بدون شك متهمان قتل مرحوم پوراندرجانی، همان متهمان جنایات كهریزك هستند كه در صورت زندهماندن و شهادتدادن مرحوم پوراندرجانی در دادگاه مجرم شناخته میشدند و به احتمال نزدیک به یقین با همین انگیزه شاهد اصلی جنایات كهریزك را حذف فیزیكی نمودهاند. این متهمان عبارتند از:
1. اسماعیل احمدیمقدم رئیس ناجا كه به شهادت نمایندگان مجلس هر روز گزارشهای مربوط به بازداشتگاه كهریزك را دریافت میكرده و بر اعمال شكنجههای وحشیانه و قرون وسطایی آگاه بوده است.
2. احمرضا رادان جانشین فرمانده ناجا كه بارها در زمان اعمال شكنجه بازداشتشدگان در كهریزك حاضر شده و بر شكنجهها شخصا نظارت داشته است و حتی یك بار در پاسخ به اعتراض مرحوم پوراندرجانی به رفتارهای دور انسانیت با بازداشتشدگان به تندی با وی برخورد نموده و پس از رسوایی فجایع كهریزك نیز بارها مرحوم پوراندرجانی را تهدید كرده بوده است.
3. سعید مرتضوی دادستان معزول تهران و معاونانش قاضی حداد و قاضی حیدریفر كه دستور انتقال بازداشتشدگان به بازداشتگاه غیرقانونی كهریزك توسط آنان صادر شده است.
4. سه نفر از نمایندگان فعلی مجلس به نامهای سروری، فدایی و زاكانی معروف به «فراكسیون جنایت» كه در سركوبهای وحشیانه بعد از انتخابات نقش مستقیم داشتهاند و گفته میشود از موسسان شكنجهگاه كهریزك هستند.
به گزارش سایت اصولگرای جهان، این اطلاعات لو رفته شامل تکنولوژی و مشخصات محرمانه این موشک، تصویر ومفاد برخی نامه نگاریهای با کشور طرف قرار داد و متن بعضی دستورات داخلی و اقدامات انجام شده در مورد چگونگی خریداری موشک حوت است.سرعت موشک حوت معادل ۱۰۰ متر بر ثانیه است که ۳ تا ۴ برابر بیشتر از سرعت اژدرهای معمولی است و فن آوری این موشک مطابق با موشک VA-111 Shkval ساخت روسیه است. این موشک برای اولین بار در طی یک رزمایش سپاه پاسداران در سال 85 آزمایش شد.این سایت حامی دولت همچنین می نویسد: با اینکه اطلاعات منتشر شده جزء اسرار محرمانه و طبقه بندی شده بوده و دسترسی به آنها توسط افراد عادی مقدور نبوده است، مشخص نیست که چگونه این اطلاعات سر از سایتهای آمریکایی در آورده است.
علیرضا زاکانی، نماینده اصولگرای مجلس و یکی از اعضای کمیته شش نفره مجلس برای رسیدگی به حوادث پس از انتخابات، با وجود انتقاد شدید از میرحسین موسوی در نپذیرقتن نتایج انتخابات، تصریح کرد که نظرسنجیهای وزارت اطلاعات و وزارت کشور و نیز جمعبندی شورای عالی امنیت ملی حاکی از آن بود که انتخابات به دور دوم کشیده میشود.
علیرضا زاکانی نماینده تهران در مجلس گفت که یک روز پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، نظرسنجی وزارت کشور و وزارت اطلاعات نشان می داد که انتخابات به دور دوم کشیده می شود.
علیرضا زاكانی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی شب گذشته در نشست “فتنه و فرجام “كه از سوی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع) برگزار میشد به واكاوی حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری پرداخت.
به گزارش فارس، وی در این جلسه در پاسخ به سوال یكی دیگر از دانشجویان در خصوص ماجراهای كهریزك یادآور شد: بازداشتگاه كهریزك اساسا برای اراذل و اوباشی ساخته شده بود كه امكان نگهداری آنها در زندانهای عادی وجود نداشت.
وی ادامه داد: بنابر گفتههای هاشمی شاهرودی انتقال متهمان به این بازداشتگاه تنها با دستور مرتضوی ممكن بود و اظهاراتی كه اخیرا وی در این خصوص داشته را باید فرار به جلو دانست. (ادامهی مطلب…)
دکتر احمد الستی، استاد سینما در دانشگاه هنر که از اساتید معتبر سینمایی کشور به شمار میرود از این دانشگاه اخراج شده است. به گزارش موج سبز آزادی به نقل از فعالان دانشجویی، وی در ابتدای سال تحصیلی نیز علیرغم آنکه نامش درفهرست انتخاب واحد دروس نیمسال جاری تحصیلی درج شده بود، از سوی مسئولان دانشگاه دعوت به تدریس نشده و هیچ جایگزینی نیز برای دروس او معرفی نشده بود اما به دلیل اعتراض و تجمع دانشجویان در آستانه روز 13 آبان وی به دانشگاه فراخوانده شد و کلاسها برگزار گردید.
اما اکنون پس از گذشت سه هفته از تشکیل کلاسها و تحت شرایطی که دو سوم ترم تحصیلی جاری گذشته است، دکتر الستی از این دانشگاه اخراج شده است.
شخص احمدرضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی بارها رامین را مورد تهدید قرار داده و دستور به سکوت او داده بود
درحالیکه فرمانده نیروی انتظامی مدعی می شود شهید رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه بازداشتگاه کهریزک، خودکشی کرده است، آخرین اطلاعات موثق دریافتی توسط خبرنگار نوروز حاکی از آن است که مادر رامین پوراندرجانی، قبل از شهادت پسرش با دکتر روح الامینی، پدر شهید محسن روح الامینی تماس می گیرد و ضمن بیان اینکه محسن توسط رامین پیش از شهادت مورد معاینه قرار گرفته بود به او می گوید که جان پسر من به علت بیان حقایقی در مورد شکنجه و شهادت پسر شما در خطر است.”
بنا بر اطلاعات دریافتی توسط نوروز که برای اولین بار و پس از اطمینان از صحت خبر آنرا افشا می کند، دکتر روح الامینی هم در پاسخ به مادر رامین می گوید: “شما می خواهید من چه کار کنم؟ اگر رضایت بدهم مشکل شما حل می شود. شما با کسانی طرف هستید که متهم پرونده هستند نه من”
تحلیل خبرهای پس از انتشار خبر شهادت دکتر پوراندرجانی مبین آن است که نیروی انتظامی و قوه قضائیه در مورد این خبر بسیار منفعلانه برخورد می کنند و غیر از تکرار ادعاهای قدیمی در مورد برخورد با حوادث کهریزک صحبت های جدیدی مطرح نمی نمایند.
نوروز پس از انتشار گزارش های دریافتی در مورد شهادت دکتر رامین پوراندرجانی و متهم نمودن سردار احمدی مقدم- فرمانده نیروی انتظامی-، سردار رادان- جانشین وی- و سعید مرتضوی دادستان وقت کل کشور که به صورت مستقیم در حوادث کهریزک دخالت داشتند، با پاسخی از سوی آنان مواجه نمی شود که با توجه به سوابق افراد فوق در متهم کردن افراد به جرم های خودساخته و ارتباط دادن اکثر حوادث به نیروهای خارجی امری بسیار بعید به نظر می رسد.
برخی اطلاعات مبین آن است که از افراد فوق درخواست شده است در مورد این پرونده صحبت نکنند تا با موج فشارهای بیشتری مواجه نگردند. امری که آنها نیز تاکنون سعی دارند مطابق آن عمل کنند و صحبت های زیادی در مورد نقش خود به خصوص در مورد پرونده شهیدرامین پوراندرجانی بیان نکنند.
كميته گزارشگران حقوق بشر : “د.ک” یکی از بازداشت شدگان روز 30 خرداد در خیابان انقلاب است که در گفتگویی با کمیته گزارشگران حقوق بشر، از روزهاي بازداشت مي گويد. از لحظه دستگيري تا زمان آزادي.
گاهي در ميان حرفهايش مكث مي كند. به جايي خيره مي شود و انگار كه خاطرات تلخش را با خود مرور مي كند. تلنگري به خود مي زند و دوباره ادامه مي دهد.
“سر خیابان جمال زاده توسط یگان ویژه دستگیر شدیم ما 10 نفر بودیم ازهمان گوشه خیابان،مشت و لگد شروع شد. ضرب وشتم به حدی شدید بود که استخوان ساعدم از 2 جا شکست سپس ما را به پایگاه بسیجی که در همان حوالی بود، بردند تا 1 ساعت بعد که ماشینهای نیروی انتظامی برای انتقال ما آمدند.
گفتههای شهید پوراندرجانی که یکی از مهمترین بخشهای گزارش قرائت نشده کمیته ویژه مجلس هم هست با فشار مسئولان نیروی انتظامی و قضائی و افرادی چون احمدیمقدم، مرتضوی و رادان تاکنون اجازه انتشار پیدا نکرده است
. شست و شو، غسل و کفن کردن جسد این پزشک وظیفه در تهران و دفن وی در تبریز تحت شرایط شدید امنیتی و همچنین عدم اجازه به خانوادهاش برای کالبد شکافی جسد، از جمله موارد ابهام برانگیز این پرونده است
جان تعدادي ديگر از سربازان وظيفه حاضر در زندان كهريزك كه از شاهدان عيني جنايات بودهاند و خصوصا يكي از اين سربازها كه پس از مشاهده عيني جنايات از حضور در كهريزك امتناع و از سربازي فرار كرده، در خطر جدی است
موج سبز آزادی : در حالیکه کمتر از یک هفته از مرگ مشکوک دکتر رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه بازداشتگاه کهریزک میگذرد، سوالات و ابهامات جدی در مورد علت مرگ وی همچنان بیپاسخ باقی مانده است. به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی، مرحوم رامین پوراندرجاني پیش از مرگش در جلسه كميته ويژه مجلس جزئيات مرگ شهيد روح الاميني و جنايات كهريزك را فاش كرده بود و به همین دلیل زنده ماندن پزشک وظیفه کهریزک به معنای فاش شدن نام بسیاری از عاملان جنایتهای مخوف بازداشتگاه کهریزک بود. دوستان و خانواده مرحوم رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه زندان کهریزک میگویند: رامین در جلسهای با حضور اعضای کمیته ویژه رسیدگی به وضعیت آسیبدیدگان حوادث پس از انتخابات و برخی از نمایندگان کمیسیون امنیت ملی مجلس، جزئیات جنایات کهریزک و شهادت محسن روح الامینی را فاش کرده بود و پس از آن نیز به شدت نسبت به امنیت جانی خود نگران بود.
