید که همین صحنه‌ها بود که وی را متقاعد کرد که ایران را ترک کند.}
{به نقل از گزارشگر وی حکومت ج.ا. را با نفرت ترک کرده و ذکر می‌کند که حکومت به دلیل بی‌اعتمادی به نیروهای حفاظتی نیروهای خارجی را به استخدام در آورده است.}

پاسدار سابق: روز عاشورا رژیم تقریبا سقوط کرد؛ من خودم شاهد آن بودم (بخش پایانی)

اختصاصی میز ترجمه‌ خبرنگاران سبز(بخش دوم): چند عضو جدا شده از سپاه پاسداران در گفتگو با گزارشگران گاردین نکات تازه‌ای از پشت پرده‌ی سرکوب‌ها و کودتا گفته‌اند. قسمت اول (+).
محمد ترکمان در باره‌ی روز عاشورا می‌گوید: روز عاشورا اتفاق مهمی افتاد. خشونت روز عاشورا شبیه خشونت روزهای بعد انتخابات بود. مردم به تمام مواضع دولتی حمله می‌کردند و نیروها هم نمی‌توانستند جلوی مردم را بگیرند. حتی معترضان را با ماشین زیر می‌گرفتند. روز عاشورا رژیم تقریبا سقوط کرد؛ من خودم شاهد آن بودم. {گزارشگر: بعد از عاشورا بود که ترس واقعی شروع شد و ترکمان هم می‌دانست که اگر رژیم سقوط کند او هم با آن سقوط خواهد کرد.}
نکته دوم این است که من از اطلاعات محرمانه رهبران اطلاع داشتم. پس امکان داشت که من را هم شبیه ماموران قبلی به قتل برسانند. هیچ تضمینی نبود که من جان بدر ببرم.
نفر بعد جواد مقیمی عکاس سابق خبرگزاری فارس (خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران) است که اکنون از ایران خارج شده و در ترکیه به سر می‌برد: آن روزها از ما می‌خواستند که عکس نگیریم. مجوز صادر نمی‌کردند و می‌گفتند که هیچ عکس نگیریم. می‌گفتند اگر اتفاقی برایتان بیافتد ما مسئولیتی به عهده نمی‌گیریم و حتی علیه شما شهادت خواهیم داد که شما جاسوسی می‌کرده‌اید. {گزارشگر: او به حرف روسایش گوش نکرد و عکس‌های او مرزها را در نوردید و بر صفحه‌ی اول تایم ظاهر شد.} یک روز با رییس خبرگزاری فارس و دیگر عکاسان جلسه داشتیم.  او گفت که دو عکاس، به خارج کشور عکس فرستاده‌اند. اگر آن ها را پیدا کنیم به شدت با آن ها برخورد می‌کنیم. {گزارشگر: جواد گریخت و با خود فقط یک دست لباس، لپتاپ و دوربینش را برداشت.}
من از پرواز می‌ترسم. ولی خطر کردم و آمدم به فرودگاه. مامور فردوگاه پرسید که چه شهر ترکیه مقصد من است. گفتم: آنکارا. پرسید: «چرا آنکارا؟ اگر بروی و برنگردی چه؟» گفتم: «منظورت چیست؟ چرا برنگردم؟» {گزارشگر: جواد یکی ازهشتاد خبرنگار جوانی است که از ایران گریخته‌اند و سی و نه نفر نیز در زندان بسر می‌برند.}
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نفر سوم، سردار محمد رضا مدحی (رییس کمیته‌ نظارت و حفاظت از انقلاب): حکمی که من دارم اجازه می‌دهد که بر همه نظارت داشته باشم، از رییس جمهور، رییس قوه قضاییه و رییس مجلس گرفته تا هر کس دیگر. این قدرت به سبب اصل 115 قانون اساسی به بنده داده شد. … اعضای حاضر سپاه پاسداران بسیار ناراحت و سرخورده‌اند. ما برای این رژیم خیلی خون دادیم. ما توقع نداشتیم این اتفاقات بیافتد. {گزارشگر: سردار مدحی سی سال وفادارانه در خدمت رژیم بوده و حالا او علیه آن حرف می‌زند.} من و برادارن شهیدم و رزمندگان مرامنامه و سوگندنامه‌ای داریم که من بر اساس آن عمل می‌کنم. رژیم می‌بیند دارد فنا می‌شود بنابراین ایجاد ناامنی و بحران می کند برای رهایی خودش. احمدی‌نِژاد اصلی قدرتی نیست؛ او یک عروسک خیمه‌شب بازی است. هرچه بگویند عمل می‌کند.
{گزارشگر: وی هر روز جلیقه‌ی ضد گلوله‌اش را به تن می‌کند. او احساس ناامنی می‌کند. وی دو سال پیش وقتی از رهبری جاری قطع امید کرد از ایران گریخت. او اکنون از کشوری به کشور دیگر می‌گریزد تا بدام نیروهای جمهوری اسلامی نیافتد. ما در بانکوک با او ملاقات کردیم.}
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همیشه وانمود می‌کردند که عزیزان ما را دستگیر کرده‌اند و در بازداشتگاه هستند. همیشه صدای ناله و فریاد دیگران را زیر شکنجه می‌شد شنید.

