لگد زدن، مشت زدن، چک زدن، و شلاق زدن با کمربند از انواع شکنجههای بدنی در این دوران بود، اما تحقیر کردن مهمترین چیزی است که در زندان اوین با تو میکنند؛ چرا که میخواهند تحقیر شوی تا هرگونه اتهامی که میبندند را بپذیری. آنچیزی که آنها از من میخواستند این بود که نام افرادی را بدهم و داستانهای ساختگی برای آنها بسازم.
گفتگوی فرید زکریا با مازیار بهاری در سی. ان.ان
مازیار بهاری، روزنامه نگار تازه آزاد شدهء ایرانی، امروز در سی.ان.ان حضور یافت. فرید زکریا، از سردبیران این شبکه، گفتگویی با وی انجام داد که چندین بار پخش شد.مازیار بهاری، خبرنگار ایرانی-کانادایی هفته نامه نیوزویک، مدت کوتاهی در پی ناآرامیهای پس از انتخابات در ایران، به جرم جاسوسی برای سازمانهای سیا و موساد دستگیر شد.در پی ناکام ماندن تلاشها برای آزادی مازیار بهاری، در نهایت، ظاهراً نامهء همسر باردار او از بیمارستانی در لندن به مقامهای ایران موثر واقع شد. بهاری بیستم اکتبر ( بیست و هشتم مهر) از زندان آزاد شد.
پلاکاردهای ایرانیان مقیم خارج از کشور برای آزادی بهاری، ضمن راهیماییهایشان (عکس ازNowPublic)
مازیار بهاری اکنون برای حضور در جشنواره جهانی فیلمهای مستند (ایدفا) در آمستردام بسر میبرد. امروز در یکی از نشستهای جشنواره از آنچه در زندان بر او گذشته سخن گفت. پیشتر یکی از مستندهای بهاری در این جشنواره به نمایش درآمده بود و ایدفا نیز با همکاری دهها فیلمساز نامدار، دادنامهای برای آزادی او تنظیم کرده بود. بهاری در پاسخ به درخواست یکی از گزارشگران زمانه برای گفتگو، بدون توضیحی اظهار داشت که با رسانههای ایرانی به دلیل پیامدهای آن مصاحبه نمیکند.در برنامه امروز سی.ان.ان، فرید زکریا با اشاره به شمار زیاد زندانیان سیاسی در ایران، تبدیل شدن “اوین” به یک شکنجهگاه و محل کشتهشدن تعدادی از زندانیان، از زهرا کاظمی هم سخن گفت؛ روزنامه نگار-عکاس ایرانی-کانادایی که در سال 2003 به شکل مشکوکی در “اوین” کشته شد.
در آغاز برنامه تلویزیونی سی.ان.ان، فرید زکریا از وضعیت و احساس بهاری در نخستین ساعات زندانی شدن پرسید:
مازیار بهاری: زمانی که فهمیدم راهی “اوین” هستم، گزارشهایی که خودم در گذشته از شکنجه شدگان، بازجوییها و سلولهای انفرادی در این زندان تهیه کرده بودم را به خاطرآوردم. همه این خاطرات برایم وحشتناک بود. نمیدانستم چه باید بکنم.
فرید زکریا: اتهام شما برای دستگیری چه بود؟ در آغاز، من به طراحی حرکتهای رسانههای غربی در ایران متهم شدم و این اتهام را ده روز به دوش میکشیدم.
نه تنها این اتهام بلکه نام شما را هم بردند و گفتند: “سردبیر برنامههای تو زکریا و کریستفر دیکی همه بخشی از دستگاه جاسوسی آمریکا هستند” و من به آنها گفتم که فرید هیچگاه به من نگفته بود.
بازجوییهای تو خیلی طولانی شده بود. در بازجویی چه می پرسیدند؟
من به آنها میگفتم که من تنها وظیفه خبرنگاری خود را انجام میدادم و جاسوس نیستم. اما بازجوی من هر روز به من میگفت که اعدام خواهم شد. همه روزه به مدت سه ماه چنین تهدیدهایی میکرد؛ می گفت: “یک روز ساعت چهار صبح، پس از نماز صبح، بیدار خواهی شد و برای اعدام حاضرت می کنند، مطمئن باش من کسی خواهم بود که صندلی را از زیر پای تو خواهم کشید و این پایان کار تو خواهد بود.”
فکر می کنی چرا این کارها را با شما کردند؟ آیا میخواستند تو را بترسانند یا اینکه تو را مجبور به گفتن چیزی کنند؟
دقیقا! تلاش میکردند مرا بترسانند. میخواستند مرا زیر فشار روحی و روانی زیادی قرار دهند مجبورم کنند به آنچه آنها میخواستند اعتراف کنم. حتی شکنجه جسمی هم شدم، اما شکنجه روحی بسیار تاثیر بدتری داشت.
چه نوع شکنجه های بدنی انجام میدادند؟
لگد زدن، مشت زدن، چک زدن، و شلاق زدن با کمربند از انواع شکنجههای بدنی در این دوران بود، اما تحقیر کردن مهمترین چیزی است که در زندان اوین با تو میکنند؛ چرا که میخواهند تحقیر شوی تا هرگونه اتهامی که میبندند را بپذیری. آنچیزی که آنها از من میخواستند این بود که نام افرادی را بدهم و داستانهای ساختگی برای آنها بسازم. میخواستند از این راه، پرونده ای برای آنها درست کنند؛ بهویژه در مورد اصلاحطلبان و یا خبرنگاران دیگر. چون هیچ چیزعلیه آنها نداشتند…نخستین چیزی که با خود گفتم این بود که هرگز تحت هیچشرایطی نام کسی را نخواهم برد. من هیچگونه راز مهمی از افراد نمیدانستم. سپس فکر کردم اگر من برای آنها داستانسازی کنم، با وجدان خود چه کنم.
از احساس خودت در زمان بهسر بردن در سلول انفرادی بگو…
در قرآن نوشته شده: «یکی از جزاها برای گناهکاران فشار قبر است.» از سلول انفرادی میتوان بهعنوان یکی از سختترین بخشهای دورهٔ زندان نام برد. زمانی که آنجا هستی حس می کنی که دیوارها به هم نزدیکتر میشوند، گویی که در قبر باشی. پس از مدتی آدم دچار توهم می شود.
زمانی که در زندان بودید و هنگامی که فکر می کردی که ممکن است اعدام شوی چه فکرهایی از سرت میگذشت؟
پس از چند هفته تهدید به اعدام، هر روز با خود گفتم: «خب که چی؟! ممکن است اعدام شوم و آن پایان کار باشد.» بعضی وقتها با خودم فکر میکردم که اعدام شدن بهتر از ماندن در سلولهای انفرادی به مدت نامعلوم است.بعضی افراد مدت سه یا چهار سال در سلولهای انفرادی زندانی بودند. من حتی دو بار به فکر خودکشی افتادم. تصمیم گرفتم شیشه عینکم را بشکنم و با آن شاهرگ دست خودم را بزنم. حتی به این فکر میکردم که چقدر طول میکشد که با رفتن خون از رگ، من جان بدهم.ولی بعد با خودم گفتم: «این کار را نخواهم کرد. چرا من باید کار آنها را برایشان انجام دهم؟ اگر آنها میخواهند بکشند خودشان باید این کار را انجام دهند. من نمیخواهم مامور اعدام آنها برای جسم خودم بشوم.»
من چیزهای زیادی برای از دست دادن داشتم: خانودهام، همسرم، فرزندم، مادرم، دوستان و آشنایانم.
در مرحله پایانی زندانی بودن تو، حدود بیست روز پایانی تا آزادی، گفته بودی به نظر میرسید که چیزی در حال تغییر است. چرا تو به این نظر رسیده بودی؟
بیشتر به خاطر کمپین بینالمللی و فشار جهانی که بهخاطر من شکل گرفته بود. همچنین بهخاطر فشارهای داخلی. همانطور که میدانید بسیاری از همکاران رسانهای من از جمله خود شما برای من کمپین بیتوقفی را شروع کرده بودید. البته من هیچ چیز در مورد آن نمیدانستم، تا زمانی که یک روز، زندانبان من که آدم خوبی هم بود، (شغلش زندانبان بود، با افراد سپاه فرق داشت)، شروع کرد مرا به نام “آقای هیلاری کلینتون” صدا کردن! وقتی که من از او پرسیدم چرا مرا هیلاری کلینتون مینامی؟ گفت: “هیلاری در مورد تو صحبت کرده و دیروز صدا و سیمای ایران آنرا نشان داده است”.
آن زمان بود که من فهمیدم کمپین بزرگی برای من انجام شده وگرنه وزیر امور خارجه آمریکا در مورد من چیزی نمیگفت. آن روز بهترین روز برای من در مدت زندان بود
صبح دوشنبه گذشته دادگاه دسته جمعی ۱۰ نفر از دانشجويان دانشگاه مازندران که پس از حوادث خرداد ماه اين دانشگاه بازداشت شده بودند برگزار شد. محاکمه ی اين دانشجويان در حالی در شعبه ی ۱۰۱ دادگاه عمومی و انقلاب بابلسر برگزار گرديد که برای نيمی از اين دانشجويان هيچ احضاريه ای برای حضور در دادگاه ارسال نشده بود.
به گزارش هرانا به نقل از خبرنامه اميرکبير، ميلاد حسينی کشتان، علی نظری، سياوش صفوی، مازيار يزدانی نيا، شوانه مريخی، علی عباسی، علی دنياری، رحمان يعقوبی، مجيد آقايی و سمکو بابکری، ۱۰ دانشجويی بودند که پس از انکه مدتی را به دليل تجمعات ۲۵ و ۲۶ خرداد در بازداشت اداره اطلاعات بابل بودند، در روز دوشنبه مورد محاکمه قرار گرفتند.