بر اساس اخبار دریافتی خبرنگار موج سبز آزادی از منابع آگاه و موثق در مجلس هشتم و خانواده و دوستان مرحوم رامین پوراندرجانی، نمایندگان مجلس در کمیته ویژه بررسی حوادث پس از انتخابات هنگامی که از رامین پوراندرجانی در مورد نحوه شهادت محسن روح الامینی سئوال میکنند، با پاسخهای تکاندهنده وی مواجه میشوند. پزشک وظیفه درگذشته کهریزک در آن دیدار، محل شهادت محسن روحالامینی را بازداشتگاه کهریزک و علت شهادت او را بر اثر شکنجه در زندان عنوان میکند و میگوید: «محسن را با وضعیت اسفباری بعد از شکنجههای جسمی شدید دو روز قبل از مرگش نزد من آورده بودند. حال جسمی او بسیار وخیم بود و امکانات پزشکی من هم بسیار محدود، ولی آنچه توانستم برای نجات وی کردم. در همان زمان بود که از سوی مسوولان کهریزک تهدید شدم که در صورت توضیح علت جراحتهای وارده بر مجروحان کهریزک از ادامه زندگی باز خواهم ماند».
این شهادت مرحوم پوراندرجانی در حضور اعضای کمیته ویژه مجلس در حالی عنوان شده بود که مسئولان نیروی انتظامی به دروغ به کمیته ویژه مجلس گفته بودند که پزشک بازداشتگاه کهریزک، ابتلای روح الامینی به مننژیت را تایید کرده است.
موج سبز آزادی و سایر رسانههای داخلی در روزهای پس از شهادت محسن روحالامینی خبر داده بودند که مسئولان نیروی انتظامی بعد از بازدید از کهریزک و قبل از ارائه گزارش خود از این بازداشتگاه به مجلس از این پزشک وظیفه کهریزک خواسته بودند که دلیل شهادت محسن روح الامینی را ابتلا به مننژیت عنوان کند. اما لازم به توضیح است که رامین پوراندرجانی حاضر به انجام این کار نشد و به بازگویی وقایع ناگوار بازداشتگاه کهریزک برای نمایندگان ملت پرداخت. بخشی از گفتههای شهید پوراندرجانی که در بالا ذکر شد، یکی از مهمترین بخشهای گزارش قرائت نشده کمیته ویژه مجلس هم هست که با فشار مسئولان نیروی انتظامی و قضائی و افرادی چون احمدیمقدم، مرتضوی و رادان تاکنون اجازه انتشار پیدا نکرده است و با مرگ مشکوک این پزشک، بر احتمال سانسور و حذف آن بخش از اظهارات او از گزارش اصلی افزوده میشود. دلیلی که میتواند انگیزه کافی برای به قتل رساندن وی را نیز فراهم کند.
تارنمای نوروز در خبری که از مرگ مشکوک پزشک وظیفه کهریزک منتشر کرد، خبر بازداشت وی توسط نیروی انتظامی قبل از مرگش را نیز آورده بود. گفتنی است مرحوم رامین پوراندرجانی بعد از بازداشت توسط نیروی انتظامی، بارها به دوستان نزدیک خود گفته بود که احتمال قتل وی به علت اطلاع از جنایتهای کهریزک وجود دارد. او همچنین گفته بود که برای شهادت دروغ در مورد آنچه در کهریزک رخ داده است تحت فشار است اما بنابر اظهارات خانواده این مرحوم، او قصد داشت در دادگاه بر علیه مجرمان کهریزک شهادت دهد. او این نکته را به دوستان و خانواده خود گفته بود و به همین دلیل هم نسبت به جان خود بیمناک بود.
این پزشک وظیفه، با تمام بیمناکی از جان خود به خاطر تهدیدهای صورتگرفته، در روز سهشنبه در استراحتگاه خود در ساختمان بهداری نیروی انتظامی فوت میکند و دلیل مرگ وی سکته قلبی تشخیص داده میشود. پزشکی قانونی معمولا در مواردی که علت مرگ سکته قلبی تشخیص داده میشود، در صورت درخواست خانواده مرحوم، دستور کالبدشکافی را صادر میکند. اما این حق از خانواده مرحوم پوراندرجانی به دلایل نامعلوم سلب میشود. بر خلاف عرف معمول خاکسپاری که معمولا تغسیل و تکفین در محل دفن(تبریز) صورت میگیرد، مراحل تغسیل و تکفین مرحوم پوراندرجانی در تهران انجام میشود و سپس جنازه تحت تدابیر شدید امنیتی برای دفن به تبریز منتقل میشود. شست و شو، غسل و کفن کردن جسد این پزشک وظیفه در تهران و دفن وی در تبریز تحت شرایط شدید امنیتی و همچنین عدم اجازه به خانوادهاش برای کالبد شکافی جسد، از جمله موارد ابهام برانگیز این پرونده است که نیروی انتظامی و مقامات قضایی تاکنون دلایل قابل قبولی برای آن ارائه ندادهاند.
با توجه به شواهد فوق و واقف بودن به این امر که از دولت و قوه قضائیه مبنی بر آشکارکردن آنچه که در کهریزک بر جوانان بیگناه کشورمان آمده است، نمایندگان مجلس، به ویژه اعضای کمیسیون امنیت ملی و اعضای کمیته ویژه هستند که باید پاسخگوی موارد ابهام این پرونده باشند.
از این رو نمایندگانی که مسوولیت رسیدگی به تخلفات کهریزک را دارند و به خصوص آقایان علی لاریجانی، رئیس مجلس و بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی باید پاسخ دهند که:
۱- تاخير طولاني در قرائت گزارش كميته ويژه و عدم برگزاري دادگاه متهمان كهريزك ، به چه علت و با فشار چه اشخاص و نهادهايي بوده است و ارتباط مرگ مرموز شهید پوراندرجاني با اين تاخيرها و خصوصا متن قرائت نشده گزارش كميته ويژه مجلس چيست؟
۲- با توجه به حضور و شهادت دادن مرحوم پوراندرجاني در جلسه كميسيون امنيت ملي و كميته ويژه و با توجه به اينكه بارها اين مرحوم قبل از مرگ نسبت به عدم امنيت جاني خود هشدار داده بود، چرا از وي محافظت نشد و او همچنان در اختيار نيروي انتظامي كه مقامات عالي آن از متهمان اصلي پرونده جنايات كهريزك هستند، قرار داشت تا شب هنگام، در سن 26 سالگي و در خواب سكته داده شود؟
۳- در حالي كه خانواده اين مرحوم ساكن تبريز هستند و او نیز در نهایت در تبريز دفن شده است، علت برگزاري مراسم تغسیل و تکفین در تهران چه بوده است؟
۴- علت مخالفت مقامات امنيتي با كالبدشكافي جنازه اين مرحوم توسط پزشكان مستقل و حتي پزشكي قانوني که از حقوق مسلم خانواده متوفی بوده است چيست؟
۵- اگر شهيد پوراندرجاني به مرگ طبيعي فوت شده است چرا و به چه دليل مراسم ترحيم وي با حضور نيروهاي امنيتي و در شرايطي غيرعادي برگزار شده است به طوریکه حتی دوستان نزدیک متوفی هم جرات حضور در مراسم تدفین را پیدا نکردهاند؟
۶- ارتباط مرگ مشكوك مرحوم دكتر رامين پوراندرجانی با متهمان اصلي جنايات شكنجهگاه كهريزك و به طور مشخص احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي، رادان جانشين فرمانده اين نيرو و مسئول بازداشتگاه كهريزك و سعید مرتضوي دادستان وقت تهران كه متهمان با دستور وي و معاونانش قاضي حداد و قاضي حيدري فر به كهريزك منتقل شده اند ،چيست؟
۷- آيا شباهت عجيب نحوه اعلام شدن مرگ اين جوان۲۶ ساله يعني ايست قلبي در هنگام خواب با قتلهاي سياسي در سالهاي گذشته، سوال برانگيز نيست؟
در انتهاي اين گزارش لازم است اين هشدار به مسئولان قضايي داده شود كه جان تعدادي ديگر از سربازان وظيفه حاضر در زندان كهريزك كه از شاهدان عيني جنايات بودهاند و خصوصا يكي از اين سربازها كه پس از مشاهده عيني جنايات از حضور در كهريزك امتناع و از سربازي فرار كرده، در خطر جدی است و ممكن است هر كدام از اين افراد نيز به سرنوشت دكتر رامين پوراندرجاني مرحوم دچار شوند، هنگام خواب سکته داده شوند و يا همانند تهديدهاي متعدد زندانيان سياسي که بارها از زبان سعید مرتضوي تکرار شده است، در یک تصادف ساختگي کشته شوند. این سخن قاضی مرتضوی را بسیاری از فعالان سیاسی خوب به یاد میآورند که همواره میگوید: آمار تصادفات رانندگی در ایران بالاست و خانواده شما هم میتواند یکی از این جان باختگان حوادث رانندگی باشد!
این دکتر وظیفه تعدادی از قربانیان شکنجه در بازداشتگاه کهریزک را ویزیت کرده بود، از جمله این قربانیان شهید محسن روح الامینی است که دو روز قبل از شهادت توسط این پزشک وظیفه ویزیت شده و وی از ابعاد بلایایی که برسراین شهید جنبش سبز آمده بود، مطلع گشته بود.
پوراندرزجانی، بعد از انتشار گزارش پزشکی قانونی به قید ضمانت آزاد می شود، اما چندین بار توسط بازرسی کل ناجا، دادسرای نظامی و شورای انتظامی پزشکی قانونی کشور مورد بازجویی قرار می گیرد و به علت آگاهی کامل از جزئیات آنچه که در کهریزک اتفاق افتاده بود از طرف افراد ناشناس بارها برای عدم انتشار حقایق این بازداشتگاه تهدید می شود تا مبادا دخالت مستقیم سران نظامی و قضائی کشور را در این بازداشتگاه فاش کند. پوراندرجانی، اتفاقات کهریزک را قبل از مرگ، برای عده معدودی از دوستانش بیان و در عین حال نسبت به امنیت جانی خود نیز اظهار ترس می کند تا اینکه ناگهان خبر مرگ او منتشر می شود.
با اینکه علت مرگ پوراندرزجانی، سکته قلبی عنوان شده، با اینحال به خانواده او اجازه کالبدشکافی داده نمی شود و مراسم تشیع جنازه وی نیز تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد؛ به طوری که بسیاری از دوستان نزدیک این دکتر وظیفه جرات حضور در مراسم تشیع جنازه او را پیدا نکردند.
تلاش کودتاگران برای اشغال فرهنگستانهای کشور ادامه دارد. پنجشنبه 21 مهر وقتی اعضای پیوسته فرهنگستان هنر از سالن جلسات طبقه هفتم ساختمان مرکزی فرهنگستان بیرون آمدند بهت و حیرت را میشد در چشمان اکثرشان دید. خبری که در انتهای جلسه شنیدند مصوبه جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص انتخاب رئیس فرهنگستانها و انتخاب اعضای مجمع عمومی بود.