گزارشگر: سردار مدحی به ما گفت که یک سوم سپاهیان علیه رژیمند. ما راهی برای تایید این ادعا نداریم. ولی در ترکیه کسی است که این حرف‌ها را تایید می‌کند. او جای شکنجه‌ها را بر بدن خویش به ما نشان می‌دهد.}
نفر چهارم، علی یک بسیجی عضو واحد 153 (عضو گارد جمهوری): سلول کوچکی بود و سقف آن کوتاه بود (نهایتا یک و نیم متر بلندی داشت). تاریک و نمور بود و تمیز کردن آسان نبود و همیشه لکه‌های خون در کف سلول بود. همیشه وانمود می‌کردند که عزیزان ما را دستگیر کرده‌اند و در بازداشتگاه هستند. همیشه صدای ناله و فریاد دیگران را زیر شکنجه می‌شد شنید. {گزارشگر: البته او یک دانشجو نیست. فرزند وفادار رژیم (عضو گارد جمهوری) است که بدلیل کمک به معترضان شکنجه شده است. اکنون پاسداران انقلاب جانب مردم را گرفته‌اند و در برابر رژیم ایستاده‌اند.}

در تحلیل گاردین:

«بحران اخلاقی سپاه پاسداران را تهدید می‌کند»

علی انصاری، استاد رشته تاریخ مدرن دانشگاه سن اندروز اسکاتلند و نویسنده کتاب «بحران قدرت: انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 2009»، در مقاله‌ای که امروز در روزنامه گاردین، چاپ لندن منتشر شد، به تحولات درونی سپاه پاسداران ایران پرداخت و ریشه‌های فساد مالی و بحران اخلاقی در این نهاد انقلابی را بررسی و تحلیل کرده است.

آقای انصاری با اشاره به سابقه سپاه پاسداران در تاریخ انقلاب اسلامی می‌نویسد: سپاه پاسداران ایران با هدف اصلی حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران از نظر نظامی و ایدئولوژیک، پایه‌گذاری شد.

اما به اعتقاد نویسنده، این نهاد انقلابی به تدریج از ایده‌آل‌های متعالی خود فاصله گرفت و به قدرتمند‌ترین و ثروتمندترین موسسه در جمهوری اسلامی تبدیل شد.

به نوشته آقای انصاری، سپاه پاسداران که در کوره آتش انقلاب ایران و جنگ ایران و عراق، گداخته و آبدیده شده بود، زمینه را برای رهبر جدیدی که بتواند انقلاب را پیش برده و خلوص آن را حفظ کند، آماده ساخت.

از نگاه علی انصاری، بحران پس از انتخابات سال گذشته و تنگناهای ایدئولوژیکی و اخلاقی متعاقب آن، سپاه پاسداران را با چالشی جدی مواجه کرده است.

آقای انصاری در بخش دیگری از مقاله خود با اشاره به وعده‌ها و شعارهای محمود احمدی‌نژاد در مورد برقراری عدالت اقتصادی و حذف فساد مالی، می‌نویسد: آقای احمدی‌نژاد گفته بود که آمده است تا فساد و ماتریالیسم دهه گذشته را جارو کند و برای این منظور به زهد و تقوای انقلابی و سپاه پاسداران متوسل شد. اما او در عمل، با حذف پاسخ‌گو بودن دولت (و سپاه)، تنها باعث افزایش فساد مالی در ایران شد.

