
از راست به چپ میثم، مصطفی، شیخ مجتهدی، مجتبی ( از عوامل اصلی کودتا)، محسن
آيا زمينه چيني براي حذف رفسنجاني و كودتا عليه موسوي با هدف جانشيني رهبري بوسيله آقا مجتبي (داماد حداد و پسر خامنه اي) است؟ چرا حداد عادل -كه قبلا تظاهر به ناسازگاري با احمدي نژاد داشت- به يكباره رنگ عوض ميكند و طرفدار دو آتيشه احمدي نژاد (خس و خاشاك كنوني) مي شود و به طور بي سابقه اي سخنران تندرو تظاهرات ياران احمدي نژاد مي شود و در شبكه هاي تلوزيوني به تطهير احمدي نژاد مي پردازد و غير مستقيم نقش سخنگوي عوامل كودتا به آرا را بازي مي كند؟
خبرهای مربوط به بیت رهبری گویای این نکته است که رهبری نظام تمام امیدش براي رهبری آینده را به پسرش مجتبی بسته است. مجتبی که چهل ساله است مافیای ایثارگران و انصار را اداره می کند. مجتبی مجتهد است و در منابع اجتهادی و فقاهتی قم نفوذ عجیبی پیدا کرده و از طرفی هم با حاج آقا خرازی قم که رهبر معنوی و تشکیلاتی بسیاری از جریانهای انصار است روابط گسترده دارد. بسیاری معتقدند که او به عنوان همزه وصل بیت و حزب الله عمل می کند و رد پایش در بسیاری از پروژه های حزب الله دیده می شود. گفته می شود که رهبری نظام به او امید فراوان بسته است که تا ده سال دیگر که او پنجاه ساله می شود و موقعیت فقهی بالائی پیدا می کند جانشینی جوان و مقتدر برای خامنه ای باشد. به زودی اطلاعات بیشتری در مورد مجتبی و روابطش با حزب الله تهران و قم در پشت پرده منعکس می شود.(بالاترين)
در اين زمينه يكي از سايتها خبر و تفسير جالبي دارد كه درخور توجه است:
چندی پیش علی خامنه ای ازعلمای قم خواسته بود که اعلمیت و جامع الشرایطی مجتبی ، پسر 32 ساله اش را به رسمیت بشناسند. این درخواست همچنین به طریقی از حوزه نجف هم شده بود. آیه الله العظمی سیستانی با این تقاضا بشدت به مخالفت برخواسته بود و حتی وقتی بواسطه روابط، این درخواست از طریق غلامعلی حداد عادل ، پدر زن مجتبی، به گوش آیه الله رسیده بود وی بشدت ازین گستاخی برآشفته شده بود. بهرحال نجف زیر بار درخواست خامنه ای نرفت.
در قم امــــــــا وضع به گونه ای دیگر است. بسیاری از مراجع جیره خوار و مزدور حکومتند و عده ای هم تنها گوشه عافیت اختیار نموده اند و دخالتی در اوضاع نمی کنند. مراحل پذیرش اعلمیت آقا مجتبی به مانند آیه الله شدن پدرش بسرعت برق طی شده و طبق شنیده ها، مجتبی خامنه ای در حال حاضر اجازه فتوی از آیات اعظام مکارم شیرازی، فاضل لنکرانی ، صافی گلپایگانی و مرحوم بهجت را دارد.
مجتبی عاشق و دیوانه قدرت است. او در جوانی هم نشان داده که برای مطرح کردن خود از چیزی هراس ندارد (خاطرات حضور مجتبی خامنه ای و مهدی هاشمی در جبهه را در تابناک بخوانید). اما مجتبی از سال 1384 دیگر مجتبی محجوب دهه 70 نیست. او از طرف شیخ مهدی کروبی و اکبر هاشمی رفسنجانی به دخالت مستقیم در انتخابات محکوم شد. او پاسخ نامه مهدی کروبی را قبل از اینکه بدست پدر برسد عتاب آلود داد. پدر هم از پسر حمایت کرد و باعث شد تا هاشمی شکایت به خدا ببرد.
در انتخابات اخیر مجتبی چون دور قبلی انتظار داشت که با بسیج 5 میلیون رای خاموش نتیجه را به نفع کاندیدای مورد حمایت رهبر به پایان برساند، اما آن 5 میلیون با سایر آراء داده شده به احمدی نژاد به هشت میلیون هم نرسید. اینجا بود که مجتبی دست بکار شد: دستور مقام رهبری (بخوانید مجتبی) به فرمانده کل سپاه برای دخالت مستقیم در انتخابات و اعلام نتیجه مورد نظر رهبر. سپس رهبر در سناریوی کودتا در صبح روز بعد از رأی گیری و بر خلاف رویه، اقدام به تنفیذ ریاست جمهوری احمدی نژاد و سپس تایید مجدد صحت انتخابات در سه روز بعد کرد.
تنها کسی که بین کاندیداها می تواند منویات رهبر را به پیش ببرد احمدی نژاد است و در آن شکی نیست. خامنه ای بیمار است و اجل مرگ را هر روز نزدیکتر از پیش می بیند. سرطان ریه و پرستات امان رهبر را گرفته است. اکنون رهبر از کیم جونگ ایل الگو برداری خواهد کرد: اعلام جانشین پیش از مرگ، تا انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان نیافتد و در این بین به تغییراتی در قانون اساسی به پیشنهاد رئیس جمهور لازم است
به نقل از وبلاگ:
http://mamanamina-siyamak.blogspot.com/2009/06/blog-post_8124.html
حتما خبر مسدود شدن یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار از دارا ییهای ایران در بریتانیا رو خوندید که البته در میان خبرهای داغ این روزها توجه زیادی بهش نشد، حال آن چه در زیر میخوانید پشت پرده این خبر و علت اصلی عصبانیت خامنهای از دولت انگلیس و احضار سفیر ایران به وزارت خارجه دولت بریتانیا میباشد.
حساب بانکی به نام مجتبی خامنهای پسر رهبر انقلاب ، در یکی از بانکهای لندن به مبلغ ۱ میلیارد ششصد میلیون دلار وجود داشت که با پیگیرهای تعدادی از ایرانیان و فشار زیاد به دولت انگلیس مبنی بر اینکه این پول متعلق به مردم ایران است و باید توقیف شود از یک ماه پیش شروع شد. و دولت انگلیس بخاطر روابط اقتصادی با خانواده خامنهای تمایل به توقیف این پول را نداشت که عده ای موفق شدند با اقدامهای قانونی کار را روز ۲۳ خرداد به اتمام برسانند. این پول هم اکنون به نام ملت ایران بلوکه شده .
در ضمن تعداد زیادی از وابستگان به بیت رهبری یا اشخاص حقیقی نزدیک به آقای خامنهای میلیاردها دلار به اسامی مختلف در بانکهای کشورهای اروپایی حساب دارند ..از جمله میتوان در بانکی در آلمان مبلغ ۸۰۰ میلیون دلار به نام مجتبی تهرانی و یا ۷۴۰ میلیون دلار به نام فردی به اسم شوجونی و غیره اشاره کرد…که از این پس اطلاع رسانی خواهد شد ،
گفتنیست تلاشها برای توقیف کل این پولها که بالغ بر ۱۰ میلیارد دلار میباشد و توسط فروش نفت به دست آمده است ادامه دارد و در حال پیگیری است.