شرکت مخابرات ایران از تاریخ 20 آبان به بعد به تمام کسانی که از یاهو در ایران استفاده می کنند یک ایمیل ارسال میکند، عنوان ایمیل “کارت اینترنت مجانی” میباشد ، وقتی این ایمیل رو باز می کنید، یک KEY logger ، با حجم 32 کیلوبایت ، در PC شما نصب می شود و از آن به بعد تمام چیزهایی که تایپ می کنید هر 20 دقیقه به آدرس ایمیلresearch@irantelecom.ir فرستاده میشود و به این چنین ترفندی از تمام مطالبی که تایپ می کنید باخبر می شوند. خواهش میکنم این پیام را برای دوستان و به ویژه برای ایران ارسال نمائید
وبلاگ راهي بسوي تنفس در مطلبي دربارهي خبر اعلام حكم حبس ابد براي قاتل مروهالشربيني اين مطلب را نگاشت:
آلمان (به ذم دولت ایران کفار) امروز قاتل مروه شربینی را طبق قانون کیفری آن کشور به اشد مجازات یعنی حبس ابد رساند. ندا دختر ایرانی، یک ماه قبل از این زن مصری به شهادت رسید. سرزمین نایب امام زمان برای پیداکردن و به مجازات رساندن قاتل ندا چه کار کرد؟ طبق شهادت شاهدان عینی و در روز روش آقای عباس کارگر جاوید، پاسدار بسیجی، قلب ندا را با یک گلوله شکافت. آیا جمهوری اسلامی که داعیه اسلام ناب، این دین رحمت و عدالت!!، را دارد تا بحال قدم کوچکی هم برداشته است؟ آیا تا بحال رفته از آقای عباس کارگر جاوید بپرسد که شما این خانم را به شهادت رساندی؟ محمود خان احمدی نژاد یادته در آن مصاحبه با شبکه آمریکایی در مقابل سئوالی که ازت در مورد ندا پرسیدند،عکس آن زن مصری را از جیب درآوردی؟ حالا خوب امروز اخبار را نگاه کن و ببین آن قاتل به اشد مجازات، طبق قوانین کیفری کفار رسید. شما که از دست نایب امام زمان حکم ریاست جمهوری را گرفته ای آیا خجالت نمی کشی تا بحال یک قدم برای یافتن قاتل ندا برنداشته ای؟ آیا خجالت نمی کشی عباس کارگر جاوید قاتل، براحتی و آسودگی زیر چتر نایب امام زمان زندگی می کند؟ شما رئیس جمهور منتخب امام زمان هستی، چگونه می توانی به روی کفار نگاه کنی؟
شیرین عبادی، برنده ایرانی جایزه صلح نوبل می گوید که دولت ایران فشار علیه او و سایر فعالان حقوق بشر را ادامه می دهد و از جمله از او خواسته است که ۴۱۰ میلیون تومان به عنوان مالیات جایزه نوبل بپردازد.
بنابه گفته دكتر نوريزاده در برنامه تفسير خبر VOA : سردار وحيد همه كاره خامنه اي به رئيس قوه قضائيه اطلاع ميدهد كه بايد متهمان جنايات كهريزك آزاد شوند. به دنبال اطاعت محض لاريجاني و حضور لاريجاني در بيت رهبري براي كسب اطلاعات بيشتر متوجه مي شود كه دستور از طرف مجتبي صادر شده و خامنه اي در جريان قرار ندارد. اين موضوع نقش پر رنگ مجتبي را در جنايات اخير بيشتر نشان مي دهد.
با پایان سفر محمود احمدی نژاد به ترکیه و دومین دیدار وی در ماه جاری با رجب طیب اردوغان، رسانه های ترکیه ابعاد جدیدی از یک توافق نامه اقتصادی بی سابقه میان دولت کودتا و این کشور را منتشر کردند.این در حالیست که رسانه های دولتی پیش از این گزارش های مربوط به این باج دهی بی سابقه را«بی اساس»خوانده بودند.
دو هفته قبل که اردوغان به همراه “هیات اقتصادی ٢٠٠ نفره” به تهران وارد شد، هیچ خبرگزاری داخلی ای، گزارشی از عقد این قرار داد بی سابقه در تاریخ تجاری ایران رامنتشر نکرد.حتی در آن زمان خبرگزاری نیمه دولتی ایسنا طرح چنین ادعایی از سوی مقامات ترک را “بی اساس” دانست، هر چند سه روز بعد از خروج اردوغان از ایران، همان گزارشی را که بی اساس دانسته بود، به عنوان یک “گزارش اختصاصی” منتشر کرد. بر اساس این توافق اقتصادی، ترکیه ٥٠ درصد سود خالص از فروش گاز ایران را برای بازاریابی در اروپا ازآن خود کرده است.
پس از گذشت ۱۰۵ روز پیکر شهید علی حسن پور به همسر و ۲ فرزندش تحویل داده شد. تصویر این شهید که از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود از اولین تصاویر منتشر شده از شهدای اعتراضات پس از انتخابات میباشد
معتقدم جنبش سبز اگرچه دارای اهداف متعالی و نیروهایی پر انگیزه است ، در هر قدم نیاز به بازنگری تاکتیک های خود دارد چرا که در مقابل با نیروهایی روبروست که هم مجهزتر است ، هم قدرت برنامه ریزی بالایی دارد و هم انحصار ابزار اصلی سرکوب را در اختیار دارد. با توجه به تاکید ” راه سبز امید ” بر زندگی کردن این راه باید هر لحظه و از هر واقعه ای درس گرفت و ازان برای هر چه باشکوه برگزار کردن مناسبتها بهره جست تا این راه سبز امید به سر منزل مقصود نایل آید.
دیروز در تجمع و راهپیمایی بمناسبت روز سبز سیزده آبان چند نکته حائز اهمیت بود ، حضور نیروهای لباس شخصی و بسیجی ها و چماقدارها نسبت به دیگر راهپیمایی های گذشته کمتر محسوس بود و البته شاهد بودیم که نیروهای سپاهی و پلیس امنیت با حضور همه جانبه و مسلحانه شان شاید دیگر مجالی برای حضور لباس شخصی ها نگذاشتند
همانطور که اکثر کاربران اینترنتی داخل کشور تاکنون متوجه شدهاند، کودتاگران از دیروز فیلترینگ سایتهایی نظیر یوتیوب و سایتهای شبیه به آن را برطرف کردهاند. این حرکت مشکوک تنها به یک هدف صورت گرفته باشد و آن چیزی نیست جز شناسایی کاربران اینترنتی که اقدام به آپلود نمودن فیلم بر روی این وبسایتها مینمایند.
برای خنثی کردن این حربه کودتاگران، یک راه وجود دارد و آن متصل شدن به اینترنت از طریق آنتیفیلتر است. از تمامی کاربران عزیز اینترنتی خواهشمندیم از طریق آنتیفیلتر به اینترنت و سایتهای خبری که رفع فیلتر شدهاند و همچنین سایتهایی نظیر یوتیوب برای آپلود فیلم مراجعه کنند تا کودتاگران توانایی شناسایی آیپیهای کاربران را نداشته باشند. سعی کنید از آنتیفیلتر Your Freedom حتیالامکان استفاده نکنید چرا که ظاهرا این آنتیفیلتر امنیت لازم را ندارد.
اوايل دهه 70 بود که سپاه پاسداران و مشخصاً قرارگاه ثارالله ماموريت يافتند در صورت بروز بحران مسووليت امنيت پايتخت کشور را برعهده گيرند. از ابتداي تشکيل اين قرارگاه در سال 74 تا پيش از حوادث انتخابات 22 خرداد 88 تعيين شرايط ويژه و سپردن مسووليت امنيت پايتخت به اين قرارگاه سه بار اتفاق افتاد؛ در جريان تجمع ها و شورش هاي خياباني اسلامشهر در سال 74 ، 18 تير 78 و تجمع و شورش هاي خياباني تيرماه 1382. اما در سال هاي اخير به ويژه در حوادث بعد از انتخابات 22 خرداد اين قرارگاه اهميت ويژه يي يافت و حرف و حديث ها پيرامون آن اوج گرفت. اين حرف و حديث ها هم از آنجا نشات مي گيرد که با وجود گذشت بيش از يک دهه از تاسيس قرارگاه ثارالله هنوز ماهيت اصلي فعاليت ها و اختيارات آن مشخص نشده است. اسماعيل (محمد) کوثري نايب رئيس کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي پيش از ورود به خانه ملت سال ها جانشين فرمانده قرارگاه ثارالله بوده است. در گفت وگويي با وي از ماهيت اين قرارگاه پرسيديم و اينکه چرا به وجود آمد.
-داستان قرارگاه ثارالله چيست؟ قبلاً چندان مطرح نبود ولي بعد از انتخابات بر سر زبان ها افتاد.
قرارگاه ثارالله بر اساس ضرورت و انجام وظيفه و ماموريتي که از سوي شوراي عالي امنيت ملي برايش مشخص کرده بود در سال 74 تشکيل شد و رسميت پيدا کرد.
-وظيفه اصلي اين قرارگاه چيست؟
کار نيروهاي مسلح چيست؟ وظيفه اصلي نيروهاي مسلح به خصوص سپاه ايجاد و برقراري نظم و امنيت و حفاظت از دستاوردهاي انقلاب است. قرارگاه ثارالله هم به عنوان بخشي از نيروهاي مسلح ماموريت دارد در صورت بروز بحران و شرايط خاص و ويژه که تشخيص آن با شوراي عالي امنيت ملي و تصويب مقام رهبري است مسووليت برقراري امنيت شهر تهران را عهده دار شود. ولي در شرايط عادي اين مسووليت برعهده نيروي انتظامي است.
-گويا تا قبل از تشکيل اين قرارگاه وظيفه حفاظت از پايتخت و برقراري امنيت برعهده لشگر محمد رسول الله بوده است. علت انتقال مسووليت از اين لشگر به قرارگاه ثارالله چه بوده است؟
خير اين گونه نبوده است. لشگر محمد رسول الله زيرمجموعه سپاه بود که بعد از تشکيل قرارگاه ثارالله زيرمجموعه اين قرارگاه شد.
-برخي گفته ها و شنيده ها حاکي از آن است که اين قرارگاه به صورت مستقل و مستقيماً زير نظر فرمانده کل قوا فعاليت مي کند و زير نظر هيچ کدام از نيروهاي پنج گانه سپاه نيست.
خير، قرارگاه ثارالله زير نظر سپاه و در واقع بخشي از سپاه است. فرمانده کل قوا ستاد دارند. اين ستاد هم کارهاي اجرايي مربوط به سپاه، ارتش، وزارت دفاع و ناجا را انجام مي دهد. فرمانده کل قوا هيچ گاه مستقيماً به يک قرارگاه دستور نمي دهد بلکه از طريق ستاد عمل مي کند.
-چرا فرماندهي اين قرارگاه هميشه به فرماندهان ارشد سپاه سپرده مي شود؟ دليل اين حساسيت چيست؟
در یک اقدام بی پرده غیر قانونی، کیان تاجبخش از حق تجدید نظر خواهی منع شد
آبان ماه 1388- کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کرد که مقامات قضایی مسئول پرونده کیان تاجبخش؛ جامعه شناس ایرانی – امریکایی که به ادعای براندازی نظام به 15 سال زندان محکوم شده است، به وکیل وی اجازه تشکیل پرونده تجدید نظر خواهی را از طرف او نداده اند که نقض قانون در ایران تلقی می شود.