براساس آنچه که در احضاريه ی اين دانشجويان ذکر شده، اتهام اين دانشجويان «اخلال در نظم عمومی» عنوان شده است. اما هنگام حضور دانشجويان در دادگاه، در کيفرخواستی که بدون حضور مدعی العموم توسط خود قاضی قرائت شد، اين اتهام به «برگزاری تجمع غيرقانونی» تغيير کرده بود. در اين دادگاه برخلاف رويه ی قانونی دادستان يا نماينده ی مدعی العموم جای خود را به نماينده ای از وزارت اطلاعات داده بود که نقش شاکی خصوصی پرونده را ايفا می کرد. اين فرد که در دادگاه نقش شاکی دانشجويان را ايفا می کرد با حمله به دانشجويان و تهديد آنها مانع از دفاع مناسب آنها از خود می شد. اين فرد در حمله به يکی از دانشجويان که به قاضی اعلام کرده بود هم توسط نيروهای بسيجی و سپاهی در حمله ی آنها به دانشگاه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و هم توسط مامورين اطلاعات در طول بازداشت، گفت «آنها نيرو های مردمی بودند از محلات اطراف و سربازان امام زمان هم کسی را شکنجه نمی کنند و ادعای شما دانشجويان دروغ است.»
دو تن از دانشجويان نيز دراين دادگاه با بيان اتفاقاتی که در اداره آگاهی بابلسر برايشان روی داده است از قاضی پرونده خواستار رسيدگی به اين موضوع شدند. اين دو دانشجو با بيان اين که سروانی در اداره ی اگاهی به نام «سيد جوادحسينی » با تهديد انها به تجاوز جنسی اقدام به برهنه کردن آنها کرده است. به گزارش خبرنامه اميرکبير اين دو دانشجو مدعی شدند که اين سروان اداره آگاهی با ضرب و شتم شديد آنها و با تهديد به شکنجه ی جنسی، آنها را برهنه کرده و مورد ضرب و شتم قرار داده است.
به گزارش فعالين دانشجويی اين دانشگاه اين سروان اداره آگاهی در روز های ۲۵ و ۲۶ خرداد که حدود ۱۵۰ نفر از دانشجويان اين دانشگاه تحت بازداشت نيروی انتظامی قرار گرفتند، مسئول شکنجه و تهديد دانشجويان دختر و پسر بازداشتی بوده است.
وبلاگ اين منم در جهاني دگر مي نويسد: در سه ماه گذشته جنایات هولناکی را رژیم کودتا انجام داده اما اتفاقی برای یکی از دوستان من رخ داده که نشان از یک جنایت بشری داره. این دوست در روز قدس بازداشت شده او عنوان کرده که بازداشت توسط بسیج انجام شده و او را بعد از دستگیری به پایگاه بسیج بردند و به شدت پس از اینکه انها را درون گونی کرده اند مورد ضرب و شتم قرار گرفتند , تا اینجا همه چیز عادی و تکراریست اما این دوست مدعیست که بعد از ضرب و شتم او و چند تن دیگر را که بازداشت کرده بودند به اتاقی برده اند و لباس هایشان را کاملا از تن در آوردن و مجبورشان کرده اند که ساعتها بدون لباس در یک اتاق در کنار هم باشند این دوست مدعیست که انها رو بارها تهدید کرده اند و به زور از آنها خواسته اند که با هم رابطه برقرار کنند و زمانی که انها مقاومت میکردند به شدت مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند و به آنها گفته بودند که اگر این کار را انجام ندهند کسان دیگری می آیند و با آنها رابطه برقرار میکنند.
دوست من هم اکنون در ایران است و به شهرستانی فراری شده است و به دلایل امنیتی نمیتوانم نامی ازش ببرم و او هم بیشتر از این نتوانست که بهم توضیح دهد در حال حاضر در شرایط بسیار سخت روحی قرار دارد و حتی حاضر نیست با خانواده اش تماس بگیرد. من اسرار زیادی کردم تا از کشور خارج شود اما او به هیچ عنوان راضی نشده است تا از خاک ایران خارج شود , این اطلاعات کم را تا امروز به من داده است و اگر باز هم بتواند با من تماس بگیرد حتما در این وبلاگ برای شما مکتوبش میکنم.
راديو فردا- محمد ضرغامی، محمدرضا کاظمی فايل صوتي MP3
پس از گذشت بیش از سه ماه از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران، هنوز بحث درباره رویدادهای پس از آن، اعتراضها و سرکوبهای پس از ۲۲ خردادماه ادامه دارد. (ادامهی مطلب…)
راديوآلمان
سايت ,تغيير,، پايگاه اطلاعرسانی حزب اعتماد ملي، در گزارش ويژهاي، دربارهی سرنوشت پروندهی تجاوز در بازداشتگاههای غيرقانونی يادآور شده که به جای مجرمان، شاکيان محاکمه ميشوند.
به گزارش تغيير، در ميان شاهدان آقای کروبي، نه تنها دختران و پسران جوان، که زن جوان متاهلی نيز وجود دارد که توسط ماموران مورد آزار و اذيت جنسی و تجاوز قرار گرفته است. طبق اين گزارش، هنوز بسياری اسناد متقن ديگر نزد مهدی کروبی است که در صورت لزوم منتشر خواهد شد.
هر وقتی که احمد رضا رادان می آمد همه را لخت می کردند و خودش جلوی همه می ایستاد و ما را تهدید می کرد با لهجۀ اصفهانی می گفت: امروز دیگه همتون را می کشم و می کنم زیر خاک ،اون تپه سفیده عین شما هزارتا کردیم ،اینقدر می کشیمتون تا بقیه بدونن و آدم شند
اگر جواب جنابعالي مثبت باشد كه بايد در سلامت عقلتان شك كردو اگر منفي است كه خلاف بيانات (مثلا اجتهادي تان) مي باشد و لابد در مورد مخالفانتان چنين اجتهادي داريد كه ديگر اجتهاد نيست بلكه عقايد يك متفرعن است.
تهديد به تجاوز به فرزندان براي مرعوب ساخت شيردلان جنبش در موارد متعدد از بازداشت شده گان شنيده شده است (پزشكي گفته بود بارها به من تماس گرفته اند و دخترانم را تهديد به بازداشت و تجاوز كرده اند و خواسته اند موارد تجاوزمشاهده شده ام را گزارش و گواهي نكنم- راديو فردا).
ميزان تجاوزهاي وحشيانه بازجويان به بازداشت شده گان اخير بسار بالاست و بدبختانه فرهنگ موجود در كشور بازگو كردن موارد توسط افراد تجاوز شده را مانع شده است و تنها شيردلاني چون ابراهيم شريفي و مريم صبري در اين بين شجاعت به خرج دادن و با آواره ساختن خود كوس رسوايي حكومت عدل نوع علي آقا را جهانگير كردند
مصاحبه راديو فردا با اين دو جوان فداكار و عزيز را بخوانيد تا بدايت چند صباحي حكومت كردن چه جنايتها در لباس اسلاميت و خيانت به دين مي آفريند:
موج سبز آزادي- ترس و هراس دولت کودتا از بازگشایی دانشگاه چنان بود که به بدن فلج سعید هم رحم نکردند و نه تنها اصلاحطلبان دربند که علوم انسانی را به محاکمه کشیدند. عجب آنکه زیرکی جانباز اصلاحات این توطئه را هم ناکام گذاشت. تبحر او در بازی زبانی، عوامل کودتا را شادان در حال کارگردانی محاکمه نمایشی در فضای «دوستانه و خانوادگی صدا و سیما» لب جوی برد و تشنه بازگرداند. در چیرگی او در این بازی همین بس که او از نظریهای توبه کرده است که در نظام فکری او جایگاه چندانی ندارد. نظریه سلطانیسم که با ارجاع به نظریات ماکس وبر تدوین شده است.
در یافتن اهمیت و جایگاه این نظریه در تبار فکری سعید حجاریان باید به کتب او رجوع کرد. در کتاب مفصل او «جمهوریت» در فهرست اعلام نمونهای وجود ندارد و در کتاب دیگرش «شاهد قدسی و شاهد بازاری»تنها در صفحه ۳۴۴ یکبار به این نظریه اشاره شده است. مغز نظریه حجاریان «سکولاریزاسیون» است که جریانی ناظر به عرفی شدن ارزشها و ایدئولوژیها است. او تنها یک مقاله آن هم در قبل از دوم خرداد ۱۳۷۶ در مجله اطلاعات سیاسی- اقتصادی درباره سلطانیسم نگاشته است. معلوم است که او نگرانی کودتاچیان را فهمیده است و به آنان که بیرون هستند «کد» داده است که مشکل از «سلطان» است!
باز این در این دادگاه نمایشی تلویزیونی حجاریان برکه خشک دیگری یافته است و کودتاچیان ذوقزده را تا لب آن برده است تا مگر عطش ترسشان را بیافشانند. این برکه جدید «پوزیتیویسم» است، ایدئولوژی منسوخی که از قضای روزگار ماکس وبر – متهم سابق- از کلاسیکترین منتقدان آن است. این نظریه قرن نوزدهمی دیرزمانی است که مورد انتقاد فلسفه علوم اجتماعی در غرب قرار گرفته است و روشنفکران دینی هم از اولین کسانیاند که نقد آن را در ایران رواج دادند و دانشگاه علوم انسانی را از رخوت قبل از انقلاب بیرون آوردند.