آقای انصاری می‌نویسد: سپاه از مدت‌ها قبل درگیر فعالیت‌های تجاری شده بود، اما تحت حکومت محمود احمدی‌نژاد آنها از بهره‌برداران مزایای مالی به نهاد کنترل کننده در این زمینه تبدیل شدند. در نتیجه، برخی از افسران ارشد سپاه، به ثروت رسیدند. اما به رده‌های پایین تر سپاه چیزی نرسید و آنها دیدند که چگونه حرص و آز مادی، پایه‌های اخلاقی سپاه را فرسود و ازبین برد.

به طورخلاصه، در نظر بسیاری از افراد سپاه، آنها به سازمان نفرت انگیزی تبدیل شدند. آنها روزی به پاسداران انقلاب اسلامی بودن افتخار می‌کردند اما پرسشی که بسیاری از آنها امروز می‌پرسند این است که انقلاب چه کسی و کدام اسلام؟

به نوشته آقای انصاری، درحالی که افسران ارشد سپاه خود را متعهد به رابطه سودآورشان با آیت‌الله خامنه‌ای و آقای احمدی‌نژاد می‌دانند، دیگران می‌پرسند، آیا انقلاب می‌تواند تا این حد محدود به یک نفر باشد. اگر اعمال آنها که دم از اسلام می‌زنند در تضاد با باورهای اسلامی تو باشد، تکلیف چیست؟

به اعتقاد نویسنده گاردین، سپاه پاسداران در اصل نهادی پلورالیستی و ترقی خواه بوده و بسیاری از آنها در خط اول جبهه اصلاح طلبی بوده‌اند و هنوز نیز عده زیادی از آنها از نظر مذهبی به آیت‌الله‌ها وفادارند تا تندوروهای حاکم.

به نوشته آقای انصاری، محمود احمدی‌نژاد بسیاری از سپاهیان قدیمی و افرادی که سال‌ها تجربه نظامی در جنگ داشته‌اند را بازنشسته کرده و پاسداران جوان و از نظر ایدئولوژیکی وفادار را جایگزین آنها کرده است.

به اعتقاد وی این پاسداران جوان، شوق زیادی برای برخورد با مخالفان و ایجاد تنش دارند در حالی که افسران قدیمی سپاه، خسته از جنگ و خونریزی، با نفرت به ساده لوحی جانشینان خود نگاه می‌کنند.

آقای انصاری در مقاله خود به یک انقلاب فرهنگی اشاره می‌کند که دارد خود را به همه بخش‌های حکومت تحمیل می‌کند و ستون‌های مستحکم حکومت را می‌فرساید.

علی انصاری در پایان مقاله خود می‌نویسد: بسیاری از پاسداران، امروز احساس می‌کنند دارند از انقلابی دفاع می کنند که آن را اصلا نمی شناسند.

نوک تیز تحریم‌ها به سوی سپاه پاسداران

سپاه پاسداران در سال‌های اخیر، علاوه بر حضور در عرصه نظامی و سیاسی، به یکی از بزرگترین پیمان‌کاران در پروژه‌های دولتی، از جاده و پل سازی گرفته تا پروژه‌های هسته‌ای، نفت و گاز، تبدیل شده است.

قرارگاه خاتم‌الانبیا یکی از زیر مجموعه‌های سپاه است که مهم‌ترین بازوی اقتصادی این نهاد نظامی به حساب می‌آید. این موسسه 812 شرکت در ایران و خارج از کشور را پوشش می‌دهد و تاکنون مجری بیش از 1700 پروژه اقتصادی و نظامی بوده است.

هیلاری کلینتون، وزیر امورخارجه آمریکا با اشاره به تصویب قطعنامه اخیر شورای امنیت علیه دولت ایران، یکی از هدف‌های این قطعنامه را تحریم سپاه پاسداران و همه کسانی دانست که در حمایت از دولت جمهوری اسلامی، به نقض حقوق بشر در ایران کمک کردند.