کیان تاجبخش در دادگاه بدوی در روز 28 مهرماه به 15 سال زندان محکوم شد. طبق قوانین در ایران، متهم ظرف مدت 20 روز می تواند با تشکیل پرونده، تقاضای فرجام خواهی کند. در ده روزی که از صدور حکم اولیه کیان تاجبخش می گذرد، مقامات قضایی بطور مکرر مانع شده اند که وکیل وی تشکیل پرونده بدهد.
به گفته یکی از منابع نزدیک به خانواده تاجبخش، مقامات در جواب اعتراض وکیل تاجبخش به او می گویند که”این قانون ماست و ما خودمان می توانیم با آن هر کاری بکنیم.”.
از اينجا معلوم مي شود بخشي از كسري بودجه از كجا ناشي مي شود
در میان حلقههای امنیتی، رسانهای-تبلیغاتی و سرکوبگر دولت کودتا و سپاه پاسداران، بخش رسانهای کودتاچیان با وجود بضاعت ناچیز به لحاظ نیروی انسانی متخصص و در اختیار نداشتن خبرنگاران حرفهای و حتی نیمهحرفهای، میکوشد خلاء این ناتوانی را با سرریز بودجه و راهاندازی نزدیک به ١٠٠ سایت و خبرگزاری هرمی پر کند.
به گزارش موج سبز آزادی، با بررسی محتوای برخی از این سایت ها و به اصطلاح خبرگزاری ها، از حجم و تعداد بالای مطالب مشترک و شبه تحلیل های سیاسی که بعضا با چند امضاء در سایتی دیگر به چاپ رسیده اند، فرآیند مشخصی از نحوه تغذیه خبری این سایت ها را نشان می دهد.
در این میان پنج رسانه اصلی کودتاچیان، یعنی روزنامه کیهان،روزنامه جوان،رجا نیوز،ایرنا(خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) و خبرگزاری فارس، نقش “تغذیه کننده” را بر عهده دارند و سایتهای هرمی دیگر تحلیلها و “دستورالعمل” های این پنج ارگان کودتا را توزیع می کنند.
گفتني ها: شاید اکثر شهروندان تهرانی با عبور از میدان هفت تیر ساختمان بزرگ و نسبتا زیبایی در ضلع شمالی این میدان مشاهده کرده باشند ، این ساختمان که سالها ساختن و اتمام آن بطول انجامیده در ابتدا توسط یکی از برجسازان معروف تهران بنام حدادی سنگ بنایش گذاشته شد تا که در سال 1379 در پرونده ای که برای وی مفتوح شد از سوی قوه قضائیه توقیف گردیده و در سال 1380 نیز به وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح برای احداث فروشگاه اتکا واگذار شد .
در سال 1386 نیز درحالیکه ساخت آن به اتمام رسیده بودوزارت دفاع مالکیت آنرا به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واگذار می نماید .
اما این بنای نسبتا وسیع که ظاهر زیبایش باطن پلیدش را پنهان نموده مدت یکسال است که بازداشتگاهی است بنام مرصاد و بر اساس اطلاعات رسیده ظرفیت پذیرش 300 زندانی انفرادی و یکهزار نفر متهم در بندهای عمومیش را دارد .
در بالای این بازداشتگاه سه دیش مخابراتی وجود دارد که از آنها برای ارتباطات استفاده می شود، البته اینکه آیا از این ساختمان هم برای پرتاب پارازیت استفاده می شود یا خیر هنوز اطلاعی نیست ، در گرداگرد این ساختمان دوربین های کنترل مدار بسته ایکس سی و شش وجود دارد که بالاترین زاویه دید و کیفیت را دارد .
این بازداشتگاه سه طبقه می باشد و چهار طبقه نیز در زیر زمین دارد . مجاری ورود و خروج متهمان و پرسنل آن در دو کوچه بالا و پائین ساختمان و سه پلاک آنورتر بنا می باشد که در عکسهای ماهواره ای بوضوح قابل دید است . این بازداشتگاه هم اکنون در اختیار سپاه محمد رسول الله تهران است که زیر نظر سردار عراقی می باشد ، پیش از این خبرهایی از حضور و دخالت نقدی در بازداشت و بازجویی از متهمان بسیج می آمد تا که خبر انتصاب نقدی به فرماندهی سازمان بسیج آن اخبار تائید نشده را تائید نموده .
نقدی با سوابق بی شماری ازاحداث بازداشتگاههای بی نام نشان و بازجویی و شکنجه از متهمان مواجه هست و اکنون هم بازداشتگاهی با این وسعت و حتما مجهز در اختیارش هست . واما ادامه عكسها و جزئيات نشان داده شده
حادثه عجیب و باور نکردنی حمله مأموران به مراسم دعای کمیل که برای ابراز همدردی با خانوادۀ اسیر سرافراز سید شهاب الدین طباطبائی،عضو شورای مرکزی جبهۀ مشارکت ایران اسلامی، برگزار می شد، فاجعه ای است که در تاریخ ایران و شاید جهان بی سابقه باشد.
از حاکمانی که ادعای دین مداری و عدالت پروری آنها گوش جهان را پر کرده است انتظار هر اقدامی می رفت جز آنکه به مراسمی عبادی و عرفانی، این گونه، حمله برند. اگر ندادن مجوز برای برگزاری مراسم ختم شهدای جنبش سبز را بتوانند به هر دلیلی توجیه کنند، معلوم نیست عاملان این فاجعه چگونه خواهند توانست لکه ننگ حملۀ مأموران مسلح و دارای نقاب و ماسک را به این مراسم محدود و خانوادگی از دامن خود بزدایند. اگر مسئولان قوه قضائیه دستور این حمله را صادر کرده باشند دیگر نمی توتن هیچ امیدی به این دستگاه و مسئولان آن برای دادخواهی داشت و ملت، باید به فکر چاره ای دیگر باشند و اگر این تهاجم نابخردانه بدون آگاهی و مجوز مسئولان دادستانی صورت گرفته باشد، علاوه بر آنکه نشان دهندۀ ضعف حکومت و ملوک الطوایفی بودن آن است، مستلزم اقدام سریع مسئولین قضایی در مورد رفع آثار و تبعات این اقدام ناشایست است.(بيانيه جبهه مشاركت)
ابراز تاسف آیات عظام منتظری و صانعی از حمله به مراسم دعای کمیل
آیات عظام منتظری و صانعی ضمن ابراز تاسف و انزجار شدید از هجوم ماموران به مراسم دعای کمیل که برای آزادی زندانیان سیاسی در منزل پدر همسر شهاب طباطبایی برگزار شده بود، خانواده های بازداشت شدگان را به صبر و بردباری دعوت کردند.
بر اساس آخرين اطلاعات رسيده به “ضد كودتا”،هدايت بازجويي و شكنجه جسمي و روحي اعضاي اصلي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به فاشيست هاي جديدي محول شده است. اين تيم شكنجه گر جديد،كه مستقيما زير نظر احمد سالك فعاليت ميكند،گزارش خود را از مراحل شكنجه در بازداشتگاه 66 سپاه به اصغر حجازي در بيت ارائه مي دهد
انتقال اعضاي سازمان مجاهدين به بازداشتگاه مخوف سپاه قدس در بلوار تختي در منطقه پيروزي، پس از آن صورت مي گيرد كه مزدوران و شكنجه گران قبلي از جمله عوامل دست چندمي چون اميرحسين ثابتيومجيد بذرافكن كادرهاي ناپخته بسيج نتوانسته اند از اين فعالان فيلم اعترافات تهيه كنند. احمد سالك،نماينده خامنه اي در سپاه قدس است.
سالك همچنين رئيس هيات مديره بنياد الغدير است. از جمله دلايل سپردن پرونده شكنجه و بازجويي از اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب،كينه شخصي او از بهزاد نبوي است كه به قبل از انقلاب مربوط مي شود.او از جمله طلابي بوده است كه در زندان پهلوي به خبرچيني از نيروهاي سياسي شهرت داشته و يكبار نيز از سوي بهزاد نبوي كه در آن مقطع يكي از چهره هاي موثق زندانيان بوده است،به عنوان جاسوس معرفي مي شود. او را زندانيان طرد مي كنند و همين امر باعث كينه شخصي وي از بهزاد نبوي مي شود
گردانندگان مركزاسناد انقلاب اسلامي ايران بيشترين نقش را در بازجويي از نيروهاي نهضت آزادي و سازمان مجاهدين انقلاب بر عهده دارند. در زير به ساختار اين سازمان اطلاعات پوششي و نقش مخوف آن در كودتاي اخير اشاره خواهد شد و در ادامه نقش مزدوران اين نهاد مخوف در پرونده سازي و اعتراف گيري از فعالان سياسي افشاء خواهد شد.
ضد كودتا مي نويسد: مركز مخوف اسناد انقلاب اسلامي داراي سه عضو هيات امناء بوده كه دو تن از آنان مستقيما از جانيان و جنايتكاران شناخته شده حكومت اسلامي هستند. اين سه تن عبارتند از:
مصطفي پور محمدي-عضو هيات امناء، وزير كشور احمدي نژاد تا سال هشتاد و پنج و عضو كميته 5 نفره اجراي فرمان امام در قتل عام67
روح الله حسينيان-رئيس هيات امناء و بنيانگذار،دوست سعيد امامي و حاكم شرع در دوران قتل عام سال 67
حميدروحاني-رئيس مركز و عضو هيات امناء ،حاكم شرع در قتل عام سال 67 در استان خوزستان
مجريان و سرتيم هاي بازجويي از فعالان نهضت آزادي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي
اعضاي سازمان مخوف اسناد انقلاب اسلامي كه هم اكنون نقش فعالي در بازجويي از فعالان سياسي دارند از پروژه خود با عنوان تكميل تاريخ شفاهي فتنه نام مي برند. اين عده در صدد هستند تا با شكنجه و اعتراف گيري از فعالان نهضت آزادي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، به قول يكي از آنان آرشيو فتنه را تكميل كنند. اين سازمان مخوف كه محل آن در فاصله پل صدر و ميدان قدس قرار دارد، داراي تجهيزات و خدمه فني كامل جهت تهيه و توليد “فيلم هاي اعترافات” است كه همانطور كه گفته شد عنوان “تاريخ شفاهي فتنه” را براي اين پروژه برگزيده اند.
اصلي ترين چهره عملياتي اين حلقه اعتراف گيري ، فردي به نام مرتضي ميردار است كه هم اكنون داراي سمت رسمي در اين تشكيلات مخوف است. او معاونت “حوزه رياست تاريخ شفاهي” مركز اسناد انقلاب اسلامي را بر عهده دارد. وي پيش از اين در دوران سعيد امامي از كادرهاي وزارت اطلاعات بوده است كه از رده خبرچين تا مدير كل ارتقاء مقام داشته است.