عصبانیت آقای خامنهای از دولت انگلیس صرفاً به خاطر توقیف پول پسرشان میباشد ،حتا سفارت ایران در لندن بارها با مسئولین انگلیس در این بار مذاکره کردهاند که با اقدامات قانونی عده ای دولت انگلیس نمیتوانست کمکی به آقای خامنهای کند.در ضمن دولت انگلیس برای اینکه اسامی افشا نشود ،اقدام به رایزنی و حل موضوع اسم مجتبی خامنهای به شدت در حال فعالیت است.منبع:http://boushveg.blogspot.com/2009/06/blog-
post.html
راز مهم گرايش شديد حداد به كودتاچيان از قول خودش: برای من زندگی دخترم و آقا مجتبی مهم تر است
- خامنه اي به حداد: نمي گذارم مجتبي سرنوشت فرزندان امام را پيدا كند، او [به هر قيمتي] رهبر خواهد شد
- به نظر ميرسد از زمان واقعه 18 تير(10 سال پيش) كه خامنه اي احساس خطر كرد رهبري كشور به مجتبي سپرده شده است كه درنوار صحبتهاي فائزه و بيانات حداد كاملا مشهود است
- خامنه اي به حداد: شما باید کمک کنید که آقا مجتبی همانطور که کشور را الان رهبری میکند در آینده رسما رهبری کند
- حداد: تنها با اين وعده خامنه اي من به ازدواج دخترم با مجتبي رضايت دادم
boushveg.wordpress.com: چند روز بعد از انتخابات و وضعیت پیش آمده، آقای حداد عادل، تعدادی از دوستان را به رستورانی در خیابان آپادانا دعوت کرد که البته رستوران را شبانه قرق کرده و تعداد زیادی از آقایان از جمله آقای وحید ابوطالبی، آقای کوثری، آقای باهنر، آقای توکلی، آقای جوان بخت، آقای میر حجازی از دفتر رهبری و تعدادی دیگر از دوستان به اتفاق همسران خود در رستوران برای صرف شام و جشن پیروزی آقای احمدی نژاد و صحبتهای حداد جمع شده بودند. هنگام صرف شام، بحثهای مختلفی سر میزها می شد که آقای ابوطالبی به آقای حداد گفت: شما واقعا از دایره انصاف دارید خارج میشوید. میتوانم دلیل این عمل را از شما جویا بشوم؟
آقای حداد به حدی عصبانی شد که از کنترل خارج شد و گفت: برای من زندگی دخترم و آقا مجتبی مهم تر از آقای احمدی نژاد است. من به خانم خرسندی همسر آقای خامنهای هم گفتم، که سرنوشت سید احمد خمینی برای من درس تلخی بود و اگر خدای نا کرده مقام معظم رهبری را از دست بدهیم سرنوشت فرزندان ما مانند سر نوشت فرزندان امام خواهد شد. به همین جهت اول نپذیرفتم اما بعدا پس از صحبت با آقا ایشان فرمودند که اتفاقات بیت آقای خمینی در رابطه با فرزندان من نخواهد افتاد و مطمئن باشید بعد از من آقا مجتبی لایقترین فرد هستند. البته آقا فرمودن که این تنها نظر من نیست، آقای مومن، آقای خوش وقت و دیگر علما نیز همین نظر را دارند. به همین جهت همه شما باید کمک کنید که آقا مجتبی همانطور که کشور را الان رهبری میکند در آینده رسما رهبری کند. من نیز به همین جهت راضی به وصلت ایشان با فرزندم بودم.
پس از شنیدن این صحبت ها از آقای حداد دگرگون شدیم و تعجب کردیم که با حضور آقای میرحجازی و دیگران هیچ کس اعتراضی نکرد و همه ساکت ماندند، و عملا همه ما دچار وحشت عجیبی شدیم. از آن شب به بعد من که یکی از طرفداران مقام معظم رهبری در مجلس بودم دچار انفعال شدید شدهام و امیدوارم که مورد عفو پروردگار قرار بگیریم
http://www.peiknet.com/1388/08mor/03/PAGE/36SHAM.htm
نقش قرارگاه ثارالله و بيت رهبرى در كودتا را كه در بخشهاي ديگر آمد حتما كليك كنيد و بخوانيد
روزآنلاين گزارش مي دهد:
سید مجتبی خامنه ای کیست؟
مجتبی خامنه ای فرزند سید علی خامنه ای رهبر کنونی نظام جمهوری اسلامی ایران است. نام سید مجتبی بعد از گلایه های کروبی مبنی بر دخالت وی در جریان رقابت انتخاباتی سال 84، داشت به بوته فراموشی سپرده می شد، اما روند حوادث اخیر و مواضع تند پدرش در برابر معترضان و اصلاح طلبان مجددا نام او را بعنوان یکی از حامیان جدی احمدی نژاد مطرح کرد. برخی رسانه ها مجتبی را تند رو تر از پدرش ارزیابی کرده، گرچه که وی تاکنون در رسانه ها ظاهر نشده و اطلاعی از مواضعش نیز در دست نیست.
چندی پیش روزنامه گاردین در تحلیلی نوشت که مجتبی خامنه ای ضمن آنکه در مجاب کردن پدرش به حمایت از احمدی نژاد درسال ۱۳۸۴ نقش داشته، در سرکوب مردم نیز دست دارد. به نوشته این روزنامه آیت الله خامنه ای نیز گرایش به رهبر شدن فرزندش است. جوان 40 ساله که سابقه دوستی با سعید امامی به دلیل سفر مشترکشان در سال 67 به انگلیس دارد، این روزها یکی از موثرترین عوامل کودتای منجر به پیروزی احمدی نژاد شناخته می شود.
سید مجتبی حسینی خامنه ای کیست؟
سید مجتبی حسینی خامنه ای سال 1348 در تهران (بنا به روایتی مشهد) متولد شد. خانواده اش آخوند مسلک بودند. پدرش سید علی از آخوندهای پیرو آیت الله خمینی در مشهد بود. پدربزرگش سید جواد نیز از روحانیون مشهور زمان خود در مشهد بود. مادرش خجسته نام دارد. مجتبی دومین فرزند خانواده است، برادر بزرگتر وی مصطفی، دو برادر کوچکترش محسن و میثم نام داشته و دو خواهرش نیز بشری و هدی نام دارند. فرزندان پسر غیر از میثم همگی در حال حاضر معمم هستند. دوران کودکی اش در خیابان نایب السلطنه نزدیک مدرسه علوی و در همسایگی خانواده رفسنجانی و حوالی میدان آذربایجان گذشت. وی به مدرسه علوی رفت و از آغاز تا پایان در همان مدرسه مشغول به تحصیل بود. پیش از انقلاب کودک بود و پس از انقلاب نیز مشغول تحصیل.
مختصری در مورد خانواده، برادران و خواهران
پدرش، سید علی خامنه ای، از روحانیون ساده زیست و مبارز پیش از انقلاب بود. وی تحصیلات خود را در حوزه های مشهد، نجف، قم تکمیل کرده و از شاگردان آیت الله خامنه ای بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی محسوب می شد. وی سوابق متعدد زندان و تبعید پیش از انقلاب دارد و آنچنان که گفته می شود خویی شاعرمسلک و دستی نیز به ساز داشته است. برخی از نزدیکان وی می گویند که او ارتباط نزدیکی با استاد احمد عبادی برترین نوازنده ستار تاریخ معاصر ایران داشته و از مجلس درس وی نیز استفاده برده است. پس از انقلاب تا سال 60 به ترتیب، عضو حزب جمهوری اسلامی، معاون وزارت دفاع، سرپرست سپاه، امام جمعه تهران به پیشنهاد آیت الله منتظری و نماینده اولین دور مجلس از سوی مردم شهر تهران بود. پس از آن دو دوره متوالی رئیس جمهوری اسلامی ایران بود. علی خامنه ای در ابتدای انقلاب به عنوان روحانی طرفدار دکتر شریعتی که در مقابل انتقادات از شریعتی سرسختانه از او دفاع می کرد شناخته شده است. او اول سیگار و بعد پیپ می کشید و گفته شده است که به دستور آیت الله خمینی اعتیادش را ترک کرد. سید علی خامنه ای با محافل شعرای مشهد از جمله شفیعی کدکنی، محمد مختاری، م. آزرم ( نعمت میرزازاده)، اخوان ثالث رابطه داشت و در جلسات شعر مشهد شرکت می کرد.