نشریه تایم نیز در مقاله روز گذشته خود، سپاه پاسداران ایران را به عنوان یکی از اهداف اصلی تحریم آمریکا برشمرد و نوشت: قرارگاه خاتم‌الانبیا، متعلق به سپاه پاسداران ایران که در لیست شرکت‌های تحریم شده شورای امنیت قرار دارد، مادر بیش از 812 شرکت نیمه‌دولتی است و مسئول قراردادهای چند میلیارد دلاری است.

به نوشته تایم، نام این قرارگاه، بعد از چندین بار ملاقات حضوری و مکالمه تلفنی هیلاری کلینتون، وزیر امورخارجه آمریکا با مقامات چینی و روسی، در لیست شرکت‌های مورد تحریم قرار گرفت.

پیش از این برخی چهره‌های اصلاح‌طلب و از جمله دو نامزد معترض انتخابات ریاست‌جمهوری خرداد 88، مهدی کروبی و میرحسین موسوی، نسبت به حضور سپاه پاسداران و سازمان‌های وابسته‌اش در صنعت و اقتصاد ایران هشدار داده بودند. اما علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی از حضور سپاه پاسداران در اقتصاد و صنعت ایران حمایت کرد و قرارگاه خاتم الانبیا را «بسترساز توسعه در ایران و زمینه‌ساز رشد استعدادها» دانست.

ترجمه دیگر از افشاگری پاسداران فراری درباره‌ی حوادث پس از انتخابات ايران

شش ماه پيش، محمد حسين تركمان يكی از پاسداران انقلاب اسلامی ايران در تيم حفاظت رهبر انقلاب آيت‌الله خامنه‌ای و رييس‌جمهور محمود احمدی‌نژاد كار می‌كرد. او عضو نيروی حفاظت ثاراله و، به گفته‌ی خودش، مسوول امنيت شخص رهبر در خلال تظاهرات پس از انتخابات نيز بود، انتخاباتی كه به باور خيلی‌ها احمدی‌نژاد آن را دزديد.

او شخصن شاهد افزایش مخالفت‌ها در درون سپاه پاسداران بوده است. به گفته‌ی او «پاسدارانی داشتيم که از دستورها سرپيچی می‌كردند، هر چند بسختی مجازات می‌شدند، از سپاه اخراج می‌شدند و به زندان می‌افتادند.»

ترکمان 24 ساله حالا در يك آپارتمان كوچك و معمولی در شهری دور افتاده در مرکز ترکیه پنهان شده و به همراه همسر و پسر دوساله‌اش به دنبال گرفتن پناهندگی است. گزارش استثنايی او از جنايات حكومت ایران و سركوب خشونت‌بار مخالفانش پايه و اساس فيلمی شده كه موسسه‌‌ی «فيلم‌های گاردين» و «دفتر روزنامه‌نگاری جستجوگرانه» آن را تهيه كرده‌اند.

در اين فیلم مشاهدات 4 تن از پاسداران پيشين انقلاب اسلامی به نمايش درمی‌آيد كه گويای شدت سرخوردگی و دودستگی در داخل صفوف حكومت است. از همه مهم‌تر شايد ارائه‌ی شواهدی است مبنی بر اين كه بخش‌هايی از سپاه پاسداران از دست رهبران خود خشمگين‌اند، سپاه پاسدارانی كه يكی از اركان رژیم است و برنامه‌ی هسته‌ای و بخش‌های عظیمی از اقتصاد را در چنگ خويش دارد  و قاعدتن بايد آماده‌ی جان‌دادن برای رهبر باشند.

منع ورود روزنامه نگاران خارجی به ايران اثبات ادعاهای ترکمان را دشوار می‌كند، ادعاهايی مبنی بر موج تصفيه‌ها و استعفاها در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مواجهه با حكومت ايران كه به «حکومت ترور مردم خويش» بدل شده است.

اما توصیف او از ساز و كار وحشیانه‌ی رژیم و تاثیر سرکوب‌های اخیر بر روحيه‌ی پاسداران با گزارش‌های به دست آمده از درون كشور پس از انتخابات هم‌خوانی دارد.

ترکمان اذعان می‌کند كه در سركوب مخالفان پس از انتخابات نقش داشته است اما می‌گوید که دیگر تاب نياورده و در دی‌ماه سال گذشته به ترکیه گریخته است.