عملههای تئوریک کودتا میتوانند سابقه نقد این ایدئولوژی منسوخ را از حسین کچوئیان – عضو شورای انقلاب فرهنگی و سخنران جلسات انصار حزبآلله- بپرسند که رسالهاش در این باره را زیر نظر عبدالکریم سروش گذرانده است. اگر نه به کتابهای دکتر سروش درباره فلسفه علوم اجتماعی رجوع کنند که بفهمند جانباز اصلاحات که در امر اطلاعاتی چیرهدست است برای آنان بازی «به مرده چوب زدن» را چقدر زیبا بازی کرده است!
احمد زید آبادی دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران و روزنامهنگار سرشناس در زندان اوین توسط تیم بازجویی به شدت کتکزده میشود و مهمترین اتهام او نگارش نامهای سرگشاده به رهبری است.
greenrevolutioniran.blogspot مصاحبهٔ صدای آمریکا با مریم صبری یکی از بازداشت شدگان پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران. مریم صبری ۲۱ ساله که پس از دستگیری در اجتماع بهشت زهرا حدود ۲ هفته در بازداشت بود میگوید در زندان مورد تعرض جنسی قرار گرفته است
رضا علامه زاده تا كنون در مورد تجاوز به زندانيان دو فيلم به نمايش گذاشته است كه مربوط به زندانيان دهه شصت بوده است و اين اولين مورد است كه از جنايات كودتاي انتخاباتي تهيه شده است.
گزارش كشته شدن كارمند مذكور و نامه هاي ذكر شده در سوابق موجود است
پايگاه اطلاع رساني کرمان:
در حالیکه هشتاد روز از انتخابات ریاست جمهوری می گذرد و هنوز تعداد زیادی از اصلاح طلبان در بازداشت بسر می برند منابع آگاه در وزارت کشور می گویند ادریس آریا شکوه و ضیا الدین صبوری دو تن از کارشناسان ارشد وزارت کشور نیز در طی این هشتاد روز بازداشت شده اند.
به گزارش خبرنگار نوروز این در حالی است که بازداشت این دو نفر هیچ بازتاب بیرونی نداشته است و خبر آن نیز در هیچ رسانه ای منتشر نشده است.
به گفته این منابع آگاه ادریس آریا شکوه کارشناس مسئول واحد اطلاعات و اخبار وزارت کشور بوده و مسئولیت تهیه بولتنی را بر عهده داشته که تنها در پنج نسخه برای سران نظام منتشر می شده است. صبوری نیز از کارشناسان حوزه امنیتی وزارت کشور است که عضو ستاد امنیت انتخابات ریاست جمهوری در وزارت کشور بوده است.
گفته می شود بازداشت این دونفر با سرنوشت جهانبخش خانجانی و مجید نیری که هر دو از مدیران پیشین وزارت کشور در دوره اصلاحات بوده اند و اکنون در بازداشت بسر می برند مرتبط است.
نوروز: عاطفه امام، دختر 18 ساله جواد امام به طرز وحشیانه ای در خیابان طالقانی توسط افراد ناشناس بازداشت و به محلی نامعلوم منتقل شد.
به گزارش خبرنگار نوروز، ساعاتی پیش چند نفر مرد نا شناس، عاطفه امام فرزند 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را با هتاکی و در حالیکه چادر از سر وی کشیده بودند بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل نمودند. پس از این بازداشت وی در تماس کوتاهی به مادرش گفته است که با چشم بسته به محلی نامعلوم برده شده است و با این عنوان که لیاقت چادر ندارد چادر را از سرش کشیده اند.از محل نگهداری و نهاد بازداشت کننده وی اطلاعی در دست نیست.
مادر عاطفه به سايت كلمه گفت: دخترم امروز صبح ساعت 11 دوباره تماس گرفت و گفت كه خيلي تحت فشار هست و ازش مي خواهند تا به ارتباط نامشروع اعتراف كند. مي گفت در اطراف شهر ري نگهداري اش مي كنند.گويا امروز دادگاه غير علني همسرم هم برگزار شده است.
عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رئیس ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در تهران، روز گذشته به طرز بدي در حاليكه چادر را از سرش كشيدند بازداشت شد. ليلا سادات جلال زاده مادر عاطفه در گفت و گو با «كلمه»درباره آخرين وضعيت دختر و همسرش اطلاعات تازه اي ارائه كرد.
در این جلسه من از آقای مرتضوی و نماینده ایشان نیز گله کردم . به آقایان گفتم که نماینده آقای مرتضوی به گونه ای تهدید آمیز با این فرد صحبت کرد و به نظر می رسد که آقای مرتضوی و نماینده ایشان به دنبال پاک کردن صورت مسئله هستند .
ولی متاسفم از اینکه نماینده آقای مرتضوی بر خلاف نماینده آقای دری نجف آبادی که با این فرد بسیار خوب رفتار کرد ، به تهدید این فرد پرداخت به طوری که این فرد مدتی است که ناپدید شده است .
یک گزارش بنده درباره ماجرای ترانه موسوی بود که گفتم خانواده این دختر از زمانی که این ماجراها پیش آمده دیگر حتی دختری را که همراه ترانه بوده اند به منزلشان راه نمی دهند و شما به عنوان افرادی حکومتی باید با مراجعه به نزد خانواده این فرد اصل ماجرا را پیگری کنید و به بیمارستان امام خمینی کرج مراجعه کرده و نظر پزشک را درباره جراحاتی که روی بدن این دختر قرار داشت دریافت کنید
دختر به مقام مسئول می گوید این ها نقطه ضعف پدرم را فهمیده اند. او به شدت عاطفی است و جانش برای دخترهایش خصوصا دردانه یازده ساله اش در می رود. می گوید که برای ما محرز است که آن ها از این موضوع نهایت بهره را برده اند. به ما گفته اند ایرانسل دراختیار اوست اما تلفن های مارا بازجو جواب می دهد و پیام هایمان برای پدر را بازجو می گیرد و اشک امانش نمی دهد وقتی می گوید امانمان را بریده اند.
خبرگزاری هرانا : سازمان عفو بين الملل در اطلاعيه ای می گويد مسئولان امنيتی ايران، ماکان کاسپين، نامزد ندا آقاسلطان را بازداشت کرده اند. به گفته عفو بين الملل ماکان کاسپين در ارتباط با قتل ندا آقاسلطان در زندان اوين بسر می برد و تحت بازجويی است. عفو بين الملل درباره احتمال شکنجه ماکان کاسپين ابراز نگرانی کرده است. به گزارش عفو بین الملل، ماکان کاسپين پس از قتل ندا آقا سلطان در اعتراض های خيابانی، در مصاحبه ای با بخش فارسی تلویزیون بی بی سی گفته بود “سخنان شاهدان عينی و نوارهای ويدئويی” بوضوح نشان می دهد که يک بسيجی، ندا را هدف تير قرار داد. عفو بين الملل می گويد ظاهرا به خانواده ندا گفته شده اگر ماکان اعتراف کند که يکی از اعضای سازمان مجاهدين خلق ندا را کشت، او از زندان آزاد خواهد شد. ماکان کاسپین 6 روز پس از قتل ندا آقا سلطان توسط نیروی های اطلاعاتی و امنیتی در شمال تهران و در منزل بازداشت شده است . سازمان عفو بین الملل نگران است که او ممکن است برای امضای چنین “اعترافات” تحت شکنجه یا بدرفتاریهای دیگر قرار گرفته باشد.
تعدادی از کسانی که در کهریزک بازداشت شده بودند،به دفتر رهبری فراخوانده شدهاند و به هر یک از آنان مبالغی – از یک میلیون تومان به بالا – به عنوان دلجویی از جانب رهبری پرداخت شده و به طور تلویحی از آنان خواسته شده است که از طرح موضوع آزار و اذیتها در رسانههای عمومی خوداری کنند.
یکی از مواردی که برخی از بازداشت شدگان به آن اشاره میکنند، حضور سردار رادان و برخی دیگر از فرماندهان نیروی انتظامی در بین شکنجهگران بوده است. یکی دیگر از موارد نیز که برخی از افراد به آن اشاره کردهاند، موضوع تجاوز به زندانیان است. حال باید از مسئولان دفتر رهبری پرسید: آیا این حرمتهای شکسته شده و آن جنایتهای انجام شده را با پول میتوان خرید؟
«موج سبز آزادی» اسنادی دارد که نشان میدهد بیشک دفتر رهبری لااقل از یک سال قبل در جریان جنایتهای کهریزک بوده است.
سحام نیوز : پیرو سخنان قاضی مقدمی در بخش های مختلف خبری در صدا و سیما که ادعاهایی را نسبت به مهدی کروبی وارد کرده بود دفتر وی با صدور اطلاعیه ای برای تنویر افکار عمومی توضیحاتی داد .
بسعه تعالی
زینب حجاریان می گوید: علت پف و سرخی چشم پدرم خوراندن ماده مخدری قوی به ایشان بوده پدرم معمولا خیلی وول میخورد، ولی در دادگاه کاملا ساکن بود. حتی رعشههایی را که خودبخود پس از ترور دارد، نداشت
زینب حجاریان به دویچه وله آلمان گفت: پزشک پدرم آقای دکتر اسدی با قاطعیت میگوید به پدرم
داروهای آرامبخش قوی یا حتی “دراگ” دادهاند . این حالت بهتزدگی و بیحرکتی طبیعی نیست.
پدر من در بدترین حالتها شوخی میکرد، لبخند میزد. اما من او را تا بحال به شکل دادگاه دیروز
ندیده بودم. به هیچکس نگاه نمیکرد و هیچ عکسالعملی نداشت. قیافهاش مانند یک ماسک بود.