هدايت كننده ديگر عملياتي اين حلقه ، منصور طبيعينام دارد كه از دوستان نزديك صفار هرندي بوده و قبل از اين در مقام مديركل فرهنگ و ارشاد فارس،عامليت سركوب دانشجويان و نويسندگان و هنرمندان اين استان را بر عهده داشته است . وي هم اكنون معاون پژوهشي سازمان مخوف اسناد انقلاب اسلامي است
ديگر چهره فعال در حلقه سازمان مخوف اسناد انقلاب اسلامي، مهدي رمضانينام دارد كه یکی از خوانندگان “ضد كودتا” اطلاعاتی را درباره وي در اختیار ما قرار داده است
ضد کودتا هیچ مسئولیتی را در قبال اطلاعات این خواننده محترم به عهده نمی گیرد اما با توجه به قرائن موجود آن را در حد انتشار می داند
در صورت نقض این اطلاعات ،به محض تکمیل داده های موثق خود آن را در اختیار شما مخاطبان قرار خواهیم داد
توجه:این بخش با رنگ مجرا منتشر می شود
مهدي رمضاني، صاحب عکس شماره یک، پسر حاج رمضاني از نيروهاي اطلاعاتي و فعالان سابق سپاه است که دلبستگي به جريان راست دارد . پدر وي … از آشنايان دکتر غلامعلي حدادعادل به شمار مي رود و برخي فعالان بيت رهبري هم با وي آشنا هستند
مهدي رمضاني که هم اکنون 26 سال سن دارد، در سن 15 سالگي وارد بسيج و در 18 سالگي وارد دبيرستان فرهنگ به مديريت حدادعادل شد …مهدی از 18 سالگي تا 22 سالگي با فريدالدين حدادعادل، پسر دکتر حدادعادل که خود از فرماندهان لباس شخصي هاست و در جريان تظاهرات های اخير از اعضاي تيم چماق به دست سرکوبگر مردم در ميدان ولي عصر تهران بوده است ارتباطات زیادی پيدا کرد که تا امروز نيز ادامه دارد…. مرکز اسناد انقلاب اسلامي از جمله مراکزي است که سربازان نظام وظيفه را به صورت امريه قبول مي کند و فريدالدين معمولاً دوستان خود را براي گذراندن دوره سربازي به اين مرکز معرفي مي کرد که از جمله آنها همين مهدي رمضاني بوده است…تيم فاشيستهای دبيرستان فرهنگ به رهبري فريدالدين حدادعادل، دوره هاي آموزش تاريخ تروريسم صدر اسلام و تروريسم معاصر اسلامي را زير نظر روح الله حسينيان در اين مرکز فرا مي گرفتند که اين جلسات به طور محرمانه هفته اي يک بار در يک ساختمان متعلق به اين مرکز در خيابان شهيد بهشتي برگزار مي شد و مهدي رمضاني از اعضاي اصلي آن بود…حسينيان در اين جلسات، مهدي را پسنديد و او را به عنوان معاونت مرکز منصوب کرد که فعاليت وي تا امروز ادامه دارد.
اما يكي از مزدوران اصلي اين حلقه جواني 27 ساله مجيد بذرافكن نام دارد كه بارها در سخنراني هاي اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در دانشگاه ها جهت بر هم زدن مراسم حضور فعال داشته است. اين عنصر، كه در دانشگاه رسمي وزارت اطلاعات يعني دانشگاه امام صادق ، معارف اسلامي خوانده است هم اكنون به دليل خدمات ارزنده اش! از رانت دانشجويي دكتراي علوم سياسي برخوردار است. او هم اكنون سردبير سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي است كه با مراجعه به آن مي توانيد گرايش و نقش مشخص اين حلقه را در اعتراف گيري و تهيه اخبار جعلي از فعالان سياسي مشاهده كنيد. اين شخص همچنين مسئول هماهنگي ميان ديگر مزدوراني است كه با عنوان “خبرنگار/بازجو” در سايت هاي زنجيره اي كودتا فعاليت مي كنند و اتفاقا تمامي مطالب را به نقل از يكديگر چاپ مجدد مي كنند. او در بازجويي از فعالان نهضت آزادي نقش دارداما به دليل اينكه براي اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي مزدوري شناخته شده است مستقيما در پروژه شكنجه آنها حضور ندارد. احتمال ديگر عدم حضور مستقيم وي ، شناخت برخي از اعضاي اين سازمان از سوابق وي است.
چرا علیرغم اینکه آقای موسوی در این مراسم شرکت نداشته اما مداح این مراسم از حضور آقای موسوی نام می برد؟
چرا مادر سعیده بر خلاف دیگر کشته شدگان بسیار راحت مراسم ختم گرفت؟
چرا بروی جسدی که اکنون معلوم شده مربوط به سعیده نبوده ساعت و گردبند سعیده وجود داشته است؟ مگر جز اين است كه از رياست جمهوري مادر سعيده به سردخانه معرفي ميشود.
چگونه است كه قبر سعیده را در قطعه ٣۰۲ بهشت زهرا دیده مي شود و بعد از مدتی ناپدید مي شود؟
مادر سعيده چرا وارد بازي وزارت اطلاعات شد؟
خبرگزارس هرانا : همسر سپیده پورآقایی- خواهر بزرگتر سعیده پورآقایی- جزئیات تازه ای از پشت پرده ی انتشار خبر جعلی قتل او را فاش ساخته است … بررسي نكاتي مهم و مبهم در اين پرونده:
“بنا به خواست بازجویان اطلاعات و برای اینکه حق حیات و زندگی ام را از آنها بگیرم در دادگاه حاضر شدم و خواسته های آنها را بر کاغذ آورده و بعنوان اعمال خودم ثبت نمودم.”
حامد روحی نژاد، زندانی جوان و بیماری است که بسیار پیش از انتخابات توسط نیروهای امنیتی به اتهامات واهی بازداشت می شود.
به گزارش هرانا ، این زندانی با بروز اعتراضات گسترده مردمی پس از انتخابات در ایران از سوی دستگاه امنیتی انتخاب و با وعده و تهدید مجبور میشود نمایشی را در مقام مجرم در دادگاههای حوادث پس از انتخابات ایفا کند که نهایتاً منجر به صدور حکم اعدام برای وی می شود، نامبرده با ارسال نامه ای به مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از فریب خوردن و قربانی شدن خود در یک سناریوی امنیتی خبر می دهد. نامه مورد اشاره عیناً در پی می آید :
اینجانب حامد روحی نژاد فرزند محمدرضا که در شعبه 28 دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده ام، شرحی از زندگی و وضعیت خود را در پی مینویسم.
وقتی زندگی در کوچه پس کوچه های جنوب شهر تهران، چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد و آنهم با حقوق ناچیز پدری که با سختی بیش از حد و حصر برای تهیه لقمه ای نان از صبح علی الطلوع تا آخر شب به سخت ترین کارها تن در می داد، تا حدی که گهگاه قادر به دیدن روی پر از درد پدر نبودیم.
گذران بزرگ شدن در میان کودکانی که همگی در فقر و نداری، آه در بساط نداشتند، خاطره ای نیست که بتوان آن را از ذهن پاک کرد، اما سخت تر از آن، سخت تر از همه این وقایع، دستان ترک خورده مادری بود که با آب سرد به شستشو مشغول بود اما خم به ابرو نمی آورد و تمام هم و غمش این بود که کوچکترین سختی در زندگی به ما وارد نشود و با نوازش ها و بوسه هایش، بار ناملایمات و نابرابری ها را به جان میخرید و برای من نیز شرم و عذاب آورترین روز، روز پدر و یا روز مادر بود که تمام کوچه ها و خیابان ها را به دلهره میگذراندم تا که شاید با پولی ناچیز که آن هم از خودشان قرض گرفته بودم، برایشان هدیه ای کوچک تهیه کنم.
بار فقر و سختی های یک خانواده کارگر از سویی و ابتلا به “بیماری ام اس” و مخارج طاقت فرسای آن، مرا به آنجا سوق داد که برای رهایی از این همه سختی، راهی خارج از کشور شوم. تا باری گرانتر از غم نان بر دوش خانواده نگذارم و خرج مداوا را بر آنها تحمیل نکنم.
برای رفتن به اروپا یا آمریکا راهی سفر شدم، متاسفانه سر از عراق درآوردم، قاچاقچیان انسان، همه پولم را گرفتند. در اربیل 4 ماه در زندان ماندم. سپس آزاد شدم و به ناچار در یکی از رستورانهای آنجا شروع به کار نمودم و شب و روز کار کردم تا بتوانم پولی فراهم کنم اما شدت بیماری و آوارگی در غربت دوباره مجبورم کرد به ایران بازگردم، البته برگشتن من کاملا قانونی و با هماهنگی وزارت اطلاعات بود.
بعد از بازگشت به “اطلاعات” رفتم و همه داستان سفر را گفتم و آنها هم بعد از شنیدن به من گفتند، “تو مرتکب هیچ جرمی نشده ای و میتوانی به دانشگاه بازگردی”، اما متاسفانه ده ماه بعد یعنی در تاریخ 14 اردیبهشت 88 دستگیر شدم تا در آینده قربانی نتایج انتخاباتم کنند.
در مدت بازداشت در بازداشتگاه 209 اوین، حدود 40 روز انفرادی و احاطه شدن در یک چاردیواری، جز خواندن قرآن و نهج البلاغه و یاد خدا، هیچ چیز نمی توانست مانع پیشرفت بیماری ام شود، علیرغم وعده های بازجو و همیارانش، آنچنان به شکنجه و مرگ تهدید میشدم که گویا جزای خروج از کشور تنها مرگ است، شدت فشارها در آن حد بود که در برهه ای از دوران بازداشت، سمت راست بدنم تقریباً 80 درصد از حس خود را از دست داده بود و من افلیج زمان را سپری میکردم، که البته چشم راستم به همین صورت مقدار زیادی از بینایی اش را از دست داد، اما در هر صورت به خواست خدا حس دست و پا و بدنم تا حد زیادی بازگشت اما تاری چشمم کماکان به قوت خود باقیست و مشکل بینایی ام مانع از روئیت صحیح دور و برم میشود. در این مدت با عجز و لابه، التماس و همینطور با نوشتن درخواست و نامه از رئیس و همچنین پزشک بازداشتگاه خواستم وضعیت من بررسی شود، کوچک ترین پیگیری در مورد من صورت نگرفت و نه تنها چنین نکردند بلکه با همان وضعیت فلاکت بار و لنگان لنگان مرا به دادگاههای علنی بردند و حتی در این وضعیت روحی و جسمی بسیار بد از تماس تلفنی و ملاقات با خانواده ام محروم بودم بطوریکه حتی از زندانی بودن در عراق و شکنجه شدید شدن در آنجا برایم هولناک تر بود. اما سخت ترین دوره بازداشت زمانی بود که صدای گریه مادران دربند برای دوری از فرزندانشان و هق هق پدران که مدتها بود از بوسیدن فرزندان خود محروم بودند به گوش می رسید.