او می‌گويد: « می‌خواهم مردم خارج از اتفاقات داخل كشور و رفتار رژیم با مردم باخبر شوند – بالاخره باید از جایی شروع بشود.» با وجود اين كه رژیم خود را جمهوری اسلامی می‌خواند «در حال حاضر در ايران خدايی وجود ندارد.»
او كه نگران امنيت خود است و فكر می‌كند كه وزارت اطلاعات ایران حركاتش را ردیابی می‌کند، می‌گويد «لطفن خارج از آپارتمان فیلم‌برداری نكنيد، خیلی خطرناک است.»

اظهارات ترکمان درباره‌ی ميزان مخالفت‌ها در درون سپاه پاسداران، وفاداری آنان به رييس‌جمهور (و شاید مهم‌تر از آن) وفاداری آنان به رهبر را زير سوال می‌برد. به گفته‌ی او شک و تردید در میان سربازان پياده‌ی پيش‌تر وفادار به اوج خود رسيده چون آن‌ها از نزديك شاهد هجوم وحشيانه‌ی يك رژيم مبتلا به بدگمانی روزافزون به هر گونه تجمع اعتراضی هستند.

«به واسطه‌ی شغلم هر پنج روز يك بار با مقامات عالی‌رتبه مثل آقای احمدی‌نژاد و حتا وزيران او ملاقات داشتم. این جلسات عمدتن با فرماندهان امنیتی رهبران بود. اما بتدریج فاصله‌ها کم‌تر و کم‌تر شد و ما هر روز با او ملاقات می‌کرديم … ترس را در چهره‌ی آن‌ها می‌ديدم …

«در چهره‌ی آن‌ها، در كارهاشان، ادا و اطوار و عزل نصب‌های مختلف‌شان ترس و وحشت موج می‌زد. کاملن مشخص بود چون پست‌های كليدی را فقط به حاميان خود می‌داند.»

میزان خطر ناشی از اغتشاش‌گران موسوم به سبز هنگامی آشكار شد که فرمانده‌ی سپاه پاسداران تهديد اين تظاهرات را برای كشور بزرگ‌تر از جنگ هشت‌ساله با عراق دانست.

سرلشکر محمدعلی جعفری گفته بود: «اگر چه شرارت سال گذشته بیش از هشت ماه به درازا نكشيد اما بسيار بسيار خطرناک‌تر از جنگ تحمیلی صدام عليه ما بود.»
به گزارش ترکمان، رهبران چنان نگران بودند که خامنه‌ای و احمدی‌نژاد يك هواپیما را به حال آماده‌باش آماده‌ی پرواز به سوریه نگاه داشته بودند. به گفته‌ی او خامنه‌ای چنان دچار بدگمانی است كه ديگر اعتمادی به تیم حفاظت خود ندارد و واحد حفاظت اطلاعات خودش را بادستگاه‌های شنود و تجهیزات نظارت در بيت به كار گماشته تا درباره‌ی جاسوسان خودشان جاسوسی كنند. شایع شده كه او از ترس ترور هر روز محافظانش را تغيير می‌دهد.

به گفته‌ی تركمان رژيم به اصول بنیادین سپاه پاسداران يعنی دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی 1357 «خيانت» كرده چون اپوزيسيون ایران را وحشيانه سركوب كرده و به رفتارهايی چون اعدام‌های علنی گسترده و کشتارهای فراقضایی، تجاوز به عنف مردان و زنان و سرپوش گذاشتن بر تعداد واقعی کشته‌شدگان تظاهرات دست زده است.
به گفته‌ی او  هر چند اختلاف داخلی در درون سپاه پاسداران در حال رشد است، اما این به آن معنا نیست که رژیم در شرف سرنگونی است: «بله، شکاف وجود دارد، اما بايد توضيحی اضافه کنم. اگر هر گونه خطر فروپاشی رژیم پيش بيايد همه‌ی بخش‌ها در برابر آن با هم متحد می‌شوند … چون وجود آن‌ها بستگی به این رژيم دارد.»