سایت «پارلماننیوز» با انتشار یادداشتی بدون نام که حاوی اطلاعات جدیدی درباره «سعیده پورآقایی» و خانوادهی اوست، خبر داد که مهندس موسوی نیز دیروز در مراسم ختم این شهید جنبش سبز شرکت داشته است. متن این یادداشت غمانگیز را بخوانید:
روشنگری: به دنبال انتشار خبر دفن اجساد گروهی از جانباختگان گمنام جنبش اعتراضی مردم در بهشت زهرا, فرزند يک کارمند بهشت زهرا که مادرش در کار شتشوی اموات کار می کند, جزئيات وحشتناک و تکان دهنده ای از جريان اين دفت دسته جمعی جانباختگان گمنام را فاش کرده است که متن کامل آن به نقل از وبلاگ مينا اکبری در زير می آيد:
من دانشجو هستم و يکی از افراد خانواده ما در بهشت زهرا مشغول کار است وضعيت مالی آنچنانی نداريم و من و خانواده همگی طرفدار احمدی نژاد هستيم ( ميخواد خوشتون بياد ميخواد خوشتون نياد ! ) هر چند که ميدونيم که تقلب هم واسش کردن ! . چون اين دولت خانواده کارمندان بهشت زهرا ( بخصوص ما ) روبعد از سالها صاحب خانه کرد طرفدارشيم !. من بر اين باور هستم نيرويی ما فوق احمدی نژاد اين جنايات رو مرتکب ميشه و اگر احمدی نژاد از اين جنايات اطلاع پيدا ميکرد شديدا جلوی آن می ايستاد و به دلايلی هم نميتونه عليه اين جنايات انجام شده موضع بگيرم بگذريم
مادر من که در يکی از شيفتهای قسمت خدمات بهشت زهرا کار ميکنه و سابقه طولانی در بهشت زهرا داره خير داد که به تعدادی از اونها گفتن که چند شب يعنی 22 و 23 و 24 تير ماه تعدادی تصادفی دارند که بايد در شب خاک بشوند ! که هم او و هم من تعجب کرده بوديم . و حدس زدم که احتمالا خبرهايی است . من از مادرم بارها درباره اجساد کشته شدگان تظاهراتها سوال ميپرسيدم . و اون هم به خاطر روحيات من سعی ميکرد هيچوقت درباره اين چيزها صحبت نکنه و من رو به درس خوندن ترغيب ميکرد . اما اينبار توی شيفت شب اين اتفاقات قرار بود بيفته البته تو يه مواردی هم شيفت شب باز هم کار کردن . مثل تصادفات که کار آنها يک خورده مشکل ميشد و نياز به وقت بيشتر داشتند . ولی اينبار برای 3 شب !. خلاصه مادرم رو قرار بود خودم برسونم ولی مادرم گفت قراره خودشون بيان سراغش . خلاصه مادرم صبح ساعت 6 برگشت و ازش سريع پرسيدم که چی شده بود ؟ جوابی نداد ولی توی چهرش اضطراب و ناراحتی رو ميديدم . باز ازش پرسيدم . گفت بگير بخواب !. فردا صبح که بهش مرخصی داده بودند مشغول کار خونه بود که دستاش رو ديدم که جای جوهر استمب بود . انگار پای يک چيزی رو انگشت زده بود . گفتم نميخوای بگی چی شده بود ؟تصادفی بودن ؟ گفت هيچ نگو که حالم اصلا خوب نيست . منم گير ندادم . شب ساعت 12 بود که زنگ زدن موبايلش و دوباره اومدن سراغش و رفت ولی اينبار ساعت 7 صبح بود که اومد و خسته و ناراحت خوابيد ساعت 9 صبح ديدم صدای هق هق گريش مياد . سريع بلند شدم و گفتم يا ميگی چی شده يا خودم الان ميرم بهشت زهرا . گفت هيچی . هيچی نشده . گفتم پس الان زنگ ميزنم خاله مهين ( همکار مامانم ) از اون ميپرسم که اونجا چه خبره ؟ گفت اون خبر نداره . اين رو بگم که مادر من درسته که زنه ولی هيچوقت نديده بودم که به خاطر مشاهداتش که شغلش ايجاب ميکنه گريه کنه ولی باور کنيد خيلی دلرحمه .
خلاصه کلی گير دادم و قسمم داد به روح بابام که چيزايی رو که ميگه به کسی نگم . من هم قبول کردم و قرآن رو آورد پيش روم گذاشت و گفت برو وضو بگير و دستت رو بزار رو قرآن و قسم بخور که جايی اين حرفارو که ميخوام بگم رو نميزنی ( من که خيلی تعجب کرده بودم ! چون انگاری خيلی براش مهم بود که جايی چيزايی رو که ميگه درز پيدا نکنه .چون تا حالا واسه قسم خوردن انقدر حساس نديده بودمش ) گفت که بيشتر واسه خود من و حفظ سلامتيم چيزی نميخواد به گوش کسی برسه . به هر حال قسم خوردم و مادرم شروع کرد . گفت که پريشب ( 22 تير ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زيادی حدود 30 جنازه کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که يخشون آب بشه . کلی آدمهای ريش و پشم دار هم اونجا بودن و ما رو همراه تعدادی از همکارام به اتاقی بردند . اونجا واسمون يک آدم مسنی که جای مهر رو پيشونيش بود شروع به صحبت کرد و گفت امشب و چند شب ديگه ما اينجا بايد جنازه هايی رو خاک کنيم که مربوط به منافقين هستند . اينها از گروه های ضد انقلاب هستند که با حمله به ما تعداد زيادی رو از سربازان ما رو کشته اند و ما جنازه اونها رو از نقاط مرزی برای شناسايی به اينجا اورديم . و الان قراره دور از چشم جاسوسان و خبر گزاريها اينها رو خاک کنيم. در اين رابطه اگر با کسی صحبت کنيد و اشاره ای کنيد . مطمئن باشيد که جون خودتون و تک تک افراد خونوادتون در خطره . بعدش يک به يک اسم اعضای خونواده ها رو ميپرسيدند و مينوشتند . و در آخر هم اثر انگشت چند چا از ما گرفتند . و دوباره تاکيد کردند که نکاتی رو که گفتند رو نبايد فراموش کنيم . ما رو به محلهای کارمون راهنمايی کردند . جنازه هايی رو که بيشتر آورده بودند مربوط به آقايون بود و اونجا تعداد همکاران ما بيشتر بود . در قسمت خانمها من بودم و چند نفر ديگه . به ما آنشب 5 جنازه زن و دختر تحويل دادند که به کلی يخ زده بودند ولی قسمت آقايون فکر کنم بالای 20 نفر بودند . اونطوری که توی محوطه ديدم . خلاصه مدير بهشت زهرا هم که اونشب اومده بود به ما اعلام کرد که حتی اگه جنازه ها رو نيمه کاره شستشو و کفن کنيم بايد ساعت 5 و قبل از طلوع خورشيد کار رو تموم کنيم . ما هم شروع کرديم . تو کشته شدگان که خون توی صورتشون منجمد شده بود و آثار پارگی در صورت بودن آنها شديدا ديده ميشد . سه زن ميانسال بودند و دو دختر 20 تا 30 سال که يکی از اونها کلا سرش متلاشی شده بود و ما آن را بدليل آب نشدن يخهای شکل رفته در بدن که آنها را مانند چوب کرده بود کفن کرديم و تحميل خدماتيهای دفن داديم .
�� ولی مادرم بيشتر از چيزی که امشب 23 تير ماه ديده بود خواست برايش تعريف نکنم ولی قبول نکردم و با اصرار ازش خواستم که بگه ��-
-از زبان مادرم
امشب هم به محوطه اون بخش رفتيم تعداد 4 برابر شب گذشته بود ! بيش از 100 نفر!! . به ما ( بخش خانمها ) تعداد 23 جنازه بی نام و نشان را تحويل دادند . تعداد ريش و پشميا ( لباس شخصی ها ) 3 يا 4 برابر شب قبل شده بود . وروديهای بهشت زهرا مامور گذاشته بودند و تمام رفت و آمدهای احتمالی کنترل ميشد . شروع به کار کرديم ولی اعلام کرديم که اينها برای قبل از ساعت 5 حاضر نميشن که رئيسشون که جای مهر روی پيشونيشون بود وارد بخش ما شد که با اعتراض ما روبرو شد ( چون ورود مرد ممنوع بود ) که ايشون در جواب گفت اينا همه يک مشت فاحشه . قاتل و وطن فروش بودند . گفت از مردا سريع کمک بيارين اينجا ! ولی اونجا هم ( بخش مردها ) کلی جنازه داشتند . به هر حال 3 نفر از اونا هم واسه اولين بار وارد بخش زنها شدن ! و شروع به کمک ما کردند . صحنه ای که من رو آزار می داد جسدهای يخ زده دخترانی بودند که علاوه بر آثار شکستگی فک و شکاف!! . خونی بود که از آلات تناسلی و مقعد آنها لخته بسته بود .( کروبی وقتی اين افشاگری تجاوز رو کرد جا خوردم ! چون ما قبل از اون اين اطلاعات و اين حدسو زده بوديم که تو بازداشتگاه اين بلا رو سرشون آوردن ) – امشب يخ جنازه ها تقريبا آب شده بود ولی آثار يخ روی آنها موجود بود . در بين آنها دخترانی بودند که زير بيست سال سن داشتند . با سرعت زيادی که به کار برديم توانستيم تا ساعت 4 صبح چهارده تاشون رو به کمک آقايان حاضر کنيم . که کلی به ما تند رفتند و گفتند بقيه رو بدون شستشو و پنبه گزاری فقط کفن کنيد . که ما هم همينکارو کرديم ولی تا ساعت 5 به 17 تا رسيد . که گفتند اين 6 جنازه آخرو پارچه ای بپيچيد دورشون و تحويل خدمات دفنی ها بدين که رئيسشون گفت که ديگه ديره و تا طلوع خورشيد چيزی باقی نمونده و بايد به فردا شب موکول بشه �- مادر من که اشک تو چشماش حلقه بسته بود گفت قراره که فردا شب هم بره و گفتن شب آخره . مادرم خودش از همکاراش شنيد که همه ميگفتن و زمزمه ميکردند که اينا مربوط به درگيريهای بعد از انتخابات تهران بوده .