یک روز پس از پایان انتخابات، تازه فهمیدم که انتخابات برگزار شده، بی خبر از فضای بیرون و در دریای خروشان اعتراضات مردمی با وعده و وعید مرا به جلسات دادگاه معترضان به نتایج انتخابات بردند، در حالی که هیچ ربطی به انتخابات نداشتم. اما بنا به خواست بازجویان اطلاعات و برای اینکه حق حیات و زندگی ام را از آنها بگیرم در دادگاه حاضر شدم و خواسته های آنها را بر کاغذ آورده و بعنوان اعمال خودم ثبت نمودم.
اما امروز بعنوان یک زندانی سیاسی اعلام میدارم که عضو هیچ گروه و حزبی نبوده ام و هیچ ارتباطی با انتخابات ریاست جمهوری نداشته ام، هرگونه وابستگی را به جریان موسوم به نام انجمن پادشاهی رد نموده و اتهامات وارده را بر خود را کذب محض میدانم.
نوروز موفق به شناسایی آدرس حمله کنندگان به سایت های جنبش سبز شده است. این حملات از سوی سازمان تربیت بدنی، شرکت هواپیمایی آسمان، شرکت ایران خودرو و وزارت فناوری اطلاعات صورت می گیرد! چهار نهاد دولتی و نظامی یاد شده که از بودجه بیت المال اداره می شوند و وظایف هیچ کدام از آنها به جز وزارت فناوری اطلاعات ذره ای به فضای مجازی مربوط نمی شود، با در اختیار قرار دادن نیرو و امکانات و تجهیزات خود -جدا از وظایف ساختاری و شرح وظایفشان- به کودتاگران، اسباب حمله به سایت های اینترنتی حامی جنبش سبز را فراهم کرده اند.
تمرينهاي فشرده برديا از 9 صبح تا شب براي حفظ سناريويي بود كه مقامهاي اطلاعاتي-امنيتي برايش نوشته بودند و قرار بود در دادگاه بر روي پرده برود
روز قبل دادگاه بعد از ناهار دنبال او آمدند و او را برای تمرین نهایی به مجتمع امام خمینی که قرار بود فردا دادگاه در آنجا برگزار شود بردند. بسیاری از شخصیت های امنیتی از قبیل دادستان وقت کل کشور، قاضی سعید مرتضوی- دادستان تهران، یکی از معاونین وزارت اطلاعات و .. همان شب به دادگاه آمده بودند تا آخرین تمرین آنها را ببینند.
نوروز : اولين بار که ديدمش چهره اش برايم آشنا آمد. سر صحبت که باز شد فهميدم کوچکترين آشنايي با هم نداریم. برديا (محمدرضا) به اتهام عضويت در انجمن پادشاهي از فروردين ماه (تاکيد مي کنم از فروردين ماه)، به همراه آرش و خواهر باردار آرش، پيمان و همسرش و چندین جوان دیگر بازداشت شده بودند.
به فضاي زندان عادت کرده بود. برخلاف من که هنوز نتوانسته بودم خودم را با محيط داخل وفق دهم. اميدوار بود با همکاري قبلي که با وزارت اطلاعات در تهيه فيلمي که چند ماه قبل در مورد انجمن پادشاهي انجام داده بودند، حکم سبکی برايشان صادر شود. دلش براي بيرون، براي خانواده و در يک کلام برای زندگي تنگ شده بود. اما به قول خودش چاره اي نداشت جز اين که به روي خودش نياورد و دیگر روزها را هم نشمارد.
من و سلول جدید و هم بندی ای که هیچ نسبت فکری با او نداشتم. او از من در بارۀ انتخابات پرسید و حوادث بعد از آن. خبر چندانی نداشت از بیرون. من هم از مرام انجمن پادشاهی پرسیدم و اتهاماتش. می گفت هیچ اقدامی انجام نداده اند. تنها چیزی هم که از او دارند حرفها و داستان پردازی هایی بود که در جمع دوستانش با هم کرده بودند. هیج اقدام امنیتی انجام نداده بود. من هم با توجه به این که کاری انجام نداده و قبل از هر اقدامی بازداشت شده گفتم اتهام محاربه در موردش صدق نمی کند.
تا اين که يک روز نگهبان در سلول را باز کرد و بردیا را صدا کرد. ظاهرا کارشناس پرونده اش با او کار داشت. تصور همه ما در سلول این بود که قرار است برایش قرار ملاقات حضوری با خانواده تعیین شود. کما این که مدتها بود کسی به سراغش نمی آمد. وقتی برگشت اما خیلی درهم بود. گفت دادگاهش قرار است آخر هفته برگزار شود. کارشناس پرونده به او قول داده که اگر در این دادگاه همکاری کند در صدور حکم کمکش می کنند. قول داده بود وزارت اطلاعات با ارتباطی که با قاضی دارد برایش تخفیف وِیژه بگیرد. او هم دودل بود که این پیشنهاد را بپذیرد یا نه..
در نهایت بردیا که دستش از همه جا بریده بود تصمیم گرفت به امید ایجاد روزنه ای همکاری کند و وارد بازی کثیفی شود که واقعا نمی دانست انتهایش به کجا ختم خواهد شد و چه خوابی برایش دیده اند. همان روز از سلول بغلی با خبر شدیم که دادگاه دوم انتخابات در آخر هفته برگزار می شود. وقتی از بردیا در مورد ربط دادگاهش با دادگاه انتخابات پرسیدم او هم ابراز بی اطلاعی کرد. فقط می خواست دادگاه برگزار شود تا به قول خودش شرش کنده شود. با خبر تعویق دادگاه دوم به هفته بعد و بعد اعلام کارشناس پرونده بردیا به او که چند روز وقت بیشتری برای تمرین دارد، می شد حدس زد قرار است چه سناریویی راه بیفتد.
از فردای آن روز تمرین های فشردۀ بردیا آغاز شد. از ساعت 9 صبح تا ناهار و بعد از ناهار تا شب. هر روز با حضور در اتاقی که در اختیار او و افرادی که قرار بود در دادگاه صحبت کنند تمرین می کرد که چه حرفهایی را در دادگاه بزند. گاه ناهماهنگی کسانی که بر سر تمرینش می آمدند خسته اش می کرد. یکی خودش را یک مقام بلند پایه اطلاعات معرفی میرد، یکی سرتیم بازجوهای اوین، یکی نماینده .. و در نهایت خود کارشناس پرونده اش. هر کدام خواسته ای داشتند. جالب آن که از انتخاب وکیل هم محرومش کردند و تنها دو روز قبل دادگاه در حد نیم ساعت موفق به زیارت وکیل تسخیری اش شد!
سر انجام روز قبل دادگاه فرا رسید. این بار بعد از ناهار دنبال او آمدند. به تمرین رفت و تا آخر شب خبری از او نشد. آخر شب که آمد گفت برای تمرین نهایی او را به مجتمع امام خمینی که قرار بود فردا دادگاه در آنجا برگزار شود برده اند. بسیاری از شخصیت های امنیتی از قبیل دادستان وقت کل کشور، قاضی سعید مرتضوی- دادستان تهران، یکی از معاونین وزارت اطلاعات و .. همان شب به دادگاه آمده بودند تا آخرین تمرین آنها را ببینند. ماجرای روز دادگاه رو هم که حتما بهتر از من خبر دارید.
همان شب بردیا به یکی از مسولین نزدیک شده بود و گفته بود “حاج آقا ما همکاری می کنیم اما تو رو خدا در صدور حکم توصیه بفرمایید”. این آقای مسئول هم گفته بود خیالت راحت. طرف حساب تو من هستم. تو کارت رو انجام بده باقی با من.
بیچاره بردیا چه امیدی بسته بود به قول آن مسئول نامسئول. وقتی خبر صدور حکم اعدام رو شنیدم غم سنگینی به دلم افتاد. محمدرضا و آرش قربانی بازی کثیفی شدند که مسئولین امنیتی کشور که باید حافظ جان و مال شهروندان باشند و در راس آنها سعید مرتضوی به راه انداختند. برای آن که با موسوی تسویه حساب کنند تلاش کردند گروهی را که ربطی به انتخابات نداشت را به انتخابات منگنه کنند و چند جوان هم قربانی این خیمه شب بازی شدند.
اما آرش که برای او هم حکم اعدام صادر شد. خواهرش یک هفته بعد از آزادی با وثیقه، فرزندی را که در شکم داشت از دست داد و مسئولین زندان دادن این خبر را به آرش بعد از دادگاه دادند تا مبادا در همکاری او خللی ایجاد شود.
هیچوقت آرزوی بدی برای کسی نداشتم. اما این بار از صمیم دل آرزو کردم کسانی که این نمایش ناجوانمردانه را به راه انداختند در همین دنیا تاوانش را پس بدهند. از قاضی که برای ایجاد رعب حکم اعدام صادر کرد تا دادستانی که از دادستانی رفت و تا کارشناسانی که برای نشان دادن لیاقت خود به مافوقشان با سادگی و صداقت این پسر بازی کردند. از خدا می خواهم تاوان کارشان را در همین دنیا به آنها بچشاند تا همه ما یادمان بماند که نمی توان ظلمی در حق کسی کرد و منتظر عواقبش نبود.
شبکه جنبش راه سبز (جرس): حسين مرعشي سخنگوي حزب كارگزاران سازندگي از برنامه بخشي از سپاه پاسداران براي دستگيري و از صحنه خارج كردن رهبران جنبش سبز خبر داد. سايت خبري “جوان فردا” كه توسط نزديكان مرعشي اداره مي شود متن مصاحبه روزنامه اعتماد با سخنگوي كارگزاران را منتشر و اعلام كرده است كه مصاحبه اي كه چند روز پيش در اعتماد منعكس شده بود به خاطر فشار بر مطبوعات “ناقص” بوده است.