با افزايش نافرمانی‌ها رژیم صفوف سپاه را با هزاران جوان حرف‌شنو روستايی پر كرده است که  بيشتر به حكومت كنونی ايران وفادارند تا آرمان‌های انقلاب 57.

به نظر پاسدار پيشين، سردار محمد رضا مدحی که دو سال پیش از ايران گريخت، در حال حاضر سياستی وجود دارد برای پاکسازی پاسداران قدیمی‌تر که احتمالن انگیزه‌های رژيم را زير سوال می‌برند. مدحی در يك منطقه‌ی بسيار حفاظت شده در بانکوک به «گاردين فيلمز» می‌گوید که با همکاران سابق خود در ارتباط مداوم است و از طریق اینترنت بر رخدادها نظارت دارد.
او به هنگام سخن‌گفتن نفس كم می‌آورد – كه از عوارض پنج حمله‌ی شیمیایی در طول بیش از 7 سال جنگ در جبهه‌های ایران و عراق بوده است.

به گفته‌ی او «اگر اعضای قديمی سپاه از اين رفتارها انتقاد كنند و آن را مغاير اسلام بدانند … با بازنشستگی زود هنگام و اخراج از کار مواجه می‌شوند.» به گفته مدحی، استخدام‌شدگان جديد دستورها را بدون چون و چرا اطاعت می‌كنند. «اکثریت آن‌ها … هیچ دركی از درست و غلط – قانونی و غير قانونی – ندارند. این جوانان را می‌آورند و … به دست‌شان سلاح می‌دهند و آن‌ها مرتکب قتل و جنايت می‌شوند.»

تعجبی ندارد که سپاه پاسداران بآسانی نيروهای تازه جذب می‌كند چون با تمام موسسات مهم ايران رابطه دارد. سپاه كه لقب «شركت تسليحاتی» را يدك می‌كشد واحدهای دريايی و موشكی مخصوص دارد و سپاه قدس هم وظايف يك سازمان جاسوسی، نيروهای كماندويی و يك سازمان كمك‌رسانی را در هم ادغام كرده است.

سپاه پاسداران شرکت‌ها و بنیادهای خیریه‌ای دارد كه در بخش‌های عمران، انرژی و مخابرات سهيم‌اند و نظارت آن‌ها بر بندرهای خلیج‌فارس و پایانه‌های فرودگاه‌ها امكان قاچاق كالا بدون پرداخت عوارض گمركی را به آنان داده است.
ادعاهای مدحی مبنی بر وجود شكاف در صفوف سپاه با شهادت یکی دیگر از پاسداران پيشين سپاه قدس تاييد شده كه تنها به شرط ناشناس ماندن با گاردين مصاحبه كرده است. به ادعای او، گروه‌های کوچک پاسداران مخفیانه با هم ملاقات می‌كنند – و با اینترنت تماس‌شان را با هم حفظ می‌كنند – تا راه‌هايی برای کمک به اپوزیسیون پيدا كنند.
او افزایش شدت و خشونت شكنجه‌ها را یکی از دلایل روی‌گردانی آنان از حكومت می‌داند. او با چشم‌های خودش دار زدن يك زن حامله را ديده و عميقن متاثر شده است.

او می گوید «آن زن را، هر جرمی هم كه مرتكب شده بود، نبايد با شكم حامله دار می‌زدند. اين مخالف اسلام است. قابل قبول نيست. او را 15 دقیقه آويزان و دست و پا زنان نگه داشتند تا مُرد. جلوی چشم بچه‌هاش داشت خونريزی می‌كرد. این رژیم مدت زيادی دوام نمی‌آورد.»
این توصیفات با گفته‌های يك پاسدار ديگر كه 3 هفته پیش قاچاقی به تركيه گريخت، همخوانی دارد. او هم كه هم اكنون پنهان شده و همسر و کودکش هنوز در ایران هستند تنها به شرط ناشناس‌ماندن حاضر به گفتگو شد. او با نام مستعار علی توضیح می‌دهد که به خاطر خودداری از ضرب و شتم تظاهرکنندگان دستگیر شده اما پس از گذراندن 2 ماه حبس با دخالت اعضای خانواده آزاد شده است.