امشب 24 تير مادرم رفت و منتظر برگشتنش شدم و خوابم نبرد تا اينکه ساعت 7 صبح کليد رو انداخت در و اومد . سريع رفتم جلوشو دستش رو گرفتم و نشست و تاکيد کرد چيزايی رو که به من گفته هيچ جا نگم . گفت که ديشب ( 24 تير ) فقط دفن اجساد بوده و چند جنازه پريشب رو که نصف و نيمه کفن کرده بودند رو اوردن و کاراشون رو انجام دادند . ديشب مادرم هفته های بعد شنيد که تعداد زيادی از جنازه ها رو بهشت زهرا دفن نکردند و با خودشون به جای نامعلومی بردند. در ضمن يکی از کارگرای دفن که رفت و آمد با ما داره بعدا به ماگفت که بهشون گفتن بعضی از قبرها رو خالی بزارن و اگه فردا و روزهای آينده مردم جنازه و فوتيشون رو اوردن بين اينا بذارن خاک . در ضمن نيازی به گفتن قطعه ها نيست چون تو بی بی سی شماره قطعه ها رو گفتند . يک خبر رو هم بگم که بدونيد تا چند روز ديگه قراره با رئيس يهشت زهرا به خاطر آنچه که ناشيگری بهش گفتند وقطعه ها رو بدون نام . شماره گذاری ( تابلو ) کرده . برخورد کنند
من هم اين اطلاعات رو به دلايلی دادم با اين که قسم خورده بودم . هر چی هم بخواد بشه اگر هم طرفدار موسوی بودند و مخالف اونها بودم ولی هموطنهای من بودند و جون من در مقابل جون اونها عزيز تر نيست .
تمام اين جنايات در اين گفته قاضي حاج مقدمي نهفته است (مجوز شرعي تجاوز): وقتي گفت وقتی رهبری فرمودند انتخابات درست بوده یعنی بوده است
خبرگزاری هرانا : مهدی کروبی در پاسخ به تمام کسانی که اظهار داشتند وی مستنداتی مبنی بر اظهارات خود درباره آزار جنسی زندانیان کهریزک ندارد متن اظهارات یکی از این بازداشت شدگان را در اختیار سایت سحام نیوز قرار داد و اعلام کرد که این مطلب تنها گوشه ای از مستنداتی است که منتشر می کند و چنانچه این ر وندادامه یابد مطالب دیگری را منتشر خواهد کرد . (ادامهی مطلب…)
پنج بازجو كه خسته شدند و اعترافي نتوانستند از تاج زاده شجاع و استوار بگيرند، جاي خود را به پنج بازجوي تازه نفس ديگر دادند تا شكنجه هاي نويني براي اعتراف مطابق توهم رهبر كودتا بگيرند
روزنامه اعتماد در شماره امروز خود از زبان تجري مرعوب دولت كودتا نوشت:
جزييات تازه از ديدار دو نماينده با تاج زاده
تعويض پنج بازجوي تاج زاده عادي است
گروه سياسي، صبا آذرپيک؛ فرهاد تجري سخنگوي کميسيون قضايي مجلس و عضو اين روزهاي کميته ويژه يکي از دو نماينده يي است که توانست به ملاقات تاج زاده برود، از جزييات بيشتر ملاقات با تاج زاده خبر مي دهد. او مي گويد عوض شدن پنج بازجو براي بازجويي از تاج زاده به معني ناموفق بودن روند بازجويي ها نيست، بلکه هر بازجو تشخيص خاص خود را دارد. هر چند وي حاضر نيست توضيح بدهد که چرا با تاج زاده برخلاف ابطحي و عطريانفر در سلولش ملاقات نداشته اند. البته بروجردي رئيس کميسيون امنيت ملي قول داده بود خبرنگاران به بازديد از فعالان سياسي بازداشت شده بروند اما تجري توضيح مي دهد تا همين جا هم خوب جلو رفتند چون مقام هاي قضايي مي گويند آنجا جولانگاه نيست و رسانه ها و چهره هاي اصلاح طلب حق ندارند بروند و بايد صبر کرد. http://www.etemaad.ir/Released/88-06-02/204.htm
«موج سبز آزادی» مطلع شده که یکی از بازداشتشدگان در گفتوگو با یکی از نزدیکان رهبر نظام، جزئیات چند مورد از شکنجههای اعمال شده بر روی خود او را فاش کرده است.
به گزارش موج سبز آزادی، این فرد که عکاس بوده و چندی قبل هم آزاد شده، از طریق یکی از نزدیکان به آقای خامنهای خبر رسانده که در زندان با باتوم به وی تجاوز شده است.
وی همچنین فاش کرده که در زمان بازداشت، نیروهای امنیتی نظام برای تحقیر وی، روی صورتش ادرار کردهاند.
وبلاگ بابک داد babakdad.blogspot : «مهدي» رگ خود را زد! الان خبردار شدم «مهدي» قرباني ١٨ ساله تجاوز جنسي در كهريزك، صبح جمعه رگ دست خود را در حمام با تيغ زده و متأسفانه خون بسياري از دست داده. مهدي دچار افسردگي شديد و عفونت زخم مقعد و روده بود و روز جمعه، خواهر او تنها در منزل بوده و مأموران اورژانس در آخرين لحظات خونريزي شديد شريان مچ مهدي را بند مي آورند. آنها تلفن جديدم را نداشتند تا زودتر خبرم كنند و بتوانم كمكي بكنم يا حداقل خبررساني كنم. ظاهرا” پزشكان در بيمارستان مجبور شده اند دو كيسه خون به مهدي تزريق كنند و از مرگ حتمي نجاتش دهند. متأسفانه امكان رفتن به شهرستان محل زندگي آنها را ندارم ولي تلفني خبر مي گيرم. اينها تبعات جنايات كثيفي است كه به بهانه حفظ حاكميت ولي فقيه عادل! در زندانها انجام داده اند. مهدي هنوز بستري است و خواهرش مي گويد هيچ حرفي نزده و نمي زند. آيا حرفي هم مانده كه بگويد؟ ما را چه شده است؟ قلبم تير مي كشد…[پي نوشت]: به فكر خارج فرستادن مهدي از كشور افتاده ام. براي مداوا، چندروز قبل كه تلفن كردم و درباره «پدرام» برايم حرف ميزد، بنظر اميدوار مي آمد.خواهرش مي گفت دارد بهتر مي شود. وقتي شنيده بود همدردي مردم چقدر زياد است، حس كردم دارد احياء مي شود. اما ظاهرا” خوش بيني زيادي داشتم.افسردگي غيرقابل پيش بيني است و درمانش زمانبر است. حس تنفر از خود و نااميدي، يكي از بدترين اثرات تجاوز جنسي است. دنبال امكان خاصي براي فرستادن او به خارج هستم.
برای از بين بردن اسناد جنايت واقع شده بخصوص قربانيان آن سعی دارند زندانيان را اعدام نمايند و حتی گفته می شود که 24 نفری را که از زندان قزل حصار برای اعدام به زندان گوهردشت منتقل و اعدام کردند تعدادی از آنها از زندانيان کهريزک بودند
گزارش يک روانشناس زندانی ازجنايتهای اردوگاه مرگ کهريزک
روز اول همراه با کتک زدن و فحاشی ناموسی و لخت و مادر زاد کردن ما به محض ورود و شلاق زدن و لوله زدن و ايجاد رعب و وحشت بود تا روح ما را بکشند
تانکر آبی که برای زندانيان می آورند مخلوطی از آب و گازوئيل است. آبی لجن و کثيف که ممکن است از چاله ها پر کنند و بيارند و زندانيان مجبور بودند همان آب را از يک بطری خانواده هر نفر يک قولپ در طول روز يا 2 بار 2 قولپ در طول روز بنوشد تازه اين آب را 48 ساعت يکبار يا گاهی 24 ساعت يکبار نمی آوردند و گاهی جيره نان و سيب زمينی را هم نمی دادند و 24 ساعت گرسنه و تشنه می مانديم
هر رور به چشم خودمان 2 الی 3 تا و گاه 7 الی 8 نفر را می ديدم که کشته می شدند داخل کيسه و يا پتو می انداختن و زيپ کيسه ها را می کشيدند و داخل ماشين می انداختند و می بردند گاها مرده ها چند ساعت زير آفتاب می ماندند تا باد بکنند و بترکند و صورتشان شناخته نشود يا در آن محوطه پشت سوله خاک می کردند
با چشمان خود ديدم کسی را که حقی سرهنگ نيروی يگان ويژه اردوگاه بود کف اردوگاه نشاند و با کلت تير مستقيم از بالا به سرش شليك کرد که طرف مرد و خون دورش را گرفته جسدش را پشت کانکسها بردند
احمد رضا رادان خطاب به بازداشت شدگان : بازداشتگاههای مثل داخائو،ماتازن ،آشويتس،ابوغريب و گوانتانامو را از ياد ببريد. اول اينجا است و گورگاه و قبر شما ،دنيا و آخرت شما همينجا است.