با مرگ آیت الله خمینی، خبرگان رهبری در تلاش برای یافتن رهبری تازه با استناد به خاطره آیت الله رفسنجانی مبنی بر پیشنهاد رهبری آقای خامنه از سوی آیت الله خامنه ای و خواب آیت الله اردبیلی مبتنی بر موافقت رهبری فقید انقلاب، حجت السلام خامنه ای یک شبه از هیئت پیشین در آمد و به مقام فقاهت و آیت اللهی صعود کرد. تا پیش از آن آیت الله خامنه ای از روحانیون نواندیشی محسوب می شد که برای ایجاد تعادل در نظام سیاسی کشور ضروری شمرده می شود. پس از آن آیت الله خامنه ای هرچه بیشتر به جناح تندرو نزدیک شده، قدرتش را نیز گسترش داد. آیت الله خامنه ای به دلیل شراکت در دو پرونده آمیا و میکونوس از سوی برخی مراجع قضایی بین المللی تحت تعقیب است. وی در انتخابات سال 84 و 88 از محمود احمدی نژاد حمایت کرد. همچنین در میان مردم وی متهم به فرماندهی کودتایی است که منجر به ریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد شده است.
عمویش، سید هادی خامنه ای از مبارزین دوران انقلاب و اصلاح طلبان پس از انقلاب است. وی از اعضای موسس مجمع روحانیون مبارز است که در سال ۱۳۷۲ روزنامه جهان اسلام و سال ۱۳۷۹ روزنامه حیات نو را منتشر کرد. که این روزنامه به دستور دادگاه ویژه روحانیت توقیف شد. شایان ذکر است که احضار وی به دادگاه در ارتباط با پرونده شهرام جزایری و به دلیل دریافت 500 میلیون تومان، جنجال بسیاری در محافل سیاسی بوجود آورد.
عمه اش، سیده بدری همسر شیخ علی تهرانی است. علی تهرانی روحانی فعال در دوران انقلاب اسلامی و عضو مجلس خبرگان رهبری از شهر مشهد بود که پس از انقلاب کم کم از روحانیون حکومتی فاصله گرفت و در فروردین ۱۳۶۳ به عراق که در آن زمان با ایران در حال جنگ بود، گریخت و در آنجا پناهنده سیاسی شد. پس از آن در اردیبهشت ۱۳۶۴ همسرش (بدری حسینی خامنهای) نیز به همراه ۳ دختر و ۲ پسرش بطور غیرقانونی از میانه جبههها به عراق نزد وی رفتند. سال ها بعد، و در زمان جنگ خلیج وی به همراه خانواده اش با ضمانت آیت الله خامنه ای به ایران بازگشت.
برادر بزرگش، حجت السلام و المسلمین سید مصطفی خامنه ای از شاگردان پدرش، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بود. وی متاهل است و همسر وی دختر آیت الله عزیز خوشوقت از روحانیون راستگرای حامی احمدی نژاد است. برادران کوچکش، حجت السلام سید محسن خامنه ای نیز از شاگردان پدر، آیت الله خرازی، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بوده است. همسر وی دختر آیت الله خرازی و خواهر صادق خرازی است. و سید میثم، کوچکترین فرزند خانواده هنوز ازدواج نکرده، او تنها فرزند خانواده است که تا کنون معمم نشده است. دو خواهرش، یعنی بشری و هدی فارغ التحصیل مدرسه رفاه هستند. دختر بزرگ خانواده بشری، همسر فرزند آیت الله گلپایگانی رئیس دفتر رهبری نظام است.
سید مجتبی پس از انقلاب
مجتبی هنوز کودک بود که انقلاب شد. خانواده خامنه ای مثل خانواده روحانیون ارشد نظام تحت حفاظت قرار گرفتند. تا زمان ترورها وی به همراه خانواده اش در خیابان آذربایجان زنگی می کرد، اما پس از ترورهای سازمان مجاهدین خانواده رهبر فعلی نظام تحت حفاظت شدیدتری قرار گرفت. با آغاز ریاست جمهوری پدر، سید مجتبی به همراه خانواده در پاستور سکنی گزید. در همین دوران و در سال 66 توانست درس خود را به اتمام برساند. آنچنان که نزدیکان این خانواده می گویند وی به همراه برادر بزرگترش سید مصطفی سابقه حضور در جبهه های جنگ را دارد. او به همراه مهدی هاشمی به جبهه های جنگ اعزام شده و سردار فضلی و نورعلی شوشتری بر این امر صحه گذاشته اند. پس از پایان جنگ و مرگ رهبری انقلاب اسلامی، آیت الله خامنه ای به رهبری نظام رسید. از همان زمان آیت الله خامنه ای از حضور فرزندانش در محافل رسمی و انظار عمومی جلوگیری کرد. شدت محافظت از این خانواده سبب شده بود که مردم حتی ندانند رهبری نظام چند فرزند دارد. اساسا کسی نمی دانست که آیا فرزندان آیت الله خامنه ای دستی در سیاست دارند یا خیر. تا اینکه حجت السلام والمسلمین ناطق نوری در سال 84 پرده از فعالیت های سیاسی سید مجتبی برداشت.
آغاز فعالیت سیاسی
گرچه گفته می شود، سید مجتبی پیش از سال 84 نیز فعالیت سیاسی داشته است، اما مدرکی در دست نیست. وی در سال 83 و 84 با حضور در کمپین انتخاباتی قالیباف و محمود احمدی نژاد و در نهایت حمایت از او، ابتدا صدای ناطق نوری و سپس صدای یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، مهدی کروبی را در آورد. مهدی کروبی در نامه ای که در روز 29 خردادماه سال 84 خطاب به رهبر نوشته بود تلویحا از اقدامات سید مجتبی شکایت کرده بود؛ «بهرغم شفافیت مواضع جنابعالی، اخباری مبنی بر حمایت فرزند محترم شما – آقا سید مجتبی – از یکی از کاندیداها منتشر شد. پس از آن هم شنیدم که یکی از بزرگان به جنابعالی گفتهاند که «آقازاده حضرتعالی از فلان شخص حمایت میکند» و شما فرمودهاید «ایشان آقا است نه آقازاده» و به هر حال مشخص شد که آن حمایتها نظر شخصی آقا مجتبی بوده است.
در عین حال کماکان خبرهایی در مورد فعالیت ایشان به نفع یکی از کاندیداها – که سه روز قبل از انتخابات ناگهان ستاره بخت او افول کرد و عنایتها به طرف فرد دیگر سرازیر شد – و حتی رفت و آمد به ستاد انتخاباتی آن کاندیدا منتشر شد. حضرتعالی به خوبی واقف هستید که دخالتهای نسنجیده اطرافیان برخی از مقامات روحانی و سیاسی در سالهای گذشته تبعات منفی فراوانی برای کشور و نظام داشته است و لذا اینجانب از سر اخلاص، احترام و دلسوزی از جنابعالی تقاضا میکنم اجازه ندهید تجربه دیگری به تجربههای تلخ گذشته اضافه شود. چون جنابعالی جانشین امامی هستید که وقتی در یک حادثه عدهای مدعی شدند مرحوم آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی باعث ایجاد محدودیتهایی برای ارتباط مردم با امام شده است، بهرغم جایگاه فکری و فقهی آن مرحوم دستور داد که «ایشان در کارهایی که مربوط به من است دخالت نکند».