او می گوید «خواهران من و شوهران‌شان ماموران رژیم و از مقامات ارشد وزارت اطلاعات‌اند. همسر من از طریق برادرش جای من را پیدا کرد و به فرمانده‌ی واحد رشوه داد.»
علی شکنجه‌های انجام شده بر خود را روند معمول رژیم می‌داند «بدترین روش … اعدام ساختگی بود و فکر نمی‌کنم هیچ شکنجه‌ای از آن وحشتناک‌تر باشد. ما را متقاعد می‌كردند که به آخر خط رسيده‌ايم.

«من را روی صندلی الکتریکی می‌گذاشتند و همه چیز را آماده می‌كردند. دست و پايم را می‌بستند، سيم‌ها را وصل می‌كردند، همه‌ی كارها انجام می‌شد به جز فشردن دكمه‌ی وارد آوردن شوک الکتریکی.

«نيروهای يگان ویژه من و برادرم و دوستم را محاصره كردند و با گاز فلفل، باتوم، زنجیر و چاقو به ما حمله كردند – ما را به گوشه‌ای بردند و اين طوری بود كه ما دستگير شديم.»
علی فرار می‌كند اما كارت شناسايی برادرش را گرفته بودند – و او می‌دانسته که نیروهای ایرانی بزودی به سراغش می‌آیند. «من مخفی شده بودم تا زمانی که به همسرم فشار آوردند و تهدید كردند که اگر خودم را تسليم نكنم او را به جای من بازداشت می‌كنند. بعد از پنح شش ماه، دقيق يادم نيست، مجبور شدم به خانه برگردم.»

تنها نیم ساعت پس از بازگشت علی به خانه، نیروهای امنیتی آمدند تا بازداشتش كنند. سر او را در کیسه‌ای فرو كردند، او را در صندوق عقب ماشينی انداختند و به خانه‌ی امنی بردند و دو ماه در آن‌جا نگهش داشتند. در طول روز چشم‌بندم را تنها برای حداکثر نیم ساعت یا کمتر برمی‌داشتند، جای کوچکی بود، كف آپارتمان كاملن كاشی‌كاری شده بود تا تمیز کردنش آسان باشد، چون هميشه خونریزی و لکه‌های خون بود، آن‌جا مردم را شكنجه می‌كردند.»
علی با جزيیات كامل شكنجه‌ی روزانه‌اش را توضیح می‌دهد: «هر روز سه تا چهار ساعت كتكم می‌زدند. با شلاق، کابل، چوب. همه‌اش صدای جيغ و فرياد زندانیان دیگر تو گوشم بود.»

علی را چندين بار پای اعدام‌های ساختگی می‌برند، که آن را بدترین نوع شکنجه می‌داند. «يك‌بار با حلق‌آویز كردن، يك‌بار با جوخه‌ی تیرباران و يك‌بار هم با سكوی دار –  تمامش ساختگی بود –  راستش هيچ فرقی بین اعدام واقعی و ساختگی وجود نداشت. تنها تفاوت این بود که می‌فهميدی هنوز داری نفس می‌كشی. من يك مرده‌ی متحرك بودم.»
به گفته‌ی علی شکنجه‌گران هيچ نشانه‌ای از پشيمانی بروز نمی‌دادند. «نمی‌توانستم چهره‌شان را ببينم، فقط صدای‌شان را می‌شنيدم و رنج شکنجه‌شان را می‌چشيدم. خيال می‌كردم كه اصلن انسان نیستند.

«حتا نمی‌شد آن‌ها را حیوان بخوانی چون حیوان هم كارش بالاخره قانون و قاعده‌ای دارد. آن‌ها با چنان هيجانی شكنجه‌ام می‌كردند كه نمی‌دانم، نمی‌توانم با هيچ چيز مقايسه‌اش كنم.»

علی ماه گذشته به تركيه گريخت  – و از آن هنگام نتوانسته با همسرش تماس بگيرد. همسرش پيش از دستگيری او باردار بود اما جنينش را سقط كرد. به نظر علی سقط جنين همسرش به خاطر بازجویی‌ها و ضرب و شتم‌های ماموران ایرانی بوده است. «من رژیم و عواملش را به مسئول این كار می‌دانم و آماده‌ام تا زندگی‌ام را در این راه بگذارم.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: گاردين

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s