یک چیز خواب آرام را از چشم کودتاگران گرفته است و آن تحقق یافتن شعار هر شهروند یک رسانه است
جنبش سبز آزادي- این جمله معروف را تقریبا همه کسانی که دستی در رسانه و سر و سری با اصلاحطلبی دارند شنیدهاند که حاکمیت و به طور خاص عناصر کودتاگر، به شدت از رسانه به هر معنای کلمه میترسند. آنها از هیچچیز به اندازه رسانهای شدن جنایاتی که در سه ماه اخیر صورت گرفت ضربه نخوردند. شاید اگر روزنامهها، موبایلهای دوربیندار مردم عادی، سایتها، وبلاگها و شبکههای ماهوارهای وجود نمیداشتند، هیچ یک از کشتارها و سرکوبهای صورت گرفته تا به این حد گریبان دولت کودتا و عناصر سرکوبگرش را نمیگرفت. همین ترس عمیق و شدید از رسانه بود که کودتاگران عصبانی را به ناگزیر از حذف، سانسور بیسابقه، توقیف و فیلتر کردن روزنامهها و سایتها و پارازیت فرستادن بر روی شبکههای ماهوارهای نمود. این خفقان گسترده رسانهای البته هیچ کمکی به توجیه هیچ چیز کمکی نکرد و با اینکه صدا و سیمای به ظاهر ملی عملا ابتدا تبدیل به ابزار توجیه سرکوب و پس از آن خود به یکی از ابزارهای سرکوب بدل شده بود، اما باز هم موج گستردهای از بیاعتمادی و نفرت در شریان جامعه دوید که همه از صدقه سر همان رسانههای شکسته بسته اصلاح طلب بود. آنچه در چهارماه اخیر صورت گرفت نه فقط کودتا علیه جان، آبرو و رای یک ملت که یک کودتای رسانهای گسترده نیز بود. تقریبا هیچ یک از رسانههای اصلاحطلب از تیغ سانسور و سرکوب کودتاگران در امان نماندند. آنها هنوز هم به دنبال بستن پنجرههای بازند و تمام توان خود را در این راه به کار بستهاند. آنچه میخوانید گزارشی است از تلاشهای همهجانبه دولت کودتا و عوامل نظامی سپاه برای به محاق فرستادن رسانههای اصلاح طلب چند روز قبل و ماههای بعد از کودتای ۲۲ خرداد:
بعد از فرمان رهبر باري تسلط تمام عيار سپاهيان نورچشمي اش بر مراكز سياسي ، اينك تسلط تام بر مراكز اقتصادي به بهانه خصوصي سازي تكميل مي گردد تا كشور را به ورطه نابودي اقتصادي هم كشيده شود
شبکه جنبش راه سبز(جرس): درحالی که انتقاد و اعتراض نسبت به خرید سهام 50 بعلاه یک درصدی مخابرات از سوی بنیاد تعاون سپاه پاسداران همچنان ادامه دارد،بنیاد تعاون سپاه با تشکیل کنسرسیوم مشترکی با شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی ،شستا،قصد دارد سهام خودرو سازی سایپا را نیز خریداری کند.
هفته گذشته، اولين نشست کنسرسيوم مشترک بنیاد تعاون سپاه و شستا که خريدار احتمالي گروه خودروسازي سايپا خواهد بود جلسه ای برگزار کرده و در خصوص خرید سهام سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران در گروه خودرو سازی سایپا را بخرد.
در همین باره خبرگزاری اقتصادی موج خبر داده که هفته گذشته اولين نشست کنسرسيوم خريدار احتمالي گروه خودروسازي سايپا برگزار شده است.
بنابر این گزارش درحالی که انتخاب اعضاي جديد هيات مديره سايپا نيز منوط به تعيين تکليف خريدار سهام ايدرو در گروه خودروسازي سايپا شده،هیات مدیره شستا به تازگی مصوبه ای را برای خروج از سهام مالکیتی شرکت های خودرو سازی به تصویب رسانده است.
شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی شستا صاحب يک عضو در هيات مديره گروه خودروسازي سايپا است و به تنهايي نيز شانس اول خريداري سهام ايدرو در اين گروه خودروسازي را دارد.
روزنامه کیهان در شماره روز گذشته خود و در حالیکه هیچ مقام رسمی صدور حکم اعدام برای علی زمانی و دو متهم دیگر را تایید نکرده بود، در بخش اخبار ویژه خود از حکم اعدام علی زمانی خبر داده و او را “عنصری محارب و تروریست” معرفی کرده و مدعی شده است که او در “آشوب های خیابانی اخیر به ایفای نقش پرداخته” است.
ادعای روزنامه حسین شریعتمداری در حالی مطرح می شود که علی زمانی از اوایل اردیبهشت ماه بازداشت بوده و در زمان انتخابات و وقایع بعد از آن در زندان به سر می برده است.
کیهان همچنین از علی زمانی به عنوان یکی از “عوامل اصلی بمب گذاری در حسینیه شیراز” یاد کرده است. امری که خود علی زمانی نیز در دادگاه نمایشی معترضان به انتخابات بدان اعتراف نمود.
اما روزنامه شریعتمداری و مسولان دادگاه و نماینده دادستان توضیح نداده اند که اگر علی زمانی از عوامل اصلی آن انفجار بوده چرا بعد از بازگشت از عراق که با همکاری وزارت اطلاعات ایران صورت گرفته بازداشت نشده است و چند ماه بعد و در اردیبهشت ماه امسال بازداشت شده و چرا به یکباره سر از پرونده و دادگاه معترضان به انتخابات در آورده است. [ و مهمتر اينكه پيشتر عده اي بي گناه نيز به همين خاطر اعدام شده بودند درحالي كه سرنخ عوامل بمب گذاري را همانطور كه دكتر شهبازي در وبسايت خود آورده بود و تحقيقات مردمي نشان داد بايد در خود عوامل اطلاعاتي جستجو كرد كه بازماندگان قتلهاي زنجيره اي سناريو سازي كردند].
سعید حجاریان همان معلم سابق است. همان حجاریان خوش اخلاق و شوخ همیشگی، اگر چه دیدار با او پس از 100 روز دلواپسی و نگرانی دایمی با اضطراب آغاز شد اما چند لحظه ای حضور در کنار او آرامش را به همه باز گرداند.
عصر جمعه جمعی از روزنامه نگاران و اعضای شاخه جوانان حزب مشارکت ابتدا به دیدار خانواده شیرزاد و سپس به دیدار سعید حجاریان رفتند. در این دیدار که حجت الاسلام انصاری راد نیز حضور داشت حجاریان از آنچه در مدت این سه ماه حبس بر او گذشته بود سخن گفت.او در ابتدای دیدار گفت: من در این مدت از همه جا بی خبر بودم شما باید تعریف کنید که در این چند ماه چه اتفاقاتی افتاده است. و به شوخی اضافه کرد: از موقعی که ترور شدم قرص های اعصابی می خورم که همگی خواب آورند، برای فیزیوتراپی هم که باید مدت زیادی از شبانه روز را در آب بگذارنم، به همین دلیل حالا موجودی «آبزی» و «خوابزی» هستم!
او در مورد حدود سه ماه بازداشت خود گفت که جمعا مدت 1 ماه را در زندان اوین در انفرادی به سر برده و دو ماه دیگر را در محلی بوده که با هیچکس جز بازجو ها در ارتباط نبوده است. به طوری که حتا روزنامه کیهان هم به او نمی داده اند که البته از این لحاظ شکایتی ندارد.حجاریان افزود: بازجو ها به من می گفتند که بیرون از زندان مردم به جان هم افتاده اند و تعداد زیادی کشته شده اند. همچنین شکاف بسیار زیادی در سطوح بالای حکومت سرباز کرده و همه این اتفاقات به دلیل تئوری حاکمیت دوگانه تو است. در حاکی که من در زمان مطرح ساختن این تئوری در موقعیت اخباری و هشدار دهنده بودم و نه در موقعیت ایجابی.او گفت هنگامی که در زندان بوده صدای الله اکبر را از بیرون می شنیده و گمان می کرده که مردم جلوی زندان اوین جمع شده و الله اکبر می گویند.سپس چند نفر از حضار خلاصه ای از اتفاقات روی داده در این سه ماه به خصوص اتفاقات روز قدس را برای حجاریان بازگو کردند. رویدادی هایی که بازگو کردن هر کدام از آن ها با سکوت توام با شگفتی جانباز اصلاحات روبرو می شد…
سپاه پاسداران به فرماندهی عزیز جعفری در دو بخش اطلاعات سپاه (با مدیریت حجازی) و ضربت (به مدیریت ذوالنور) در انتخابات اخیر مسوولیت کنترل اعتراضات را به دست گرفتند.
بسیج مقاومت دومین بازوی سرکوب نظامی در کودتای اخیر بود که به فرماندهی حسین طائب و مدیریت نقدی (در بخش اطلاعات بسیج) و محقق (در بخش ضربت) به سرکوب گسترده مردم در اعتراضات پرداختند.
احمدیمقدم در راس نیروی انتظامی به همراه اشتری و علیپور در بخش اطلاعات نیروی انتظامی و سرهنگ رادان در بخش ضربت وظیفه سرکوبهای خیابانی برخوردهای باتومی و برخورد با معترضین در بازداشتگاهها (از جمله شکنجهگاه کهریزک) را عهدهدار بودند
جلسات منظم نیروهای مذکور با اعضای بیت از جمله جناب جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و وحید، از معتمدان بیت (مجری جلسات) که معمولا بین ساعات ۹ تا ۱۱ شب در بیت رهبری برگزار میشد
نقش بسزای امکانات مرکز کنترل ترافیک تهران هم نباید غاقل شد که در همکاری تنگاتنگی با جناب محقق، در روزهای سرکوب گسترده مردم در خیابانهای تهران، مسوولیت اتاق ترافیک در دست افراد محقق قرار داشته است.
آن ها تصور میکردند مانند انتخابات ریاست جمهوری نهم عدهای مختصر اعتراضی میکنند و کاندیداهای رقیب «شکایت به خدا و روز قیامت» میبرند و همه چیز به خوبی و خوشی تا چهار سال بعد تمام میشود. آنها نتوانستند بفهمند واکنشها در انتخاباتی که بیش از هشتاد در صد مردم در آن شرکت کردهاند با انتخابات مجلس هشتم که مثلاً در تهران و شهرهای بزرگ کمتر از بیست درصد مردم شرکت کردهاند خیلی فرق دارد.
این خطا با خطاهای دیگر ادامه یافت. ماجرا را پیچیدهتر کرد. از جمله این که در واکنشی لجوجانه حتی حاضر نشدند آن بخش از آرائی که خود به تقلبی بودن آن اذعان کردند ابطال نمایند.
آقای اژهای در مصاحبه مفصل تلویزیونی به عنوان وزیر اطلاعات به تفصیل ار وجود طرح و برنامه سازمانیافته رقبای اصلاحطلب آقای احمدینژاد و هماهنگی ستادهای انتخاباتی آنها با بیگانگان از ماه ها قبل خبرداد و به صراحت مدعی شد که وزارت اطلاعات از مدتها قبل از چنین توطئهای خبر داشته است. امروز تقریباً تمام بخشهای وابسته و حامی جریان حاکم یک صدا این اتهام را تکرار میکنند. برای این که صداقت آقایان در این ادعاها ثابت شود و روشن گردد که حتی خود آقایان تا چه حد به این گفتههای خود باور دارند خوب است به یاد آوریم که از حدود هفت هشت ماه قبل از انتخابات تا آستانه برگزاری انتخابات رسانه رسمی کشور و در رأس آن برنامه بیست و سی که قطعاً تبلیغات و خط مشی خود را کاملاً براساس ملاحظات امنیتی و سیاسی و مصالح کشورتنظیم میکند و روزنامهها و رسانههایی نظیر روزنامه کیهان و خبرگزاریهای رسمی و نیمه رسمی در اختیار که رابطه آنان با محافل اطلاعاتی و یا محافل تصمیم گیر نظام قابل انکار نیست همواره از بلاتکلیفی و بیبرنامگی و اختلافات شدید و درهم ریختگی داخلی اصلاحطلبان سخن میگفتند. امروز باید پرسید کدام یک از این دو ادعا درست است. اصلاحطلبان در ماههای قبل از انتخابات بیبرنامه و دچار از هم گسیختگی بودند یا حرکتی منسجم و با برنامه را دنبال می کردند؟ آیا صدا و سیما و کیهان و خبرگزاریهای رسمی و نیمه رسمی وابسته به حاکمیت آن زمان به مردم دروغ میگفتند یا امروز به مردم دروغ میگویند؟ و من به شما می گویم هم آن زمان دروغ می گفتند و هم این زمان دروغ می گویند. زیرا دروغ گویی بارزترین وجه مشخصه جریان حاکم است.