احمد رضا رادان جانشين فرمانده نيروی انتظامی تهران بزرگ وقتی هفته ای يکبار پنچشنبه ها صبح با هليکوپتر به اينجا می آمد و خودش به همراه کشميري،عامريان،حقی ،کوميجاني، زندي، خميس آبادي، حسينی ،موسوی … و گاردهايی که با عينک دودی و نقاب صورت خود را پوشانده بودند ما را کتک می زدند
روزی 2 بار جيره کتک خوردن داشتيم برای رفتن به آمار و برگشتن از آمار
دائما کرامت انسانی ما را از بين می برند و ما را لخت و مادر زاد می کردند
من به چشم خودم ديدم خميس آبادی و با قفلی سر محسن روح المينی کوبيد و آنرا جلوی سوله در هواخوری آنقدر آويزان کرد تا خون از سرش رفت و مرد
وقتی احمد رضا رادان می آمد نعره می زد که هيچ کس از اينجا بيرون نمی رود با لهجۀ اصفهانی اش می گفت: ها چاق شديد،گنده شديد همين الان ميدم دارتون بزنند ،چرا به اينها غذا ميدين مگر نگفتم هيچی ندين!در صورتيکه به ما فقط نان و سيب زمينی داده بودند .می گفت بايستی اينها را مثل خر سوارشون شد. تا صدای خر در نياوردن صدای سگ در نياوردن بيرون از اينجا نبايد برو
ناصر اعتمادی – برنامه چشم انداز – پس از آنکه رئيس مجلس ايران، علی لاريجانی، تجاوز جنسی به دستگيرشدگان رويدادهای جاری ايران را در زندان های اين کشور تکذيب کرد، “خبر آنلاين”، خبرگزاری نزديک به علی لاريجانی از قول برخی نمايندگان مهدی کروبی نوشت : اگر مجلس جلسۀ غيرعلنی و غيررسمی تشکيل بدهد همۀ کسانی که به مهدی کروبی گفته اند که در زندان به آنان تجاوز جنسی شده حاضرند در مقابل نمايندگان مجلس از رفتارهايی که با آنان در زندان شده، سخن بگويند. از اکبر اعلمی نمايندۀ پيشين مجلس پرسيده ايم که واکنش مجلس به اين پيشنهاد چه بايد باشد.
اکبر اعلمی :قبل از اینکه به سئوال شما پاسخ بدهم باید بگویم که من با اینکه موضوعی به شکل غیرعلنی و غیررسمی مطرح بشود چندان موافق نیستم. چون مسأله اتهام تجاوز جنسی به زندانیان در سطح بسیار گسترده ای مطرح شده و افکار عمومی منتظر این است که صحت و سقم ادعای آقای کروبی روشن بشود.
اگر ادعای آقای کروبی مقرون به صحت باشد این یک فاجعه و یک جنایت بسیار بزرگ است و در واقع حُکم آتشی را دارد که بر خرمن انقلاب افتاده و مسئولیت آن هم متوجۀ همۀ مقامات است : از رهبری گرفته تا ریاست جمهوری، مقامات قوۀ قضائیه، مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی، فرمانده نیروی انتظامی، رئیس سازمان زندان ها… و خلاصه همه مقاماتی که به صورت مستقیم و غیرمستقیم با دستگیری ها و زندان ها ارتباط دارند.
اما، چنانچه خبر کذب باشد مسئولیت آن بر عهده کسی است که خبر را منتشر کرده است. از منظر حقوقی، ارایه دلیل و بیّنه بر عهدۀ مدعی است و قهراً آقای کروبی به عنوان روحانی و کسی که بارها نمایندۀ مجلس بوده و دو دوره نیز ریاست آن را برعهده داشته به این امر واقف است و نمی تواند بدون مدرک و شواهد لازم چنین ادعایی را مطرح بکند. الان توپ در زمین آقایانی است که مدعی هستند که اظهارات آقای کروبی کذب است.
تصور می کنم که نقداً بهترین مکانی که تبانی برای لوث کردن این موضوع را از بین می برد مجلس است. از آنجا که رئیس مجلس اظهارات آقای کروبی را تکذیب کرده، بهتر است در اولین فرصت جلسه ای را در مجلس برای استماع نظر آقای کروبی و شهود ایشان تشکیل بدهد. البته، آنچه بیشتر مورد نظر آقایان است جلسۀ غیرعلنی است. در هر حال، عدم پیگیری مجلس به منزلۀ مُهر تأئید زدن به همۀ ادعاهای آقای کروبی است و در چنین صورتی باید تمام مقام های مسئول از مسئولیت های خود استعفا بدهند یا خلع بشوند و کسانی هم که مرتکب چنین فاجعه ای شده اند حتماً باید به مکافات جنایات خودشان برسند
توده عفونت روده اي كلاميديا ناشي از تجاوز به حدي گسترده بود كه تنها بايد جراحي مي شد
بعد از عمل ، دكتر جعفري (روانپزشك) كه با قرباني تجاوز صحبت كرده بود گفت هیچ چیز یادش نمی آید می دانی یعنی چه دکتر؟گفتم عوارض بیهوشی گفت نه احتمالا عوارض قرص روهیپنول یا روفیز
گفت ببین [كودتاچيان] با این عمل چند هدف را دنبال می کند 1-ایجاد وترس وارعاب در جامعه2 – ایجاد خشونت و ترویج آن در جامعه
دیگر هیچوقت جرات و جسارتی برایت باقی نمی ماند یا دست از جان می شویی و دیگر هیچ چیز برایت اهمیت ندارد جز انتقام که هردو از عوامل خشونت هستند. خشونت عامل نابودی جنبش های مدنی صلح آمیز است سردمداران حکوت هر کاری می کنند تا بتوانند احساسات جامعه را جریح کنندوپس از آن مردم دست به حرکات خشونت آمیز بزنند تا مجوزی بگیرند برای بستن مردم به گلوله.
تجاوز شکستن و خرد کردن افرادی است که باشکنجه های معمول خرد نمی شوند
در پيغام به رهبر: آیا آنها فکرش را کرده اند که اگر ابطحی و عطریانفر و سایرین بیرون بیایند و همه چیز را فاش کنند، برای هیچ احدی آبرو باقی نمی ماند. مگر اینکه نعوذ بالله آنها را بکشند. آن وقت دردسرش هزار بار به مراتب بیشتر است و هزینه هایش لاتعد و لا تحصی است.
همزمان با این پیام، تنی چند از فرماندهان سپاه هم نامه ای به دفتر رهبری می نویسند وهمین مساله را متذکر می شوند. پاسخ آنها هم دستگیری بود.
اکنون دستگاه رهبری کودتا با این سوالات غیرقابل حل روبروست:
اگر اصلاح طلبان را آزاد کنیم، می آیند و همه چیز را لو می دهند و می گویند که چطور شکنجه شده اند. اگر کشته شوند، هزینه هایش به قول نویسنده نامه به خامنه ای، به مراتب بیشتر است و به قول فرماندهان کودتا در یک جلسه محرمانه، هزینه نگهداری آنها در زندان زیاد است و عاملی می شود برای درگیریهای تازه تر .
این منبع آگاه به موج سبز آزادی گفت: آقای دادخواه برای اعتراف علیه کانون مدافعان حقوق بشر مبنی بر اینکه اعضای این کانون خائن هستند، به شدت زیر فشار بوده است.
به گفته این منبع آگاه، بازجویان علاوه بر ضرب و شتم شدید دکتر دادخواه، او را از طبقه سوم یک راه پله مارپیچ به سمت پایین هل میدادند و سپس در حین سقوط او را میگرفتند.
این منبع تاکید میکند که آنها چندین بار این شکنجه وحشیانه را بر آقای دادخواه اعمال کردهاند، اما بهرغم همه این فشارها، دکتر دادخواه زیر بار اعترافات مورد نظر بازجویان نرفته است.
گزارش موج سبز آزادی همچنین حاکی است، همزمان با این فشارها کودتاگران در تلاشاند تا با دستگیری مجدد دختر دکتر دادخواه، وی را برای اعترافات دروغین تحت فشار قرار دهند. آنها حتی یک بار نیز به دروغ به آقای دادخواه گفتهاند که دخترش را بازداشت کردهاند.
لازم به یادآوری است که ملیحه دادخواه به همراه پدرش و تعدادی دیگر از همکارانش در موسسه حقوقی راد، در روز چهارشنبه ۱۷ تیرماه توسط مامورین لباس شخصی بازداشت شد. اما همان شب و پس از انتقال به کلانتری نیلوفر، همگی آنها به جز محمدعلی دادخواه آزاد شدند.
دکتر دادخواه نیز پس از تحمل یک ماه حبس در سلول انفرادی، در روز ۱۷ مرداد ماه به بند عمومي زندان اوين منتقل شد.
در حالی که سعید مرتضوی گفته بود برای ملاقات حجاریان با خانواده اش هیچ مشکلی وجود ندارد، زینب حجاریان به خبرنگار نوروز گفت:”آخرین ملاقات در روز چهارشنبه دو هفته پیش بوده و از این تاریخ به بعد هیچ ملاقاتی به خانواده داده نشده است و علت این امر نیز اعتراضات من به وضع نگهداری و وخامت حال ایشان در مصاحبه ها عنوان شده است. گویا ما حتی حق نداریم نگران باشیم.”
زینب حجاریان با اعلام این موضوع که پدرش مدتهاست برای اعتراف به آنچه بازجوها می خواهند شدیدا تحت فشار است گفت: “نیم شب گذشته( حدود ساعت 3) تعدادی موتور سوار به درب منزل ما فرستاده اند تا ارعاب ایجاد کنند و با تهدید و آزار خانواده پدرم را برای اخذ اعترافات دروغین تحت فشار قرار دهند. در روزهای اخیر بارها خواسته اند تا برادرم را به بازداشتگاه بکشانند تا به پدرم نشان دهند که او بازداشت است و با این حربه او را تسلیم کنند.”