سخنان مهدی کروبی سبب شد که موج شایعات حول سید مجتبی آنچنان شدت گیرد که خبر دروغ از راست مشخص نباشد. برخی در این باره می گویند که سردار حجازی و آقای وحید همه کاره های دفتر رهبری نوکران سید مجتبی است. او به نقل از منابعش مدعی است که سید مجتبی به همراه تیم اطلاعاتی اش بسیاری از اقدامات را علیه و یا له مسئولین نظام انجام می دهد. شایعه ها تا آنجا گسترش یافت که حتی انتخاب فرماندهان نظامی یا حتی سیاست های اصلی نظام نیز به سید مجتبی نسبت داده شد. گفته می شود او به شورای فرماندهان سپاه رابطه نزدیکی دارد و دارای نفوذ بالایی در لایه های بالایی نظامی و سیاسی کشور است. آنچنان که در محافل سیاسی گفته می شود وی از سال 84 مجتهد است و اجتهاد وی به امضای آیت الله مصباح یزدی نیز رسیده است. آیت الله خامنه ای در محفلی دوستانه در سال 83-84 خبر از اجتهاد فرزندش داده بود. اما کیفیت تحصیل سید مجتبی غیر از حضور در جلسات درس پدر، آیت الله شاهرودی، آیت الله مجتهدی تهرانی، آیت الله خرازی در تهران از سال 78 نیز به قم رفت و در حوزه علمیه خارج و اصول و دوره عالی حوزوی را تحصیل کرد. از اساتیدش در قم غیر از آیات مصباح، خرازی و صافی اطلاع دیگری دسترس نیست.
مجتبی خامنه ای و کودتای انتخاباتی
پس از 22 خردادماه امسال و با اعلام پیروزی احمدی نژاد در انتخابات، نام مجتبی بیشتر از همیشه شنیده شد. این بار گفته می شد که در پس کودتای انتخاباتی که منجر به پیروزی احمدی نژاد شد، سید مجتبی و حمایت آیت الله خامنه ای قرار دارد. اما علت اینکه آیت الله خامنه ای سعی دارد با ساختن گروه جدیدی از مجتهدین جوان به یاری موسسه امام مصباح یزدی، مجلس خبرگان را به دست جوانانی بسپارد که با فرزندش انس دارند و از سوی دیگر وی را برای رهبری پس از خویش آماده سازد. همچنین به دلیل نوع تفکر سید مجتبی و آیت الله خامنه ای آنها دست به اقداماتی زدند تا مهندس موسوی، منتخب مردم به ریاست جمهوری نرسیده و محمود احمدی نژاد برای نیل به مقصود یعنی جلوگیری از به قدرت رسیدن مشارکت و سازمان مجاهدین به این مقام منصوب شود.
اما یک منبع حوزوی در قم در این باره می گوید هرچند این ها امروز شایعه است اما ممکن است بعدها به واقعیت برسند. اینکه سیدمجتبی بتواند پس از رهبری از سوی خبرگان منصوب شود فعلا به یک جوک شبیه است، چرا که بسیاری از اعضای خبرگان به این مقام نزدیکترند. اما بعید نیست با توجه به اینکه آیت الله خامنه ای تازه 70 سال سن دارد و بیماری لاعلاجی ندارد طی سال های آینده وی خود را بیش از پیش نشان داده و به این شایعات جامه عمل بپوشاند. رسانه ها عادت دارند برخی افراد را بزرگ کنند آنقدر که بعد خودشان هم از آنها می ترسند، نمونه اش مصباح یزدی و امروز هم سید مجتبی؛ «به اعتقاد من خیز سید مجتبی برای رهبری امروز تنها شایعه است.» او اضافه می کند سال 78 مجتبی به قم آمد، آن زمان حتی معمم هم نبود چطور ممکن است در این کوتاه زمان به این درجه رسیده باشد؟ کدام عقل سلیم می پذیرد؟ این ها شایعاتی است که مردم می سازند وگرنه او حداکثر حجت السلام است.
سید مجتبی حسینی خامنه ای در سال 78 با دختر دکتر غلامعلی حدادعادل که آن ایام تنها استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان بود ازدواج کرد. حداد عادل درباره کیفیت ازدواج فرزندش می گوید که همسر رهبری بار اول سال 77 زمانی که دخترش 17 ساله بوده و در سال چهارم دبیرستان درس می خوانده با آنها تماس گرفته است. او گرچه دختر را برای پسرش می پسندد اما استخاره بد می آید به همین علت ازدواج سر نمی گیرد. یک سال بعد دوباره اقدام برای خواستگاری کردند. مادر سید مجتبی دختر را پسندیده بود، برای همین بار دیگر استخاره کرد و چون خوب آمد به خواستگاری می آیند؛ «پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند آقای دکتر! داریم خویش و قوم می شویم. گفتم چطور؟ گفتند خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟ گفتم آقا! اختیار ما دست شماست. آقا فرمودند نه! شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من اینطور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسئولین در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه ای اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتا خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است.»
حداد عادل سپس به زندگی ساده دخترش در قم اشاره می کند و اینکه آنها از ازدواج فرزندش در نهایت سادگی برگزار شده و حتی حلقه داماد نیز مربوط به آیت الله خامنه ای بوده است. به روایت حداد مراسم آنقدر ساده بوده که «شام به آیت الله خامنه ای نرسید و ایشان شب عروسی تنها تکه ای نان خوردند»! داستان نان شب عروسی مجتبی خامنه ای، مانند داستان بلوکه شدن یک میلیارد و ششصد میلیون دلار در حساب او در لندن – که اخیرا از سوی برخی سایت ها مطرح شده – از جمله معماهایی است که همچون معماهای دیگر زندگی سیاسی ایران است که روزی گشوده خواهد شد.
- نامه عبدالله شهبازي به حداد نيزبيان از شگفتي تغيير گرايش اين عضو ادبي سابق و سرسپرده امروز مي كند:
برادر ارجمندم جناب آقاي دکتر غلامعلي حداد عادل
در مراحل پاياني نگارش مقاله براي دانشنامه «جهان اسلام» بودم به درخواست شما. ميخواستم تماس بگيرم و از تأخير در تحويل مقاله پوزش بخواهم که وقايع اخير رخ داد. ديشب شما را در گفتگوي شبکه دو ديدم و به سخنانتان با دقت گوش فرادادم. از آن زمان تا اکنون در ذهنم پرسشهاي بسياري مطرح ميشود که آرامم نميگذارد. سرانجام، نتوانستم تحمل کنم و اين نامه را نگاشتم.
در سخنان جنابعالي چهار نکته توجه مرا جلب کرد:
1- تحولات جاري را به «انگليسيها» نسبت ميدهيد بهويژه به دليل فعال بودن و تأثيرات شبکه فارسي بي. بي. سي. در اين روزها؛
2- به کانالهاي اطلاعاتي خود، که بنيان داوري شما را ميسازد، اطمينان مطلق داريد؛
3- پيش از طي مراحل قانوني و تأييد شوراي نگهبان صحت انتخابات را به سود آقاي احمدينژاد تأييد ميکنيد؛
4- به آقاي احمدينژاد چنان علاقه داريد که نميتوانيد پنهان کنيد زيرا تصوّر ميکنيد ايشان گزينه مطلوب شماست.
برادرم، آقاي حداد!