جریان حاکم حد اکثر واکنش و اتفاقی نظیر انتخابات نهم و مجلس هشتم را پیش بینی میکرد. در گذشته از برخی از آقایان شورای نگهبان نقل شده بود که میگفتند ما در بررسی صلاحیتها و اعلام آراء براساس صلاحدید خود عمل میکنیم حداکثر چند روزی عدهای نق می زنند و اعتراض می کنند اما در عوض چهار سال راحت خواهیم بود.
آنچه از پی میآید مصاحبه تفصیلی پارلمان نیوز با عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، محسن آرمین است و حاوی نکات مهمی راجع به جبنش سبز ایران، موافقان و مخالفان آن:
“این روزها وقتی از دوستانی که در رسانه ملی مشغول به کارند به خاطر رفتارهای صدا و سیما گله میکنیم میگویند مگر ما تصمیمگیر هستیم؟وقتی برای قاضی استدلالهای محکمهپسند ارائه میکنی در جواب میگوید مگر دست من است؟ سپس معلوم میشود رئیس قوه قضائیه هم تیغ برایی ندارد. وقتی با دوستان سپاهی صحبت می کنی می گویند دل ما بیشتر از شما خون است.پس از سه ماه هنوز معلوم نیست چه کسانی به کوی دانشگاه حمله کردهاند. رهبری این عمل را محکوم کردهاند. نیروی انتظامی از آن تبری میجوید. مجلس در به در دنبال عوامل این ماجرا میگردد.پس چه کسی دارد این کارها را انجام میدهد؟”
احمدي نژاد هم در مصاحبه نيويورك خود مي گويد كه دولت نقشي در ماجرا نداشته است (اگرچه مي دانيم حداقل در جريان كوي دانشگاه دانشجويان در زيرزمين وزارت كشور شكنجه شدندو دستور فرهاد رهبر بود كه بسيجيان به كوي هجوم آوردند) .
فرمانده سپاه نيز اعلام مي كند كه خودسرانه عمل نكرده و فرامين رهبر را اجرا كرده است.
چه نتيجه اي مي توان گرفت جز اينكه از بيت رهبر فرماندهي سركوب رهبري مي شود و عمله اي چون طائب ، جعفري و فيروز آبادي مجريان حلقه به گوش اين دستوراتند. حال هدايت برنامه زير نظر مجتبي يا خود پدر است در اصل قضيه خللي وارد نمي كند. اين نشان از واهمه شديد فرماندهي كودتا دارد كه فرا قانوني فقط به گروهي خاص از بسيجيان در سپاه اعتماد دارد و آنها را مامور اين جنايات كرده است
توجه داشته باشید که منبع همه این اطلاعات (يگانه فرزند شهيد، سوزاندن با اسيد، دفن در قطعه 302 و …)، مادر سعیده پورآقایی بوده است و هیچ منبع خبررسان دیگری چنین مدعیاتی را تا قبل از شنیده شدن آنها از زبان مادر این دختر بیان نکرده بود
تعدادی مرد در جلسه ختم ساختگي (طعمه كودتاچيان براي سران اصلاح طلب) حضور داشته اند که مادر سعیده مدعی میشود همه آنها از اقوامشان هستند. کمی بعدتر، همگی آن افرادی که اقوام سعیده پورآقایی معرفی شده بودند در هجوم به دفتر پیگیری ستاد مهندس موسوی در میدان هفت تیر دیده می شوند (خيمه شب بازي نيروهاي اطلاعاتي رو مي شود)
بعد از اين قضيه قبر بدون نام با مراجعه كميته پيگيري در كمال تعجب با نام سعيده پورآقايي ديده مي شود
با اعلام برخي افراد مشخص مي شود كه پدر سعيده اصلا شهيد نشده و حتي مجرم نيز بوده است و سايت نوروز در اين زمينه هشدار مي دهد و اخبار مربوطه برمي دارد
حتی با مراجعه مجدد به منزل مادر سعیده متوجه میشوند که اساسا چنین منزلی متعلق به فرد مورد اشاره نبوده است و این افراد در آن منزل سکونت ندارند.
حتي سايت نوروز نام سعيده پورآقايي را در ليست 72 شهيد گزارش كرده نمي آورد
درواقع کودتاچیان چند هدف از اين سناريو داشتند، اول ماجرای تجاوز به زندانیان را با این سناریو لوث کنند، و دوم ماجرای دفن مخفیانه شهدا و کشته شدگان را نیز به این طریق زیر سئوال ببرند تا مستمسکی برای حمله و برخورد با سران اصلاح طلب بدین وسیله بیابند.
چكيده مهمترين نظرها در اين مورد:
این ماجرا ابهامات زیادی داره. این مادر و دختر خودشون گردانندگان اصلی این جریان بودن. مگه میشه دختر آدم گم بشه بعد شما تحت فشار عده ای قرار بگیری و مجلس ختم براش بگیری بدون اینکه مطمئن شده باشی که زنده هست یا نه؟ چرا مادر سعیده پور آقایی ماجرای گم شدن دخترش رو به پلیس نگفته بود؟! این سه ماه این دختر کجا بود؟ چی کار می کرد؟ اون خانواده که دختر پیششون بود واقعاً نمیتونستن به پلیس اطلاع بدن؟! یعنی چی که اون موقع می ترسیدن بلایی به سر سعیده بیاد؟ الان بعد از سه ماه چطور به این نتیجه رسیدن که امنیت سعیده تأمین شده ولی اون موقع نه؟ پس ما پلیس برای چی داریم؟! یعنی به پلیس اعتماد نداشتن؟ چرا مادر سعیده در جریان مصاحبه دیشبش، رفتن به پزشکی قانونی و تأیید جسد دخترش رو تکذیب نکرد؟ یعنی چی که تحت فشار توی این مدت این کارها رو کرده؟
خانم پور آقايي در نامه هاي آقاي كروبي به عنوان مورد مشكوك ذكر شده بود و گزارشي هم كه صداوسيما تهيه كرده بود مشكوك بودن قضيه اين خانم را به وضوح به تصوير كشيد. دختري كه به علت ناراحت نشدن مادرش حاضر شده بود خبر مرگش را مادر بفهمد اما خبر مصدوميت و .. را نفهمد!
مگر اون مادر خودش نمیدونه که شوهرش جانباز نبوده و شهید نشده پس چرا در اعلامیه ترحیم باز هم قید کرده که سعیده فرزند شهید است؟
داستانی که تعریف کرد هم پر از گاف بود. چه خانواده خوبی که 5/2 ماه نیم از این دختر نگهداری کردن. و اگر مامورها پیداش نمیکردن شاید 2،3 سالی پیششون می ماند!!
مادری که دخترش 7 بار از خونه فرار کرده میگه آبروی ما رو بردند!! این خانم که توسط مسئولین قضائی کشور فردی فراری وهرزه اعلام شد چرا یک شبه محترم وهدیه عید فطر شدند؟
این را به من بی سواد بگویید دختری که 2 ماه در منزل کسی مخفی شده است آیا صاحب خانه خود به این فکر نمی افتد که او را به پلیس و یا به خانواده اش معرفی کند ؟
اول فيلم هم كه مادر و دختر همديگر رو تو آغوش گرفته بودند نوشته بودند كه اين بخش از فيلم توسط دوربين خانوادگي ضبط شده در حاليكه كيفيت فيلم يه ذره با اون دوربين صدا و سيما فرقي نداشت ضمن اينكه مادر و دختر نكرده بودند لباسشون رو عوض كنند تا لااقل كمي موضوع رو باور كردني ترش كنند!
چگونه مادر سعيده بدون اخذ نظر پزشكي قانوني ويا مراجع قضايي فوت دختر خود را اعلام كردند؟؟
به اين مطلب فكر كنيد كه آيا ناني كه از اين راه بر سر سفره مي بريد حلال است؟
در یک گزارش دیگر، در باره سن، اهلیت و تحصیلات افراد بسیج که در تظاهرات بعد از انتخابات فعال بوده و دستمزد گرفته اند قید شده که این افراد بین 17 تا 20 سال سن داشته و فاقد کوچکترین اطلاعات در باره مسائل سیاسی کشور بوده اند. پیش تر تهران را ندیده بودند. 85 در صد آنها تحصیلاتی در حد پنجم ابتدائی داشته اند و در روستاها و شهرهای کوچک اطراف استان تهران عضو بسیج شده و برای ماموریت فوری و با روزی 150 هزار تومان به تهران آورده شده بودند.
در جریانات ۱۸ تیر، طائب به مسوولیت برخورد با دانشجویان معترض گماشته شد. تمامی دانشجویانی که در آن جریان دستگیر شدند، توسط اطلاعات سپاه بازداشت شده و مورد بد رفتاری قرار گرفته بودند
در جریان رد صلاحیتهای مجلس، طائب نقش فعالی در رساندن پیامهای بیت و به طور خاص مجتبی خامنهای به احمد جنتی برعهده داشت
تنها نیروهایی که در جریان سرکوبهای اخیر اجازه حمل سلاح داشتند، بسیجیانی بودند که به دستور حسین طائب مسلح شدند. تنها صد بسيجي مسلح در روز 25 خرداد در ميدان آزادي حضور داشتند كه كشتار اين روز را رقم زدند
اطلاعات بسيج با فرماندهي نقدي در بازجويي بازداشت شده گان سران اصلاح طلب و واحد عملياتي بسيج به فرماندهي محقق در سركوبهاي خياباني نقش ايفا كردند
ادوارنیوز: در حالی که کمتر از 12 ساعت به برگزاری راهپیمایی روز قدس باقی مانده بود، اخبار رسیده از میادین ورودی شهر تهران حاکی است اتوبوس های حامل راهپیمایی کنندگان طرفدار حکومت به تدریج وارد تهران شده و در مساجد و برخی ادارات دولتی اسکان داده شدند.از جمله در ساعت 9 ديشب چندین دستگاه اتوبوس از شهرستان شوشتر حامل بسیجیان و انصار حزب الله این شهر وارد تهران شده و در ساختمان سازمان حج و زیارت اسکان داده شده اند.
به نظر می رسد ترس وسیع از احتمال حضور میلیونی مردم در راهپیمایی روز قدس موجب شده است که تمامی امکانات حکومتی برای حضور در خیابان ها تدارک دیده شود.