وی در پایان گفت:”نگهداری پدر بیمار و معلول و مظلوم من در چنین شرایط اسفباری و اعمال ناجوانمردانه و ضد انسانی این افراد در به کارگیری تهدید امنیت و آسایش خانواده به عنوان اهرم فشار بر یک فرد بیگناه برای وادار ساختن او به اعترافات دروغین در پیشگاه خدا بی پاسخ نخواهد ماند و آه مظلوم سرانجام گریبان ظالم را خواهد گرفت .”
سمیه نصرتی تاكنون به عنوان خبرنگار پارلمانی روزنامههای مردمسالاری، حیاتنو، تهران امروز، جهان صنعت و چند خبرگزاری از جمله “سینا” کار کرده است.
سمیه نصرتی، روزنامه نگاری که نیمه شب اول تیر ماه در منزل خود بازداشت شده بود، پس از 40 روز زندان انفرادی در بند 209 اوین آزاد شده است. او که دبیر اتاق خبر ستاد تهران میرحسین موسوی در انتخابات اخیر بوده، پس از آزادی در وبلاگ خود به روایت روزهای بازداشت و نوع بازجویی هایش پرداخته است.
هنگامه شهيدي:اینجا قرصهایی به من میدهند که ذهنم کاملا خالی میشود و نمیتوانم به چیزی فکر کنم. وی با ترس میگفت: هر روز چند بار به سلولم میآیند و میگویند میخواهیم ببریم اعدامت کنیم.
آنقدر به محل بخیه و جراحاتم ضربه وارد کردند که خون زیادی از زخمهایم جاری بود.
شکنجه بر پسرم به حدی بوده که یک چشم وی را خالی کردهاند و یکی از چشمهایش کمسو شده و جای تعداد زیادی ساچمه بر سرش قابل مشاهده است و کلیهی وی نیز آسیب دیده است.در اثر این جراحات، عصب سیاتیک من قطع شده است
شب گذشته در دیدار جمعی از خانوادههای زندانیان و آسیب دیدگان حوادث اخیر با یک نماینده اصولگرای مجلس، ابعاد جدیدی از شکنجههای اعمال شده بر روی زندانیان فاش شد: از خوراندن قرص و کوبیدن ساچمه بر سر، ضربههای پیاپی بر محل اصابت گلوله!
«گفت به من تجاوز شده، مرتضوی خودش آمد و او را برد»
روایتی کاملتر از ماجرای بازدید نمایندگان از اوین و اتفاقات پس از آن «موج سبز آزادی» پیش از این به دو نمونه از شکنجههایی که از سوی زندانیان به اطلاع نمایندگان مجلس رسیده، اشاره کرده بود. اما آنچه میخوانید، گزارش دیگری است که بخشی از ماجرا را به طور کاملتر شرح میدهد و از نقش سعید مرتضوی در ربایش پسر جوانی که موضوع تجاوز به خود را مطرح کرده بود، پرده برمیدارد. مشروح ماجرا را بخوانید:
زمانی که آقای بروجردی با هیئت همراه از زندان اوین بازدید کرد، از بند عمومی بازداشتیهای حوادث اخیر در قرنطینهی اندرزگاه هفت زندان اوین هم بازدید کرد.
به گزارش موج سبز آزادی به نقل از شاهدان عینی، در جریان این بازدید، شخصی هنگام صحبت زندانیان از طرف هیئت مجلس از آنان فیلمبرداری و شخصی دیگر با آنها مصاحبه می کرد و جالب اینجاست که این افراد هر دو از شکنجهگران زندان بودند که بازداشتشدگان آنها را میشناختند!
بر اساس این گزارش، فردی که بسیار مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود، برای صحبت کردن بلند شد و خود را ع.ب معرفی کرد و گفت قبل از اینکه به زندان اوین منتقل شود، در کمپ کهریزک بوده و بارها به صورت وحشیانهای توسط باتوم مورد تجاوز قرار گرفته است، به طوری که هنوز هم هر روز مقداری خون از او دفع می شود.
به گزارش موج سبز آزادی به نقل از یکی از زندانیان که شاهد این ماجرا بوده، هنگام طرح این صحبتها، توسط گروه همراه نمایندگان مجلس (همان بازجویان آشنا برای بازداشتشدگان) از این فرد فیلم گرفته میشد و قدرتالله علیخانی که تنها عضو اصلاح طلب کمیتهی پیگیری مجلس است، در حالی که از صحبتهای این جوان تحت تاثیر قرار گرفته بود، دیگر طاقت نیاورد و با ناراحتی آن بند را ترک کرد.
به گفته این شاهد عینی، پس از آنکه صحبتهای این زندانی تمام شد، آقای بروجردی هماهنگ کرد که این شخص را برای درمان به بهداری بازداشتگاه ببرند. بعد از نزدیک نیم ساعت که هیئت همراه بند را ترک میکنند، ع.ب که مورد تجاوز قرار گرفته بود، به بند باز میگردد و به دیگر زندانیان خبر میدهد که برای درمان او هیچ کاری صورت نگرفته است.
این شاهد عینی به «موج سبز آزادی» خبر میدهد: اما اتفاقی که همهی بازداشتیهای همبند این پسر جوان را ناراحت کرده، این است که دو ساعت بعد از بازگشت این فرد به بند، شخص قاضی مرتضوی به بند عمومی آمده و به وی میگوید که وسایلش را جمع کند، و او را با خود میبرد و دیگر هیچ یک از بازداشتیها او را نمیبینند.
وی سپس با ابراز نگرانی شدید نسبت به سرنوشت این جوان بازداشتی، میگوید: با توجه به اینکه تجاوز در زندانها توسط حکومت شدیدا تکذیب شده است، احتمال این امر میرود که برای از بین بردن شواهد به این شخص آسیبی رسیده باشد. لااقل زندانیان احتمال این امر را بسیار بالا میدانستند.
یک منبع آگاه که پس از گفت وگوی تلویزیون دیشب بروجردی با خبرنگار «موج سبز آزادی» گفتوگو میکرد، با اظهار تعجب شدید از اینکه آقای بروجردی در برابر دوربینهای تلویزیون وقوع تجاوز در زندانها را رد کرده، ماجرایی را که در زمان بازدید نمایندگان از زندان اوین اتفاق افتاده، فاش کرد.
وی گفت: در بازدید اخیر وی از زندان اوین، یکی از پسران بازداشت شده ادعا کرد که در زندان مورد تجاوز قرار گرفته و پس از انتقال وی به پزشکی قانونی، این ادعا مورد تإیید پزشکان نیز قرار گرفته است.
او از آقای بروجردی خواست صادقانه به رسانهها بگوید که در زنان اوین چه چیزهایی شنیده است، و تاکید کرد که دیر یا زود این خبرها درز خواهند کرد و در آن صورت آقای بروجردی به عنوان یک نماینده، جوابی برای ملت نخواهند داشت.
موج سبز آزادی : این توصیفات را یکی از آزادشدگان کهریزک از دوران بازداشتش در این کشتارگاه برای خبرنگار موج سبز آزادی نقل کرده است. این جوان دو روز پیش در مقابل دادسرای تهران و پشت در اتاق قاضی حداد این خاطره را در حالی برای خبرنگار موج سبز آزادی تعریف کرد که لبها و دهانش از شدت ترس خشک شده بود و هنوز آثار ضرب و شتم در پایین چشم و کنار پیشانیاش دیده میشد. این خاطره را درست همانطور که او تعریف کرد، تنظیم کردیم تا چیزی از قلم نیفتد:
توی کهریزک هر دو نفر رو میانداختن توی یک اتاقک تاریک، تا سه روز از غذا هیچ خبری نبود. باید گرسنگی میکشیدیم و به جای غذا کتک مفصل میخوردیم. معمولا بچههایی که دستگیر میشدند و به اونجا منتقل میشدند، در طول راه اونقدر کتک خورده بودن که سلول جای جون دادنشون بود. توی بعضی از این اتاقکها که ازش به عنوان سلول استفاده میشد، همسلولی بعضی از معترضین دستگیر شده که از بیرون میآوردن، تریاکیها و معتادهایی بودن که قبلا توی کهریزک نگهداری میشدن.
یک روز صبح بوی خیلی بدی توی سلولها پیچیده بود، بوی تعفن. یکی از معتادهایی که از قبل توی کهریزک نگهداری میشد، یک روز صدای فریادش بلند شد که زندانبان بیا! همسلولی من مرده و بوی گندش همه جا رو ورداشته. وقتی زندانبان اومد چندتا فحش آبدار نثار معتاده کرد و گفت مرتیکه چرا الان میگی؟
کاشف به عمل اومد که چون اونجا غذا در حدی که فقط نمیریم بهمون میدادن که معمولا هم سیبزمینی بود، مرد معتاد، از مرگ جوونی که ۴ روز قبلش در سلول بر اثر شکنجههای شدید جون داده بود و مرده بود، به زندانبانش حرفی نزده بود تا سهم غذای همسلولیاش هم نصیب خودش بشه و چند روزی از گرسنگی در امان بمونه، تا اینکه بالاخره بوی جسد اون جوون بیگناه بلند شده بود و دیگه نتونسته بود تحمل کنه و مجبور شده بود زندانبانش رو خبر کنه.