تخصصم مورد قبول شما بوده و ميدانيد که «انگليسيها» را خيلي خوب ميشناسم. گمان ميکنم مستندترين و جامعترين پژوهشها را در زمينه دو کودتاي 3 اسفند 1299 و 28 مرداد 1332 من انجام دادهام. دو دهه است در اين حوزه کار کرده و خوب کار کردهام؛ بيش از ديگران. يقين دارم در اين شک نداريد. و يقين دارم در حسننيت و ارادتم ترديد نداريد. «جوگير» نيز نشدهام. پيش از انتخابات به سود مهندس موسوي اعلام موضع کردم زماني که ورود ايشان به صحنه بهطور جدّي مورد ترديد بود و حتي خود ايشان به تصميم قطعي نرسيده بود. در طول اين روزهاي پرحادثه با دقت و دلسوزي تحولات را رصد کرده و ميکنم و براي نوشتههاي بعدي خويش «فاکت» فراهم ميآورم. حوادث اين روزها ابهامها و رازهايي را برايم آشکار کرد که بسيار ارزشمند است. در اين باره در زمان خود خواهم نوشت.
برادرم، آقاي حداد!
تحولات و حرکتهاي بزرگ سياسي و اجتماعي را هميشه نميتوان به کانونهاي سلطهگر نسبت داد. عوامل اجتماعي و سياسي و فرهنگي بسياري ميتواند محرک امواج اجتماعي باشد؛ ولي اين کانونها ميکوشند بر بستر امواج سوار شوند و اهداف خود را پيش برند و به تعبيري آن را «دستکاري» manipulation کنند. سالها پيش، در واکنش به کساني که مفهوم «توهّم توطئه» را در فرهنگ سياسي ايران رواج ميدادند، مقاله کوتاهي نوشتم با عنوان «توطئه بهمثابه يک دانش». در اين مقاله کوشيدم تعريفي علمي از مفهوم «توطئه» عرضه کنم. نوشتم:
«امروزه، در علوم اجتماعي، آيندهشناسي به دانشي اطلاق ميشود که به مطالعه حوادث گذشته و فرآيندهاي جاري بهمنظور پيشبيني تحولاتي آتي، با هدف سياستگذاري و تأثيرگذاري بر آن، ميپردازد. تکوين و رشد دانش فوق بر اين باور استوار بود که تکاپوهاي انساني و پديدهها و فرآيندهاي اجتماعي داراي نتايج و پيامدهايي است بهطور نسبي قابل شناخت و لذا، با اتکاء بر تجربه تاريخي، از طريق شناسايي و تحليل دقيق و صحيح وضع کنوني ميتوان پيامد فرآيندهاي امروزين را پيشبيني کرد… در آن پديدهها و فرايندهاي اجتماعي که از بنيانهاي رياضي استوار برخوردارند، مانند عرصههايي که در جمعيتشناسي مورد مطالعه قرار ميگيرند، پيشبيني آينده معمولاً با دقت انجام ميگيرد. ليکن در دانشهايي که بهطور عمده بر تحليل عقلي مبتني است از چنين دقتي نميتوان سخن گفت. فرآيندهاي سياسي از اينگونهاند. لذا، در چنين عرصههايي، دانش آيندهشناسي معمولاً به روشي توسل ميجويد که سناريونويسي Scenario Writing ناميده ميشود. سناريونويسي را ميتوان »توصيف يک وضعيت مفروض قابل تحقق در آينده» تعريف کرد. در اين روش، در تلفيقي از دو نگاه سينکرونيک، يعني بررسي وضع موجود (تحليل افقي يا اينزماني)، و دياکرونيک، يعني تبيين پديدهها و فرآيندهاي تاريخي و پيامدهاي تحقق يافته امروزين آن (تحليل عمودي يا ريشهشناسانه)، احتمالات معقول مورد بررسي قرار ميگيرد و محتملترين امکانهاي قابل تحقق در قالب سناريوهايي ترسيم ميگردد. در سناريونويسي نه تنها محتملترين شقوق (آلترناتيوها) بلکه احتمالات مطلوب يا مرجح نيز ارائه ميشود يعني آن سناريوهايي که مطلوب سياستگذاران است و کم و بيش از طريق دستکاري (manipulation) در فرآيندهاي اجتماعي (برنامهريزي و سياستگذاري) ميتواند تحقق يابد هر چند در صورت تداوم وضعيت طبيعي امکان تحقق آن نباشد يا کمتر باشد. در اين عرصه است که آيندهشناسي بهعنوان شالوده مهندسي اجتماعي عمل ميکند و کانونهاي منسجم نخبگان فکري را، که در عرف جاري دنياي معاصر تانک انديشه (Think Tank)ناميده ميشوند و سياستگذاران کارفرما يا همبسته با ايشان را، به چنان ابزارهايي مجهز ميکند که بتوانند کم و بيش بر آينده جهان يا بر اين و آن عرصه از پديدهها و فرآيندهاي اجتماعي (مثلاً بازارهاي تسليحاتي و مواد مخدر و نفت و صنايع مصرفي و غيره) تأثير گذارند.
اين تأثير ميتواند خيرخواهانه و سازنده باشد يا سودجويانه و مخرب. بدينسان، دانش آيندهشناسي ميتواند هم در ساختن آيندهاي بهتر و انسانيتر مورد استفاده قرار گيرد و هم بهعنوان بنيان نظري برنامهريزي براي عمليات دسيسهگرانه بهمنظور انهدام ساختارهاي سياسي و اجتماعي اين و آن جامعه يا سوق دادن فرآيندهاي موجود به سمت مطلوب طراحان و سياستگذاران عمل کند. بهعبارت ديگر، مثلا، هم ميتواند در جهت ريشهکن کردن جنگ و اعتياد به مواد مخدر و انهدام محيط زيست و ساير بلاياي عظيم دنياي امروز عمل کند و هم در راستاي گسترش آن.
بنابراين، آنچه بهعنوان «توطئه» شهرت يافته، و پارادوکس مطلقگرايانه و دو گزينهاي «توطئه» و »توّهم توطئه» و مجادلات فراوان مربوطه را آفريده، ميتواند بهعنوان عرصهاي بسيار مهم از رشد دانش و آگاهي انساني و بمثابه تکاپوي عالمانه گروهي از انسانها براي تحقق آرمانها، اهداف و منافع خويش، به زيان ديگران، شناخته شود. اين در حالي است که در بخش مهمي از جهان پيراموني هيچگونه تصوري از مفاهيمي چون آيندهشناسي در مخيله دولتمردان و نخبگان سياسي وجود ندارد و از اينرو طبيعي است که «توطئه» در نازلترين و بدويترين شکلها و تعاريف آن فهم و درک شود.» [1]
برادرم آقاي حداد!
اجازه دهيد حوادث روزهاي پيش را اندکي مرور کنيم:
شما خوب ميدانيد زماني که مهندس موسوي ناگهان ورود خود را به عرصه انتخابات دهم اعلام کرد چه آشفتگي در ميان کساني پديد آمد که در پيرامون آقايان خاتمي و کروبي گرد آمده بودند. بسياري از آنان هيچ تجانس و سنخيت فکري با مهندس نداشته و ندارند. شما خوب ميدانيد که مهندس اصولگرايي واقعي است و سخت پايبند به اصول و ارزشهاي امام راحل و انقلاب؛ بسيار بيش از نورسيدگاني که هوّيت و پيشينهشان در هالهاي از ابهام است و امروزه چنان سنگ «اصول» را به سينه ميزنند که انسان حيرت ميکند. متأسفانه، اين «نورسيدگان» را اکنون معرکهگردان و «کانالهاي اطلاعاتي و تحليلگران مورد وثوق» ميبينم و بخش مهمي از آتش فتنه را از سوي ايشان ميدانم. بگذريم.
خوب ميدانيد که مهندس در مسائل توسعه داخلي و سياست خارجي بسيار اصولگرا است؛ بدان معنا که اصيل و بومي و اسلامي و ايراني ميانديشد و شايد تنها تمايزش با برخي اصولگرايان راستين اعتقادش به تضارب آراء و تکثر سياسي و فرهنگي، و در يک کلام پلوراليسم، باشد. ميتوانيد نگرش مهندس به مسائل توسعه و سياست خارجي را مقايسه کنيد با برخي مدعيان که معلوم نيست در مسائل داخلي چه استراتژي توسعه و چه راهکارهايي را قبول دارند و در سياست خارجي به چه اصولي پايبندند.
بهرروي، «بزرگان آن قوم» به مهندس اهانتها کردند. منظورم همان کسان است که در دوره هشت ساله رياستجمهوري آقاي خاتمي در سياست و مطبوعات و اقتصاد يکهتاز بودند و هيچگاه به مهندس نظر خوش نداشتند. مهندس آن زمان نيز، چون امروز، پايبند به اصول و به اين دليل مظلوم بود. زماني که کار از کار گذشت و آقاي خاتمي، به دليل اعلام ورود غيرمنتظره مهندس، انصراف داد، بهناچار هجوم آوردند و مهندس را در محاصره گرفتند. من با نگراني اين تحول را رصد ميکردم. ميديدم که چگونه سايتهاي حامي مهندس موسوي به سرعت ايجاد ميشود و يا به دست اينان ميافتد. با نگراني ميديدم که چگونه، به سان بيلبوردهاي تبليغاتي، نامهاي خود را بر سايتهاي هوادار مهندس حک ميکنند. نگران بودم که مهندس را به سود خود مصادره کنند و نگرانيام را در مصاحبه با وبگاه «تدبير» منعکس کردم. [2] کار ديگري از دستم ساخته نبود. متأسفانه، شاهد بودم که در حلقه اصلي ستاد مهندس آن شم سياسي و اطلاعاتي قوي وجود ندارد که به ترکيب و آرايش سياسي هواداران مهندس سامان دهد و تعادلي ميان جناحهاي مختلف ايجاد کند. اين حلقه بايد تبليغات را به گونهاي هدايت ميکرد که مهندس به نماد يک محفل معين و شناخته شده بدل نشود.
متاسفانه، آنچه نگرانش بودم رخ داد. ميخواستند انتخابات را دوقطبي کنند که کردند. با حضور فعال خود در سايتها و رسانههاي حامي مهندس موسوي نگراني را در شما، و امثال شما، دامن زدند. من نگران نبودم زيرا يقين داشتم مهندس زيرکتر از آن است که اجازه دهد «اين آقايان» در دوران رياستجمهوري او مانند دوران آقاي خاتمي يکهتازي کنند. به مديريت قوي و زيرکي مهندس يقين داشته و دارم. معهذا، «آقايان»، که هيچ تجانس فکري و سياسي با مهندس نداشتند، نيرومند و منسجم بودند. من نگراني خود را از «مصادره مهندس به سود يک کانون معين» ابراز کردم حتي در همان يادداشت اوّل که پس از ملاقات با مهندس منتشر نمودم. اين يادداشت را مهندس پسنديد و ظاهراً با ابراز تمايل ايشان در تمامي سايتهاي منتسب به وي درج شد؛ ولي به دليل همين ابراز نگراني از «مصادره»، در قالب «کامنت» (اظهارنظر خوانندگان)، توهينهايي نثارم کردند که سابقه نداشت. من نيز رنجيدم و اعتراض کردم. [3] «آقايان» نميخواستند هيچ «بيگانهاي» وارد حلقهاي شود که ميخواست مهندس را محاصره و مصادره کند.
اين آن روي سکه است برادرم آقاي حداد! اين روي سکه را نيز ببينيد:
بيش از ده سال است، از زمان حادثه شوم «قتلهاي زنجيرهاي» در آذر 1377 و فاجعه کوي دانشگاه در تير 1378، با دقت تحولات را دنبال ميکنم. در اين ده ساله شاهد تکوين سناريويي هستم که دو قطبي کردن جامعه ايران و از اين طريق فروپاشيدن نظام و حتي تجزيه کشور را هدف گرفته است. ده سال است با رنج نظارهگر چينش گام بهگام مهرهها و محاصره اطلاعاتي در اين روي سکه هستم. ميبينم و هشدار ميدهم. سالهاست درباره شبکه «يهوديان مخفي» و «بهائيان مخفي» مينويسم و ميگويم. کسي توجه نميکند. در پژوهشهاي خويش دريافتم که فرمان مشروطه را، فرمان دوّم را که در آن عبارت «مجلس شوراي اسلامي» به «مجلس شوراي ملّي» تغيير يافت، ميرزا مهدي خان وزيرهمايون، پسر فرخ خان امينالدوله کاشي، از مظفرالدينشاه گرفت که «بهائي مخفي» بود. در تفحص تاريخي دريافتم که سيد اسدالله خرقاني، همهکاره بيت آخوند خراساني، مرجع بزرگ زمان و رهبر انقلاب مشروطه، تا زمان خلع محمدعلي شاه، «بهائي مخفي» بود و همو بود که شبکههاي مخفي سِر اردشير ريپورتر، گرداننده سازمان اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا در ايران، را در نجف ايجاد و هدايت کرد. و اين من بودم که براي اوّلين بار او را معرفي کردم و نوشتم در روزي که شيخ فضلالله نوري را به دار کشيدند پسر همين سيد اسدالله خرقاني، بهنام سيد نورالدين، در حبلالمتين تهران مقاله مفسدهبرانگيز «اذا فسد العالِم فسد العالَم» را نوشت تا آخوند خراساني و خيل کثير علما و طلاب از عتبات راهي ايران نشوند؛ و اينان بتوانند مشروطه را به سود خود مصادره کنند. [4] در پژوهش خويش دريافتم که احسانالله خان دوستدار، ليدر «کودتاي سرخ» عليه ميرزا کوچک خان، و بسياري از فتنهگراني که نهضت جنگل را به شکست کشانيدند «بهائي مخفي» و مأموران سرويس اطلاعاتي بريتانيا بودند، [5] و نيز دريافتم که ابوالفتحزاده و منشيزاده و مشکاتالممالک، سه گرداننده اصلي «کميته مجازات» که عملکرد آن بسيار شبيه به شبکه عاملين «قتلهاي زنجيرهاي» بود، و برخي از تروريستهاي عضو اين کميته و برخي ديگر از تروريستهاي نامدار آن عصر چون عبدالحسين خان معزالسلطان (سردار محيي) و زينالعابدين خان مستعان الملک «بهائي مخفي» بودند. [6] سردار محيي و مستعانالملک هماناناند که بازجويي از شيخ فضلالله نوري را به دست گرفتند. مستندات کامل را در مقالهاي که براي دانشنامه شما نگاشتهام خواهيد ديد.
نوشتم و انکار کردند. نوشتم و به «توهّم توطئه» متهمم کردند و سرانجام با لطايف الحيل طردم نمودند. هيچگاه پرسيديد چرا عبدالله شهبازي به شيراز رفت و چرا در شيراز نيز راحتش نگذاشتند؟ به راستي، درباره من چه گزارش ميدادند؟ مهم است بدانم چرا تمامي امکانات را از من گرفتند، روانه شيرازم کردند و در اينجا نيز مرا رها نکردند.
آقاي حداد!
سالهاست درباره «دماوند» [7] و «دماوندياني» چون آقاي حسين شريعتمداري و «صغاد» و «صغادياني» چون آقاي حسينيان [8] و همفکرانشان مينويسم و کسي توجه نميکند.