من صدای زندانبان رو از اتاقک کناری میشنیدم وقتی که اومد، در سلول رو باز کرد و دید که اون جوون مرده و بعد از بد و بیراه گفتن به اون معتاد، بهش گفت که جنازه رو بندازه توی سطل آشغالی که بیرون سلول بود. صدای کشیده شدن جسم سنگینی روی زمین بازداشتگاه رو میشنیدم، بوی تعفن توی سرم پیچیده بود، و آخر هم صدای سقوط یک جسم سنگین توی یک بشکه حلبی … به خودم میلرزیدم، اون فقط یک نفر بود، من ۳۶ جسد رو با چشم خودم دیدم که به همین وضع کشته شدند و معلوم نیست به کجا منتقل شدند…
خبرنگار موج سبز آزادی: در اینجا اشک امان این جوان را برید و دیگر دلم نیامد بیش از این خاطرات تلخ آن روزها را در ذهنش زنده کنم، راهم را کشیدم و با بغضی که گلویم را سخت به درد آورده بود و چنگ میزد، از دادسرا خارج شدم. در طول راه به این فکر میکردم که آن جوان تا کی کابوس آن لحظات را خواهد دید؟ چه کسی مسئول تنشهای روانی صدها جوان امثال اوست؟ و چه کسی مسئول مرگ دهها جوانی است که هیچکس نام و نشان آنها را نمیداند و حتی جنازه آنها را ندیده؟
در اردوگاه مرگ کهريزک که يک سولۀ مستطيلی شکل در آن ايجاد شده بود و اين سوله را قفس بندی کرده اند بودند ،مساحت هر قفس در حدود 30 متر مربع می باشد. در هر کدام از اين قفسها بين 40 الی 60 نفر جا داده می شد که زندانيان تقريبا فقط قادر به ايستادن باشند
شکنجه گران با استفاده از ابزارهای شکنجه مانند باتون، لوله های فلزي،نبشی وشلاق شکنجه می کردند و بيشتر به سر زندانی می کوبيدند
بنابه گفتۀ شاهدين تقريبا در هر 24 ساعت 2 ال 3 نفر را به قتل می رساندند که در مجموع کسانی که به قتل رسانده شدند در حدود 15 الی 20 نفر می باشند پيکر آنها را لای پتو می پيچاندند و در وانتی قرار می دادند و به سردخانه کهريزک تحويل می دادند.
آنها قربانيان خود را انتخاب می کردند و در زير شکنجه به قتل می رساندند
محسن روح الامينی توسط فردی بنام سروان پاسدار زندی معاون اردوگاه مرگ کهريزک پس از شکنجه های زياد با يک وسيله فلزی به سر شهيد راه آزادی مردم ايران محسن روح الامينی می کوبد و در حالی که خون از سر او جاری بود بدستور وی توسط شکنجه گرانی به نامهای سيد موسوی و سيد حسينی از پا آويزان می شود و مدتها بدين صورت قرار داده می شود که همچنان خون از سر او جاری بود تا زمانی که او جان باخت
شكنجه گران و قاتلان اينان بودند: احمدرضا رادان ،عامريان (عامری) معاون رادان ،کشميری (از دستياران رادان)،حقی فرمانده گارد ،کوميجانی رئيس بازداشتگاه کهريزک،سروان پاسدار زندی معاون اردوگاه کهريزک ،پاسدار سيد موسوی قاتلين ( محسن روح الامين)، افسر پاسدار سيد حسينی افسر نگهبان زندان کهريزک و 8 نفر از افراد گارد که با نقاب زندانيان را مورد شکنجه قرار می دادند.
علی خامنه ای که افراد فوق مجری فرامين وی بوده از ترس به محاکمه کشاندن آنها و افشای نقش خود اقدام به بستن شتاب زده و از بين بردن آثار جرم نمود و افراد فوق را برای ادامۀ جنايت عليه بشريت به شکنجه گاههای ديگر منتقل کرده است
کیان تاجبخش، پژوهشگر ایرانی-آمریکایی از جمله بازداشتشدگان هفتههای اخیر و متهم به “براندازی نرم” است. خانوادهی او میگوید هدف از بازداشت وی “به دست آوردن اقرارنامه دروغین برای استفاده در دادگاههای نمایشی” است.
دکتر یحیی کیان تاجبخش برای دومین بار در دو سال اخیر بازداشت شده است. بار نخست در ساال ۱۳۸۶ بازداشت شد، اما پس از چهار ماه زندان، با سپردن وثیقهی یکصد میلیون تومانی آزاد شد. بار دوم ماه گذشته (۱۸ تیر ۱۳۸۸) ماموران امنیتی به منزل وی ریخته و جلوی همسر و دختر خرد سالش او را دستگیر کردند. اتهام او در بازداشت نخست “براندازی نرم” بود. این بار نیز به همین اتهام زندانی است. خانوادهی آقای تاجبخش از محل زندان او بیخبرند.
خانواده و دوستان دکتر تاجبخش اتهاماتی را که دولت ایران به وی وارد کرده رد میکنند. آنها در بیانیهای که پس از بازداشت او منتشر کردند، هشدار دادند که «دستگیری کیان تاججبش در واقع تمهیدی برای بدست آوردن اعترافنامههای اجباری دروغین برای استفاده در دادگاههای نمایشی است.» در این بیانیه گفته شده «اینگونه سخنان عموما در زیر شکنجه بدست آمده و تنها برای استفاده در محاکمههای نمایشی تلویزیونی است.»
خانواده دکتر تاجبخش در تلاش برای آزادی وی، وبسایتی را زیر عنوان Free Kian 09 راهاندازی کردهاند. آنها در این وبسایت نوشتهاند که از دیدن عکسهای تاجبخش که توسط آژانس خبری فارس در روز شنبه ۱۰ مرداد منتشر شد بسیار متاثرند. زیرا این عکسها نمایانگر فشار جسمی و روانی شدیدی است که در این ۲۳ روز بر کیان وارد شده است.
عکسهای مورد اشاره مربوط به نخستین جلسهی دادگاه فعالان سیاسی است که آقای تاجبخش نیز در آن دادگاه حضور داشت. پس از پایان جلسهی دادگاه، مقامهای امنیتی و قضایی برای وی و آقای مازیار بهاری، خبرنگار مجله نیوزویک در ایران، یک کنفرانس مطبوعاتی ترتیب دادند تا آنها دربارهی آنچه که مقامهای ایران “پروژهی براندازی نرم” در ایران میخوانند، “اعتراف” کنند.
کیان تاجبخش و مازیار بهاری در این کنفرانس مطبوعاتی، اعتراضهای خودجوش مردم ایران به نتایج انتخابات را همانند آنچه مقامهای رسمی حکومت ایران ادعا میکنند، به دولتها و سرویسهای اطلاعاتی “آمریکا و برخی کشورهای غربی” نسبت دادند.
یکی از نکات مورد اشارهی آقای تاجبخش در این کنفرانس، نقش خانم هاله اسفندیاری در برقراری ارتبابط گروههای اصلاحطلب داخل ایران با موسسات غربی و آمریکایی بود. اشاره به این نقش هاله اسفندیاری در حالی صورت گرفت که یک هفته پیش محمود احمدینژاد در حضور استادان بسیجی دانشگاهها اقدام وزارت اطلاعات در بازداشت خانم اسفندیاری را “مسخره” خواند. احمدینژاد در توضیح ایرادهای خود به کار محسنی اژهای گفت: وزیر اطلاعات «در موضوع هاله اسفندیاری هم خوب عمل نکرد و من به او گفتم که چرا رفتاری میکنید که مورد تمسخر واقع میشوید؟ یک پیرزن ۷۰ ساله را گرفتهاید و میگویید میخواهد انقلاب مخملی راه بیندازد، در حالی که عاملان انقلاب مخملی کسان دیگری هستند.»
[از اقدامات شرم آور غير اخلاقي ماموران ولايت در حكومت اسلامي تا ضرب و شتم وحشيانه و تفتيش از اسرار شخصي افراد]
دردنوشته دکتر بخارایی در مورد بازداشت پسرش چرا اينگونه؟
تمام افراد دستگير شده باضرب و شتم و همراه فحش و ناسزا به داخل ماشين آورده شدهبودند. در ميان اين 12 نفر، از مردي 50 ساله که مقيم امريکا بود تا دانشجوي 20 ساله مشاهده ميشد.
اين افراد دوباره درحالي که رو به ديوار در داخل آگاهي ايستاده بودند به مدت نيم ساعت مورد پذيرايي با پسگردني، سيلي، فحش و تمسخر قرار ميگيرند.
سجاد در طول يک هفته، 3 روز و هر روز به طور ميانگين 5 ساعت مورد بازجويي واقع ميشود و از بيوگرافي خود و خانواده و سوابق و رمز عبور ايميل شخصي تا خصوصيترين مسائل مانند نماز خواندن يا نخواندن افراد خانواده مورد پرسش قرار ميگيرد.
يک مأمور 35 ساله اداره آگاهي درحالي که دستهايش را در داخل موي افراد ميکرد سر بعضيها را به ديوار ميکوبيد و ميگفت: شما ميخواهيد انقلاب کنيد! دهنتون را سرويس ميکنم! تا آخر عمر اسير خواهيد بود!
در يک اقدام غيراخلاقي، دستور ميدهند همه افراد همه لباسهايشان حتي شورتها را در بياورند و جلوي ديگران به مدت 15 دقيقه نشست و برخاست کنند. ساعت 11 شب به سلولها هدايت ميشوند در حالي که نه اجازه رفتن به دستشويي را داشتند و نه خبر از غذا و آب بود.
حدود دو هفته بود كه درد سنگيني را در سينه احساس ميكردم و موجب آزردگيام شده بود. امروز كلام آيتالله خامنهاي در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري مبني بر «لزوم حمايت از آسيبديدگان» موجب شد مطلب زير را بنويسم به اميد آنكه توصيه ايشان تحقق يابد.