ده سال است، با رنج، شاهد تکوين و انسجام حلقهاي بسته و متصلب در پيرامون جنابعالي و اصولگرايان راستين هستم که هر «بيگانه»اي را به انحاء مختلف طرد ميکنند. ده سال است با دقت رصد ميکنم و ميبينم گام به گام «کانالهاي اطلاعاتي» امثال جنابعالي را محصور و منحصر به خود ميکنند. امروز، اسفمندانه، ميبينم موفق شدهاند. نتيجه اين است که شما از تحولات امروزين ايران آنچه را ميبينيد که «آنان» ميخواهند. به شما از «انقلاب مخملي» ميگويند و احتمالاً اسناد و مدارک و شنودهايي هم ارائه ميدهند و شما نيز ميپذيريد. شايد شنود مکالمات محرمانه تلفني موسوي و اوباما و طراحي هر دو براي «انقلاب مخملي» را نيز تقديم کردهاند! چه ميدانم! «جعل اطلاعات» يعني همين! «کاناليزه کردن اطلاعات» يعني همين! «محاصره اطلاعاتي» يعني همين!
جناب آقاي حداد، برادر بزرگوارم، اين روشهاي مرسوم و معمول در «سناريونويسي» و «توطئه» است طبق همان تعريفي که در ابتداي نامه عرضه کردم. اگر به «توطئه انگليسيها» باور داريد، به سخن من نيز، به عنوان کارشناس اين حوزه، باور کنيد.
برادرم آقاي حداد!
چنان شما را به محاصره گرفتهاند که تنها آنچه را که آنها ميخواهند ميبينيد. گزارش شما از حادثه شوم ميدان آزادي و کشته شدن عدهاي را شنيدم. فرموديد عدهاي مسلح ميخواستند پادگان بسيج را تصرف کنند و غيره! حيرت ميکنم از اين گزارش! فقط در همين يک مورد، از کانالهاي مستقل، مستقل از کساني که شما را در محاصره گرفتهاند، تحقيق کنيد. اميدوارم به نتايجي عجيب برسيد درباره اطرافيانتان. نميدانم اين کسان چگونه و با چه معيارهايي چنين قدرتمند و تأثيرگذار شدند؟
برادرم آقاي حداد!
به دستگيريهاي اخير توجه و در آن تعمق کنيد. برخي «آقايان» را «دوستانشان» دستگير ميکنند و سپس همان بي. بي. سي.، که به عملکرد آن، به درستي، بسيار حساس هستيد، اخبار اين دستگيريها را بزرگ ميکند. به اين ترتيب، «ليدر»هاي آينده را ميسازند. چرا به اين ترفندها توجه نميکنيد؟ بعيد است از شما!
آقاي حداد!
زمان انقلاب نيز، که مقايسه آن با اعتراضات مسالمتآميز کنوني مردم در چارچوب قانون اساسي به نتايج انتخابات دهم قياس معالفارق است، به دليل فقدان اطلاعرساني يا اطلاعرساني کاذب و يکسويه رسانههاي داخلي، بي. بي. سي. شنوندگان کثير يافت تا بدان حد که امام راحل نيز اخبار را از طريق آن دنبال ميکرد. تأثير بي. بي. سي. تا بدانجا رسيد که محمدرضا پهلوي بي. بي. سي. و دولت بريتانيا را مسئول وقوع انقلاب ميديد! تلقي فوق در کتاب «پاسخ به تاريخ» شاه مخلوع نيز بازتاب يافته. اينها توهّم است. چرا رسانههاي دولتي، بهويژه صدا و سيما و خبرگزاريها، اطلاعرساني درست نميکنند تا مردم تشنه ديدن بي. بي. سي. فارسي شوند؟ چرا روزنامهها و حتي اينترنت و موبايل و سايتهاي خبري منتقد را چنان محدود ميکنند که مردم به دامان بي. بي. سي. پناه برند و شايعات گمراهکننده و خطرناک بازار داغ يابد؟ درست است که با دست خود مردم را به دامان بي. بي. سي. فارسي برانيم و سپس گلايه کنيم؟
آقاي حداد!
ميتوانم هماکنون چارت بکشم و از رابطه نزديک، و حتي پيوند خويشاوندي و خوني، برخي کسان سخن بگويم که مايه حيرت شما شود. کساني که در دو سوي به ظاهر متقابل نشستند و جامعه ايران را «دوقطبي» کردند. ميتوانم با اسم و رسم معرفيشان کنم و از پيوندها و روابط ديرين و حتي امروزشان سخن بگويم. چرا من ميبينم و شما نميبينيد؟ شايد به اين دليل که «کانالهاي اطلاعاتي» من بسته نيست؛ شايد به اين دليل که من احدي از آحاد مردم و در متن جامعهام و کسي از طريق بولتنها و نظرسنجيهاي آنچناني تغذيه و هدايتم نميکند. من محققم و جنابعالي دولتمرد. من مشغلهام تنها و تنها در حوزه تخصصم است و فرصت کافي براي کاوش دقيق و پيگيري حوادث، با چشم و گوش خود، دارم.
برادرم، آقاي حداد!
«شياطين» همه جا هستند. در يک جا جمع نيستند. اگر قرار باشد بتوانند فرايندهاي سياسي را «دستکاري» و هدايت کنند، که خود نوعي «مهندسي اجتماعي» است، بايد در همه مراکز قدرت حضور داشته باشند. چرا تصوّر ميکنيد در محاصره نيستيد و تحولات جاري را از عينک ديگران نميبينيد؟
آقاي حداد!
من در متن جامعه هستم. به روشني و با يقين ديدم که اکثريت مردم به مهندس موسوي رأي دادند و به همين دليل روز شنبه، 23 خرداد، سراسر ايران در حيرت بود. بسياري سرخورده و افسرده بودند. گويي شوک بزرگي بر جامعه ايران وارده شده. 23 خرداد روز سکوت و بهت بود. چه کساني کام ايرانيان را تلخ کردند؟ چه کساني عظمت انتخابات تاريخي 22 خرداد را شکستند و «حماسه ملّي» را به اعتراض ملّي بدل نمودند؟ شما شور و شعف مردم را در انتخابات از نزديک نديديد. آيا يازده ميليون نفر کساني که ميزان مشارکت در انتخابات رياستجمهوري را از حدود 29 ميليون نفر در دوره نهم به حدود 40 ميليون نفر در دوره دهم رسانيدند، به اين دليل وارد صحنه شدند که به احمدينژاد رأي دهند؟
برادرم، آقاي حداد!
من شهادت ميدهم که «کودتاي انتخاباتي» شد. اگر صداقت و سلامت مرا قبول داريد بپذيريد. تمامي کارنامه علمي و پژوهشي و سياسي خود را در گرو اين داوري ميگذارم. اين را از همان آغاز، از زمان سخنراني تحريکآميز حسين شريعتمداري در اصفهان (7خرداد 1388) ديدم که از «جنگهاي صدر اسلام» سخن ميگفت و ميرحسين موسوي و کروبي را با طلحه و زبير و حتي يزيد مقايسه ميکرد. مالک اشتر لابد خود او و حسينيان و اعوان و انصارشان هستند که اين بار به دستور علي (ع) تمکين نميکنند و تا آخر خط پيش ميروند. ميخواهند ستون خيمه آيتالله هاشمي رفسنجاني و مهندس ميرحسين موسوي، دو يار بازمانده از سه يار امام راحل، را فرو ريزند. اين بار، بايد علي (ع) دنبالهرو مالک اشتر شود. اين را از زمان تهاجم پرخاشگرانه و زشت احمدينژاد در مناظره با مهندس موسوي ديدم و در 14 خرداد آن را «کودتاي انتخاباتي» ناميدم. [9] در 8 خرداد، محترمانه و بدون ذکر نام، خطاب به حسين شريعتمداري نوشتم:
«با نزديک شدن به زمان انتخابات دهمين دوره رياستجمهوري… گاه سخناني شنيده ميشود که به شدت ناهنجار است. متأسفانه، برخي کسان فضاي انتخابات دهمين دوره رياستجمهوري را با جنگهاي حق و باطل در صدر اسلام اشتباه گرفتهاند؛ در يکسو حق مطلق است و در سوي ديگر کفر مطلق. تشبيه رقباي انتخاباتي به طلحه و زبير و بالاتر از آن به «يزيد» از اينگونه است… دو قطبي کردن جامعه و بالاتر از آن تلاش براي تبديل «رقابت سياسي» به «ستيز» داراي پيامدهاي خطرناک است و قطعاً به مصلحت انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران نيست. کساني که در اين راه کوشيده و ميکوشند، در بهترين ارزيابي، ارزشهاي بنيادين انقلاب و سيره امام راحل و رهبري معظم انقلاب را بهکلي از ياد بردهاند.» [10]
اين سناريو به دقت اجرا شد. گام به گام و طراحي شده. اين همان سناريويي بود که پس از دو خرداد 1376 با «قتلهاي زنجيرهاي» و حادثه کوي دانشگاه اجرا شد ولي به فرجام نرسيد. معرکهگيران همينان بودند. اين بار ده سال بر روي سناريوي فوق کار شد؛ نقاط ضعف و علل شکست آن در سال 1378 را با دقت کاويدند و ترميم کردند. اينک، همان سناريو با ضريب پيروزي بالا در شرف تحقق است.
جناب آقاي حداد عادل!
من در حيرتم! جنابعالي پيش از پايان مراحل قانوني و صحه گذاردن شوراي نگهبان بر صحت انتخابات بر آن صحه ميگذاريد؟ آيا به کنه اين گفتار خود توجه داريد؟ آيا به غيرقانوني بودن اين رويه خود توجه داريد؟ مگر ميتوان پيش از تأييد انتخابات از سوي شوراي نگهبان بر آن صحه گذارد؟ شما، پيش از اتمام مراحل قانوني، از کجا ميدانيد اين انتخابات درست برگزار شده و ابطال نخواهد شد؟
برادرم، آقاي حداد!
علاقه شما به آقاي احمدينژاد در سخنانتان مشهود بود؛ بهويژه زماني که از «مردمي بودن» او و 60 سفر استاني سخن ميگفتيد. باور کنيد، احمدينژاد گزينه مطلوبي نيست. احمدينژاد امروزه در ميان مردم ايران منفور است. احمدينژاد نه تنها چهره رقابتهاي انتخاباتي و مناظرههاي تلويزيوني را با رفتارهاي ناهنجار و بياخلاق خود زشت کرد و جامعه را ملتهب نمود، بلکه در سخنراني پس از پيروزي ظاهرياش در ميدان وليعصر (عج)، متفرعنانه و فارغ از تواضع، شديدترين اهانتها را به بخش کثيري از مردم ايران کرد و بارها خود را «ملّت» خواند و منتقدانش را «دشمن ملّت» حتي اگر آيتالله هاشمي و ميرحسين موسوي باشند. احمدينژاد با نفسانيتي بيمارگونه خود را پرچمدار انقلاب و وارث امام نماياند. به نامه استاد شجريان بنگريد که خود را از همان «خس و خاشاک»هايي ميداند که احمدينژاد به ايشان توهين کرد. برادرم، آقاي حداد! من نيز از همان «خس و خاشاک»ها هستم زيرا به ميرحسين موسوي رأي دادم. ميليونها نفر از مردم ايران از همان «خس و خاشاکها» هستند.
برادرم، آقاي حداد!
به خداوندي خدا، ميرحسين موسوي رئيسجمهوري بهتر براي اين نظام است؛ پاسداري امينتر براي ميراث امام راحل و قانون اساسي است. احمدينژاد قابل اعتماد نيست. او معلوم نيست فردا با قانون اساسي و ايران اسلامي چه ميکند. اگر امروز آيتالله هاشمي رفسنجاني و مهندس ميرحسين موسوي را از ميدان به در کند، فردا معلوم نيست با ديگران چه خواهد کرد. من تاريخ خواندهام و شما نيز خواندهايد. به تاريخ آلمان دهه 1930 رجوع کنيد و ببينيد گام به گام چه رخ داد.
برادرم، آقاي حداد!
من از سال 1372، در نوشتار و مصاحبههايم منتقد جدّي سياستهاي توسعه آقاي هاشمي رفسنجاني بوده ام. ميدانم اين سياستها مورد قبول ميرحسين موسوي نيز نبود. من، مانند بسياري از مردم، به شايعات گسترده درباره «فساد خاندان هاشمي» باور کردم. اکنون به اين نتيجه رسيدهام، که به فرض صحت اين شايعات، فساد مالي در همه جا ميتواند باشد ولي مخاطرات و زيانهاي آن براي جامعه ايران بسيار کمتر از وضع کنوني است. ايران به شخصيت سياسي چون هاشمي نياز دارد و من متأسفم از کساني که جايگاه برجسته هاشمي، به عنوان عامل تعادلبخش سياست ايران امروز، را ناديده گرفتند و با روشهاي غيراخلاقي و از مجاري غيرقانوني در راه تخريب او کوشيدند. چرا جنابعالي در گفتگوي تلويزيوني ديشب بهکلي درباره اهانتهاي شديد به آيتالله هاشمي رفسنجاني سکوت کرديد؟ چرا آقاي احمدينژاد، صرفنظر از مباحث مطروحه در مناظره تلويزيوني و سخنرانيهاي بعد از آن، در نطق ميدان وليعصر (عج) جمعيت را چنان تحريک کرد که عليه هاشمي شعارهاي زشت دهند؟ به کجا ميرويم؟
جناب آقاي حداد عادل!
احمدينژاد و تيم او، حسين شريعتمداري و حسينيان و اعضاي کانوني معين و مشکوک فتنهاي آفريدند که هر آن ميتواند به آشوبي بزرگ و خونين بدل شود. لحظات ارزشمند است. بمبي ساعتي به آخرين دقايق انفجار خود نزديک ميشود. اکنون زمان درايت است. اکنون زمان هشياري است. اکنون زمان تعامل است.
برادرم، آقاي حداد!
براي نجات کشور هيچ راهي وجود ندارد جز ابطال انتخابات و برگزاري مجدد آن!
برادر کوچکتان
عبدالله شهبازي
شيراز، 28 خرداد 1388
Frida
آيا فقط كاخ ساختن فساد مي آورد؟ اي كاش ده ها كاخ مي ساختيد و بهترين هر چيز را مي خورديد ولي صادقانه با مردم برخورد مي كرديد و امپراتوري دروغ و ريا بپا نمي داشتيد و اينگونه ثروت ملي كشور را براي اهدافي شخصي و پوچ به باد نمي داديد.




























































































































ایول
Ali agha khamenaei, ghablan be etela resandam, ke vghte raftan ast, vali shoma gushe shenava nadarid,
ما طور دیگری فکر میکردیم البته بدبین شده بودیم ولی عمق قضیه را نمیدانستم -ومکرو ومکرالله والله خیر الماکرین . شاید خدا میخواهد دستشان رو شود من احساس خوبی نسبت به این اقازاده ندارم البته اقاهم عقلش را داده دست ایشان زیرا افعال اخیر از اقا بعید بود .زمینه فقر مادی و معنوی هم در جامعه باید تقویت شود .بله حالا پازل کامل میشود حلقه های پیچیده قدرت که انگل وار بر تنه درخت کهن ایران رشد زیادی کرده اند مخصوصا چهار سال گذشته . من قسمت زیادی را از چشم رفسنجانی میدانم